369- باب: کسی که مرتکب عملی ممنوع میشود، چه بگوید یا چه انجام دهد
الله متعال میفرماید:
﴿وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ ٱلشَّیۡطَٰنِ نَزۡغٞ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِ﴾ [فصلت: ٣٦]
و اگر وسوسهای از شیطان متوجه تو گردید، به الله پناه ببر.
و میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلَّذِینَ ٱتَّقَوۡاْ إِذَا مَسَّهُمۡ طَٰٓئِفٞ مِّنَ ٱلشَّیۡطَٰنِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبۡصِرُونَ ٢٠١﴾ [الأعراف: ٢٠١]
پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطانی شوند، (مجازات الاهی را) به یاد میآورند و بیدرنگ بینا میشوند.
و میفرماید:
﴿وَٱلَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَٰحِشَةً أَوۡ ظَلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ ذَکَرُواْ ٱللَّهَ فَٱسۡتَغۡفَرُواْ لِذُنُوبِهِمۡ وَمَن یَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ إِلَّا ٱللَّهُ وَلَمۡ یُصِرُّواْ عَلَىٰ مَا فَعَلُواْ وَهُمۡ یَعۡلَمُونَ ١٣٥ أُوْلَٰٓئِکَ جَزَآؤُهُم مَّغۡفِرَةٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَجَنَّٰتٞ تَجۡرِی مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِینَ فِیهَاۚ وَنِعۡمَ أَجۡرُ ٱلۡعَٰمِلِینَ ١٣٦﴾ [آل عمران: ١٣٥، ١٣٦]
و آنان که چون کار زشتی انجام دهند یا بر خویشتن ستم کنند، الله را یاد مینمایند و برای گناهانشان آمرزش میخواهند. ـ و چه کسی جز الله، گناهان را میبخشد؟ ـ و آگاهانه به گناه کردن ادامه نمیدهند. پاداش چنین کسانی، آمرزش پروردگارشان و باغهاییست که زیرِ (درختان و کاخهای) آن جویبارها روان است و آنان جاودانه در آن میمانند. و پاداش نیکوکاران، چه خوب است!
و میفرماید:
﴿وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّکُمۡ تُفۡلِحُونَ ٣١﴾ [النور : ٣١]
و ای مؤمنان! همه بهسوی الله توبه کنید تا رستگار شوید.
1816- وعن أبی هریرةَt عَنِ النَّبِیِّr قالَ: «مَنْ حَلَفَ فَقَالَ فی حَلفِهِ: بِاللاَّتِ وَالعُزَّى، فَلْیَقُلْ: لا إلَهَ إلا اللهُ، وَمَنْ قَالَ لِصَاحِبهِ: تَعَالَ أُقَامِرْکَ فَلْیَتَصَدَّقْ». [متفق علیه]([1])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: پیامبرr فرمود: «هرکه به لات و عزی- و به نام غیرالله و معبودان باطل- سوگند یاد کند، باید لاإلهإلاالله بگوید؛ و هرکه به دوستش بگوید: بیا تا قماربازی کنیم، باید صدقه دهد».
شرح
مولف/ میگوید: «کسی که مرتکب عملی ممنوع میشود، چه بگوید یا چه انجام دهد؟» زیرا انسان از گناه و معصیت، معصوم نیست و هر انسانی گناهانی دارد؛ همانگونه که پیامبرr فرموده است: «کُلُّ بَنِی آدَمَ خَطَّاءٌ، وَخَیْرُ الْخَطَّائِینَ التَّوَّابُونَ»؛([2]) یعنی: «همهی انسانها خطاکارند و بهترین خطاکاران، کسانی هستند که توبه میکنند». و نیز فرموده است: «وَالَّذِی نَفْسی بِیَدِهِ لَوْ لَمْ تُذنِبُوا، لَذَهَبَ اللَّهُ بِکُم، وَجَاءَ بِقومٍ یُذْنِبُون، فَیَسْتَغْفِرُونَ الله تعالى فیَغْفرُ لَهُمْ»؛([3]) یعنی: «سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، اگر گناه نمیکردید، الله شما را از میان برمیداشت و کسانی را به جای شما میآورد که گناه کنند و از الله متعال، آمرزش بخواهند و او نیز آنها را بیامرزد».
لذا هر انسانی، گناهانی دارد؛ اما وقتی مرتکب گناهی میشود، برای جبرانش چه کند؟ ابتدا بر او واجب است که دست از گناه بردارد و به سوی الله باز گردد و پشیمان شده، توبه و استغفار نماید تا گناهش از او زدوده شود. الله متعال میفرماید:
﴿وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ ٱلشَّیۡطَٰنِ نَزۡغٞ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِ﴾ [فصلت: ٣٦]
و اگر وسوسهای از شیطان متوجه تو گردید، به الله پناه ببر.
یعنی: اگر شیطان در دلت وسوسه انداخت که فلان گناه را انجام بده، چه در حقّ پروردگار متعال باشد و چه در حقّ مردم، به الله پناه ببر و بگو: از شرّ شیطان راندهشده به الله پناه میبرم. اگر این را با اخلاص بگویی، الله متعال، تو را از گناه و معصیت محافظت میفرماید و تو را بر شیطان و وسوسهاش چیره میگرداند.
الله متعال میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلَّذِینَ ٱتَّقَوۡاْ إِذَا مَسَّهُمۡ طَٰٓئِفٞ مِّنَ ٱلشَّیۡطَٰنِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبۡصِرُونَ ٢٠١﴾
[الأعراف: ٢٠١]
پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطانی شوند، (مجازات الاهی را) به یاد میآورند و بیدرنگ بینا میشوند.
