1762- عن عائشة& قالَت: سَمِعْتُ رسولَ اللهr یَقُولُ: «لا صَلاَةَ بِحَضْرَةِ طَعَامٍ، وَلا وَهُوَ یُدَافِعُهُ الأَخْبَثَانِ». [روایت مسلم]([1])
ترجمه: عایشه& میگوید: از رسولاللهr شنیدم که میفرمود: «نماز خواندن در هنگامی که غذا حاضر است و نیز در هنگامیکه دو پلیدی- یعنی ادرار و مدفوع- به انسان فشار میآورند، درست نیست».
شرح
مولف/ میگوید: «کراهت گذاشتن دست بر پهلو یا کمر در نماز»؛ زیرا نمازگزار باید دست راستش را روی ساعد دست چپ یا روی حد فاصلِ مچ و ساعد دست چپ بگذارد و هر دو دستش را روی سینهاش قرار دهد. سنت است که در قیامِ پیش از رکوع و نیز در قیامِ پس از رکوع، دستانش را بدین شکل ببندد؛ اما پیامبرr از گذاشتن دست بر روی کمر یا پهلو منع فرموده است؛ اما برخی از مردم در هنگامِ نماز، دستانشان را روی پهلوی چپ و نزدیکی قلب، میگذارند؛ این، اشتباه میباشد و از پیامبرr ثابت نشده است؛ مسایل شرعی باید مستند به آموزهها و دادههای کتاب و سنت باشد و نمیتوان بهعقل و پندار خویش، چیزی را به دین نسبت داد؛ همانگونه که مولف/ گفته است: در نماز، گذاشتن دست بر پهلو کراهت دارد.
سپس مولف/ باب دیگری بدین عنوان گشوده است: «کراهت نماز گزاردن در حالی که غذا حاضر است و انسان اشتهای خوردن دارد و نیز در حالی که انسان، تنگوضوست»؛ وی سپس حدیثی بدین مضمون آورده است که عایشه& میگوید: پیامبرr فرمود: «نماز خواندن در هنگامی که غذا حاضر است و نیز در هنگامیکه ادرار و مدفوع به انسان فشار میآورند، درست نیست»؛ یعنی: درست نیست که انسان در چنین شرایطی نماز بخواند؛ چنانکه ابنعمر$ صدای قرائت امام را میشنید، اما شام میخورد و پیش از سیر شدن از سرِ سفره بلند نمیشد؛ زیرا اگر انسان در چنین شرایطی به نماز بایستد، فکر و حواسش جمع نیست و نمیتواند با خشوع و خضوع نماز بگزارد؛ بلکه حواسش به غذاست؛ از اینرو شایسته است که انسان با خیالی آسوده و پس از فراغت از کارهایش به نماز بایستد:
﴿فَإِذَا فَرَغۡتَ فَٱنصَبۡ ٧ وَإِلَىٰ رَبِّکَ فَٱرۡغَب ٨﴾ [الشرح: ٧، ٨]
پس هنگامی که فراغت یافتی، (به عبادت و نیایش) بکوش و خالصانه به سوی پروردگارت روی بیاور.
البته شایسته نیست که کسی، این را عادت خویش بسازد؛ بدینسان که سفرهی شام یا نهار را هنگام اقامهی نماز، پهن کند!
وقتی که انسان تنگوضوست و ادرار و مدفوع بر او فشار میآورند، نمیتواند با آرامش نماز بخواند؛ ضمن اینکه نگه داشتن ادرار و مدفوع، ضرر بدنی هم دارد. شاید کسی بگوید: اگر برای قضای حاجت بروم، نماز جماعت را از دست میدهم. میگوییم: ایرادی ندارد؛ برو و قضای حاجت کن؛ اگرچه نماز جماعت فوت شود. اما آنگاه که وقتِ نماز تنگ است و کسی چنین حالتی دارد، چه کند؟ آیا با وجودی که وقتِ نماز تمام میشود، قضای حاجت کند یا در همان حال که تنگوضوست، نماز بخواند؟ علما در اینباره اختلاف نظر دارند؛ دیدگاه شیخالاسلام، این است که ابتدا قضای حاجت کند، اگرچه نمازش قضا گردد؛ اما بیشتر علما گفتهاند: ابتدا نمازش را کوتاه بخواند و سپس قضای حاجت کند.
