269- نهی از کینهتوزی، از هم بریدن و رویگردانی از یکدیگر
شرح
مولف/ بابی تحت عنوان «نهی از کینهتوزی، از هم بریدن و رویگردانی از یکدیگر» گشوده است.
کینهتوزی، یعنی تنفر قلبی از یکدیگر؛ از هم بریدن یا قطع رابطه با یکدیگر، هم با زبان است و هم در عمل؛ رویگردانی از یکدیگر، نتیجهی کینهتوزی و از هم بریدن است. جایز نیست که مسلمان، کینهی برادر مسلمانش را در دل داشته باشد؛ این، حرام است. اصلاً چه دلیل و معنایی دارد که مسلمانی از برادر مسلمانش متنفر باشد؟ اگر مرتکب گناه و نافرمانی از اللهU شده است، باز هم نباید بهطور مطلق کینهاش را به دل بگیرید یا بهکلی از او متنفر شوید. تنها کافران سزاوار چنین کینه و تنفری هستند و مسلمان باید کینهی کافران را در دل داشته باشد؛ زیرا هیچ خیری در آنها نیست؛ اما مسلمان، حتی اگر گنهکار باشد و بر گناهش پافشاری کند، باز هم بهخاطر ایمانی که دارد، بر ما واجب است که دوستش بداریم و متناسب با فسق و معصیتی که مرتکب میشود، از او ناراحت باشیم. اما مگر حب و بغض یا دوستی و تنفر، با هم یکجا جمع میشوند؟ میگوییم: آری؛ بهخاطر ایمانی که دارد، دوستش بداریم و بهخاطر فسقی که مرتکب میشود، از او ناراحت باشیم. مانند بیمار که طعم و رایحهی داروی تلخ را دوست ندارد؛ اما دوست دارد دارو بخورد تا بهبود بیابد. مومن نیز همینگونه است و بدین خاطر که شما و او در اصلِ ایمان، یکی هستید و هر دوی شما ایمان دارید، نباید بهخاطر معصیتی که مرتکب میشود، بهطور مطلق کینهاش را به دل بگیرید؛ در صورتی که اگر هر دو جنبه را در نظر بگیرید، یعنی او را بهخاطر ایمانش دوست بدارید و متناسب با معصیتی که مرتکب میشود، از او دلخور باشید، نتیجهاش این خواهد بود که نصیحتش کنید و آنچه را که برای خود میپسندید، برای او نیز بپسندید. لذا با او قطع رابطه نکرده، به او سلام کنید؛ مگر آنکه قهر کردن باعث شود که به خود بیاید و بیندیشد که چرا دوست یا برادر مسلمانم با من قهر کرده است؛ در نتیجه دست از معصیت بردارد.
و اما از هم بریدن بدین معناست که دو مسلمان یا یکدیگر قطع رابطه کنند؛ یکی از حقوق مسلمانان بر یکدیگر این است که با هم ارتباط داشته باشند و از هم بریدن یا قطع ارتباط با همدیگر جایز نیست؛ حتی قطع ارتباط با مسلمانِ گنهکار. از اینرو انسان همسایهاش را گرامی میدارد؛ هرچند همسایهاش مرتکب گناه و معصیت شود؛ زیرا پیامبرr فرموده است: «مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِالله وَالیَوْم الآخِرِ فَلیُکْرِمْ جَارَهُ»؛ یعنی: «هرکس به الله و روز قیامت ایمان دارد، همسایهاش را گرامی بدارد». لذا در نیکی کردن به همسایه کوتاهی نکنید و گرامیاش بدارید؛ و اگر اهل گناه و معصیت است، نصیحتش کنید. همچنین برخی از مردم با نزدیکان و خویشاوندان خود قطع رابطه میکنند؛ توجیهشان این است که فلانی، اهل گناه و معصیت میباشد. این، اشتباه است؛ بلکه با خویشاوندانتان ارتباط داشته باشید؛ هرچند اهل گناه و معصیت باشند یا با شما قطع ارتباط کنند. چنانکه ابوهریرهt میگوید: مردی، عرض کرد: ای رسولخدا! من، خویشاوندانی دارم که با آنان ارتباط برقرار میکنم، ولی آنها با من ارتباط ندارند؛ و من به آنان نیکی میکنم، ولی آنها به من بد میکنند؛ من در برابر بدیهایشان شکیبایی میورزم، ولی آنها باز هم به من بدی میکنند. پیامبرr فرمود: «اگر همینگونه باشی که گفتی، گویا خاکستر داغ به آنان میخورانی و تا زمانی که به همین روش عمل کنی، پشتیبانی از سوی الله در برابرِ آنان با تو خواهد بود».([1]) لذا اگر خویشاوندانت با تو ارتباط ندارند یا به تو بد میکنند، باز هم با آنان ارتباط داشته باش؛ پیامبرr فرموده است: پیامبرr فرمود: «وصلکنندهی راستین پیوندِ خویشاوندی، کسی نیست که بهخاطر ارتباطی که خویشاوندانش با او دارند، با آنها ارتباط برقرار میکند؛ بلکه کسی است که وقتی با او قطع رابطه میکنند، او ارتباطش را با آنها حفظ مینماید».([2])
رویگردانی از یکدیگر نیز برای مسلمانان روا نیست؛ رویگردانی هم به دلخوریِ قلبی اطلاق میشود و هم جنبهی عملی دارد؛ لذا اگر احساس کردید که برادر مسلمانتان از شما دلخور است، از او دلجویی کنید یا اگر از شما روی گرداند یا به شما بیمحلی کرد، شما به او نزدیک شوید و به او نیکی کنید:
﴿ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِی هِیَ أَحۡسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِی بَیۡنَکَ وَبَیۡنَهُۥ عَدَٰوَةٞ کَأَنَّهُۥ وَلِیٌّ حَمِیمٞ ٣٤﴾
[فصلت: ٣٤]
(بدی را) به بهترین شیوه پاسخ بده که اگر چنین کنی، ناگاه کسی که میان تو و او دشمنیست، چنان میشود که گویا دوستی صمیمی و نزدیک است.
اگر به این رهنمودهای الاهی و نبوی عمل کنیم، به خیر و نیکی فراوانی دست مییابیم و نتیجهاش را میبینیم؛ اما شیطان، ما را به بازی میگیرد و میگوید: فلانی که با تو قطع رابطه کرده است؛ پس چرا میخواهی با او ارتباط داشته باشی؟ او از تو روی میگرداند و به تو بیمحلی میکند؛ آنوقت تو میخواهی نزدش بروی!
این، وسوسهی شیطان است؛ اما متون کتاب و سنت نشان میدهد که رویگردانی از برادر مسلمان، جایز نیست. یکی از نشانهها و مصادیق رویگردانی از دیگران، این است که انسان به دیگران بیمحلی میکند یا شخصی با او سخن میگوید و او بیتوجه یا از روی غرور و تکبر، صورت خود را به سمت دیگری میگرداند! این، جایز نیست. برخی از افراد، ادب نشستن در جمع را نمیدانند و حتی مانند چارپایان پُشت به دیگران مینشینند؛ این، از ادب بهدور است. الله متعال در توصیف بهشتیان فرموده است که برادروار بر تختهایی روبهروی یکدیگر قرار دارند.([3]) روبهروی هم نشستن، از ادب و کار پسندیدهایست؛ اما پشت به هم نشستن، رفتار ناپسندیست که از ادب بهدور است؛ ولی افسوس که برخی از افراد از تربیت اسلامی بهرهای ندارند!
برخی از مردم پس از اتمام نماز، کمی جلوتر میروند؛ این هم نمونهای از پشت کردن به مردم است. بهگمان بنده چنین رفتاری از روی خودبزرگبینیست؛ لذا اگر کسی را دیدید که چنین کاری میکند، با حکمت به او تذکر دهید که این کار، نمونهای از پشت کردن به دیگران است. و اگر بگوید: «جا، تنگ بود و میخواستم راحت بنشینم»، به او میگوییم: برادر عزیز! برای اینکه راحت باشی، برخیز و جلو برو و به دیوار تکیه بزن؛ بدینسان پشتت به مردم نیست و خودت هم راحتتری.
***
الله متعال میفرماید:
﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾ [الحجرات: ١٠]
جز این نیست که مؤمنان با هم برادرند.
و میفرماید:
﴿أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡکَٰفِرِینَ﴾ [المائدة: ٥٤]
در برابر مؤمنان، فروتن هستند و در برابر کافران سخت و شدید.
و میفرماید:
﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِینَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡکُفَّارِ رُحَمَآءُ بَیۡنَهُمۡ﴾ [الفتح: ٢٩]
محمد، فرستادهی الله است؛ و آنان که با او هستند، در برابر کافران سرسختند و با یکدیگر مهربان.
شرح
مولف/ دربارهی نهی از کینهتوزی و از هم بریدن و رویگردانی از یکدیگر به آیاتی از قرآن کریم استدلال کرده است؛ از آن جمله، اینکه الله متعال میفرماید:
﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾ [الحجرات: ١٠]
جز این نیست که مؤمنان با هم برادرند.
این آیه در ادامهی آیهایست که الله متعال در آن دو گروه از مومنان را ذکر میفرماید که با یکدیگر میجنگند و گروه سومی از مسلمانان، آنان را با هم آشتی میدهند:
﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَیۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِی تَبۡغِی حَتَّىٰ تَفِیٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِۚ فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواْ بَیۡنَهُمَا بِٱلۡعَدۡلِ وَأَقۡسِطُوٓاْۖ إِنَّ ٱللَّهَ یُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِینَ ٩ إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَیۡنَ أَخَوَیۡکُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّکُمۡ تُرۡحَمُونَ ١٠﴾ [الحجرات: ٩، ١٠]
و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر جنگیدند، میانشان صلح برقرار کنید. و اگر یکی از این دو گروه، به گروه دیگر تجاوز نمود، با گروه تجاوزگر بجنگید تا به حکم الله بازگردد. و اگر (به حکم الله) بازگشت، در میانشان به عدالت و انصاف، صلح برقرار کنید و عدالت و دادگری پیشه نمایید. بیگمان الله، دادگران را دوست دارد. جز این نیست که مؤمنان با هم برادرند؛ پس در میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید.
لذا گروه سوم، در میان دو گروه میانجیگری میکند و برای برقراری صلح و آشتی در میان آنان، تلفات جانی و مالیِ دو طرف را عادلانه محاسبه مینماید.
این آیه، بیانگر این است که مومنان با یکدیگر برادرند؛ حتی آندسته از ایشان که رویاروی هم قرار میگیرند و با هم میجنگند. لذا این آیه ردّی صریح بر خوارج است که ارتکاب گناه کبیره را کفر میدانند و میگویند: هرکه مرتکب گناه کبیرهای شود، کافر است! در صورتی که یکی از بزرگترین گناهان کبیره، این است که مسلمانان با یکدیگر بجنگند؛ با این حال الله متعال از دو گروه ستیزهگر و نیز از گروه میانجی به عنوان مومنان یاد نموده و فرموده است:
﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَیۡنَ أَخَوَیۡکُمۡ﴾ [الحجرات: ١٠]
جز این نیست که مؤمنان با هم برادرند؛ پس در میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید.
از آنجا که الله متعال به میانجیگری و برقراری صلح و آشتی در میان دو گروه ستیزهگر حکم فرموده، پس بر ما واجب است که در میان دو نفر که با هم کینه و دشمنی دارند و هنوز کارشان به درگیری و قتل و خونریزی نینجامیده است، میانجیگری کنیم تا دلخوریها و کینهها را کنار بگذارند و با هم آشتی کنند. در چنین شرایطی، بهخاطر مصلحت، دروغ گفتن نیز جایز است؛ البته بهتر است که به جای دروغ گفتن، توریه کنیم تا زمینهی سازش این دو نفر فراهم شود و با هم آشتی کنند.
دومین آیهای مولف/ در این باب ذکر کرده، این است که الله متعال میفرماید:
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ مَن یَرۡتَدَّ مِنکُمۡ عَن دِینِهِۦ فَسَوۡفَ یَأۡتِی ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ یُحِبُّهُمۡ وَیُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡکَٰفِرِینَ﴾ [المائدة: ٥٤]
ای مؤمنان! آندسته از شما که از دینشان برگردند، بدانند که الله گروهی خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنها نیز الله را دوست دارند و در برابر مؤمنان، فروتن هستند و در برابر کافران سخت و شدید.
الله متعال در این آیه بیان میفرماید که در برابر کسانی که از دینشان برگردند و مرتد شوند، کسانی را میآورد که آنان را دوست دارد و آنها نیز الله را دوست دارند؛ چراکه آنها الله را میپرستند و از پیامبرr پیروی میکنند. میدانید که پیروی از رسولاللهr یکی از مهمترین اسباب و دلایل محبت الاهیست؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿قُلۡ إِن کُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِی یُحۡبِبۡکُمُ ٱللَّهُ وَیَغۡفِرۡ لَکُمۡ ذُنُوبَکُمۡ﴾
[آل عمران: ٣١]
بگو: اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد.
لذا اگر میخواهی که الله متعال تو را دوست داشته باشد، از رسولاللهr پیروی کن؛ راه، واضح و روشن است. اللهU میفرماید:
﴿فَسَوۡفَ یَأۡتِی ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ یُحِبُّهُمۡ وَیُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡکَٰفِرِینَ﴾ [المائدة: ٥٤]
...الله گروهی خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنها نیز الله را دوست دارند و در برابر مؤمنان، فروتن هستند و در برابر کافران سخت و شدید.
این، ویژگیِ مومن است که در برابر برادران مسلمانش متواضع و فروتن میباشد و در برابر کافران، سخت و شدید؛ یعنی در برابر کافران، نرمش و خواری نشان نمیدهد. لذا سرسختی و شدت یک مسلمان، باید در برابر کافران باشد و چنین رفتاری در برابر مسلمانان، حرام است. همچنین برای مسلمان، روا نیست که با کافران سازش و دوستی کند یا در برابرشان به ذلت و خواری تن دهد؛ زیرا الله متعال برای مسلمانان، دینی قرار داده که فراتر و برتر از همهی ادیان است. بر ما واجب است که کینهی کافران را در دل داشته باشیم و آنان را دشمنان خود بدانیم و از یاد نبریم که آنان هیچ اقدامی در جهت نافع ما انجام نمیدهند و هر کاری که در تعامل با ما میکنند، در جهت منافع خودشان است و در این بدهبستانها، به دنبال این هستند که به اهداف شوم خود برسند؛ زیرا آنها دشمن ما هستند؛ مگر میشود از دشمن، طمع خیر داشت؟ دشمن هر چهقدر اظهار دوستی کند، باز هم دشمن است و دروغ میگوید؛ هیچکس از اللهU که راز سینهها را میداند، راستگوتر نیست؛ اللهU میفرماید:
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمۡ أَوۡلِیَآءَ﴾ [الممتحنة : ١]
ای مؤمنان! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید.