آری؛ پرهیزگاران هنگامی که وسوسهای در دلشان بیاید یا مرتکب گناهی شوند، بلافاصله به خود میآیند و مجازات الاهی را بهیاد میآورند و درمییابند که به بیراهه رفتهاند؛ لذا استغفار میکنند و از الله متعال، آمرزش میخواهند؛ همانگونه که الله متعال در آیهی دیگری در توصیف پرهیزگاران میفرماید: ﴿وَٱلَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَٰحِشَةً أَوۡ ظَلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ ذَکَرُواْ ٱللَّهَ﴾: «و آنان که چون کار زشتی انجام دهند یا بر خویشتن ستم کنند، الله را یاد مینمایند»؛ منظور از کار زشت، گناه بزرگ است و منظور از ستم بر خویشتن، ارتکاب گناه کوچکتر میباشد. ﴿ذَکَرُواْ ٱللَّهَ﴾؛ یعنی: الله را با دلها و زبانهایشان یاد میکنند. ﴿فَٱسۡتَغۡفَرُواْ لِذُنُوبِهِمۡ﴾؛ یعنی: استغفار میکنند و از الله میخواهند که گناهانشان را بیامرزد. ﴿وَمَن یَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾: «و چه کسی جز الله گناهان را میبخشد؟» هیچکس جز الله گناهان را نمیبخشد؛ اگر همهی ساکنان زمین و اهل آسمانها جمع شوند تا فقط یکی از گناهانت را از تو بردارند، هرگز نمیتوانند چنین کاری انجام دهند؛ و تنها الله متعال است که گناهان را میآمرزد. ﴿وَلَمۡ یُصِرُّواْ عَلَىٰ مَا فَعَلُواْ وَهُمۡ یَعۡلَمُونَ﴾؛ یعنی: آگاهانه به گناه کردن ادامه نمیدهند؛ اما اگر مرتکب گناهی شوند و به آن ادامه دهند و ندانند که آن عمل، گناه است، الله متعال آنان را مؤاخذه نمیفرماید؛ به دلیل این دعای قرآنی که:
﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِینَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَا﴾ [البقرة: ٢٨٦]
پروردگارا! اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را مؤاخذه مکن.
لذا بندهای که ندانسته و از روی فراموشی، مرتکب گناهی میشود یا از روی ناآگاهی به خطا میرود، الله متعال او را مؤاخذه نمیکند.
﴿أُوْلَٰٓئِکَ جَزَآؤُهُم مَّغۡفِرَةٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَجَنَّٰتٞ تَجۡرِی مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِینَ فِیهَاۚ وَنِعۡمَ أَجۡرُ ٱلۡعَٰمِلِینَ ١٣٦﴾ [آل عمران: ١٣٦]
پاداش چنین کسانی، آمرزش پروردگارشان و باغهاییست که زیرِ (درختان و کاخهای) آن جویبارها روان است و آنان جاودانه در آن میمانند. و پاداش نیکوکاران، چه خوب است!
آری؛ پرهیزگاران در نزد الله متعال، چنین پاداشی دارند.
الله متعال میفرماید:
﴿وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّکُمۡ تُفۡلِحُونَ ٣١﴾ [النور : ٣١]
و ای مؤمنان! همه بهسوی الله توبه کنید تا رستگار شوید.
الله متعال پس از اینکه به مومنان مومن دستور میدهد که نگاههایشان را پایین بگیرند و به زنان امر مینماید که زیور خویش را آشکار نسازند، میفرماید: ﴿وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾: «ای مومنان! همگی به سوی الله توبه کنید»؛ یعنی: از شرک به سوی توحید بازگردید و از بدعت به پیروی از رسولاللهr روی بیاورید و با تمام وجود، به سوی پروردگارتان برگردید و بر گذشتهی خویش پشیمان شوید و تصمیم بگیرید که دوباره به گناهانی که مرتکب شدهاید، روی نیاورید و مرتکب گناه و معصیت نشوید؛ بلکه از اللهU آمرزش بخواهید؛ ﴿لَعَلَّکُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾: «تا رستگار شوید». رستگاری دو بُعد دارد: رهایی از بدیها و امور ناگوار، و دستیابی به اهداف و خواستنیها. لذا توبه از هر گناهی، واجب است؛ پس هیچگاه هیچ گناهی را کوچک نشمار و نگو: این که گناهِ بزرگی نیست و الله متعال آن را میبخشد؛ زیرا چهبسا گناهان بر روی قلبت متراکم شود و قلبت را تیره و تاریک بگرداند و راههای خیر و نیکی را به سوی آن مسدود کند و بدینسان بر دلت زنگار بنشیند؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿کَلَّاۖ بَلۡۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا کَانُواْ یَکۡسِبُونَ ١٤﴾ [المطففین: ١٤]
هرگز چنین نیست؛ بلکه گناهانی که همواره مرتکب میشوند، بر دلهایشان زنگار بسته است.
لذا از هر گناهی بهسوی اللهU توبه کن.
سپس مولف/ حدیثی بدین مضمون ذکر کرده است که ابوهریرهt میگوید: پیامبرr فرمود: «هرکه به لات و عزی- و به نام غیرالله و معبودان باطل- سوگند یاد کند، باید لاإلهإلاالله بگوید؛ و هرکه به دوستش بگوید: بیا تا قماربازی کنیم، باید صدقه دهد».
لات، عزّی و منات، سه بت در عصر جاهلی بودند که بتپرستانِ آن دوران، آنها را عبادت و پرستش میکردند و به نام آنها سوگند میخوردند؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿أَفَرَءَیۡتُمُ ٱللَّٰتَ وَٱلۡعُزَّىٰ ١٩ وَمَنَوٰةَ ٱلثَّالِثَةَ ٱلۡأُخۡرَىٰٓ ٢٠﴾ [النجم : ١٩، ٢٠]
آیا به "لات" و "عزی" توجه کردهاید؟ و "منات" سومین بت دیگر؟
اینک این بتها از میان رفتهاند؛ اما معبودان باطل دیگری هستند که پرستش میشوند و برخی از مردم به نامِ آنها سوگند یاد میکنند؛ میدانید که سوگند خوردن به نام غیرالله، شرک است؛ لذا اگر کسی، مرتکب چنین شرکی شد، جبرانش این است که آن را با توحید اخلاص، درمان کند؛ یعنی اگر کسی به نام غیرالله سوگند یاد کرد، برای جبران این عمل، بنا بر رهنمود رسولاللهr بگوید: لاإلهإلاالله.
همچنین «هرکس به دوستش بگوید: بیا تا قماربازی کنیم، باید صدقه دهد»؛ گفتنِ این سخن، حرام است؛ لذا کسی که چنین سخنی بگوید، باید توبه کند و برای جبران این گناه، صدقه دهد؛ همچنین اگر کسی در انجام واجبات شرعیاش کوتاهی نماید، برای جبرانش باید به سوی الله توبه کند و کارهای نیک فراوانی انجام دهد. از الله متعال میخواهیم که به همهی ما توفیق توبه عنایت بفرماید و توبهی ما را بپذیرد و ما را به آنچه که خود دوست دارد و میپسندد، موفق بگرداند.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: 4860؛ و صحیح مسلم، ش: 1647.