***
([1]) صحیح مسلم، ش: 560.
338- باب: کراهت گذاشتن دست بر کمر یا پهلو در نماز
1761- عن أَبی هریرةَt قالَ: نُهِیَ عن الخَصْرِ فی الصَّلاَةِ. [متفق علیه]([1])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: از گذاشتن دست بر کمر- یا پهلو- در نماز منع شد. [یعنی پیامبرr از این کار منع فرمود.]
([1]) صحیح بخاری، ش: (1219، 1220)؛ و صحیح مسلم، ش: 545.
337- باب: حرام است که مأموم (مقتدی) سَرَش را پیش از امام از رکوع یا سجده بلند کند
1760- عن أَبی هریرةَt أنَّ النَّبِیَّr قَالَ: «أمَا یَخْشَى أحَدُکُمْ إِذَا رَفَعَ رَأسَهُ قَبْلَ الإمَامِ أنْ یَجْعَلَ اللهُ رَأسَهُ رَأسَ حِمَارٍ، أَوْ یَجْعَلَ اللهُ صُورَتَهُ صُورَةَ حِمَارٍ؟» [متفق علیه]([1])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «کسی که سَرَش را پیش از امام بلند میکند، آیا نمیترسد که الله سرش را به سر الاغ یا صورتش را به صورت الاغ، تبدیل نماید؟»
شرح
مولف/ درادامهی کارهای حرامی که پیامبرr بیان نموده، با ذکر حدیثی یادآور شده است که بلند کردن سر از رکوع و سجده پیش از امام حرام میباشد؛ زیرا مقتدی باید پیرو پیشنماز باشد و اعمال نماز را پس تکبیرهای امام، انجام دهد؛ یعنی در انجام اعمالِ نماز، نه بر پیشنماز پیشی بگیرد و نه تأخیر کند و نه همزمان با امام به رکوع و سجده برود؛ بلکه تابع امام باشد؛ اگر پیشدستی بر امام در هنگام تکبیر احرام باشد، نمازش از اساس، بسته نمیشود؛ یعنی اگر مقتدی تکبیرِ احرام- یا تکبیر آغازین نماز- را پیش از امام بگوید، حتی اگر از روی سهو یا فراموشی باشد، نمازش منعقد نمیگردد و باید نمازش را دوباره بخواند یا آن را از سر بگیرد. اما اگر مقتدی پیش از امام به رکوع یا سجده برود و این عمل را بهعمد انجام دهد و بداند که این کار، حرام است، نمازش باطل میباشد؛ زیرا در نماز، مرتکب عملِ حرامی شده است؛ مانند حرف زدن در نماز که حرام میباشد و باطلکنندهی نماز است. اما اگر کسی اعمال نماز را همزمان با امام انجام دهد، مثلاً همینکه امام به رکوع میرود، رکوع کند یا همینکه امام به سجده میرود، سجده نماید، از دیدگاه برخی از علما، مکروه و از نظر برخی دیگر از علما، حرام است؛ گفتنیست: چنانچه مقتدی در تکبیر احرام بدینگونه عمل نماید، نمازش از اساس، منعقد نمیشود. پیشی گرفتن از امام تکبیر احرام نیز همین حُکم را دارد؛ دربارهی پیشی گرفتن از امام در بلند کردن سر از رکوع و سجده هشدار داده و فرموده است: «کسی که سَرَش را پیش از امام بلند میکند، آیا نمیترسد که الله سرش را به سر الاغ یا صورتش را به صورت الاغ، تبدیل نماید؟»
پیامبرr، از میان چارپایان الاغ را از آن جهت ذکر فرمود که الاغ را کودنترین حیوان برشمردهاند؛ از اینرو آندسته از یهود که تورات را فراگرفتند و به آن عمل نکردند، به الاغ تشبیه شدهاند؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿مَثَلُ ٱلَّذِینَ حُمِّلُواْ ٱلتَّوۡرَىٰةَ ثُمَّ لَمۡ یَحۡمِلُوهَا کَمَثَلِ ٱلۡحِمَارِ یَحۡمِلُ أَسۡفَارَۢا﴾
[الجمعة: ٥]
مثال کسانی که به عمل کردن به تورات مکلّف شدند و به آن عمل نکردند، مانند درازگوشیست که کتابهایی حمل میکند.