همچنین میفرماید:
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡیَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِیَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِیَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا یَهۡدِی ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِینَ ٥١﴾
[المائدة: ٥١]
ای مؤمنان! یهود و نصارا را به دوستی نگیرید. آنان دوستان یکدیگرند. هر کس از شما با آنان دوستی نماید، از جرگهی آنان است. بیگمان الله، گروه ستمکار را هدایت نمیکند.
و نیز میفرماید:
﴿وَلَن تَرۡضَىٰ عَنکَ ٱلۡیَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمۡ﴾ [البقرة: ١٢٠]
و یهود و نصارا هرگز از تو راضی نخواهند شد مگر آنکه از آیینشان پیروی کنی.
امکان ندارد که یهود و نصارا از مسلمانان راضی شوند؛ مگر آنکه مسلمانان از خواستهها و آیینِ آنان پیروی کنند؛ از اینرو به روشهای گوناگون میکوشند که مسلمانان را از دینشان برگردانند؛ گاه از طریق و ترویج بیبند و باری بهوسیلهی تولید و پخش فیلمهای مبتذل و تبلیغات گسترده از طریق سینمای مبتذل و ویرانگر و البته هدفمند خویش؛ و گاه آشکارا به سوی کفر فرا میخوانند. همانگونه که اللهU میفرماید:
﴿وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَئِمَّةٗ یَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِۖ وَیَوۡمَ ٱلۡقِیَٰمَةِ لَا یُنصَرُونَ ٤١ وَأَتۡبَعۡنَٰهُمۡ فِی هَٰذِهِ ٱلدُّنۡیَا لَعۡنَةٗۖ وَیَوۡمَ ٱلۡقِیَٰمَةِ هُم مِّنَ ٱلۡمَقۡبُوحِینَ ٤٢﴾ [القصص: ٤١، ٤٢]
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که بهسوی آتش فرامیخوانند و روز قیامت یاری نمیشوند. و در دنیا پیاپی بر آنان لعنت و نفرین فرستادیم و روز قیامت در شمار راندهشدگان قرار دارند.
شاهد موضوع اینجاست که الله متعال میفرماید: ﴿أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِینَ﴾؛ یعنی: «در برابر مومنان، فروتن و متواضع هستند».
در سومین آیهای که مولف/ ذکر کرده، آمده است:
﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِینَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡکُفَّارِ رُحَمَآءُ بَیۡنَهُمۡ﴾ [الفتح: ٢٩]
محمد، فرستادهی الله است؛ و آنان که با او هستند، در برابر کافران سرسختند و با یکدیگر مهربان.
این، وصف اصحاب پیامبرr است که در برابر کافران، سرسختند؛ با آنان نه دوستی میکنند و نه در برابرشان نرمش و سازش از خود نشان میدهند؛ بلکه با یکدیگر مهربان هستند: ﴿رُحَمَآءُ بَیۡنَهُمۡ﴾؛ یعنی: به یکدیگر مهر میورزند و رفتار نرم و مهربانی نسبت به همدیگر دارند؛ این، ویژگیِ مومنان است و عکس این ویژگی، نقص در ایمان بهشمار میآید؛ یعنی کسی که به برادران ایمانیاش مهر نمیورزد، ایمانش ناقص است و چهبسا از رحمت الاهی محروم میشود؛ زیرا کسی که مهر نورزد، مورد مهر و محبت قرار نمیگیرد. لذا تا میتوانید سعی کنید که آتش بغض و کینه نسبت به همکیشان خود را در دلتان خاموش کنید و بهخاطر کالای ناچیز دنیا کینهی هیچ مسلمانی را بهدل نگیرید. اگر برادر مسلمانتان روی خوشی به شما نشان نمیدهد، شما گذشت کنید و با گشادهرویی با او رفتار نمایید و دلخوریها را کنار بگذارید و تا میتوانید از آنچه به کینه و دلخوری میانجامد، دوری کنید.
***
1575- وعن أنسٍt أنَّ النَّبیّr قَالَ: «لا تَبَاغَضُوا، وَلا تَحَاسَدُوا، وَلا تَدَابَرُوا، وَلا تَقَاطَعُوا، وَکُونُوا عِبَادَ اللهِ إخْوَاناً، وَلا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أنْ یَهْجُرَ أخَاهُ فَوْقَ ثَلاَثٍ». [متفق علیه]([4])
ترجمه: انسt میگوید: پیامبرr فرمود: «نسبت به یکدیگر کینه و دشمنی نداشته باشید، به همدیگر حسادت نورزید، به هم پشت نکرده، با یکدیگر قطع رابطه نکنید و برادروار بندگانِ (نیک و عبادتگزارِ) الله باشید؛ و برای هیچ مسلمانی جایز نیست که بیش از سه شبانهروز با برادر مسلمانش قهر باشد».
شرح
مولف/ پس از ذکر آیاتی دربارهی حرام بودن کینهورزی نسبت به یکدیگر حدیثی بدین مضمون آورده است که انسt میگوید: پیامبرr فرمود: «نسبت به یکدیگر کینه و دشمنی نداشته باشید، به همدیگر حسادت نورزید، به هم پشت نکرده، با یکدیگر قطع رابطه نکنید و برادروار بندگانِ الله باشید؛ و برای هیچ مسلمانی جایز نیست که بیش از سه شبانهروز با برادر مسلمانش قهر باشد».
پیامبرr در این حدیث از چهار چیز نهی فرموده است:
یکم: کینه و دشمنی نسبت به یکدیگر؛ لذا اگر در دلت نسبت به مسلمانی، کینه افتاد یا از کسی دلخور شدی، سعی کن که کینه و دلخوری را از قلبت بیرون بیندازی؛ بدین منظور به خوبیهای آن شخص بنگر تا بدیهایش را از یاد ببری؛ همچنانکه پیامبرr فرموده است: «هیچ مردِ مؤمنی، نسبت به زنی مؤمن- یعنی از همسر خویش- بد نَبَرد؛ زیرا اگر یک اخلاقش را نمیپسندد، اخلاق دیگرش را میپسندد».([5]) این، یعنی رعایت توازن و انصاف دربارهی خوبیها و بدیهای دیگران. برخی از مردم، فقط بدیهای دیگران را میبینند و بر همین اساس هم قضاوت میکنند؛ برخی دیگر، فقط خوبیها را میبینند و بدیها را از یاد میبرند؛ اما عدل و انصاف، این است که هر دو روی سکه را ببینیم؛ یعنی هم بدیها را ببینیم و هم خوبیها را؛ اما در عین حال، اهل عفو و گذشت باشیم؛ زیرا الله متعال، کسانی را که از خطای دیگران گذشت میکنند، دوست دارد. پس همینکه از کسی دلخور شدی یا در دلت نسبت به او کینهای پیدا شد، سعی کن که دلخوری و کینه را از میان ببری و خوبیهایش را بهخاطر بیاور؛ اگرچه در میان شما سوء تفاهم پیش آمده است؛ ولی چهبسا او فردی محترم و نیک باشد که خیر و نیکی را دوست دارد؛ پس خوبیهایش را به یاد بیاور تا اشتباههایی که در تعامل با تو مرتکب شده است، از خاطرت محو شود.
همچنین در حدیثی آمده است که ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «وَلا تناجشُوا». یعنی: «قیمت کالاها را بدون اینکه قصد خرید داشته باشید، بالا نبرید». «لاتناجشُوا»، یعنی «نَجَش» نکنید. نَجَش، بدین معناست که شخصی، بیآنکه قصد خریدِ کالایی را داشته باشد، برای فریب دادن خریدار یا بهقصد بالا بردن سودِ فروشنده یا به هر دو نیت، چنین وانمود میکند که میخواهد این کالا را به فلانقیمت خریداری نماید. به عنوان مثال: کالایی را در بازار در معرضِ فروش میگذارید و هرکس، قیمتی میگوید و بدینسان، کالای شما، عملاً به مزایده گذاشته میشود. آخرین قیمتی که برای این کالا گفتهاند، صدهزار تومان است؛ در این میان، شخصی برمیخیزد و قصد خرید ندارد؛ ولی صد و دههزار تومان قیمتگذاری میکند. قصدش، فقط این است که مشتری را به خریدِ آن جنس، تحریک نماید و بهاصطلاح بازارگرمی کند و قیمت کالا را بهنفع فروشنده بالا ببرد. این، حرام است. اما اگر کسی، واقعاً از ابتدا قصد خرید داشته باشد، ولی در جریان قیمتهای پیشنهادی، قیمت آن جنس بهاندازهای بالا برود که از خریدِ آن منصرف شود، اشکالی ندارد؛ زیرا بسیاری از مردم، هنگام مزایده، قیمتِ پیشنهادیِ خود را مناسب میدانند، ولی وقتی قیمت، بالا میرود، از خریدِ آن جنس منصرف میشوند؛ هیچ ایرادی بر این کار وارد نیست و اشکالی ندارد.
دوم: «وَلا تَحَاسَدُوا»؛ یعنی: یه یکدیگر حسادت نورزید. پیشتر دربارهی حسادت بهطور مفصل سخن گفتیم.
سوم: «وَلا تَدَابَرُوا»؛ یعنی: به هم پشت نکنید. در اینباره نیز توضیحاتی ارائه گردید.
چهارم: «وَلا تَقَاطَعُوا»؛ یعنی با یکدیگر قطع رابطه نکنید. به عبارت دیگر هر مسلمانی باید مطابق عُرف و بنا بر انگیزهی ارتباط با همکیشان خود، با برادر مسلمان خویش آمد و شد داشته باشد؛ انگیزهی ارتباط، میتواند پیوند خویشاوندی، همسایگی، دوستی و همصحبتی و امثال اینها باشد؛ در هر صورت مسلمان با همکیش خود، ارتباط دارد و میداند که الله متعال کسانی را که پیوند خویشاوندی را رعایت میکنند، دوست دارد. در ادامهی حدیث آمده است: «برای هیچ مسلمانی جایز نیست که بیش از سه شبانهروز با برادر مسلمانش قهر باشد». قهر کردن، خود بارزترین مصداق قطع رابطه است؛ بدین سان که برادر مسلمانش را میبیند و به او سلام نمیگوید یا از او روی میگرداند؛ این، حرام است؛ البته پیامبرr قهر کردنی را که بنا بر مصلحت باشد، جایز قرار داده است؛ مثلاً شخصی مرتکب گناهی شده است و با او قهر میکنیم تا به این بیندیشد که چرا دوستم با من سخن نمیگوید؟ و در نتیجه به خود بیاید و گناه و اشتباهش را جبران کند یا توبه نماید. چنانکه شخص پیامبرr با سه تن از اصحابش که از شرکت در غزوهی تبوک تخلف ورزیدند، قهر و قطع رابطه کرد. البته قهر کردن در اصل، حرام است. برخی از علما گفتهاند: قهر کردن با کسی که آشکارا معصیت میکند، جایز است؛ ولی این دیدگاه، جای بحث و تأمل بیشتری دارد و از نظر ما، قهر کردن بیش از سه شبانهروز جایز نیست؛ مگر آنکه مصلحتی در آن باشد.
***
1576- وعن أَبی هریرةَt أنَّ رسولَ اللهِr قَالَ: «تُفْتَحُ أبْوابُ الجَنَّةِ یَوْمَ الإثْنَیْنِ ویَوْمَ الخَمْیِسِ، فَیُغْفَرُ لِکُلِّ عَبْدٍ لا یُشْرِکُ بِاللهِ شَیْئاً، إِلاَّ رَجُلاً کَانَتْ بَیْنَهُ وَبَیْنَ أخِیهِ شَحْناءُ، فَیُقَالُ: أنْظِرُوا هَذَیْنِ حَتَّى یَصْطَلِحَا، أَنْظِرُوا هَذَینِ حَتَّى یَصْطَلِحَا». [روایت مسلم]([6])
وفی روایةٍ لَهُ: «تُعْرَضُ الأعْمالُ فی کُلِّ یَوْمِ خَمِیسٍ وإثْنَیْن».
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «دروازههای بهشت در روزهای دوشنبه و پنجشنبه گشوده میشود و هر بندهای که به الله شرک نیاورده است، آمرزیده میگردد؛ مگر کسی که میان او و برادر مسلمانش کینهای وجود دارد؛ گفته میشود: آمرزش این دو را تا زمانی که آشتی کنند، بهتأخیر بیندازید؛ آمرزش این دو را تا زمانی که آشتی کنند، بهتأخیر بیندازید».
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: «اعمالِ (مردم) در روز دوشنبه و پنجشنبه- به الله متعال- عرضه میشود»؛ و سپس همین مضمون را آورده است.
شرح
مولف، نووی/ حدیثی بدین مضمون ذکر کرده است که ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «دروازههای بهشت در روزهای دوشنبه و پنجشنبه گشوده میشود و هر بندهای که به الله شرک نیاورده است، آمرزیده میگردد؛ مگر کسی که میان او و برادر مسلمانش کینهای وجود دارد؛ گفته میشود: آمرزش این دو را تا زمانی که آشتی کنند، بهتأخیر بیندازید؛ آمرزش این دو را تا زمانی که آشتی کنند، بهتأخیر بیندازید». لذا درمییابیم که بر انسان واجب است که به کنار گذاشتن دلخوری و کینه نسبت به برادران مسلمانش مبادرت ورزد؛ و اگر این کار، برای نفس انسان، سنگین و دشوار بود، باز هم در جهت برطرف شدن دلخوریها بکوشد و با صبر و شکیبایی و به امید پاداش الاهی دلش را نسبت به برادران خویش، پاک و صاف بگرداند و توجه داشته باشد که چنین کاری، پاداش و فرجامی بس نیک دارد؛ آنگاه که انسان به پاداش عملش بیندیشد، انجامِ آن برای او آسان میشود؛ همچنین اگر به پیامد یا فرجام بدِ عملی بیندیشد، ترک کردن آن برایش آسان میگردد. اگر خودش نمیتوانست برای رفع کینهها و دلخوریها نزد برادرش برود، فرد قابل اعتمادی را که مورد قبول هر دو طرف است، واسطه قرار دهد.