([2]) تخریج این حدیث پیشتر گذشت. [ر.ک: شرح حدیث شمارهی 87. (مترجم)]
([3]) این حدیث و تخریج آن، پیشتر بهشمارهی 427 آمده است. [مترجم]
368- باب: برحذر داشتن از ارتکاب چیزهایی که الله و رسولشr از آن منع کردهاند
الله متعال میفرماید:
﴿فَلۡیَحۡذَرِ ٱلَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِیبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ یُصِیبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِیمٌ ٦٣﴾
[النور : ٦٣]
آنان که از فرمان پیامبر سرپیچی میکنند، از اینکه بلا و یا عذاب دردناکی به آنان برسد، بترسند.
و میفرماید:
﴿وَیُحَذِّرُکُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥ﴾ [آل عمران: ٣٠]
و الله شما را از نافرمانی خود برحذر میدارد.
همچنین میفرماید:
﴿إِنَّ بَطۡشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ ١٢﴾ [البروج: ١٢]
بیگمان مجازات پروردگارت، بسیارسخت است.
و نیز میفرماید:
﴿وَکَذَٰلِکَ أَخۡذُ رَبِّکَ إِذَآ أَخَذَ ٱلۡقُرَىٰ وَهِیَ ظَٰلِمَةٌۚ إِنَّ أَخۡذَهُۥٓ أَلِیمٞ شَدِیدٌ ١٠٢﴾
[هود: ١٠٢]
مؤاخذهی پروردگارت به هنگام ویران کردن دیار ستمکاران، اینچنین است. بهراستی مجازات پروردگار، دردناک و شدید میباشد.
1815- وَعَنْ أبی هریْرَةَt عَنِ النَّبِیِّr قال: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَغَارُ، وَغَیْرَةُ اللَّهِ تَعَالَى، أنْ یَأْتِیَ الْمَرْءُ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ». [متفق علیه]([1])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: پیامبرr فرمود: «همانا الله متعال، غیرت میورزد و این، زمانیست که بنده، مرتکب کاری شود که الله، بر او حرام کرده است».
شرح
نووی/ میگوید: «باب: برحذر داشتن از ارتکاب چیزهایی که الله و رسولشr از آن منع کردهاند»؛ یعنی بر انسان واجب است که از ارتکاب کارهای حرام، بپرهیزد و نسبت به محرمات، سهلانگاری نکند و هیچگاه خود را از عذاب الاهی، ایمن نپندارد؛ زیرا برخی از مردم، به مکر و وسوسهی شیطان، فریفته میشوند؛ شیطان به انسان میگوید: حالا این گناه را انجام بده؛ بعداً توبه خواهی کرد؛ چراکه رحمت پروردگار بر غضبش پیشی گرفته است و خداوند آمرزنده میباشد و فرموده است:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا یَغۡفِرُ أَن یُشۡرَکَ بِهِۦ وَیَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِکَ لِمَن یَشَآءُ﴾ [النساء : ٤٨]
همانا الله، این را که به او شرک ورزند، نمیآمرزد و جز شرک، هر گناهی را برای هر که بخواهد میبخشد.
و بدین ترتیب شیطان، انسان را با مکر و حیلهی خویش میفریبد؛ همانگونه که اللهU میفرماید:
﴿یَعِدُهُمۡ وَیُمَنِّیهِمۡۖ وَمَا یَعِدُهُمُ ٱلشَّیۡطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا ١٢٠﴾ [النساء : ١٢٠]
شیطان به آنان وعده میدهد و آنها را سرگرم آرزوهای طولانی میگرداند و وعدهای جز نیرنگ و فریب به آنان نمیدهد.
لذا واجب است که از آنچه که الله و رسولشr نهی کردهاند، برحذر باشیم. سپس مولف/ در اینباره به آیاتی از کتابالله استدلال کرده است؛ از جمله اینکه الله متعال میفرماید:
﴿فَلۡیَحۡذَرِ ٱلَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِیبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ یُصِیبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِیمٌ ٦٣﴾
[النور : ٦٣]
آنان که از فرمان پیامبر سرپیچی میکنند، از اینکه بلا و یا عذاب دردناکی به آنان برسد، بترسند.
این، هشداری از سوی اللهU به کسانیست که از فرمان پیامبرr سرپیچی میکنند و از دستورهای او، رویگردانند. لذا نفرمود که با پیامبرr مخالفت میورزند، بلکه فرمود: «از فرمان او سرپیچی مینمایند» و به آنان هشدار داد که بلا و یا عذاب دردناکی به آنان میرسد. در دلهای کسانی که از فرمان پیامبرr سرپیچی میکنند، فتنهی شک و تردید یا شهوت و رغبتی حرام میافتد؛ از اینرو امام احمد/ فرموده است: منظور از بلا یا فتنه که در این آیه آمده، شرک است؛ زیرا چه بسا کسی که بخشی از سخنان یا رهنمودهای نبوی را رد میکند، انحرافی در دلش ایجاد شود و سرانجام، به شرک مبتلا گردد و بدینسان به هلاکت برسد؛ لذا به اهمیت فرمانبرداری از پیامبرr و وجوب پذیرش دستورهایش پی میبریم و درمییابیم که هر کس از فرمان او سرپیچی کند، در دنیا به فتنهی شرک یا در آخرت، به عذابی دردناک دچار میشود. الله متعال میفرماید:
﴿وَیُحَذِّرُکُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥ﴾ [آل عمران: ٣٠]
و الله شما را از نافرمانی خود برحذر میدارد.
یعنی: از نافرمانیِ پروردگار که عذاب سختش را در پی دارد، بپرهیزید؛ زیرا مجازات الاهی، سخت و شدید است؛ همانگونه که خود میفرماید:
﴿نَبِّئۡ عِبَادِیٓ أَنِّیٓ أَنَا ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِیمُ ٤٩ وَأَنَّ عَذَابِی هُوَ ٱلۡعَذَابُ ٱلۡأَلِیمُ ٥٠﴾
[الحجر: ٤٩، ٥٠]
به بندگانم خبر بده که بهراستی من آمرزندهی مهرورزم. و بیگمان عذابم، عذاب دردناکی است.
