ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
﴿وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌۖ أُجِیبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡیَسۡتَجِیبُواْ لِی وَلۡیُؤۡمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمۡ یَرۡشُدُونَ١٨٦﴾ [البقرة: 186].
وجه اتصال این آیه با آیات پیشین، آن است که: وقتی خداوند ﻷ مردم را به روزه داری و رعایت تعداد روزهای رمضان فرمان داد و ایشان را بر تکبیر و شکر تشویق نمود، بیان داشت که حضرتش از احوال آنان آگاه است، سخنانشان را میشنود و دعایشان را پاسخ میدهد.
در عبارت: ﴿وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی﴾:
خطاب به شخص پیامبر ج است، با آنکه پیش از آن سخنی از وی به میان نیامده، این از جمله تفنّن در اسلوبهای قرآن و تنوع در خطاب است، همراه با بزرگداشت پیامبر ج در آن.
منظور از عباد در این آیه، مؤمنان هستند، به دلیل آنکه تمام این آیات در مقام بیان احکام روزه است. در اغلب موارد، وقتی لفظ عباد به ضمیر ربّ اضافه میگردد، منظور از ایشان، مؤمناناند و این خود، شرافتی برای آنان است. البته گاهی لفظ(عباد) در موارد نادری برای غیر مؤمنان نیز به کار رفته است، مانند این آیه: ﴿ءَأَنتُمۡ أَضۡلَلۡتُمۡ عِبَادِی هَٰٓؤُلَآءِ﴾ [الفرقان: 17]. لیکن این عباد، مؤمن نیستند و منظور آیه توبیخ و سرزنش ایشان است. اینکه خدای ﻷ فرموده: ﴿وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی﴾ عنّی یعنی: درباره نزدیکی من و اجابت کردن دعا توسط من، به دلیل آنکه در ادامه فرموده: ﴿فَإِنِّی قَرِیبٌۖ أُجِیبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ﴾. خدای تعالی درعبارت: ﴿فَإِنِّی قَرِیبٌ﴾ نفرموده: به ایشان بگو من نزدیک هستم- همانگونه که روش قرآن در پاسخ دادن به این قبیل پرسشهاست- و این نشانگرِ آن است که بنده در حالت دعا، در شریفترین و نزدیکترین مقامات است، هیچ واسطهای میان او و پروردگارش وجود ندارد؛ با این بیان، بندگان را به دعا تشویق نموده و وعده اجابت میدهد.
لذا آنچه که در کتاب و سنت درباره نزدیکی و معیّت خدای ﻷ ذکر شده، منافاتی با بلند مرتبگی و مافوق بودن وی ندارد، زیرا ازجمله صفات حضرت سبحانش، علوّ و نزدیکی است و این دو صفت، به لحاظ عظمت و کبریا و احاطه او در همه جهات، فقط در حق وی جمع میآید؛ پس خدای سبحان- با وجود وصفش به علوّ مطلق- هرگونه که بخواهد نزدیک میشود و پایین میآید، چرا که در جمیع صفاتش هیچ چیز مانند او نیست، او در عینِ نزدیکیاش، بلند مرتبه است، و در عینِ بلند مرتبگیاش، نزدیک است.
سپس فرمود: ﴿أُجِیبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِ﴾:
این جمله، خبر دوم برای (إنّ) در لفظ ﴿فَإِنِّی﴾ است که نزدیک بودن خداوند را محقق ساخته و وعدهای است برای اجابت دعا کننده؛ این به مشیت حضرت سبحان وابسته است، همچنان که فرمود: ﴿بَلۡ إِیَّاهُ تَدۡعُونَ فَیَکۡشِفُ مَا تَدۡعُونَ إِلَیۡهِ إِن شَآءَ وَتَنسَوۡنَ مَا تُشۡرِکُونَ٤١﴾ [الأنعام: 41].
«[نه] بلکه تنها او را مىخوانید و اگر او بخواهد رنج و بلا را از شما دور مىگرداند و آنچه را شریک [او] مىگردانید فراموش مىکنید». آن را به مشیّت خود مقیّد نموده است.
فرمود: ﴿دَعَانِ﴾، با حذف یاء، چه وصل خوانده شود و چه در آن وقف گردد. این لفظ با قرائت حفص آمده و اصل آن هست: (دعانی).
اما فوایدی که در این آیه است:
1- اینکه اخلاص در دعا از جمله اسباب اجابت آن است، به دلیل: ﴿إِذَا دَعَانِ﴾.
2- اثبات شنیدن برای خدای جلّ و علا و کمال قدرت او، زیرا فقط کسی که تواناست، وعده اجابت میدهد.
3- از میان آیات روزه، در این آیه اشاره نموده که روزه از اسباب اجابت دعاست و اینکه ماه رمضان موسم اجابت دعاهاست.
سپس فرمود: ﴿فَلۡیَسۡتَجِیبُواْ لِی وَلۡیُؤۡمِنُواْ بِی﴾:
استجابت به معنی تسلیم شدن و فرمانبرداری است، لذا با لام در لفظ(لی) متعدی شده است.
و فرمود: ﴿وَلۡیُؤۡمِنُواْ بِی﴾: یعنی بر ایمانشان مداوم باشند، که منظور از لفظ امر دراینجا، دوام و استمرار است به قرینه آنکه ایشان مؤمناند. و این آیه مانند این قول خدای تعالی است: ﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ ءَامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلۡکِتَٰبِ ٱلَّذِی نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِ﴾ [النساء: 136]
«اى کسانى که ایمان آوردهاید به خدا و پیامبر او و کتابى که بر پیامبرش فرو فرستاد و .... ایمان آورید». یعنی بر ایمـان مداومت کنید.
سپس فرموده: ﴿لَعَلَّهُمۡ یَرۡشُدُونَ﴾:
لعلّ برای بیان علت است، زیرا پس از لفظ امر آمده و لذا این گونه تفسیر میشود: «کَی یرشدونَ»([1]). و (رُشد) به معنی هدایت شدن به مصالح دین و دنیاست.
بنابراین،، معنی آیه چنین میشود: ایشان اگر استجابت کنند و ایمان آورند، به مصالح دین و دنیاشان هدایت میگردند، زیرا فرد هدایت شده، چنین فردی است؛ یعنی هدایت شده به مصالح دین و دنیایش.
این آیه به ما چنین آگاهی میدهد که: سزاوار است مؤمن امیدوار باشد که در استجابت و ثبات بر ایمانش، به هدایت دست مییابد و به حق واصل میگردد.
شایان ذکر است که این فاصله عبارت: ﴿لَعَلَّهُمۡ یَرۡشُدُونَ﴾ با ما قبل، در کتاب خدای جلّ و علا بینظیر است.
ابوحیان میگوید: پایان بردن این آیه با امید به هدایت برای ایشان، از جمله بهترین چیزهاست؛ زیرا خدای تعالی هنگامی که به آنان دستور داد که از وی اطاعت کنند و به وی ایمان آورند، آگاه ساخت که هدف از این تکلیف، تنها آن است که تو با فرمانبرداریات به هدایت نفست برسی، چرا که از تکلیف تو چیزی به خدای تعالی نمیرسد. زمانی که ایمان در قرآن، به راه طی شده تشبیه میگردد، مناسب است رشاد- که همان هدایت است- ذکر گردد، چنان که خدای تعالی فرمود: ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِیمَ٦﴾ [الفاتحة: 6]»([2]).