این حدیث نشان میدهد که برای مأموم یا مقتدی حرام است که سَرَش را پیش از امام از رکوع و سجده بلند کند؛ برخی از مردم عادت دارند که در بلند شدن از رکوع و سجده، بیش از حد تأخیر میکنند؛ بهگونهای که امام سر از سجده برداشته است و آنان همچنان در سجده هستند و به گمان خود دعا میکنند! میگوییم: آری؛ آنگاه که به تنهایی نماز میخوانی، هرچه میخواهی، دعا کن؛ اما هنگامی که به پیشنماز اقتدا کردهای، اگر در بلند شدن از رکوع و سجده تأخیر کنی، بر خلاف رهنمود نبوی عمل کردهای؛ زیرا پیامبرr فرموده است: «فإذَا رَکَعَ فَارْکَعُوا»؛([2]) یعنی: «هنگامی که امام رکوع کرد، شما نیز به رکوع بروید». حرفِ «فاء» در واژهی «فَارْکَعُوا» بیانگر ترتیب با اندکی فاصله است؛ لذا مقتدی باید از پیشنماز یا امام جماعت، در نمازش تبعیت کند؛ بدینسان که پس از تکبیر امام، نه تأخیر کند و نه پیش از امام به رکوع و سجده برود؛ همچنین نباید پیش از امام سر از رکوع و سجده بردارد.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: 691؛ و صحیح مسلم، ش: 427.
([2]) صحیح بخاری، ش : (688، 1113، 1236، 5658)؛ و مسلم، ش: 412 بهنقل از عایشه&؛ و نیز روایت: بخاری، ش: 689 بهنقل از انس بن مالکt؛ همچنین روایت بخاری، ش: 722؛ و مسلم، ش: 414 بهنقل از ابوهریرهt.
336- باب: حرام است که زن در حضور شوهرش بدون اجازهی وی، روزهی نفل بگیرد
1759- وعن أَبی هریرةَt أنَّ رسُولَ اللهr قَالَ: «لا یَحِلُّ لِلْمَرْأَةِ أَنْ تَصُومَ وَزَوْجُهَا شَاهِدٌ إِلاَّ بِإذْنِهِ، وَلا تَأذَنَ فِی بَیْتِهِ إِلاَّ بِإذْنِهِ». [متفق علیه]([1])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «برای زن جایز نیست که با حضور شوهرش، جز به اجازهی او، روزه(ی نفل) بگیرد و نباید کسی را بدون اجازهی شوهرش به خانهاش راه دهد».
شرح
امام نووی/ حدیثی بدین مضمون آورده است که ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «هرگاه مرد، زنش را به بستر خود فرابخواند و زن به بستر شوهرش نرود و مرد، شب را در حال خشم (و نارضایتی) از همسرش سپری کند، فرشتگان آن زن را تا صبح لعنت میکنند» یا فرمود: «تا آنکه زن- به بستر شوهرش- برگردد»؛ زیرا بر زن واجب است که خواستهی شوهرش را بپذیرد؛ مگر آنکه عذری شرعی داشته باشد، مثلاً بیمار باشد و برایش همبستری ممکن نباشد. البته این حق، دو سویه است و مرد باید نیازهای عاطفی همسرش را درک کند؛ زیرا الله متعال میفرماید:
﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾ [النساء : ١٩]
و با زنان به نیکی رفتار کنید.
در باب دوم آمده است: برای زن روا نیست که در حضور شوهرش بدون اجازهی وی روزهی نفل بگیرد و نیز جایز نیست که کسی را بدون اجازهی شوهرش به خانهاش راه دهد.