***
([1]) ر.ک: حدیث شمارهی 323؛ [مترجم]
([2]) ر.ک: حدیث شمارهی 327؛ [مترجم]
([3]) اشارهایست به آیهی 47 سورهی «حجر». [مترجم]
([4]) صحیح بخاری، ش: (6065، 6076)؛ و صحیح مسلم، ش: 2559.
([5]) ر.ک: حدیث شمارهی 280؛ [مترجم]
([6]) صحیح مسلم، ش: 2565.
الله متعال میفرماید:
﴿وَٱلَّذِینَ یُؤۡذُونَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ بِغَیۡرِ مَا ٱکۡتَسَبُواْ فَقَدِ ٱحۡتَمَلُواْ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِینٗا ٥٨﴾ [الأحزاب : ٥٨]
و آنان که مردان و زنان مؤمن را بیآنکه مرتکب گناهی شده باشند، میآزارند، بدون تردید تهمت و گناه آشکاری بر دوش کشیدهاند.
1573- وعن عبد الله بن عَمْرو بن الْعاص$ قَالَ: قَالَ رسولُ اللهِr: «الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسانِهِ ویَدِه، والْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ ما نَهَى الله عَنْهُ». [متفق علیه]([1])
ترجمه: عبدالله بن عمرو بن عاص$ میگوید: رسولاللهr فرمود: «مسلمان کسیست که سایر مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند. و مهاجر، کسیست که از آنچه که الله منع کرده است، دوری نماید».
1574- وعنه قَالَ: قَالَ رسولُ اللهِr: «مَنْ أحَبَّ أنْ یُزَحْزَحَ عَنِ النَّارِ، ویُدْخَلَ الجَنَّةَ، فَلْتَأْتِهِ مَنِیَّتُهُ وَهُوَ یُؤْمِنُ بِاللهِ وَالیَومِ الآخِرِ، وَلْیَأْتِ إِلَى النَّاسِ الَّذِی یُحِبُّ أنْ یُؤْتَى إِلَیْهِ». [روایت مسلم]([2])
ترجمه: عبدالله بن عمرو$ میگوید: رسولاللهr فرمود: «هرکس دوست دارد که از آتش دوزخ دور و واردِ بهشت شود، باید در زمانی که مرگش فرا میرسد، به الله و آخرت ایمان داشته باشد و باید با مردم بهگونهای رفتار کند که دوست دارد با خودش همانطور رفتار گردد».
شرح
مولف/ در کتابش «ریاضالصالحین» بابی بدین عنوان گشوده است: «حرام بودن مردم آزاری».
مردمآزاری گونههای مختلفی دارد؛ چه با زبان باشد و چه با دست و عمل یا بهصورت عملی یا به هرشکلی که سبب اذیت شدن دیگران شود. مثلاً انسان سخنی بگوید که برادر مسلمانش دلآزرده گردد؛ اگرچه به او زیانی نرسد. اما چنانچه به برادر مسلمانش زیانی برسد، گناهش بیشتر و شدیدتر است. و اما اذیت و آزار عملی؛ مثلاً جای نشستن یا راه رفتن را برای برادر مسلمانش تنگ کند. یا با چیزی برادر مسلمانش را بترساند. همهی این کارها حرام و مردمآزاریست و وعید سختی دارد؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿وَٱلَّذِینَ یُؤۡذُونَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ بِغَیۡرِ مَا ٱکۡتَسَبُواْ فَقَدِ ٱحۡتَمَلُواْ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِینٗا ٥٨﴾ [الأحزاب : ٥٨]
و آنان که مردان و زنان مؤمن را بیآنکه مرتکب گناهی شده باشند، میآزارند، بدون تردید تهمت و گناه آشکاری بر دوش کشیدهاند.
در این آیه آمده است: ﴿بِغَیۡرِ مَا ٱکۡتَسَبُواْ﴾؛ یعنی: «آنانکه مردان و زنان مومن را بیآنکه مرتکب گناهی شده باشند، میآزارند...». از این آیه چنین برداشت میشود که آزار دادن زن یا مرد مومنی که مرتکب گناه شده است، ایرادی ندارد؛ به عبارت دیگر: اگر آزار رساندن شما به یک مسلمان، واکنشی به عملِ خودش باشد، اشکالی ندارد و شما میتوانید در برابر اذیت و آزاری که به شما رسانده است، تلافی کنید؛ بلکه الله متعال میفرماید:
﴿وَٱلَّذَانِ یَأۡتِیَٰنِهَا مِنکُمۡ فََٔاذُوهُمَاۖ فَإِن تَابَا وَأَصۡلَحَا فَأَعۡرِضُواْ عَنۡهُمَآ﴾ [النساء : ١٦]
و آن زن و مردی را که از میان شما مرتکب زنا میشوند، آزار دهید و چون توبه نمودند و رو به نیکی آوردند، دست از آزارشان بردارید.
این حُکم مربوط به زمانیست که هنوز فرمان کشتن همجنسبازان اعم از فاعل و مفعول نازل نشده بود؛ یعنی زمانی که لواطکار را نه شلاق میزدند و نه میکشتند؛ بلکه او را آزار میدادند تا توبه کند. سپس الله متعال به زبان پیامبرشr به کشتن لواطکار، اعم از فاعل و مفعول دستور داد و صحابه# نیز بر این اجماع کردهاند چنانکه پیامبرr فرمود: «مَنْ وَجَدْتُمُوهُ یَعْمَلُ عَمَلَ قَوْمِ لُوطٍ فَاقْتُلُوا الْفَاعِلَ وَالْمَفْعُولَ بِهِ»؛([3]) یعنی: هرکه را دیدید که عمل قوم لوط را انجام میدهد، فاعل و مفعول را بکشید».
امام ابوالعباس حرانی/ میگوید: صحابه بر کُشتن لواطکار اعم از فاعل و مفعول، اجماع کردهاند؛ اما در کیفیت کشتنش اختلاف نظر دارند. برخی گفتهاند: سنگسار میشود و شماری دیگر گفتهاند: باید او را از بلندترین نقطهی منطقه (یا مکانی بلند، مانند قلهی کوه) به پایین بیندازند و سپس آنقدر به او سنگ بزنند تا بمیرد. و برخی هم گفتهاند: باید او را آتش بزنند.
در هر حال اگر اذیت و آزار دیگران، بهحق و بهجا باشد، ایرادی ندارد؛ مثلاً شخصی از حق و حقیقت خوشَش نمیآید و شما با انجام حق و حقیقت، او را آزار میدهید؛ خُب، سزاوارش! زیرا برخی از مردم با دیدن کسانی که به سنت پایبندند، خودخوری میکنند و اذیت میشوند. سپس مولف/ حدیثی بدین مضمون آورده است که پیامبرr فرمود: «مسلمان کسیست که سایر مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند».
لذا مسلمان کامل و راستین، مسلمانیست که به دیگران دشنام نمیدهد، نفرینشان نمیکند، پُشت سرشان حرف نمیزند، نه غیبت میکند و نه سحنچینی؛ بلکه از همهی آفتهای زبان در رابطه با مردم دوری مینماید. همچنین سایر مسلمانان از دست او درامان هستند؛ نه کتکشان میزند، نه اموالشان را تصاحب میکند و نه به اموالشان دستبرد میزند. منظور این حدیث، این نیست که جز این، مسلمان دیگری وجود ندارد؛ بلکه این حدیث نشان میدهد که چنین رفتار و منشی، جزو ویژگیهای اسلامیست؛ و گرنه، مسلمان کسیست که در ظاهر و باطن، تسلیم امرِ الله متعال است؛ ولی چنین تعابیری، جنبهی تشویقی دارد تا انسان مسلمان رفتاری درست و شایسته با همکیشان خود داشته باشد.
در ادامهی این حدیث آمده است: «و مهاجر، کسیست که از آنچه که الله منع کرده است، دوری نماید». میدانید که مهاجر به کسی گفته میشود که برای حفظ دین خود، از سرزمین کفر به سرزمین اسلام، هجرت میکند؛ اما هجرت، معنای دیگری هم دارد که در این حدیث بیان شده است؛ بدین معنا که انسان از آنچه که الله متعال منع فرموده، دوری نماید؛ لذا مهاجر کسیست که دروغ نمیگوید، عمل حرام انجام نمیدهد، واجبی را ترک نمیکند و از محرمات میپرهیزد؛ چنین کسی، مهاجر است؛ زیرا از آنچه که الله متعال منع فرموده، دوری کرده است.
و اما دومین حدیث، حدیثی بدین مضمون است که پیامبرr فرمود: «هرکس دوست دارد که از آتش دوزخ دور و واردِ بهشت شود، باید در زمانی که مرگش فرا میرسد، به الله و آخرت ایمان داشته باشد و باید با مردم بهگونهای رفتار کند که دوست دارد با خودش همانطور رفتار گردد».
ساختار حدیث، برای تشویق است؛ زیرا همه دوست دارند که از آتش دوزخ دور و وارد بهشت شوند؛ لذا پیامبرr با طرح این موضوع، راهکارش را فراروی انسانها قرار داد و فرمود: «هرکس دوست دارد که از آتش دوزخ دور و واردِ بهشت شود، باید در زمانی که مرگش فرا میرسد، به الله و آخرت ایمان داشته باشد»؛ از اینرو انسان باید همواره در ذکر و یادِ الله و آخرتش باشد؛ زیرا نمیداند که مرگش چه زمانی فرا میرسد. پس باید ایمان به الله و آخرت را پیشِ چشم خویش قرار دهیم و بر دین پروردگار استقامت ورزیم؛ این، حقّ پروردگار است که به او و آخرت ایمان داشته باشیم. در عین حال، باید مراقب باشیم که حقوق دیگران را رعایت کنیم؛ چنانکه پیامبرr برای نجات از دوزخ و ورود به بهشت، این راهکار و قانون را هم فراروی هر یک از انسانها قرار داد که: «باید با مردم بهگونهای رفتار کند که دوست دارد با خودش همانطور رفتار گردد»؛ یعنی از مردمآزاری بپرهیزد؛ زیرا دوست ندارد که دیگران او را اذیت کنند یا حقش تجاوز نمایند یا در داد و ستد به او کَلَک بزنند! خلاصه اینکه رفتار هر کسی با دیگران باید بهگونهای باشد که دوست دارد دیگران با او همان رفتار را داشته باشند. اگر مردم در تعامل با یکدیگر به این رهنمود نبوی عمل کنند، آثار و نتایجش را در زندگی خویش خواهند دید. این حدیث، همانند حدیثیست که پیامبرr فرمود: «لا یُؤْمِنُ أَحَدُکُمْ حَتَّى یُحِبَّ لأخِیهِ مَا یُحِبُّ لِنَفْسِهِ»؛([4]) یعنی: «ایمان هیچیک از شما کامل نیست تا آنکه برای برادر مسلمانش همان چیزی را بپسندد که برای خود میپسندد».
([1]) صحیح بخاری، ش: 10؛ و صحیح مسلم، ش:40. این حدیث پیشتر بهشمارهی 216 گذشت.
([2]) صحیح مسلم، ش: 1844. این حدیث پیشتر بهشمارهی 673 آمده است.
([3]) صحیح الجامع، ش: 6589 بهنقل از ابنعباس$.
([4]) ر.ک: حدیث شمارهی 188؛ [مترجم]
267- باب: حرام بودن ناسزاگویی به مردگان بهناحق و بدون مصلحت شرعی
و مصلحت شرعی، این است که دیگران را از اقتدا کردن به او در بدعت یا فسقش برحذر دارند. آیه و احادیثی که در باب پیشین ذکر شد، در این باب نیز صادق است.
1572- وعن عائشة& قالتْ: قَالَ رسُولُ اللهr: «لا تَسُبُّوا الأَمْوَاتَ، فَإنَّهُمْ قَدْ أفْضَوْا إِلَى مَا قَدَّمُوا». [روایت بخاری]([1])
ترجمه: عایشه& میگوید: رسولاللهr فرمود: «به مردگان ناسزا نگویید؛ زیرا آنها به نتیجهی اعمال خویش رسیدهاند».
شرح
مولف/ میگوید: «باب: حرام بودن ناسزاگویی به مردگان بهناحق و بدون مصلحت شرعی».
منظور از مردگان، مردگان مسلمان هستند؛ نه کسانی که کافر از دنیا رفتهاند؛ زیرا کافر هیچ حرمتی ندارد؛ مگر اینکه ناسزاگویی به کافرِ مرده، باعث دلخوری و ناراحتی نزدیکان و بازماندگانش شود؛ از اینرو اگر این نگرانی وجود نداشته باشد، کافر هیچ حرمت و احترامی ندارد و همین، معنای سخنِ مولف/ میباشد که گفته است: «بهناحق»؛ زیرا این حق برای مسلمانان وجود دارد که از مردگان کافری که با مسلمانان جنگیدهاند یا به آنان آزار رسانده و کوشیدهاند که در مسایل دینی بر مسلمانان فشار بیاورند، بد بگویند. همچنین ناسزاگویی به مردگان، بنا بر مصلحت شرعی، ایرادی ندارد؛ بدینسان که مُرده، آدمی بدعتی بوده و بدعتش در میان مردم رواج یافته است؛ از اینرو مصلحت در این است که بدیهای آن مرده را بیان کنیم تا مردم به او فریفته نشوند و از راه و روش وی دوری نمایند.
سپس مولف/ به حدیثی بدین مضمون استدلال کرده است که عایشه& میگوید: رسولاللهr فرمود: «به مردگان ناسزا نگویید»؛ نهی در اصل، برای تحریم است؛ از اینرو ناسزاگویی به مردگان مسلمان، حرام میباشد. سپس پیامبرr علتش را بیان نمود و فرمود: «زیرا آنها به نتیجهی اعمال خویش رسیدهاند». بنابراین اگر به آنان ناسزا بگوییم، چه فایده دارد و چه چیزی را عوض میکند؟ آنها که از سرای عمل به سرای مکافات منتقل شده و سزای اعمالشان را دیدهاند؛ مرگِ هر کسی، قیامتِ اوست و هرکه میمیرد، اعمالش قطع میشود؛ مگر در مواردی که سنت پیامبرr مستثنا کرده است؛ مانند این حدیث که پیامبرr فرموده است: «إِذَا مَاتَ ابْنُ آدَمَ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلاَّ مِنْ ثَلاثٍ: صَدَقةٍ جَاریَةٍ، أَوْ عِلْمٍ یُنْتَفَعُ بِهِ، أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ یَدْعُو لَهُ»؛([2]) یعنی: «هنگامی که انسان میمیرد، عملش قطع میشود؛ مگر در سه مورد: صدقهی جاری، یا علمی که دیگران از آن نفع میبرند یا فرزند صالحی که برایش دعا میکند».