همچنین میفرماید:
﴿ٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِیدُ ٱلۡعِقَابِ وَأَنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِیمٞ ٩٨﴾ [المائدة: ٩٨]
بدانید که الله، سختکیفر است (و بدانید) که الله، آمرزندهی مهرورز میباشد.
ابتدا شدت و سختی عذابش را ذکر فرمود تا انسان در برابر عذاب الاهی، احساس امنیت نکند؛ زیرا هنگامی که انسان خود را از عذاب الاهی ایمن بپندارد، مرتکب معصیت میشود و در نتیجه به عذاب الاهی گرفتار میگردد؛ از این رو الله متعال میفرماید:
﴿أَفَأَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن یَأۡتِیَهُم بَأۡسُنَا بَیَٰتٗا وَهُمۡ نَآئِمُونَ ٩٧ أَوَ أَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن یَأۡتِیَهُم بَأۡسُنَا ضُحٗى وَهُمۡ یَلۡعَبُونَ ٩٨ أَفَأَمِنُواْ مَکۡرَ ٱللَّهِۚ فَلَا یَأۡمَنُ مَکۡرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ ٩٩﴾ [الأعراف: ٩٧، ٩٩]
آیا مردم و اهالی آبادیها احساس امنیت میکنند از اینکه عذابمان شبانه و در حالی که خوابند، به سراغشان بیاید؟ آیا اهالی آبادیها احساس امنیت میکنند از اینکه عذابمان در روز و در حالی که سرگرمند، به سراغشان بیاید؟ آیا از عذاب الاهی در امانند؟ تنها زیانکاران از عذاب الاهی (غافلند و) احساس امنیت میکنند.
کسی که خود را از عذاب الهی ایمن میپندارد، بهقدری گستاخ میشود که هر گناه و معصیتی انجام میدهد و چون نمیترسد، در گناه و معصیت زیادهروی میکند و بدین ترتیب زیانکار میگردد؛ زیرا فرجامش، عذاب و عقوبت الهیست. الله متعال میفرماید:
﴿وَکَذَٰلِکَ أَخۡذُ رَبِّکَ إِذَآ أَخَذَ ٱلۡقُرَىٰ وَهِیَ ظَٰلِمَةٌۚ إِنَّ أَخۡذَهُۥٓ أَلِیمٞ شَدِیدٌ ١٠٢﴾
[هود: ١٠٢]
مؤاخذهی پروردگارت به هنگام ویران کردن دیار ستمکاران، اینچنین است. بهراستی مجازات پروردگار، دردناک و شدید میباشد.
ابوموسی اشعریt میگوید: رسولاللهr فرمود: «إِنَّ الله لَیُمْلِی لِلظَّالِمِ فَإِذَا أَخَذَهُ لَمْ یُفْلِتْه»؛([2]) یعنی: «الله به ظالم مهلت میدهد و چون او را بگیرد، رهایش نمیکند». ابوموسیt میگوید: سپس رسولاللهr این آیه را تلاوت نمود:
﴿وَکَذَٰلِکَ أَخۡذُ رَبِّکَ إِذَآ أَخَذَ ٱلۡقُرَىٰ وَهِیَ ظَٰلِمَةٌۚ إِنَّ أَخۡذَهُۥٓ أَلِیمٞ شَدِیدٌ ١٠٢﴾
[هود: ١٠٢]
مؤاخذهی پروردگارت به هنگام ویران کردن دیار ستمکاران، اینچنین است. بهراستی مجازات پروردگار، دردناک و شدید میباشد.
پس هیچگاه معصیت و نافرمانیِ اللهU را کوچک نشمارید؛ اهل علم گفتهاند: کسی که گناه صغیرهای را کوچک میشمارد و مرتکب آن میشود، سرانجام، به گناه کبیره دچار میگردد. از الله متعال میخواهیم که ما را از آنچه که خشم و مجازاتش را در پی دارد، محافظت بفرماید.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: 5223؛ و صحیح مسلم، ش: 2761. این حدیث پیشتر بهشمارهی 65 آمده است.
([2]) این حدیث پیشتر به شمارهی 212 گذشت. [مترجم]
367- باب: حرمت نسبت دادن انسان به غیر پدرش یا انتساب بردهی آزادشده به غیر آزادکنندهاش
1811- عن سعدِ بن أَبی وقاصٍt أنَّ النَّبِیَّr قَالَ: «مَنِ ادَّعَى إِلَى غَیْرِ أبِیهِ وَهُوَ یَعْلَمُ أنَّهُ غَیْرُ أبِیهِ، فَالجَنَّةُ عَلَیْهِ حَرَامٌ». [متفق علیه]([1])
ترجمه: سعد بن ابیوقاصt میگوید: پیامبرr فرمود: «هرکه آگاهانه خود را به کسی غیر از پدرش نسبت دهد، بهشت بر او حرام است».
1812- وعن أَبی هریرةَt عَنِ النَّبِیِّr قَالَ: «لا تَرْغَبُوا عَنْ آبَائِکُمْ، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ أبِیهِ، فَهُوَ کُفْرٌ». [متفق علیه]([2])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: پیامبرr فرمود: «از پدرانتان رویگردان نباشید- و خود را به کسی غیر از پدر خویش نسبت ندهید-؛ زیرا هرکه خود را به کسی غیر از پدرش نسبت دهد، مرتکب کفر و ناسپاسی شده است».