در این باب دو مسأله مطرح شده است: نخست مسألهی روزه؛ ناگفته نماند که روزهی واجب از این حُکم مستثناست و هر زنی حق دارد بدون اجازهی شوهرش روزهی واجبِ خود را ادا کند؛ مثلاً زنی از رمضان گذشته، ده روز روزهی قضایی دارد و تا رمضان بعدی فقط ده روز مانده است؛ در این صورت بر او واجب است که قضای این ده روز را بهجای آورَد؛ چه شوهرش اجازه دهد و چه راضی نباشد؛ اما اگر زنی ده روز روزهی قضایی دارد و تا فرا رسیدن رمضان، یک یا دو ماه و یا بیشتر مانده است، شوهرش میتواند او را از روزه گرفتن منع کند؛ در این حالت نیز برای زن روا نیست که در حضور شوهرش بدون اجازهی وی روزه بگیرد؛ زیرا وقت کافی هست و نباید با روزه گرفتن، شوهرش را در تنگنا قرار دهد. اگر مرد به همسرش اجازه داد که روزه بگیرد و زن نیز با موافقت وی روزه گرفت، چنانچه روزهی واجب باشد، بر مرد حرام است که از طریق همبستری با زن، روزهی وی را بشکند؛ زیرا خودش به او اجازه داده است که روزه بگیرد و حال که زن روزهی واجب را آغاز کرده، تمامِ آن بر او واجب میباشد؛ اما اگر زن بدون اجازهی شوهرش روزهی نفل بگیرد، مرد میتواند در طول روز با همسرِ روزهدار نزدیکی کند؛ اگرچه روزهی زن میشکند؛ زیرا کامل کردن روزهی نفل، الزامی نیست. البته ناگفته نماند که اگر زنی که با اجازهی شوهرش روزه نفل گرفته و حال، شوهرش قصدِ نزدیکی با او را دارد، بگوید: خودت اجازه دادی که روزه بگیرم؛ این بدان معناست که قول دادهای که روزهام را نشکنی؛ در این صورت بر مرد واجب است که به وعدهاش عمل کند و باطل کردن روزهی زنش حرام میباشد؛ زیرا الله متعال میفرماید:
﴿وَأَوۡفُواْ بِٱلۡعَهۡدِۖ إِنَّ ٱلۡعَهۡدَ کَانَ مَسُۡٔولٗا ٣٤﴾ [الإسراء: ٣٤]
و به پیمانها وفا نمایید که دربارهی عهد و پیمان سؤال خواهد شد.
ابوهریرهt میگوید: پیامبرr فرمود: «برای زن جایز نیست که با حضور شوهرش، جز به اجازهی او، روزه(ی نفل) بگیرد و نباید کسی را بدون اجازهی شوهرش به خانهاش راه دهد». لذا اگر مردی، شخص معینی را نام ببرد و به همسرش بگوید: فلانی حق ندارد وارد خانهام شود، بر زن حرام است که به آنشخص اجازهی ورود به خانهی شوهر خود را بدهد؛ اما اگر مردی، دل و سینهی فراخی دارد، زن میتواند در چارچوب شریعت به محارم خود یا به کسانی که ورودشان به خانه بلامانع است، اجازهی ورود بدهد و لازم نیست که برای ورود تکتک افراد، از شوهرش اجازه بخواهد.
([1]) صحیح بخاری، ش: (4662، 5195، 8078)؛ و صحیح مسلم، (1026، 1679). این حدیث پیشتر به شمارهی 287 گذشت.
1758- عن أَبی هریرةَt قَالَ: قَالَ رسولُ اللهr: «إِذَا دَعَا الرَّجُلُ امْرَأتَهُ إِلَى فِرَاشِهِ فَأبَتْ، فَبَاتَ غَضْبَانَ عَلَیْهَا، لَعَنَتْهَا المَلاَئِکَةُ حَتَّى تُصْبحَ». [متفق علیه]([1])
وفی روایةٍ: «حَتَّى تَرْجعَ».
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «هرگاه مرد، زنش را به بستر خود فرابخواند و زن به بستر شوهرش نرود و مرد، شب را در حال خشم (نارضایتی) از همسرش سپری کند، فرشتگان آن زن را تا صبح لعنت میکنند».
و در روایتی دیگر آمده است: «تا آنکه زن- به بستر شوهرش- برگردد».
([1]) صحیح بخاری، ش: 3237؛ و صحیح مسلم، 1436. [این حدیث پیشتر به شمارهی 286 گذشت. (مترجم)]