حدیث عایشه& بیانگر این است که انسان باید زبانش را از گفتن سخنان بیمورد و بیفایده حفظ کند؛ این، روش پرهیزگاران و بندکان نیک خداست که از کنار سخنان و کارهای بیهوده، با بزرگواری و متانت میگذرند و به هیچ عنوان شهادت دروغین نمیدهند و جز سخن درست و بهجا بر زبان نمیآورند.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: 1393.
([2]) ر.ک: حدیث شمارهی 1391. [مترجم]
266- باب: حرام بودن دشنام دادن به مسلمان، بهناحق
الله متعال میفرماید:
﴿وَٱلَّذِینَ یُؤۡذُونَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ بِغَیۡرِ مَا ٱکۡتَسَبُواْ فَقَدِ ٱحۡتَمَلُواْ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِینٗا ٥٨﴾ [الأحزاب : ٥٨]
و آنان که مردان و زنان مؤمن را بیآنکه مرتکب گناهی شده باشند، میآزارند، بدون تردید تهمت و گناه آشکاری بر دوش کشیدهاند.
1567- وعن ابن مسعودٍt قَالَ: قَالَ رسُولُ اللهr: «سِبَابُ المُسْلِمِ فُسُوقٌ، وَقِتالُهُ کُفْرٌ». [متفقٌ علیه]([1])
ترجمه: ابنمسعودt میگوید: رسولاللهr فرمود: «دشنام دادن به مسلمان، فسق است و جنگیدن با او، کفر».
شرح
مولف/ بابی دربارهی حرام بودن دشنام دادن به مسلمان گشوده است؛ دشنام دادن یا ناسزاگویی، بدین معناست که انسان در حضور برادر مسلمانش به او بد بگوید یا بر او خرده بگیرد و از او عیبجویی نماید؛ اما اگر در پشت سرش چنین کاری بکند، غیبت بهشمار میآید. سپس مولف/ این آیه را آورده است که اللهY میفرماید:
﴿وَٱلَّذِینَ یُؤۡذُونَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ بِغَیۡرِ مَا ٱکۡتَسَبُواْ فَقَدِ ٱحۡتَمَلُواْ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِینٗا ٥٨﴾ [الأحزاب : ٥٨]
و آنان که مردان و زنان مؤمن را بیآنکه مرتکب گناهی شده باشند، میآزارند، بدون تردید تهمت و گناه آشکاری بر دوش کشیدهاند.
منظور از تهمت و گناه آشکار، این است که باید پاسخگوی چنین عملی باشند و مجازاتش را خواهند دید؛ این، شامل هرگونه گفتار و رفتار آزاردهندهای میشود؛ هرچه انسان گرامیتر باشد، اذیت و آزارش، گناهِ بزرگتریست؛ لذا آزاررسانی به خویشاوند و نزدیک، از اذیت کردن بیگانگان بدتر است؛ همچنانکه اذیت کردن همسایه از آزاررسانی به غیرهمسایه بدتر و شدیدتر میباشد. از اینرو قُبح و گناه آزاررسانی به این بستگی دارد که طرف مقابل چگونه و در چه وضعیتی باشد؛ پس جای بسی شگفت است که برخی از مردم همسایگان خود را میآزارند و در زندگیِ آنها سَرَک میکشند! در صورتی که این، گناه بسیار بزرگیست. ابوهریرهt میگوید: پیامبرr فرمود: «به الله سوگند، ایمان ندارد؛ به الله سوگند ایمان ندارد!» پرسیدند: چه کسی ای رسولخدا! فرمود: «کسی که همسایهاش از شرّ او درامان نیست».([2])
در این آیه آمده است: ﴿بِغَیۡرِ مَا ٱکۡتَسَبُواْ﴾؛ یعنی: «آنانکه مردان و زنان مومن را بیآنکه مرتکب گناهی شده باشند، میآزارند...». از این آیه چنین برداشت میشود که آزار دادن زن یا مرد مومنی که مرتکب گناه شده است، ایرادی ندارد؛ به عبارت دیگر: اگر آزار رساندن شما به یک مسلمان، واکنشی به عملِ خودش باشد، اشکالی ندارد و شما میتوانید در برابر اذیت و آزاری که به شما رسانده است، تلافی کنید؛ بلکه الله متعال دربارهی دو نفری که مرتکب زنا میشوند، فرموده است:
﴿وَٱلَّذَانِ یَأۡتِیَٰنِهَا مِنکُمۡ فََٔاذُوهُمَاۖ فَإِن تَابَا وَأَصۡلَحَا فَأَعۡرِضُواْ عَنۡهُمَآ﴾ [النساء : ١٦]
و آن زن و مردی را که از میان شما مرتکب زنا میشوند، آزار دهید و چون توبه نمودند و رو به نیکی آوردند، دست از آزارشان بردارید.
این حُکم مربوط به زمانیست که هنوز فرمان کشتن همجنسبازان اعم از فاعل و مفعول نازل نشده بود؛ یعنی زمانی که لواطکار را نه شلاق میزدند و نه میکشتند؛ بلکه او را آزار میدادند تا توبه کند. سپس الله متعال به زبان پیامبرشr به کشتن لواطکار، اعم از فاعل و مفعول دستور داد و صحابه# نیز بر این اجماع کردهاند.
سپس مولف/ حدیثی بدین مضمون آورده است که ابنمسعودt میگوید: رسولاللهr فرمود: «دشنام دادن به مسلمان، فسق است و جنگیدن با او، کفر». این حدیث نشان میدهد که فسق، از کفر کمتر است؛ زیرا پیامبرr ناسزاگویی به مسلمان را فسق قلمداد کرد و جنگیدن با او را کفر دانست؛ لذا کسی که به برادر مسلمانش دشنام دهد، فاسق بهشمار میآید؛ در نتیجه شهادتش پذیرفته نمیشود و حق سرپرستی یا ولایتش بر دخترش نیز سلب میشود و نمیتواند در ازدواج دخترش نقشی داشته باشد یا در مقام امام و پیشنماز مسلمانان قرار گیرد یا مؤذن شود. این، باور بسیاری از علماست؛ البته پارهای از این مسایل، محل اختلاف است. لذا هرکه به برادر مسلمانش دشنام دهد، فاسق است و هرکس به برادر مسلمان بجنگد، کافر میشود؛ البته در صورتی که جنگیدن بهناحق با برادر مسلمانش یا کشتن او را حلال بداند؛ و اگر کشتنش را روا نداند، از دایرهی اسلام خارج نمیگردد؛ بدین دلیل که الله متعال میفرماید:
﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَیۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِی تَبۡغِی حَتَّىٰ تَفِیٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِۚ فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواْ بَیۡنَهُمَا بِٱلۡعَدۡلِ وَأَقۡسِطُوٓاْۖ إِنَّ ٱللَّهَ یُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِینَ ٩ إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَیۡنَ أَخَوَیۡکُمۡ﴾ [الحجرات: ٩، ١٠]
و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر جنگیدند، میانشان صلح برقرار کنید. و اگر یکی از این دو گروه، به گروه دیگر تجاوز نمود، با گروه تجاوزگر بجنگید تا به حکم الله بازگردد. و اگر (به حکم الله) بازگشت، در میانشان به عدالت و انصاف، صلح برقرار کنید و عدالت و دادگری پیشه نمایید. بیگمان الله، دادگران را دوست دارد. جز این نیست که مؤمنان با هم برادرند؛ پس در میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید.
بدینسان الله متعال دو گروه مسلمان را که با یکدیگر میجنگند، برادران گروه میانجی که در میانشان صلح و سازش برقرار میکنند، نامیده است و این، نشان میدهد که پیکار مسلمانان با یکدیگر، اگرچه خطر سقوط در کفر را دارد، اما از مرحلهی کفر، پایینتر است و آنان را از اسلام بیرون نمیکند.
***
1568- وعن أَبی ذرٍّt أنَّهُ سَمِعَ رسُولَ اللهِr یَقُولُ: «لا یَرْمِی رَجُلٌ رَجُلاً بِالفِسْقِ أَوِ الکُفْرِ، إِلاَّ ارْتَدَّتْ عَلَیْهِ، إنْ لَمْ یَکُنْ صَاحِبُهُ کذَلِکَ». [روایت بخاری]([3])
ترجمه: از ابوذرt روایت است که وی از رسولاللهr شنید که میفرمود: «هرکه، شخصی را به فسق یا کفر متهم کند و آنشخص اینگونه نباشد، فسق و کفر به خودش برمیگردد».
1569- وعن أَبی هریرةَt أنَّ رسولَ اللهِr قَالَ: «المُتَسَابَّانِ مَا قَالا فَعَلَى البَادِی منهُما حَتَّى یَعْتَدِی المَظْلُومُ». [روایت مسلم]([4])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «دو نفر که به یکدیگر دشنام میدهند، گناهش بر آغازگر است تا آنکه ستمدیده [یعنی نفر دوم] از حد بگذرد».
شرح
نووی/ در این باب حدیثی بدین مضمون آورده است که ابوذرt میگوید: پیامبرr فرمود: «هرکه، شخصی را به فسق یا کفر متهم کند و آنشخص اینگونه نباشد، فسق و کفر به خودش برمیگردد»؛ یعنی اگر به کسی بگویی: «تو، فاسقی» یا «تو کافری»، این اتهام به خودتان برمیگردد؛ مگر اینکه آنشخص واقعا فاسق یا کافر باشد. لذا متهم کردن کسی به فسق یا کفر، جزو گناهان بزرگ است؛ زیرا پیامبرr خبر داده است که این اتهامها به خودِ متهمکننده برمیگردد؛ مگر اینکه متهَم، یعنی کسی که این اتهامها به او وارد میشود، واقعا فاسق یا کافر باشد و برای برحذر داشتن از او، فسق و کفرش را برملا میکنند. البته از این حدیث چنین برمیآید که تفسیق یا تکفیر مسلمانان، بدون دلیل شرعی، روا نیست؛ اگرچه برخی از مردم در اینباره سهلانگاری و گستاخی میکنند و به اندک چیزی دیگران را به فسق و کفر متهم کرده، میگویند: این کار، فسق است؛ این کار، کفر است!
و اما حدیث دوم، حدیثی بدین مضمون است که ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «دو نفر که به یکدیگر دشنام میدهند، گناهش بر آغازگر است تا آنکه ستمدیده [یعنی نفر دوم] از حد بگذرد». لذا دو نفر که به یکدیگر بد و بیراه میگویند، گناهش بر کسیست که ناسزاگویی را آغاز میکند؛ البته تا زمانی که نفر دوم از حد نگذرد و فقط جواب دشنامدهنده را بدهد؛ اما اگر از حد تجاوز کند، آنگاه گناهش با هر دوی آنهاست. از این حدیث چنین برداشت میکنیم که برای انسان جایز است که ناسزاگوییِ شخص دشنامدهنده را تلافی کند و دشنامهایش را به خودش برگردانَد؛ البته نباید از حد تجاوز نماید؛ از اینرو باری پیامبرr فرمود: «لَعَنَ اللهُ مَنْ لَعَنَ وَالِدَیهِ»؛ یعنی: «لعنت الله بر کسی که پدر و مادرش را لعنت کند»؛ صحابه# تعجب کردند و گفتند: مگر کسی پدر و مادرش را لعن و نفرین میکند یا به آنها ناسزا میگوید؟! رسولاللهr فرمود: «نَعَمْ! یَسُبُّ أَبَا الرَّجُلِ فَیَسُبُّ أَبَاهُ، وَیَسُبُّ أُمَّهُ فَیَسُبُّ أُمَّهُ»؛([5]) یعنی: «آری؛ بدینسان که شخصی به پدر شخص دیگری دشنام میدهد و او نیز در مقابل به پدر وی ناسزا میگوید یا شخصی، به مادر شخص دیگری دشنام میدهد و او هم به مادر وی ناسزا میگوید». لذا اگر کسی آغازگرِ شر باشد، شر و بدیاش به خودش باز میگردد و از آن، بینصیب نیست؛ چنانکه اگر فردی به شخصی دیگر بد و بیراه بگوید، تا زمانی که نفر دوم از حد نگذرد، گناه ناسزاگویی به شخص اول، یعنی به آغازکننده میرسد؛ همچنین روشن میشود که نفر دوم، مورد ستم قرار گرفته و میتواند در حد و اندازهی حقِ خویش، تلافی کند و گناهی بر او نیست.
***
1570- وعنه قال: أُتِیَ النَّبِیُّr بِرجلٍ قَدْ شرِب خَمْرًا قال: «اضْربُوهُ» قال أَبُوهُرَیْرةَ: فمِنَّا الضَّارِبُ بِیدهِ والضَّارِبُ بِنَعْله، والضَّارِبُ بِثوبِه؛ فَلَمَّا انْصَرَفَ قَال بعْضُ الْقَوم: أَخْزاکَ اللَّه، قال: «لا تقُولُوا هَذا، لا تُعِینُوا علیه الشَّیْطانَ». [روایت بخاری]([6])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: مردی را که شراب خورده بود، نزد پیامبرr آوردند. پیامبرr فرمود: «او را بزنید». ابوهریرهt میگوید: برخی از ما با دست خود، بعضی هم با کفش خویش و عدهای نیز با پارچه یا لباس خود، او را زدند. هنگامی که آن مرد، رفت، یکی از حاضران گفت: خدا، تو را خوار و رسوا کند. پیامبرr فرمود: «چنین نگویید و بر ضد او به شیطان، کمک نکنید».
شرح
مؤلف رحمه الله از ابوهریرهt نقل کرده است: «مردی را که شراب خورده بود، نزدِ پیامبرr آوردند».
در این روایت، واژهی «خمر» آمده است؛ خمر، شامل هر نوشیدنی مستکنندهای میشود. فرقی نمیکند که از آبِ انگور باشد یا از خرما یا از جو و گندم یا هر نوشیدنی مستکنندهی دیگری. اصل بر این است که همهی نوشیدنیهای مستکننده، حرام است؛ چه کم باشد و چه زیاد، چه اعتیادآور باشد و چه نباشد؛ زیرا پیامبرr فرموده است: «کُلُّ مُسْکِرٍ خَمْرٌ ، وَکُلُّ مُسْکِرٍ حَرَامٌ»؛([7]) یعنی: «هر مستکنندهای، خمر و حرام است».