1813- وعن یزید بن شریکِ بن طارِقٍ قَالَ : رَأیتُ عَلِیًّاt عَلَى المِنْبَرِ یَخْطُبُ، فَسَمِعْتُهُ یقُولُ: لا واللهِ مَا عِنْدَنَا مِنْ کِتَابٍ نَقْرؤُهُ إِلاَّ کِتَابَ اللهِ، وَمَا فی هذِهِ الصَّحِیفَةِ، فَنَشَرَهَا فَإذَا فِیهَا أَسْنَانُ الإبِلِ وَأشْیَاءُ مِنَ الجَرَاحَاتِ، وَفِیهَا: قَالَ رسُولُ اللهِr: «المَدینَةُ حَرَمٌ مَا بَیْنَ عَیْرٍ إِلَى ثَوْرٍ، فَمَنْ أحْدَثَ فِیهَا حَدَثاً أَوْ آوَى مُحْدِثاً، فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ وَالمَلاَئِکَةِ وَالنَّاسِ أجْمَعِینَ، لا یَقْبَلُ اللهُ مِنْهُ یَومَ القِیَامَةِ صَرْفاً وَلا عَدْلاً. ذِمَّةُ المُسْلِمینَ وَاحِدَةٌ، یَسْعَى بِهَا أَدْنَاهُمْ، فَمَنْ أَخْفَرَ مُسْلِماً، فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ وَالمَلائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ، لا یَقْبَلُ اللهُ مِنْهُ یَومَ القِیَامَةِ صَرْفاً وَلا عَدْلاً. وَمَن ادَّعَى إِلَى غَیرِ أَبیهِ، أَوْ انْتَمَى إِلَى غَیرِ مَوَالیهِ، فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ وَالمَلاَئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعینَ؛ لا یَقْبَلُ اللهُ مِنْهُ یَومَ القِیَامَةِ صَرْفاً وَلا عَدْلاً». [متفق علیه]([3])
ترجمه: یزید بن شریک بن طارق میگوید: علیt را در حالِ سخنرانی بر روی منبر دیدم و شنیدم که میگفت: نه، به الله سوگند، جز کتابالله و آنچه در این صحیفه است، کتاب دیگری نزدمان نیست که آن را بخوانیم. سپس آن صحیفه را باز کرد که در آن، عُمر شترهای زکات و پارهای از احکامِ جراحات بیان شده و در آن آمده بود که رسولاللهr فرمود: «مدینه از کوه عیر تا کوه ثور،([4]) حرم است و هرکه در آن بدعتی بیاورد یا بدعتگزاری را جای دهد، لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم بر اوست و الله در روز قیامت، هیچ توبه و احسان و فدیهای را از او قبول نمیکند. پیمان مسلمانان، یکیست؛ بدینسان که کمترینشان از این حق برخوردار است- و میتواند به غیرمسلمانان، امان دهد-. پس هرکه امان و پیمان مسلمانی را نقض کند، لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم بر اوست و الله در روز رستاخیز، هیچ توبه و احسان و فدیهای را از او نمیپذیرد. هرکس خود را به غیر از پدرش یا به غیر از آزادکنندگان خود نسبت دهد، لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم بر اوست و الله در روز قیامت، هیچ توبه و احسان و فدیهای را از او قبول نمیکند».
1814- وعن أَبی ذَرٍّt أنَّه سَمِعَ رَسُولَ اللهr یَقُولُ: «لَیْسَ مِنْ رَجُلٍ ادَّعَى لِغَیرِ أَبِیهِ وَهُوَ یَعْلَمُهُ إِلاَّ کَفَرَ، وَمَنِ ادَّعَى مَا لَیْسَ لَهُ، فَلَیْسَ مِنَّا، وَلَیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ، وَمَنْ دَعَا رَجُلاً بالکُفْرِ، أَوْ قَالَ: عَدُو اللهِ، وَلَیْسَ کَذَلِکَ إِلاَّ حَارَ عَلَیْهِ». [متفق علیه]([5])
ترجمه: از ابوذرt روایت است که وی از رسولاللهr شنید که میفرمود: «هرکه آگاهانه خود را به غیر از پدرش نسبت دهد، کفر و ناسپاسی کرده است؛ و هرکس مدعی چیزی شود که مالِ او نیست، از ما نمیباشد و باید جایگاه را در آتش دوزخ فراهم کند. و هرکه شخصی را کافر بخواند یا بگوید: ای دشمن خدا، و آنشخص اینگونه نباشد، این ویژگیها به خودِ وی برمیگردد».
شرح
مولف/ میگوید: «حرمت نسبت دادن انسان به غیر پدرش یا انتساب بردهی آزادشده به غیر آزادکنندهاش»؛ مولف/ دو مورد ذکر کرده است که هر دو، دربارهی نسبت و نزدیکیِ برخی از انسانها با یکدیگر است:
اول: نَسَب یا نسبت خانوادگی.
دوم: ولاء یا سرسپردگیِ برده به خانواده یا قبیلهای که او را آزاد کردهاند؛ پیامبرr فرموده است: «الْوَلاءُ لُحْمَةٌ کَلُحْمَةِ النَّسَبِ»؛([6]) یعنی: «ولاء، نسبتی مانند نسبت خانوادگیست». بدین معنا که مانند نَسَب و تبار خانوادگیِ انسان، امری معنوی و غیرقابل انتقال به دیگران است. بر هر کسی واجب است که خود را از لحاظ نَسَب و تبار، تنها به ریشهی خانوداگیِ خویش، یعنی به پدر و پدربزرگ و همینطور پدرِ پدربزرگش تا آخرِ منتسب بداند و جایز نیست که آگاهانه خود را به کسی غیر از پدرش نسبت دهد؛ مثلاً پدرش از فلانقبیله است و شخص، قبیله یا خانوادهی پدریِ خویش را کمتر از فلانقبیله یا خانواده میپندارد؛ لذا خود را به خانواده یا قبیلهای نسبت میدهد که از آنها بالاترند؛ چنین شخصی، ملعون و نفرینشده میباشد و لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم بر اوست و الله متعال در روز قیامت، توبه و احسان او را نمیپذیرد و هیچ فدیهای را از او قبول نمیکند.
