ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
37- پس از رد ضمانت ابن دغنه چه اتفاقی افتاد؟
رد ضمانت ابن دغنه از سوی ابوبکر صدیق س همان، و شروع شدن انواع آزار و اذیت و شکنجه کافران مکه همان!
باری آن حضرت به طرف خانه خدا میرفتند که یکی از نگونبختهای قریشی بر سرشان خاک ریخت. و چون آن حضرت با یکی از سرداران نامدار قریش بنام ولید بن مغیره ملاقات کرد از بیحرمتی و شرارت آن ابله نادان به او گله کرد. ولید با بیاعتنایی در جواب گفت: " این بلا را خودت به سر خودت آوردهای"!
حضرت ابوبکر آهی کشیده گفتند: «أی رب! ما أحلمک، أی رب! ما أحلمک، أی رب! ما أحلمک».
(آه خدای من! چقدر حلیم و بردباری!.. آه خدای من! چقدر حلیم و بردباری.. آه خدای من! چقدر شکیبا و بردباری..)[1]
خوانندگان گرامی!.. لطفا کمی به فرموده حضرت ابوبکر صدیق س توجه فرمائید، ببینید چگونه با قلبی آکنده محبت و عشق و ایمان پروردگار و آفریدگار یکتای خود را مدح و ثنا میگوید. ای پروردگار و مالک من! من در پناه و ضمانت توام، و این ابلهان نادان به پناه و پاسبانی تو هیچ ارزشی قائل نیستند، با این وجود حق آنها را کف دستشان نمیگذاری و فورا آنها را به سزای اعمال ننگشان نمیرسانی، و به آنها فرصت میدهی آنچه میخواهند انجام دهند. حقا که تو بس حلیم و بردباری!..