مستی، خارج شدن از حالت عادیست که با لذت و طرب یا شادی همراه است؛ از اینرو "بنگ" اگرچه مخدر است، اما مستکننده نیست؛ یعنی جزو مواد مستکننده بهشمار نمیآید؛ آدم مست، از حالت عادی بهدَر میشود و گاه احساس میکند که فرمانروا یا مسؤولی بلند پایه است! باری پیامبرr عمویش حمزه بن عبدالمطلبt را دید که شراب خورده بود و با حمزهt سخن گفت؛ اما حمزه که شراب خورده و از حالت عادی بهدَر شده بود، گفت: مگر شما غلامان پدرم نیستید؟ و چون مست بود، نمیدانست که چه میگوید؛ البته این، پیش از حرام شدن شراب بود؛ لذا گناهی بر او نیست. گفتنیست که حُکم شراب، چهار مرحله داشته است:
مرحلهی نخست: ابتدا شراب، مباح بود. چنانکه الله متعال میفرماید:
﴿وَمِن ثَمَرَٰتِ ٱلنَّخِیلِ وَٱلۡأَعۡنَٰبِ تَتَّخِذُونَ مِنۡهُ سَکَرٗا وَرِزۡقًا حَسَنًا﴾ [النحل: ٦٧]
و از محصولات درختان خرما و انگور، گاهی شراب مستکننده میگیرید و گاهی رزق پاک و نیکو بهدست میآورید.
مرحلهی دوم: این بود که الله متعال، آنرا در آستانهی تحریم قرار داد؛ اما حرامش نفرمود. چنانکه میفرماید:
﴿یَسَۡٔلُونَکَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَیۡسِرِۖ قُلۡ فِیهِمَآ إِثۡمٞ کَبِیرٞ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثۡمُهُمَآ أَکۡبَرُ مِن نَّفۡعِهِمَا﴾ [البقرة: ٢١٩]
از تو دربارهی شراب و قمار میپرسند. بگو: در هر دو گناه بزرگیست و منافعی هم برای مردم دارد؛ اما گناهشان از سودشان بیشتر است.
الله متعال در این مرحله، از بادهنوشی و شرابخواری، منع نفرمود.
مرحلهی سوم: الله متعال میفرماید:
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُکَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَعۡلَمُواْ مَا تَقُولُونَ﴾ [النساء : ٤٣]
ای مومنان! در حالِ مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه میگویید.
الله متعال در این آیه از نزدیک شدن به نماز در حالت مستی نهی فرمود؛ لذا بادهنوشی جز در هنگام نماز همچنان مباح بود.
مرحلهی چهارم: الله متعال در سورهی «مائده»، شراب را بهکلی حرام فرمود و این، حُکم نهایی دربارهی شراب که نازل شد. الله متعال میفرماید:
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَیۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّیۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمۡ تُفۡلِحُونَ ٩٠﴾ [المائدة: ٩٠]
ای مؤمنان! شراب، و قمار، و بتها (و همهی معبودان باطل) و تیرهای قرعه، پلید و از کارهای شیطان است؛ پس، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید.
لذا مردم از بادهنوشی منع شدند؛ اما از آنجا که نفس انسان به شراب و شرابخواری علاقه دارد، مجازاتی بازدارنده برای جلوگیری از شرابخواری قرار داده شد.
ابوهریرهt میگوید: مردی را که شراب خورده بود، نزد پیامبرr آوردند. پیامبرr فرمود: «او را بزنید». پیامبرr تعداد ضربهها را معین نکرد؛ لذا مجازات شرابخوار، جزو حدود نیست؛ حدود به آندسته از مجازاتهای شرعی گفته میشود که حد و اندازهاش، مشخص میباشد؛ پس مجازات شرابخواری جزو تعزیرات است. از اینرو هنگامی که آن مرد شرابخوار را نزد پیامبرr آوردند، فرمود: «او را بزنید»؛ ولی تعداد ضربهها را معین نکرد. ابوهریرهt میگوید: برخی از ما با دست خود، بعضی هم با کفش خویش و عدهای نیز با پارچه یا لباس خود، او را زدند. هنگامی که آن مرد رفت، یکی از حاضران گفت: خدا، تو را خوار و رسوا کند. پیامبرr فرمود: «چنین نگویید و بر ضد او به شیطان، کمک نکنید». بدینسان اگرچه آن مرد شراب خورده بود، اما پیامبرr از ناسزاگویی به او منع فرمود؛ پس دربارهی شرابخوار چه موضعی باید داشته باشیم؟ آری؛ باید برایش درخواست هدایت و آمرزش نماییم. مثلاً بگوییم: پروردگارا! او را هدایت بفرما؛ پروردگارا! او را از این گناه، دور بگردان.
این حدیث نشان میدهد که شراب، حرام است و شرابخواری، مجازات دارد؛ در دوران عمرt مردمان زیادی، اسلام را پذیرفتند؛ برخی از آنها، مانند گذشتگان به اسلام و احکام آن، پایبند نبودند. لذا شرابخواری، زیاد شد. عمرt در اینباره با اصحابy مشورت کرد و از آنها دربارهی حکمی شرابخواری و مجازات آن، نظر خواست. گفتنیست که آن بزرگوار همهی اصحاب# را جمع نکرد؛ بلکه از صاحبنظران و اهل مشورت، نظر خواست؛ زیرا عموم مردم صلاحیت اظهار نظر دربارهی چنین مسایلی را ندارند. در مسایل سیاسی نیز افراد صاحبنظرند که صلاحیت اظهار نظر دارند و هر کسی باید مطابق توانمندیهای خود به ایفای نقش در جامعه بپردازد؛ «هر کسی را بهر چیزی ساختهاند». اگر هر کسی خود را در هر کاری صاحبنظر بداند، آنوقت سنگ روی سنگ بند نمیآید؛ لذا هر کاری را باید به اهل آن سپرد؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿وَإِذَا جَآءَهُمۡ أَمۡرٞ مِّنَ ٱلۡأَمۡنِ أَوِ ٱلۡخَوۡفِ أَذَاعُواْ بِهِۦۖ وَلَوۡ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَإِلَىٰٓ أُوْلِی ٱلۡأَمۡرِ مِنۡهُمۡ لَعَلِمَهُ ٱلَّذِینَ یَسۡتَنۢبِطُونَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾ [النساء : ٨٣]
و هنگامی که خبر امیدبخش یا نگرانکنندهای به آنان میرسد، آن را شایع میکنند. و اگر آن را به پیامبر و صاحبان امور خویش واگذار میکردند، آنان که اهل درک و استنباطند، حقیقتش را درک مینمودند.
مشارکت عمومی بدین معنا که هر کسی مطابق توانایی و تخصص خود ایفای نقش نماید، خوب و مفید است؛ اما بدین معنا که هر کسی در مسایل گوناگون از جمله مسایل سیاسی اظهار نظر و دخالت کند، بر خلاف روش صحابه و خلفای راشیدین# میباشد؛ بلکه روش سلف، بیانگر این است که هر کسی مطابق شایستگیهای خود، نقشی را در جامعه بر عهده میگیرد.
خلاصه اینکه عمر فاروقt که شخصیتی دوراندیش و باریکبین بود، صاحبنظران صحابه# را جمع کرد و دربارهی موضوع شرابخواری و گسترش این آسیب، از آنان نظر خواست. لذا روشن میشود که وقتی انگیزهها و بازدارندهها دینی و ایمانی ضعیف میگردد، وظیفهی حاکم و فرمانروای مسلمان برای جلوگیری از آسیبهای اجتماعی جدیتر و بیشتر میشود و وقتی این دو امر، یعنی بازدارندههای ایمانی و حکومتی در برخورد با چالشهای اخلاقی و آسیبهای اجتماعی ضعیف شوند، آسیبهای اجتماعی افزایش یافته، امت و ملت رو به تباهی مینهند. عمرt دربارهی چگونگی برخورد با گسترش شرابخواری از اهل نظر، مشورت خواست. عبدالرحمن بن عوفt گفت: کمترین مجازات، مجازات تهمت است که هشتاد تازیانه میباشد. لذا حدّ شرابخواری را به هشتاد شلاق، افزایش دهید. عمرt پیشنهاد عبدالرحمن بن عوفt را پذیرفت و مجازات شرابخواری را که پیشتر به عنوان یک تعزیر، چهل شلاق بود به هشتاد شلاق افزایش داد و صحابهt نیز این را پذیرفتند.
در سنت آمده است که اگر کسی شراب نوشید، او را میزنند؛ و اگر دوباره شراب خورد، باز هم او را میزنند؛ و چنانچه بار سوم شراب خورد، مجازاتش این است که او را بزنند؛ اما مرتبهی چهارم که شراب نوشید، واجب است که او را بکُشند. در سنت، اینگونه آمده است و ظاهریه همین دیدگاه را دارند و بر این باورند که شرابخوار در چهارمین مرتبه، کُشته میشود؛ زیرا به یک عنصر فاسد تبدیل شده است که امیدی به اصلاحش نیست؛ ولی جمهور علما گفتهاند: شرابخوار را نباید کُشت و هر بار که مرتکب این عمل شود، شلاق میخورَد. شیخالاسلام/ حد وسط را گرفته و گفته است: وقتی شرابخواری در جامعه زیاد شود و مردم جز از ترس اعدام دست از شرابخواری برندارند، در این صورت شرابخوار در چهارمین مرتبهی مجازاتش، کُشته میشود. این، دیدگاه دقیق و عالمانهایست که هر دو مصلحت را در خود جمع کرده است: هم مصلحت متون صریح را و هم مصلحت جلوگیری از افزایش شرابخواری در جامعه را؛ زیرا عمر فاروقt مجازات شرابخواری را تا حدّ اعدام قرار نداد؛ بهویژه اینکه علما در مورد حدیثی که در اینباره روایت شده است، اختلاف نظر دارند و دیدگاههای متفاوتی دربارهی آن وجود دارد که آیا حُکمش باقیست یا خیر، صحیح است یا نه و آیا منسوخ شده یا منسوخ نشده است؟ در هر صورت، دیدگاه شیخالاسلام/ که حد وسط را گرفته است، دیدگاهی درست و دقیق میباشد. و ای کاش حکام و سران کشورهای اسلامی به اجرای مجازاتها و احکام شرعی از جمله برخورد با پدیدهی شرابخواری که رو به افزایش است، توجه میکردند و میدیدند که چه خیر و برکتی در پی دارد و از چه آسیبها و منکراتی پیشگیری میکند! امروزه در برخی از کشورهای اسلامی، شرابخواری همانند نوشیدن آب پرتقال و آب لیمو و دیگر نوشیدنیهای حلال، رواج پیدا کرده است. شکی نیست که این پدیده، جلوهای غیراسلامیست؛ بدینسان که مردم درب یخچال را باز میکنند و بطری شراب را از درون یخچال برداشته، سر میکشند! این، یعنی گسترش بیبند و باری که شایستهی جامعهی اسلامی نیست؛ بلکه مصداق فرمودهی پیامبر گرامیr است که فرمود: «لَیَکُونَنَّ مِنْ أُمَّتِی أَقْوَامٌ یَسْتَحِلُّونَ الْحِرَ وَالْحَرِیرَ وَالْخَمْرَ وَالْمَعَازِفَ»؛ یعنی: «در میان امتم مردمانی خواهند آمد که زنا، ابریشم، شراب و آلات موسیقی را حلال میپندارند». و اینک مردم به این چهار آفت مبتلا شدهاند؛ مفاسد اجتماعی از جمله زنا و لواط در برخی از کشورها بهاندازهای گسترش یافته است که انگار آنرا مباح میپندارند. گفته میشود که در برخی از کشورها، همینکه هواپیما فرود میآید، دختران و پسرانی جوان با جامهای شراب از مسافران استقبال میکنند و حتی...! [پناه بر الله]
در برخی از کشورها، میبینیم که مردان همانند زنان لباس ابریشمی میپوشند؛ بهویژه ثروتمندان و افرادی که از رفاه اجتماعی بالایی برخوردارند! حتی استفاده از گردنبند، انگشترهای طلا و گوشواره و امثال آن برای مردان، عادی شده است.
دربارهی موسیقی که اصلاً بر کسی پوشیده نیست و موسیقی با انواع گوناگونش تقریباً در همهی کشورهای اسلامی رواج و گسترش عجیب و غریبی پیدا کرده است. الله متعال همه را از این آفتها در پناه خویش قرار دهد و سران و شهروندان کشورهای اسلامی را اصلاح بگرداند؛ بهیقین الله بر هر کاری تواناست.
***
1571- وعنه قَالَ: سَمِعْتُ رسولَ اللهِr یَقُولُ: «مَنْ قَذَفَ مَمْلُوکَهُ بِالزِّنَى یُقَامُ عَلَیْهِ الحَدُّ یَومَ القِیَامَةِ، إِلاَّ أَنْ یَکُونَ کما قَالَ». [متفقٌ علیه]([8])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: از رسولاللهr شنیدم که میفرمود: «هرکه غلامش را به زنا متهم کند، روز قیامت حدّ شرعی بر او اجرا میشود؛ مگر آنکه اتهامش صحت داشته باشد».
شرح
مولف/ در این باب حدیثی آورده است که ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «هرکه غلامش را به زنا متهم کند، روز قیامت حدّ شرعی بر او اجرا میشود؛ مگر آنکه اتهامش صحت داشته باشد».
غلام، همان بردهی زرخرید است که مانند کالا خرید و فروش میگردد یا به رهن داده میشود و وقف میگردد یا هبه میشود؛ البته احکام الهی دربارهی آزاد و برده، جز در امور مادی، یکسان است.
مالکِ برده، علاوه هم مالکیت برده را در دست دارد و هم منافع برده، از آنِ اوست؛ با این حال اگر بردهاش را به زنا متهم کند، مثلاً بگوید: «ای زناکار»، در دنیا بر او حدّ شرعی اجرا نمیشود؛ میدانید که گفتن عبارتهایی مثل «ای زناکار» و «ای لواطکار»، قذف یا تهمت بهشمار میآید و حدّ شرعی دارد. بر مالک برده که چنین عبارتهایی بگوید، حدّ قذف اجرا نمیگردد؛ اما در آخرت که عذابش سختتر و شدیدتر است، حدّ شرعی را بر او اجرا میکنند. این، نشان میدهد که متهم کردن بردهی زرخرید به زنا، جزو گناهان بزرگ میباشد؛ زیرا همانگونه که علما رحمهمالله گفتهاند: هر عملی که دربارهی به مجازاتش در آخرت تصریح شده، جزو گناهان بزرگ است.