اما انتساب انسان به پدربزرگ و جدّ پدریاش که مشهور و معروفند، در صورتی که نسبت خود با پدرش را نفی نکند، جایز است؛ چنانکه پیامبرr فرمود: «أَنَا النَّبِیُّ لا کَذِبْ، أَنَا ابْنُ عَبْدِالْمُطَّلِبْ»؛([7]) یعنی: «به راستی که من، پیامبرم و این، دروغ نیست؛ من، فرزند عبدالمطّلب هستم»؛ در صورتی که آن بزرگوار، فرزند عبدالله بن عبدالمطلب میباشد و عبدالمطّلب نام جدّ اوست؛ اما پیامبرr این را در غزوهی حنین از آن جهت گفت که پدربزرگش از پدرش مشهورتر بود و جایگاه والایی در میان قریشیان و دیگر قبایل عرب داشت؛ لذا بیآنکه نسبت خود با پدرش را نفی کند، خود را به پدربزرگ خویش نسبت داد. همچنین افراد با نامِ قبیله [و نام خانوادگیِ] خود شناخته میشوند؛ آنچه نارواست اینکه کسی نسبت خود با پدرش را نفی کند و بخواهد از طریق انتسابش به کسی غیر از پدر خویش، ویژگی و شهرت خانوادگیاش را از خود نفی نماید. برخی از مردم بهخاطر دستیابی به کالای ناچیز دنیا بهجای اینکه خود را به پدرانشان نسبت دهند، به عموهایشان نسبت میدهند؛ مثلاً کسانی که میخواهند دو تابعیت یا دو ملیت داشته باشند، خود را به دایی یا عموی خود نسبت میدهند تا به چیزی از دنیا دست یابند؛ این، حرام است و کسانی که چنین وضعیتی دارند، واجب است که بر همان تابعیت یا ملیتی باشند که هستند و بدین منظور مدارک شناسایی خود را اصلاح کنند و به یاد داشته باشند که هرکس، تقوا پیشه سازد، الله متعال، آسانی و گشایشی فرارویش مینهد و از آنجا که گمانش را هم ندارد، به او روزی میدهد.
سپس مولف/ حدیثی بدین مضمون آورده است که علی بن ابیطالبt بر روی منبر سخنرانی کرد و فرمود: «به الله سوگند، جز کتابالله و آنچه در این صحیفه است، کتاب دیگری نزدمان نیست که آن را بخوانیم». بدینسان علی مرتضیt تصریح نمود که پیامبرr دستنوشته یا چیزِ خاصی به او نداده است؛ علیt بیان داشت که آنچه در اختیار دارد، کتابالله میباشد که در اختیار همگان است؛ همان کتابی که کوچکترین تحریفی در آن نیامده و همهی مسلمانان، کوچک و بزرگشان، آن را تلاوت میکنند. این، ردی آشکار بر رافضیانیست که ادعا میکنند که یکسوم قرآن و نیز سورهی «ولایۀ» از آن حذف شده است! کسانی که چنین پنداری دارند، از جرگهی مسلمانان خارج شدهاند:
﴿وَمَن یُشَاقِقِ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ ٱلۡهُدَىٰ وَیَتَّبِعۡ غَیۡرَ سَبِیلِ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ نُوَلِّهِۦ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصۡلِهِۦ جَهَنَّمَۖ وَسَآءَتۡ مَصِیرًا ١١٥﴾ [النساء : ١١٥]
و هر کس پس از آنکه راه هدایت برایش روشن و آشکار شد، با پیامبر مخالفت نماید و راهی غیر از راه مومنان در پیش بگیرد، او را به همان راهی که در پیش گرفته، واگذار میکنیم و او را به دوزخ میاندازیم. و (این) چه بد سرنوشتیست.
امیرالمؤمنین، علی مرتضیt سوگند یاد کرد که پیامبرr چیزِ خاصّی به او نداده است. این، ردّ آشکاری بر کسانیست که میگویند: پیامبرr خلافت را به علیt واگذار کرد و ابوبکر و عمر($) خلافت را غصب کردند و- العیاذ بالله- کافر و منافق بودند! شگفتا از اینها که چه اتهامهایی بر بهترینهای امت وارد میکنند! از الله متعال میخواهیم که اینها را با عدل خویش به سزای اعمالشان برساند؛ بهیقین که او بر هر کاری تواناست. اینها اگر در ادعای دوستی با علی بن ابیطالبt راستگو هستند و بهراستی خود را پیرو او میدانند، پس بنگردند که آن بزرگوار آشکارا بر فراز منبر اعلام نمود که پیامبرr موقعیت یا مقام منحصر به فردی به اهل بیت نداده است؛ بلکه بیان داشت که آنچه در اختیار داریم، همان کتابیست که همهی مسلمانان دارند؛ سپس عُمر شترهای زکات و پارهای از احکامِ جراحات را بیان نمود که البته در این روایت، بهتفصیل نیامده و فقط به آن اشاره شده است؛ آنگاه به بیان این حدیث پرداخت که رسولاللهr فرمود: «مدینه از کوه عیر تا کوه ثور،([8]) حرم است»؛ بنابراین، همهی مدینه همانند مکه حَرَم میباشد؛ البته در فضیلت و جایگاه، به حَرَم مکی نمیرسد؛ زیرا حَرَم مکه آنچنان جایگاهی دارد که کمالِ ایمان مومن- در صورتی که شرایطش را داشته باشد- به این است که بهقصد حج و عمره رهسپار مکه شود؛ اما حَرَم مدینه اینگونه نیست؛ همچنین ارتکاب گناه و معصیت در حَرَم مدینه، از ارتکاب محرمات در حرم مکه]، سبکتر است؛ قصدِ شکار در حَرم مکه، کیفر دارد؛ اما در حرم مدینه اینگونه نیست؛ خلاصه اینکه تقریباً تفاوت این دو حرم، شش یا هفت مورد میباشد. ناگفته نماند که مساحت حرم مدینه، حدّ فاصل کوههای عیر و ثور است که چهار فرسنگ در چهار فرسنگ میباشد؛ پیامبرr دربارهی حرمِ مدنی فرمود: «هرکه در آن بدعتی بیاورد یا بدعتگزاری را جای دهد، لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم بر اوست و الله در روز قیامت، هیچ توبه و احسان و فدیهای را از او قبول نمیکند»؛ منظور از بدعت، نوآوری در عقیده، منهج و سلوک مسلمانان و مخالفت با آنهاست؛ در این حدیث بیان شد: هرکه در آن بدعتی بیاورد یا دانسته بدعتگزاری را جای دهد یا یاریاش کند، لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم بر اوست؛ زیرا در گناهش شریک میباشد. در ادامهی این حدیث آمده است: «و پیمان مسلمانان، یکیست؛ بدینسان که کمترینشان از این حق برخوردار است- و میتواند به غیرمسلمانان، امان دهد-. پس هرکه امان و پیمان مسلمانی را نقض کند، لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم بر اوست و الله در روز رستاخیز، هیچ توبه و احسان و فدیهای را از او نمیپذیرد». لذا اگر کافری، با ضمانت و کفالت یک مسلمان و در امانِ او وارد سرزمین اسلامی شود و سپس شخصی بیاید و بگوید که این شخص، کافر است و باید او را کُشت، و سپس او را بکشد، لعنتِ الله و فرشتگان و همهی مردم بر قاتل خواهد بود؛ زیرا امان و پیمانِ مسلمانی را نقض کرده است؛ حال اگر کسی، امان و پیمانِ حاکم و زمامدارِ مسلمانان را نقض کند، چه حُکمی دارد؟ زیرا امان و پیمان حکومت یا همان روادیدی که از سوی حکومت صادر میشود، حُکم اماننامه را برای کافران دارد و مسلمانی که این اماننامه را نقض کند، به لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم گرفتار میشود.