پیامبرr فرمود: «هرکه غلامش را به زنا متهم کند، روز قیامت حدّ شرعی بر
او
اجرا میشود؛ مگر آنکه اتهامش صحت
داشته باشد»؛ اما صحت اتهام چگونه ثابت میشود؟ درصورتی که چهار نفر با صراحت و
بدون کنایه، گواهی دهند که شاهد دخول بوده و دیدهاند که عمل زنا انجام شده است
یا اینکه خودِ شخص به انجام این عمل، اعتراف کند.
گفتنیست: مجازات کنیزی که مرتکب زنا میشود، نصف مجازات افرادِ آزاد است؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿فَإِذَآ أُحۡصِنَّ فَإِنۡ أَتَیۡنَ بِفَٰحِشَةٖ فَعَلَیۡهِنَّ نِصۡفُ مَا عَلَى ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ مِنَ ٱلۡعَذَابِ﴾ [النساء : ٢٥]
و چون شوهر کردند و مرتکب عمل زشتی شدند، نصف مجازات زنان آزاد را خواهند داشت.
حکمِ دوشیزهی آزادی که مرتکب زنا میشود، این است که او را صد شلاق بزنند و به مدت یک سال تبعید کنند؛ اما اگر کنیزی زنا کند، او را پنجاه تازیانه میزنند و دربارهی تبعیدش، اختلاف نظر وجود دارد. برخی از علما گفتهاند: او را نباید تبعید کرد؛ زیرا تبعیدش، به پایمال شدن حقوقِ صاحبش میانجامد. مالک یا صاحب برده میتواند حد را بر بردهاش که مرتکب زنا شده است، اجرا کند؛ زیرا پیامبرr فرموده است: «اگر کنیزی زنا کرد و زنایش ثابت شد، صاحبش (طبق احکام شرعی) او را شلاق بزند و او را سرزنش نکند؛ اگر دوباره زنا کرد، بیآنکه او را سرزنش نماید، حد شرعی را بر او اجرا کند و اگر برای سومین بار، مرتکب زنا شد، او را بفروشد؛ اگرچه در برابرِ ریسمانی از مو باشد».([9]) اما شلاق زدن به شخصِ آزادی که مرتکب زنا میشود، توسط قاضی یا نمایندهی وی انجام میگردد؛ از اینرو اگر کسی که بالغ و عاقل است، مرتکب زنا شود، حتی برادرش نیز حق ندارد که حد شرعی را بر او اجرا کند؛ بلکه این، کارِ قاضی یا نمایندهی اوست. گفتنیست: اگر بردهای مرتکب دزدی یا سرقتی شد که حدّش قطع دست است، صاحبش نمیتواند این حُکم را بر او اجرا کند؛ بلکه اجرای چنین احکامی با قاضی یا نمایندهی اوست. علما گفتهاند: صاحب یا مالک برده، نمیتواند حد یا مجازاتی را بر بردهی خود اجرا کند؛ مگر مجازات شلاق را. والله اعلم.
([1]) صحیح بخاری، ش: 48؛ و صحیح مسلم، ش:64.
([2]) ر.ک: حدیث شمارهی 310. [مترجم]
([3]) صحیح بخاری، ش: 6045؛ و مسلم، ش: 61.
([4]) صحیح مسلم، ش: 2587.
([5]) صحیح مسلم، ش: 130 بهنقل از عبدالله بن عمروt.
([6]) صحیح بخاری، ش: 6777؛ این حدیث پیشتر به شمارهی 248 آمده است.
([7]) صحیح مسلم، ش: 2003، بهنقل از ابن عمر$.
([8]) صحیح بخاری، ش: 6858؛ و صحیح مسلم، ش: 1660.
([9]) ر.ک: حدیث شمارهی 247. [مترجم]
265- باب: جایز بودن لعنت کردن گنهکاران بهطور کلّی و بدون تعیین اشخاص
الله متعال میفرماید:
﴿أَلَا لَعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِینَ ١٨﴾ [هود: ١٨]
آگاه باشید که لعنت و نفرین الله بر ستمکاران است.
و میفرماید:
﴿فَأَذَّنَ مُؤَذِّنُۢ بَیۡنَهُمۡ أَن لَّعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِینَ ٤٤﴾ [الأعراف: ٤٤]
و آنگاه ندادهندهای در میانشان بانگ سر میدهد که نفرین الله بر ستمکاران.
در حدیث صحیح ثابت شده که رسولاللهr فرموده است: «لَعنَ اللهُ الوَاصِلَةَ وَالمُسْتَوْصِلَةَ»؛ یعنی: «لعنت الله بر زنیست که مویش را به موی دیگری پیوند میزند و نیز بر زنی که چنین درخواستی میکند». و فرموده است: «لَعَنَ اللهُ آکِلَ الرِّبَا»؛ یعنی: «الله، رباخوار را لعنت کرده است». پیامبرr تصویرگران را نیز لعنت نمود؛ همچنین فرمود: «لَعَنَ الله مَنْ غَیَّرَ مَنَار الْأَرْض»؛ یعنی: «لعنت الله بر کسی که نشانههای زمین را تغییر دهد»؛ منظور از نشانههای زمین، علامتهاییست که برای تعیین حدود اراضی نصب میکنند. و نیز گفته است: «لَعَنَ اللهُ السَّارِقَ یَسْرِقُ البَیْضَةَ»؛ یعنی: «لعنت الله بر دزدی که تخممرغ میدزدد...». و نیز فرموده است: «لَعَنَ اللهُ مَنْ لَعَنَ وَالِدَیهِ»؛ یعنی: «لعنت الله بر کسی که پدر و مادرش را لعنت کند». و فرموده است: «لَعَنَ اللهُ من ذَبَحَ لِغَیْرِ اللهِ»؛ یعنی: «لعنت الله بر کسی که برای غیرالله قربانی کند». همچنین فرموده است: «مَنْ أَحْدَثَ فِیهَا حَدَثاً أَوْ آوَى مُحْدِثاً فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ وَالمَلاَئِکَة والنَّاسِ أجْمَعینَ»؛ یعنی: «هرکه در مدینه، بدعت- یا فتنهای- ایجاد کند یا بدعتگذاری- یا فتنهگری- را جای دهد، لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم بر اوست». پیامبرr همچنین سه قبیله از قبایل عرب را لعنت نمود و عرض کرد: «اللَّهُمَّ الْعَنْ رِعْلاً، وَذَکْوَانَ، وعُصَیَّةَ: عَصَوُا اللهَ وَرَسُولَهُ»؛ یعنی: «یا الله! رِعل، ذکوان و عُصَیّه را که از الله و فرستادهاش نافرمانی کردند، لعنت کن». و نیز فرمود: «لَعَنَ اللهُ الیَهُودَ اتَّخَذُوا قُبُورَ أنْبِیَائِهِمْ مَسَاجِدَ»؛ یعنی: «لعنت الله بر یهودیان که قبرهای پیامبرانشان را محلّ عبادت قرار دادند». همچنین پیامبرr بر آندسته از مردانی که خود را به زنان شبیه میسازند و نیز بر زنانی که خود را شبیه مردان میگردانند، لعنت فرستاد. همهی این الفاظ در احادیث صحیح آمده که برخی از آنها در دو صحیح بخاری و مسلم و برخی هم در یکی از این دو صحیح، موجود است و بنده بهقصد اختصار به این احادیث اشاره کردم و انشاءالله تعالی بیشترِ این احادیث را در همین کتاب در بابهای مربوط به هر موضوع، ذکر خواهم کرد.
شرح
مولف/ پیشتر به این موضوع پرداخت که لعن و نفرین شخصِ معینی جایز نیست؛ هرچند کافریست که در حیات میباشد؛ زیرا چهبسا اللهU او را هدایت کند و اگر مرتد یا ازدینبرگشته است، دوباره مسلمان شود و اگر از اساس، کافر میباشد، اسلام بیاورد.
سپس مولف/ بابی دربارهی جایز بودن لعنت کردن گنهکاران بهطور کلّی و بدون تعیین اشخاص گشوده است؛ زیرا لعن و نفرین فردی معین با لعن و نفرینِ کلّی و بدون تعیین شخاص تفاوت دارد؛ لذا لعنت فرستادن بر گنهکاران بهطور کلی و بدون تعیین اشخاص معین، جایز میباشد.
وی در اینباره به شماری از آیات و احادیث استدلال کرده است؛ از جمله اینکه الله متعال میفرماید:
﴿أَلَا لَعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِینَ ١٨﴾ [هود: ١٨]
آگاه باشید که لعنت و نفرین الله بر ستمکاران است.
و نیز میفرماید:
﴿فَأَذَّنَ مُؤَذِّنُۢ بَیۡنَهُمۡ أَن لَّعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِینَ ٤٤﴾ [الأعراف: ٤٤]
و آنگاه ندادهندهای در میانشان بانگ سر میدهد که نفرین الله بر ستمکاران.
لذا لعنت فرستادن بر عموم ستمگران، جایز است؛ یعنی جایز است که بگویید: «یا الله! ستمکاران را لعنت کن»؛ زیرا بر شخص معینی لعنت نمیفرستید و این، هر ستمکاری را در برمیگیرد.
همچنین از پیامبرr ثابت است که آن بزرگوار بر زنی که مویش را به موی دیگری پیوند میزند و نیز بر زنی که چنین درخواستی میکند تا موهایش را انبوه و بلند و فشرده نشان دهد، لعنت فرستاد. لذا چنین زنانی به زبان رسولاللهr نفرین شدهاند؛ اما اگر زنی معین مویش را به موی دیگری پیوند میزد یا زنی معین چنین درخواستی میکرد، جایز نیست که هیچیک از این دو زن را بهطور معین لعن و نفرین کنید. همچنانکه ما بهطور کلی شهادت میدهیم که شهدا بهشتیاند؛ اما اگر کسی در میدان نبرد کشته شود، قاطعانه نمیگوییم که فلانی شهید است، یا فلانی بهشتیست؛ لعن و نفرین شخصی معین نیز همینگونه است. مولف/ نمونههایی از لعن و نفرین کُلّی را ذکر کرده است؛ از جمله اینکه پیامبرr فرمود: «لَعَنَ الله مَنْ غَیَّرَ مَنَار الْأَرْض»؛ یعنی: «لعنت الله بر کسی که نشانههای زمین را تغییر دهد»؛ منظور از نشانههای زمین، علامتهاییست که برای تعیین حدود اراضی نصب میکنند؛ و این دربارهی افرادیست که در همسایگی یکدیگر، زمین دارند و یکی از آنها، علامتهای نصبشده را تغییر میدهد تا بخشی از زمین همسایه را در زمین خود داخل کرده، آن را تصاحب کند. چنین شخصی به زبان پیامبرr نفرین شده است و روز قیامت همان مقدار که بهناحق تصاحب کرده است، البته از هفت طبقهی زمین، به دَوْر گردنش پیچیده میشود؛ همانگونه که رسولاللهr فرموده است: «هرکه یک وجب از زمینِ- کسی- را بهناحق تصاحب کند، روز قیامت همین یک وجب از هفت زمین، به دور گردنش پیچیده میشود». از ننگ و رسوایی به الله متعال پناه میبریم. پناه بر الله؛ روز قیامت در انظار عموم مردم، باید زمینی را که تصاحب کرده است، آنهم هفت طبقهی آن را بر دوش خود حمل کند!
پیامبرr بر کسی که پدر و مادرش را لعن و نفرین میکند، لعنت فرستاد؛ یعنی کسی که پدر و مادرش را نفرین کند، سزاوار لعن و نفرین الهیست؛ زیرا این، حقّ هر پدر و مادریست که فرزندانشان به آنان نیکی کنند و با آنها بهنرمی سخن بگویند و هرکه پدر و مادرش را لعن و نفرین کند، سزاوار لعنت الهی میگردد و از رحمت اللهU دور و محروم میشود. پیامبرr فرموده است: «لعنت الله بر کسی که پدر و مادرش را لعنت کند»؛ لذا جایز است که بگوییم: «یا الله! هرکه را که پدر و مادرش را نفرین کند، لعنت و از رحمت خویش دور بگردان». لعن و نفرین تصویرگران نیز همینگونه است و رواست که بهطور کلی بگوییم: «پروردگارا! مجسمهسازان را لعنت کن». لذا میان عام و خاص تفاوت وجود دارد؛ یعنی در نفرینِ کلی و عمومی، شخص معینی را هدف قرار نمیدهیم و همانگونه که بیان شد، لعن و نفرین کسی بهطور مشخص، حرام است.
مولف/ با استدلال به چند حدیث، به بیان این موضوع پرداخته است که لعنت کردن گنهکارها بهطور کلی و بدون تعیین اشخاص، جایز میباشد. وی به حدیثی اشاره کرده که پیامبرr فرموده است: «لَعنَ اللهُ الوَاصِلَةَ وَالمُسْتَوْصِلَةَ»؛ بدینسان پیامبرr بر زنی که مویش را به موی دیگری پیوند میزند و نیز بر زنی که چنین درخواستی میکند تا موهایش را انبوه و بلند و فشرده نشان دهد، لعنت فرستاده است؛ حتی این کار برای زنی که موهای کوتاه و کمتراکم دارد، جایز نیست. همچنین علما استفاده از کلاهگیس را- حتی برای خودآرایی و زینت زن برای شوهرش- جایز نمیدانند و کسی که از کلاهگیس استفاده میکند، در وعید این حدیث میگنجد. استفاده از لنزهای زیبایی نیز همین حُکم را دارد. شاید کسی این اشکال را وارد کند که لنزهای زیبایی نیز همانند سرمه کشیدن، ثابت و ماندگار نیست؛ میگوییم: پیوند مو نیز همینگونه است. میدانید که از نظر پزشکی نیز استفاده از لنز، در بلندمدت ضرر دارد؛ اگرچه عوارضش در کوتاهمدت نمایان نمیشود.
مولف/ در این باب به این حدیث استدلال کرده که پیامبرr بر افراد رباخوار لعنت فرستاد. گفتنیست که پیامبرr پنج نفر را در رابطه با ربا لعن و نفرین کرده است: کسی که ربا میخورد، کسی که ربا میدهد، دو شاهدِ ربا، و نیز نویسندهای که میان دو طرف ربا، قرارداد ربوی را تنظیم میکند و مینویسد. همهی اینها به زبان رسولاللهr نفرین شدهاند؛ اما اگر کسی را دیدید که معاملهی ربوی انجام میدهد، جایز نیست که به او بگویید: خدا لعنتت کند؛ بلکه بهطور کلی بگویید: الله متعال هرکه را که در معاملهی ربوی نقشی دارد، لعنت کرده است؛ زیرا کلیگویی، با تعیین فرد تفاوت دارد؛ یعنی نفرین کلّی و بدون تعیین اشخاص، جایز است؛ اما با تعیین اشخاص جایز نیست.
همچنین پیامبرr تصویرگران را نفرین کرد؛ البته نه هر تصویرگری؛ بلکه کسانی مشمول این وعید هستند که موجوداتی چون انسان، شیر، میمون و حشرات را که دارای روح هستند، بهتصویر میکشند. لذا لعن و نفرین عموم تصویرگران، بدون ذکر فردِ معینی، جایز است. گفتنیست که تصویرگری بر دو گونه میباشد:
نخست: مجسمهسازی؛ یعنی ساختن تصاویر حجمدار که منظور از آن، سختن چهرهی انسان یا حیوان میباشد؛ این، حرام است و فرقی نمیکند که با هدفی حرام انجام شود یا با هدفی مباح؛ در هر دو صورت، حرام است؛ بلکه جزو گناهان بزرگ میباشد؛ زیرا پیامبرr تصویرگران و مجسمهسازان را نفرین نموده و بیان فرموده که سختترین عذاب را در روز قیامت، چنین کسانی دارند.
دوم: نقاشی یا کشیدنِ تصاویر بر روی کاغذ و امثال، بیآنکه دارای حجم یا جسم باشند. علما در اینباره اختلاف نظر دارند؛ برخی از آنها این نوع تصویرگری را جایز دانسته و گفتهاند: ایرادی ندارد؛ مگر آنکه قصدِ تصویرگر، هدفی حرام مانند تعظیم و گرامیداشتِ کسی باشد که صورتش را به تصویر کشیده است. در چنین موردی بیمِ آن میرود که با گذشتِ زمان، این تعظیم و گرامیداشت به شرک بینجامد؛ همچنانکه دربارهی قوم نوحu همینگونه شد و آنان نیکمردانی را بهتصویر کشیدند و پس از گذشت مدتی طولانی تصاویر این مردان را پرستیدند! برخی از علما میان مجسمهسازی یا حجمسازی تصاویر جاندار و کشیدنِ نقاشیِ آنها فرق گذاشته و به حدیث زید بن خالد استدلال کردهاند که در آن آمده است: «إِلاَّ مَا کَانَ رَقْمًا فِی ثَوْب»؛([1]) یعنی: مگر آنچه که بهصورت نقاشی بر روی پارچه بهتصویر کشیده شود». این دسته از علما گفتهاند: در حدیث، نقاشی بر روی پارچه مستثنا شده است؛ لذا فقط به تصویر کشیدن موجودات جاندار را حرام دانستهاند؛ ولی دیدگاه راجح این است که در این باره فرقی بین مجسمهسازی و نقاشی وجود ندارد و هر دو حرام است؛ زیرا کسی که با دست خویش نقاشی میکشد، میکوشد که اثرش در حدّ امکان شبیه به آفریدهی پروردگار باشد؛ لذا به تصویر کشیدن موجودات جاندار به صورت نقاشی نیز حرام است. اما عکسبرداری با ابزارهای فتوگرافی که در دوران پیامبرr وجود نداشت و جزو ابزارهای نوساختهی بشر است، با نقاشی کردن و بهتصویر کشیدن چشم و بینی و لبها که با دست انجام میشود، متفاوت است و در وعید رسولاللهr که فرموده است: «هر تصویرگری در دوزخ میباشد»، نمیگنجد. تصویر حاصل از این ابزار، نتیجهی نوریست که بر چیزی میتابد و سپس چاپ میشود؛ یعنی عکسبرداری از طریق نور انجام میگردد و روشن است که نقاشی یا تصویرگری با عکسبرداری تفاوت دارد؛ لذا عکسبرداری، یعنی برداشتن تصویرِ یک مخلوق بدون دخالت دست بشر. البته ناگفته نماند که اگر عکسبرداری با ابزارهای امروزی با هدفی حرام انجام شود، بنا بر قاعدهی سد ذرایع و پیشگیری از انجام کارهای حرام، عکسبرداری با دوربین و ابزار مربوطه حرام میباشد و حکمش مانند خریدن تخم مرغ برای قماربازیست؛ یعنی اگرچه خریداریِ تخم مرغ در اصل خود، جایز است، اما آنگاه که با هدف قماربازی باشد، حرام است؛ ولی اگر عکس گرفتن برای گواهینامهی رانندگی یا کارت شناسایی و امثالِ آن باشد، ایرادی ندارد؛ اما امروزه مردم به عکسبرداری بهعنوان یک تفریح و ثبت خاطرات نگاه میکنند و این، مثل یک آفت در میان آنها رواج پیدا کرده است؛ در این میان، بر ما واجب میباشد که میان آنچه که الله و پیامبرش حرام کردهاند و آنچه که آشکارا حرام نشده است، فرق بگذاریم تا از یکسو مردم را در تنگنا قرار ندهیم و از سوی دیگر، آنان را به حرام مبتلا نکنیم.
تا اینجا سه مورد از مواردی که رسولاللهr بهطور کلی و بدون تعیین اشخاص، لعنت کرد، بیان شد و اما چهارمین مورد:
«لَعَنَ الله مَنْ غَیَّرَ مَنَار الْأَرْض»؛ یعنی: «لعنت الله بر کسی که نشانههای زمین را تغییر دهد»؛ منظور از نشانههای زمین، علامتهاییست که برای تعیین حدود اراضی نصب میکنند. این وعید دربارهی افرادیست که در همسایگی یکدیگر، زمین دارند و یکی از آنها، علامتهای نصبشده را تغییر میدهد تا بخشی از زمین همسایه را در زمین خود داخل کرده، آن را تصاحب کند. چنین شخصی به زبان پیامبرr نفرین شده و روز قیامت همان مقدار که بهناحق تصاحب کرده است، البته از هفت طبقهی زمین، به دَوْر گردنش پیچیده میشود؛ همانگونه که رسولاللهr فرموده است: «هرکه یک وجب از زمینِ- کسی- را بهناحق تصاحب کند، روز قیامت همین یک وجب از هفت زمین، به دور گردنش پیچیده میشود». این، وضع کسیست که یک وجب از زمین کسی را بهناحق تصاحب کند؛ پس ناگفته پیداست که هرکس، همهی زمین کسی را غصب کند، به لعن و نفرین و دوری از رحمت الهی سزاوارتر است؛ چنانکه گاه مشاهده میشود که برخی از مردم به زمینهای همسایگان تجاوز کرده و حتی بدین منظور گواهان دروغینی هم میآورند که به نفعشان شهادت دهند؛ لذا در دادگاه، به نفعشان حُکم میگردد و بدینسان مشمولِ این لعن و نفرین شده، روز قیامت نیز در انظار عمومی هفت طبقه از زمینی که غصب کردهاند، به دَوْر گردنشان پیچیده میشود.
پیامبرr همچنین گفتهاند: «لَعَنَ اللهُ السَّارِقَ یَسْرِقُ البَیْضَةَ فَتُقْطَعُ یَدُهُ، وَیَسْرِقُ الحَبْلَ فَتُقْطَعُ یَدُهُ»؛([2]) یعنی: «لعنت الله بر دزدی که تخممرغ میدزدد و دستش قطع میشود و ریسمان میدزدد و دستش بریده میگردد». دزد، کسیست که پنهانی، مالی را که از آن نگهداری میشود یا در جای بسته و امنیست، بر میدارد؛ مانندِ کسی که در تاریکیِ شب و هنگامی که مردم در خواباند، از دیوار خانهی مردم بالا میرود یا دری را باز کرده، دزدی میکند. اگر قیمت اموال مسروقه به ربع دینار یا معادل آن برسد، دست راست دزد از قسمت مُچ قطع میشود؛ زیرا الله متعال میفرماید:
﴿وَٱلسَّارِقُ وَٱلسَّارِقَةُ فَٱقۡطَعُوٓاْ أَیۡدِیَهُمَا جَزَآءَۢ بِمَا کَسَبَا نَکَٰلٗا مِّنَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٞ ٣٨﴾ [المائدة: ٣٨]
دستِ مرد و زن دزد را به سزای عملی که مرتکب شدهاند، به عنوان مجازاتی از سوی الله قطع کنید. و الله، توانای باحکمت است.
فرقی نمیکند که دزد، فردی نامدار یا از طبقهی بالای جامعه باشد یا اینکه فرد ضعیفی مرتکب دزدی شود؛ دزد هرکه باشد، دستش قطع میگردد؛ زیرا زنی از «بنیمخزوم» سرقت کرد؛ وقتی رسولخداr دستور داد که دستش را قطع کنند، اسامهt به درخواست نزدیکان این زن، نزد رسولخداr رفت و از ایشان درخواست نمود که این حکم را اجرا نکنند؛ رسولاللهr به اسامهt فرمود: «آیا دربارهی حکم و قانون خدا سفارش میکنی؟» آنگاه برخاست و برای مردم سخنرانی نمود؛ پس از حمد و ثنای الله، فرمود: «امتهای پیش از شما (بنیاسرائیل)، از آن جهت به هلاکت رسیدند که وقتی فردِ مشهور و نامداری در میان آنها دزدی میکرد، او را رها میکردند و هرگاه، فردِ ضعیفی، مرتکب سرقت میشد، دستش را قطع مینمودند». سپس سوگند یاد کرد و ادامه داد: «لَوْ أنَّ فَاطِمَة بنت محمد سَرَقَت لَقَطَعْتُ یَدَهَا»؛([3]) یعنی: «اگر دخترم، فاطمه دزدی کند، دستش را حتماً قطع میکنم».
در حدیثی که نووی/ ذکر کرده، به تخم مرغدزد اشاره شده است؛ یعنی به کسی که تخم مرغ میدزدد و دست قطع میشود؛ این در حالیست که قیمت یک تخممرغ بهاندازهای نیست که دستِ سارقش قطع شود. برخی از علما گفتهاند: واژهی «البَیْضَةَ» به معنای تخم مرغ نیست؛ بلکه منظور از آن، «کلاهخود» است که ارزش آن به ربع دینار میرسد. یا منظور از واژهی «الحَبْلَ» در این حدیث، ریسمان معمولی نیست؛ بلکه ریسمانیست که با آن، کشتی را به اسکله میبندند؛ این هم، کالایی قیمتیست. برخی دیگر از علما، واژهی «البَیْضَةَ» را به تخم مرغ معنا کردهاند؛ زیرا پیامبرr این را بهطور مطلق ذکر فرمود و در زبان عربی به تخم مرغ، «البَیْضَةَ» گفته میشود. همچنین منظور «الحَبْلَ» یا ریسمان در این حدیث، ریسمان معمولیست؛ مانند ریسمان هیزمکش. رسولاللهr فرمود: دست تخممرغدزد، قطع میشود؛ زیرا به دزدی عادت میکند و کارش به جایی میرسد که کالاهای قیمتی میدزدد؛ یعنی کالاهایی که ارزش آنها، ربع دینار و یا بیشتر است. و چه درست و بهجا گفتهاند که: «تخممرغ دزد، عاقبت شتر دزد میشود». و همین معنا، صحیحتر است.
و اما حدیث دیگری که مولف/ در این باب به آن استدلال کرده، این است که پیامبرr گفتهاند: «لَعَنَ اللهُ مَنْ لَعَنَ وَالِدَیهِ»؛ یعنی: «لعنت الله بر کسی که پدر و مادرش را لعنت کند»؛ صحابه# تعجب کردند و گفتند: مگر کسی پدر و مادرش را لعن و نفرین میکند یا به آنها ناسزا میگوید؟! رسولاللهr فرمود: «نَعَمْ! یَسُبُّ أَبَا الرَّجُلِ فَیَسُبُّ أَبَاهُ، وَیَسُبُّ أُمَّهُ فَیَسُبُّ أُمَّهُ»؛([4]) یعنی: «آری؛ بدینسان که شخصی به پدر شخص دیگری دشنام میدهد و او نیز در مقابل به پدر وی ناسزا میگوید یا شخصی، به مادر شخص دیگری دشنام میدهد و او هم به مادر وی ناسزا میگوید». لذا کسی که باعث میشود که دیگران به پدر و مادرش دشنام دهند یا پدر و مادرش را نفرین کنند، مانندِ کسیست که خودش پدر و مادر خود را لعن و نفرین میکند. پناه بر الله. اما اگر کسی زمینی را غصب کند، میتوانیم به او بگوییم: «لعنت خدا بر تو باد»؟ خیر؛ زیرا لعن و نفرین فردی معین، جایز نیست؛ بلکه به او میگوییم: این، حرام است؛ از اللهU پروا کن و بدان که رسولاللهr گفتهاند: «لَعَنَ الله مَنْ غَیَّرَ مَنَار الْأَرْض»؛ یعنی: «لعنت الله بر کسی که نشانههای زمین را تغییر دهد». همچنین به کسی که پدر و مادرش را لعن و نفرین میکند یا سبب میشود که دیگران به پدر و مادرش دشنام دهند یا نفرینشان کند، یادآوری میکنیم که عملش حرام است و پیامبرr بر افرادی که مرتکب چنینی عملی میشوند، لعنت فرستاده است؛ لذا ما آنشخص را بهطور معین، لعن و نفرین نمیکنیم؛ زیرا لعن و نفرین فرد معینی، جایز نیست. همچنین لعنت کردن یک دزد بهطور مشخص، جایز نیست؛ بلکه او را نصیحت میکنیم و به او میگوییم: از اللهU پروا کن و دست از سرقت و دزدی بردار.
***
پیامبرr فرموده است: «لَعَنَ اللهُ من ذَبَحَ لِغَیْرِ اللهِ»؛ یعنی: «لعنت الله بر کسی که برای غیرالله قربانی کند». همچنین فرموده است: «مَنْ أَحْدَثَ فِیهَا حَدَثاً أَوْ آوَى مُحْدِثاً فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ وَالمَلاَئِکَة والنَّاسِ أجْمَعینَ»؛ یعنی: «هرکه در مدینه، بدعت- یا فتنهای- ایجاد کند یا بدعتگذاری- یا فتنهگری- را جای دهد، لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم بر اوست». پیامبرr همچنین سه قبیله از قبایل عرب را لعنت نمود و دعا کرد: «اللَّهُمَّ الْعَنْ رِعْلاً، وَذَکْوَانَ، وعُصَیَّةَ: عَصَوُا اللهَ وَرَسُولَهُ»؛ یعنی: «یا الله! رِعل، ذکوان و عُصَیّه را که از الله و فرستادهاش نافرمانی کردند، لعنت کن».