این، نشانگر حمایت دین اسلامی از کسیست که در امان و پیمان یا پناه یک مسلمان وارد قلمرو اسلام میشود و نشان میدهد که دین اسلام، هیچ ربطی به خیانت، ترور و جنایت ندارد؛ بلکه دین اسلام، آیین واضح و روشنیست که با صراحت تمام بیان داشته است که هر انسانی که مسلمانان به او امان و پناه دهند، حتماً باید در امنیت کامل باشد؛ این حدیث همچنین بیانگر نادرستیِ پندار و رویکرد کسانیست که مردمانی را که از سوی مسلمانان عهد و امان دارند، بهقتل میرسانند؛ چنین کسانی سزاوار لعن و نفرین پروردگار و فرشتگان و همهی مردم هستند.
آری؛ اگر یک کافر ستیزهگر یا حربی، پنهانی و بدون اماننامهی مسلمانان، با هدف جاسوسی یا خرابکاری وارد قلمرو اسلامی شود، اعدام میگردد؛ زیرا هیچ عهد و امانی ندارد؛ اما کافری که با روادید حکومت یا با امان و کفالت شخصیتهای حقیقی و حقوقیِ مسلمان، به سرزمین اسلامی میآید، جانش حرمت دارد و نباید کسی به او تعرض کند؛ و هرکس این پیمان را نقض نماید، لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم بر اوست؛ اما شگفتا از کسانی که به نامِ اسلام و بلکه به نامِ جهاد اسلامی، عهدشکنی میکنند! در صورتیکه اسلام، خیانت و عهدشکنی را رد نموده است؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿وَأَوۡفُواْ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ إِذَا عَٰهَدتُّمۡ وَلَا تَنقُضُواْ ٱلۡأَیۡمَٰنَ بَعۡدَ تَوۡکِیدِهَا وَقَدۡ جَعَلۡتُمُ ٱللَّهَ عَلَیۡکُمۡ کَفِیلًاۚ إِنَّ ٱللَّهَ یَعۡلَمُ مَا تَفۡعَلُونَ ٩١ وَلَا تَکُونُواْ کَٱلَّتِی نَقَضَتۡ غَزۡلَهَا مِنۢ بَعۡدِ قُوَّةٍ أَنکَٰثٗا تَتَّخِذُونَ أَیۡمَٰنَکُمۡ دَخَلَۢا بَیۡنَکُمۡ أَن تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرۡبَىٰ مِنۡ أُمَّةٍۚ إِنَّمَا یَبۡلُوکُمُ ٱللَّهُ بِهِۦۚ وَلَیُبَیِّنَنَّ لَکُمۡ یَوۡمَ ٱلۡقِیَٰمَةِ مَا کُنتُمۡ فِیهِ تَخۡتَلِفُونَ ٩٢﴾ [النحل: ٩١، ٩٢]
و چون با الله پیمان بستید، به پیمان الاهی وفا کنید و سوگندهای استواری را که یاد میکنید، نشکنید؛ در حالی که شما، الله را شاهد و نگهبانتان قرار دادهاید. بیگمان الله از کردارتان آگاه است. و مانند آن زنی نباشید که نخهای تابیدهاش را پس از تابیدن محکم، باز میکرد؛ بدینسان که به بهانهی بیشتر بودن یک گروه (=مشرکان) از گروه دیگر (=مومنان)، سوگندهایتان را در میان یکدیگر دستاویز نیرنگ و خیانت قرار دهید.
در اسلام، پایبندی به عهد و پیمان اهمیت فراوانی دارد و پیمانشکنی، کار بسیار زشتیست و هیچ جایی در اسلام ندارد؛ اما برخی از افراد بیخرد و نادان، میخواهند غیرت خود را در چیزی که هیچ مطابقتی با کتاب و سنت ندارد، سبک کنند و با روشی که بر خلاف رهنمودهای کتاب و سنت میباشد، عقدهگشایی نمایند! این، اشتباه بسیار بزرگیست؛ بلکه مومن به رهنمود و دستورهای شرعی پایبند است و میداند که دین اسلام، دین امیال و خواستههای نفسانی نیست:
﴿وَلَوِ ٱتَّبَعَ ٱلۡحَقُّ أَهۡوَآءَهُمۡ لَفَسَدَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَن فِیهِنَّ﴾ [المؤمنون : ٧١]
و اگر حق، پیرو خواستههای نفسانی آنان بود، بیگمان آسمانها و زمین و موجودات آنها تباه میشدند.
اما راه اسلام، واضح و روشن است و هیچ ابهامی در آن وجود ندارد.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: (4327، 6766)؛ و صحیح مسلم، ش: 63.
([2]) صحیح بخاری، ش: 6768؛ و صحیح مسلم، ش: 62.
([3]) صحیح بخاری، ش: (111، 7300)؛ و صحیح مسلم، ش: 1370.
([4]) این کوه ثور، غیر از کوهیست که در پنج میلی جنوب مکه قرار دارد. [مترجم]
([5]) صحیح بخاری، ش: 3508؛ و صحیح مسلم، ش: 61. [بخشی از این حدیث، پیشتر بهشمارهی 1742 آمده است. (مترجم)]
([6]) صحیح است؛ صحیح الجامع، ش: 7157.
([7]) صحیح بخاری، ش: (2864، 2874، 2930، 3042، 4315، 4316)؛ و مسلم، ش: 1776 بهنقل از براء بن عازبt.