شرح
این سه گروه نیز جزو کسانی هستند که لعن و نفرین آنها بهطور کلی و عمومی، جایز است؛ پیشتر بیان شد که لعن و نفرین فردی معین- حتی اگر کافر باشد- روا نیست؛ یعنی جایز نیست که بگوییم: «لعنت خدا بر فلانی». اما لعن و نفرین گنهکاران، بهطور کلی و بدون تعیین اشخاص، جایز است؛ مانند لعنت فرستادن بر عموم ظالمان یا کافران. پیشتر نمونههایی از این دست ذکر شد؛ یکی از این نمونهها، این است که پیامبرr گفتهاند: «لَعَنَ اللهُ من ذَبَحَ لِغَیْرِ اللهِ»؛ یعنی: «لعنت الله بر کسی که برای غیرالله قربانی کند»؛ زیرا قربانی کردن برای غیرالله، شرک است و عبادت، ویژهی الله متعال میباشد و هرکه عبادتی را برای غیرالله انجام دهد، مشرک است. الله متعال میفرماید:
﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحۡیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِینَ ١٦٢﴾ [الأنعام: ١٦٢]
بگو: همانا نماز و قربانی و زندگی و مرگم، از آنِ الله، پروردگار جهانیان است.
همچنین میفرماید:
﴿فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَٱنۡحَرۡ ٢﴾ [الکوثر: ٢]
پس برای پروردگارت نماز بگزار و (برای او، شتر) قربانی کن.
لذا هرکه برای غیرالله نماز بگزارد، مشرک است؛ و نیز کسی که برای غیرالله قربانی کند، مشرک میباشد؛ این، در صورتیست که قربانی یا ذبحِ حیوان برای غیرالله، بهقصد تقرب و نزدیکی به کسی یا تعظیم و بزرگداشت او انجام شود؛ لذا روشن است که ذبح حیوان برای پذیرایی از مهمان، جایز و پسندیده میباشد و خود، نمونهای از مهماننوازیست؛ زیرا پیامبرr فرموده است: «وَمَنْ کَان یُؤْمِنُ بِاللَّهِ والْیَوْمِ الآخر، فَلْیکرِمْ ضَیْفَهُ»؛([5]) یعنی: «هرکس به الله و روز قیامت ایمان دارد، مهمانش را گرامی بدارد».
اما اینکه شخصیتی برجسته مانند عالِمی نامدار یا مسؤولی بلندپایه به جایی میرود و جلوی پایش گوسفند میکُشند تا او را بزرگ بدارند، شرک اکبر است و فاعلش را از دایرهی اسلام خارج میکند و الله متعال، بهشت را بر کسی که مرتکب شرک اکبر شود، حرام نموده است؛ و جایگاه چنین فردی، دوزخ میباشد و ستمکاران، هیچ یاوری ندارند به گفتهی صریح پیامبرr، چنین فردی ملعون میباشد.
مولف/ نمونهی دیگری از جایز بودن لعن و نفرین گنهکاران، بدون تعیین اشخاص ذکر کرده و به این حدیث اشاره نموده که پیامبرr فرموده است: «مَنْ أَحْدَثَ فِیهَا حَدَثاً أَوْ آوَى مُحْدِثاً فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ وَالمَلاَئِکَة والنَّاسِ أجْمَعینَ»؛ یعنی: «هرکه در مدینه، بدعت- یا فتنهای- ایجاد کند یا بدعتگذاری- یا فتنهگری- را جای دهد، لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم بر اوست».
واژهی «حَدَث» در این حدیث به دو معناست:
نخست: بدعت؛ لذا مفهوم حدیث، این است که هرکس در مدینه، بدعتی ایجاد کند، لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم بر اوست؛ در احادیث پیامبرr «حَدَث» و «بدعت» به صورت مترادف ذکر شده است: «فإنَّ کُلَّ محدثةٍ بدعةٌ وکلَّ بدعةٍ ضلالةٌ»؛([6]) یعنی: «هر عمل خودساختهای، بدعت است و هر بدعتی، گمراهیست». آری؛ کسی که در مدینه، در شهر پیامبرr که شهر سنت و هدایت است، بدعتی ایجاد کند، سزاوار لعن و نفرین پروردگار است؛ زیرا بدعت، در برابر سنت قرار دارد.
دوم: فتنه؛ یعنی واژهی «حَدَث» در این روایت، به معنای فتنه و آشوب میباشد؛ از اینرو مفهوم حدیث این خواهد بود که هرکس در مدینه فتنه و آشوب بهپا کند، لعنت الله و فرشتگان و همهی مردم بر اوست؛ چه آشوبگریاش به قتل و خونریزی بینجامد و چه به اختلاف و تفرقه یا کینه و دشمنی.
گفتنیست: کسی که در مدینه مرتکب گناه و معصیت شود، مشمول این وعید نیست؛ بلکه ارتکاب گناه و معصیت در مدینه، از ارتکاب گناه و معصیت در سایر مکانها بدتر است؛ ولی کسی که در مدینه مرتکب گناه و معصیت شود، سزاوار لعن و نفرین نیست. در این رابطه، کسی سزاوار لعن و نفرین است که در مدینه بدعتی بیاورد یا آشوبی بهپا کند.
و اما مورد دیگری که مولف/ دربارهی جایز بودن لعن و نفرین کلّی بدان استدلال کرده، این است که پیامبرr همچنین سه قبیله از قبایل عرب را لعنت نمود و دعا کرد: «اللَّهُمَّ الْعَنْ رِعْلاً، وَذَکْوَانَ، وعُصَیَّةَ: عَصَوُا اللهَ وَرَسُولَهُ»؛ یعنی: «یا الله! رِعل، ذکوان و عُصَیّه را که از الله و فرستادهاش نافرمانی کردند، لعنت کن».
این سه قبیله به یاران پیامبرr خیانت کردند و شماری از اصحاب# را کشتند؛ لذا رسولاللهr این سه قبیله را نفرین نمود و گفت: «یا الله! لعنتشان کن»؛ البته شخصِ معینی را نام نبرد؛ بلکه بهطور کلی سه قبیله را ذکر کرد. لذا مفهومش این است که یا الله! بر آندسته از افراد این سه قبیله یارانم را بهقتل رساندند، لعنت بفرست و آنان را از رحمت خویش دور بگردان. لذا روشن است که این نفرین، آندسته از افراد این سه قبیله که مرتکب این جنایت نشدند، نمیرسد؛ زیرا الله متعال میفرماید:
﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾ [الأنعام: ١٦٤]
و هیچکس بارِ گناه دیگری را به دوش نمیکشد.
***
فرمود: «لَعَنَ اللهُ الیَهُودَ اتَّخَذُوا قُبُورَ أنْبِیَائِهِمْ مَسَاجِدَ»؛ یعنی: «لعنت الله بر یهودیان که قبرهای پیامبرانشان را محلّ عبادت قرار دادند». همچنین پیامبرr بر آندسته از مردانی که خود را به زنان شبیه میسازند و نیز بر زنانی که خود را شبیه مردان میگردانند، لعنت فرستاد. همهی این الفاظ در احادیث صحیح آمده که برخی از آنها در دو صحیح بخاری و مسلم و برخی هم در یکی از این دو صحیح، موجود است و بنده بهقصد اختصار به این احادیث اشاره کردم و انشاءالله تعالی بیشترِ این احادیث را در همین کتاب در بابهای مربوط به هر موضوع، ذکر خواهم کرد.
شرح
مولف/ دربارهی جایز بودن لعن و نفرین کلّی، بدون تعیین اشخاص، به این حدیث استدلال کرده که پیامبرr فرموده است: «لَعَنَ اللهُ الیَهُودَ اتَّخَذُوا قُبُورَ أنْبِیَائِهِمْ مَسَاجِدَ»؛ یعنی: «لعنت الله بر یهودیان که قبرهای پیامبرانشان را محلّ عبادت قرار دادند». یهودیان مدعی پیروی از موسیu هستند و نصارا خود را پیروان عیسیu میدانند؛ اما زمانی که پیامبر اسلامr برانگیخته شد، بهرغم اینکه آن بزرگوار را میشناختند و نشانههای صداقتش را میدانستند، به او ایمان نیاوردند؛ از اینرو بهخاطر رویگردانی از حق و حقیقت، مورد خشم پروردگار قرار گرفتند. پیامبرr آنان را لعن و نفرین کرد و سببش را نیز بیان نمود و فرمود: «آنان قبرهای پیامبرانشان را محلّ عبادت قرار دادند». لذا هرکه مرتکب چنین عملی شود، چه یهودی و نصرانی باشد و چه کسی که ادعای اسلام میکند، ملعون میباشد و به زبان پیامبرr نفرین شده است. حتی اگر کسی که عبادتگاهی بر سر قبر میسازد، در آن الله را عبادت کند، نه صاحب قبر را، نمازش باطل و حرام است و اعادهی آن بر او واجب میباشد. تخریب بناها یا پرستشگاههایی که در کنار قبور ساخته میشوند، واجب است و نماز خواندن در آنها جایز نیست؛ زیرا مساجد برای عبادت و پرستش الله، و نماز و ذکر و قرائت قرآن ساخته میگردند، نه برای اینکه به مقبره تبدیل شوند. لذا اگر مسجدی، از پیش ساخته شده و سپس امیر یا وزیری را در آنجا دفن کردهاند، واجب است که قبرش را نبش نموده، جنازه را به قبرستان منتقل کنند و ابقای قبر در مسجد، جایز نیست؛ اما اگر شک و تردید بود که ابتدا مسجد بنا شده است یا قبر و سپس بر روی آن، مسجد ساختهاند، احتیاط این است که در چنین مسجدی نماز نخوانند و از آن دوری کنند تا نمازشان در معرض بطلان قرار نگیرد.
برخی از مردم، بر وجود قبر پیامبرr اشکال میتراشند و میگویند: چرا قبر پیامبرr در مسجد قرار گرفته است؟
اما هیچ ایرادی بر این مسأله وارد نیست؛ زیرا مسجد، بر سرِ قبر پیامبرr بنا نشده است؛ بلکه با وجودِ توسعهی مسجد، باز هم قبر، در خانهای قرار دارد که از مسجد، جدا و مستقل میباشد و تنها باطلگرایان و کسانی که به دنبال باطل هستند، دلیلتراشی میکنند و چنین اعتراضهایی مطرح مینمایند. مشهور است که دو نفر قصد ربودنِ پیکر رسولاللهr را داشتند؛ لذا تونلی در زیرِ زمین حفر کردند تا به قبر پیامبرr برسد و پیکر مبارکش را بربایند؛ یکی از پادشاهان، در خواب دید که دو نفر چنین قصدی دارند. وی به این خواب اهمیت داد و برای پیگیری به مدینه سفر کرد و برای اینکه آندو را پیدا کند، به امیر مدینه گفت: همهی اهالی مدینه را دعوت کن؛ گویا ویژگیهای آن دو نفر را در خواب دیده بود و اگر آنها را میدید، میتوانست آنان را شناسایی کند. امیر مدینه، اهالی شهر را به ضیافت دعوت کرد؛ اما پادشاه آن دو نفر را در میان جمع نیافت؛ لذا از آنجا که به درستیِ خواب خود باور داشت، پرسید: گویا همه در این مهمانی حضور نداشتند؛ گفتند: چرا؛ همهی اهالی مدینه در این مهمانی حاضر بودند، مگر دو نفر که در مسجد هستند. گفت: آن دو نفر را نزدم بیاورید. وقتی آندو را نزد پادشاه آوردند، همان دو نفری بودند که پادشاه در خواب دیده بود و آنان را شناخت. سپس دستور داد که پیرامون قبر پیامبرr را حفر کنند و با مس و سُرب و سنگ، حفاظی به دَوْرِ قبر بکشند تا کسی به پیکر مبارک دست نیابد و بدینسان قبر رسولاللهr از مسجد، جداست. لذا اهل شرک و قبرپرستان نمیتوانند اشکالیتراشی کنند که قبر پیامبرr در مسجد است؛ هرگز؛ بلکه قبر پیامبرr از مسجد جداست.
مولف/ در تأیید سخنش دربارهی جایز بودن لعن و نفرین کلی، بدون تعیین اشخاص، روایتی بدین مضمون آورده است که پیامبرr بر آندسته از مردانی که خود را به زنان شبیه میسازند و نیز بر زنانی که خود را شبیه مردان میگردانند، لعنت فرستاد. شبیهسازی خود به جنس مخالف، میتواند در روش حرف زدن، راه رفتن، و نیز در نحوهی لباس پوشیدن و امثال آن باشد؛ مثلاً یک مرد، صدایش را مانند زنان، نازک کند و مانند زنان سخن بگوید؛ چنین کسی به زبان پیامبرr لعنت شده است. یا اینکه لباس زنانه بپوشد یا بر سرش کلاهگیس بگذارد و خود را به شکل و قیافهی زنان درآورَد یا ساعت زنانه به دست کند؛ زیرا ساعتهای زنانه و مردانه، با هم تفاوت دارند. خلاصه اینکه اگر مردی به هر شکلی خود را شبیه زنان بسازد، مرتکب گناه بزرگی شده است. زن نیز همینگونه میباشد؛ یعنی اگر زنی در نحوهی راه رفتن یا سخن گفتن و یا در موردی دیگر، خود را شبیه مردان بگرداند، مرتکب گناهی بزرگ شده است؛ اما آیا میتوانیم به چنین مرد یا زنی بگویی: خدا لعنتت کند؟ خیر؛ بلکه به او یادآوری میکنیم که پیامبرr بر آندسته از مردانی که خود را به زنان شبیه میسازند و نیز بر زنانی که خود را شبیه مردان میگردانند، لعنت فرستاده است. زیرا لعنت کردن فردی معین،- حتی اگر کافر و فاسق باشد- جایز نیست.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: 5958؛ و مسلم، ش: 2106 بهنقل از زید بن خالد از طلحهt.
([2]) صحیح بخاری، ش: (6783، 6799)؛ و مسلم، ش: 1687 بهنقل از ابوهریرهt.
([3]) صحیح بخاری، ش: (3453، 3965، 6290)؛ و مسلم، ش: (3196، 3197) بهنقل از عایشه&.
([4]) صحیح مسلم، ش: 130 بهنقل از عبدالله بن عمروt.
([5]) ر.ک: حدیث شمارهی 313. [مترجم]
([6]) صحیح است؛ نک: صحیح الجامع (2549، 4369).