([8]) این کوه ثور، غیر از کوهیست که در پنج میلی جنوب مکه قرار دارد. [مترجم]
366- باب: نهی از سکوت در طول روز تا شب
1809- عن علیٍّt قَالَ: حَفِظْتُ عَنْ رَسُولِ اللهِ: «لا یُتْمَ بَعْدَ احْتِلاَمٍ، وَلا صُمَاتَ یَومٍ إِلَى اللَّیْلِ». [روایت ابوداود با اِسناد صحیح]([1])
ترجمه: علیt میگوید: از رسولاللهr بهیاد دارم که فرمود: «پس از بلوغ، یتیمی نیست و سکوت کردن از صبح تا غروب، روا نمیباشد».
[خطابی در توضیح این حدیث گفته است: سکوت، از عبادتهای دورهی جاهلیت بود؛ لذا در اسلام از این کار منع شدند و دستور یافتند که ذکر و سخن نیک بگویند.]
1810- وعن قیس بن أَبی حازمٍ قَالَ: دَخَلَ أَبُو بکرٍ الصِّدِّیقُt عَلَى امْرأَةٍ مِنْ أحْمَسَ یُقَالُ لَهَا: زَیْنَبُ، فَرَآهَا لا تَتَکَلَّمُ. فَقَالَ: مَا لَهَا لا تَتَکَلَّمُ؟ فَقَالوا: حَجَّتْ مُصمِتةً، فقالَ لَها: تَکَلَّمِی، فَإنَّ هَذَا لا یَحِلُّ، هَذَا مِنْ عَمَلِ الجَاهِلیَّةِ، فَتَکَلَّمَتْ. [روایت بخاری]([2])
ترجمه: قیس بن ابیحازم میگوید: ابوبکر صدیقt نزد زنی به نامِ زینب از قبیلهی "احمس" رفت و دید که سخن نمیگوید. فرمود: چرا صحبت نمیکند؟ گفتند: نذر سکوت کرده است. ابوبکرt به آن زن فرمود: «سخن بگو؛ زیرا این کار روا نیست و از کارهای عصر جاهلیت است». آنگاه آن زن سخن گفت.
شرح
مولف/ بابی بدین عنوان گشوده: «حرمت پوشیدن لباس زعفرانیرنگ یا زرد برای مرد» و سپس حدیثی بدین مضمون ذکر کرده است که عبدالله بن عمرو بن عاص$ میگوید: پیامبرr بر تنم دو لباس زردرنگ دید؛ فرمود: «مادرت تو را به پوشیدن این امر کرده است؟» گفتم: آنها را بشویم؟ فرمود: «بلکه آنها را بسوزان». این، بیانگر کراهت یا حرمت پوشیدن لباس زعفرانیرنگ یا زردرنگیست که اندکی مایل به قرمز میباشد؛ پیامبرr از پوشیدن لباس قرمزرنگ نیز نهی فرموده و نیز خبر داده که این، جزو لباس کافران است؛ همانگونه که میدانید ما از این که خود را شبیه کافران بسازیم، نهی شدهایم؛ در حدیثی آمده است: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ».([3]) یعنی: «هرکس خود را شبیه قومی بسازد، از جرگهی آنهاست».
سپس مولف/ بابی دربارهی نهی از سکوت در طول روز تا شب گشوده است؛ سکوت، از عبادتهای عصر جاهلیت بود؛ بدینسان که برخی از مردم طول روز را در سکوت میگذراندند؛ اما مسلمانان از این کار منع شدند؛ زیرا این عمل، انسان را از ذکرِ الله و تسبیح و تحمید و امر به معروف و نهی از منکر و نیز از قرائت قرآن باز میدارد و جزو کارهای عصر جاهلیست. از اینرو پیامبرr از این کار باز داشت؛ بنابراین، برای مسلمان روا نیست که از صبح تا شب سکوت کند و سخن نگوید؛ حتی اگر کسی نذر سکوت کند، نباید به این نذر، عمل نماید؛ بلکه نذر خود را بشکند و کفارهی سوگند را ادا کند. البته بهیاد داشته باشیم که رسولاللهr فرموده است: «مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْرًا أَوْ لِیَصْمُتْ»؛([4]) یعنی: «کسی که به الله و روز قیامت ایمان دارد، سخن نیک بگوید و یا سکوت نماید».
***
([1]) صحیح الجامع، ش: 7609؛ إرواء الغلیل، ش: 1244؛ و صحیح أبی داود، از آلبانی/، ش: 2497.
([2]) صحیح بخاری، ش: 3834.
([3]) صحیح است؛ ابوداود، ش: 4031؛ و ابن ابیشیبه (6/471) بهنقل از ابنعمر$؛ علامه آلبانی/ در کتاب «حجاب المرأۀ المسلمۀ»، ص 104، و در إرواءالغلیل، ش: 1269 و نیز در غایۀ المرام (198) این حدیث را صحیح دانسته است.
([4]) صحیح بخاری، ش: 6018 و...؛ صحیح مسلم، ش:47.
365- باب: حرام بودن پوشیدن لباس زعفرانیرنگ برای مرد
1807- عن أنسٍt قَالَ: نَهَى النَّبِیُّr أنْ یَتَزَعْفَرَ الرَّجُلُ. [متفق علیه]([1])
ترجمه: انسt میگوید: پیامبرr از اینکه مردها به بدن یا لباس خود زعفران بزنند- یا لباس زرد و زعفرانیرنگ بپوشند-، نهی فرمود.
1808- وعن عبد اللهِ بن عمرو بن العاصِ$ قَالَ: رأى النَّبِیُّr عَلَیَّ ثَوْبَیْنِ مُعَصْفَرَیْنِ، فَقَالَ: «أُمُّکَ أمَرَتْکَ بِهَذا؟» قُلْتُ: أَغْسِلُهُمَا؟ قالَ: «بَلْ أَحْرِقْهُمَا».
وفی روایةٍ فَقَالَ: «إنَّ هَذَا مِنْ ثِیَابِ الکُفَّارِ فَلا تَلْبَسْهَا». [روایت مسلم]([2])
ترجمه: عبدالله بن عمرو بن عاص$ میگوید: پیامبرr بر تنم دو لباس زردرنگ دید؛ فرمود: «مادرت تو را به پوشیدن این امر کرده است؟» گفتم: آنها را بشویم؟ فرمود: «بلکه آنها را بسوزان».
و در روایتی آمده است: «این، جزو لباس کافران است؛ آن را نپوش».
([1]) صحیح بخاری، ش: 5846؛ و صحیح مسلم، ش: 2101.
([2]) صحیح مسلم، ش: 2077.