919- عن ابن مسعودt قال: دَخَلْتُ عَلَى النَّبیِّr وَهُوَ یُوعَکُ، فَمَسسْتُهُ، فَقلتُ: إنَّکَ لَتُوعَکُ وَعَکاً شَدیداً، فَقَالَ: «أجَلْ، إنِّی أُوعَکُ کَمَا یُوعَکُ رَجُلانِ مِنْکُمْ». [متفقٌ علیه]([1])
ترجمه: ابنمسعودt میگوید: نزدِ پیامبرr رفتم؛ در حالی که آن بزگوار تب داشت؛ به ایشان دست زدم و عرض کردم: شما تبِ شدیدی دارید. فرمود: «آری؛ من بهاندازهی دو نفر از شما تب میکنم».([2])
920- وَعَنْ سعْدِ بْنِ أبیوَقَّاصٍt قال: «جَاءَنِی رسولُاللهr یَعُودُنِی مِنْ وَجعٍ اشْتدَّ بِی. فَقُلْت: قَدْ بلغَ بِی مَا تَرى، وَأَنَا ذُو مَالٍ وَ لاَیَرثُنِی إِلاَّ ابْنتی...». وَذَکرَ الحدیث. [متفق علیه]([3])
ترجمه: سعد بن ابیوقاصt میگوید: «رسولاللهr بهخاطرِ بیماریِ شدیدی که داشتم، به عیادتم آمد. عرض کردم: همینطور که میبینید، بهشدت بیمارم؛ من، ثروت زیادی دارم و جز تنها دخترم، وارث دیگری ندارم». و سپس حدیث را تا پایانِ آن ذکر کرد.
921- وعن القاسم بن محمد قَالَ: قالت عائشةُ&: وَارَأسَاهُ! فَقَالَ النَّبیُّr: «بَلْ أنَا، وَارَأسَاهُ!» وذکر الحدیث. [روایت بخاری]([4])
ترجمه: قاسم بن محمد میگوید: عایشه& گفت: «وای سرم!» پیامبرr فرمود: «من هم (سردرد دارم)؛ وای سرم!» آنگاه راوی، بقیهی حدیث را ذکر کرد.
شرح
حافظ نووی/ در کتابش «ریاضالصالحین» دربارهی مسایل مربوط به بیمار میگوید: جایز است که مریض از بیماری و شدتِ دردش سخن بگوید؛ بهشرطی که این امر بهقصدِ خبر دادن باشد؛ نه از روی بیقراری یا نارضایتی از قضا و قدر الاهی. وی، سپس به حدیث ابنمسعود و حدیث سعد بن ابیوقاص و حدیث عایشهy استدلال کرده است که همگی نشان میدهد: ایرادی ندارد که بیمار بگوید: «سخت بیمارم» یا «تب دارم» یا «وای سرم!» و امثالِ آن. در حدیثِ ابنمسعودt آمده است که وی نزدِ پیامبرr رفت؛ در حالی که آن بزگوار تب داشت؛ دستش را روی پیامبرr گذاشت و عرض کرد: شما تبِ شدیدی دارید. پیامبرr فرمود: «آری؛ من بهاندازهی دو نفر از شما تب میکنم». یعنی: شدتِ بیماریاش، دو برابرِ شدت بیماریِ دیگران بود تا بدینسان به بالاترین درجات صبر و شکیبایی، نایل گردد؛ زیرا انواع صبر و شکیبایی در بالاترین سطحش در پیامبرr وجود داشت: بر انجامِ دستورهای الهی پایدار بود؛ در برابر معاصی خویشتنداری میکرد و شکیبایی میورزید و در برابر مصیبتها و قضا و قدر الهی، صبور و شکیبا بود و آنگاه که در مسیر دعوت و رساندن پیامِ الهی اذیت و آزار میدید، صبر و استقامت میکرد؛ حتی در وسط مسجدالحرام اذیت و آزار میدید، اما به امید پاداش الهی تحمل میفرمود. همچنین برای فرا خواندنِ اهالی طائف به سوی اللهU رهسپار این شهر شد؛ ولی آنها او را بهریشخند گرفتند و آنقدر به او سنگ زدند که آزرده و زخمی به رویِ خود رفت و تا "قرنالثعالب" به خود نیامد. آنجا فرشتهی کوهها نزدش آمد تا از او اجازه بگیرد و دو کوهِ دو طرف را بر سرِ ایشان فرود آورد. پیامبرr فرمود: «لا؛ إِنِّی أَستأنی بِهِم لَعَلَّ الله أَنْ یُخْرِجَ الله مِنْ أَصْلابِهِم منْ یَعْبُدُ الله وَحْدَهُ لا یُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً».([5]) یعنی: «خیر؛ بلکه من به اینها مهلت میدهم؛ امید است که الله از نسلِ اینها کسانی پدید آورَد که فقط الله یکتا را عبادت کنند و چیزی را شریکش نسازند».
این، نمونهای از شکیباییِ پیامبرr است؛ آن بزرگوار در انجام فرمانهای الهی پایداری میورزید و در برابرِ نافرمانی از او خویشتنداری میکرد؛ چراکه بهعنوانِ ترساترین و پارساترین مردم، در برابرِ خواستههای اللهU تسلیمِ محض بود. چهبسیار که بهخاطرِ جهاد در راه الله و امثال آن اذیت شد و چه بیماریها و سختیهایی که متحمل گردید؛ اما همواره شکیبایی ورزید و به پاداشِ الهی امیدوار بود تا بدینسان به درجهی صابران برسد؛ لذا در زمینهی صبر و شکیبایی، الگویِ ماست. بر انسان واجب است که مانندِ رسولاللهr در برابر مصبیتهای دردناک شکیبا باشد و امیدش به الله و پاداش الهی را از دست ندهد و بداند که هر مصیبتی که به او برسد، کفارهی گناهانِ اوست؛ حتی خاری که به پایش فرو میرود. اگر بندهای به پاداشی که نزدِ خداست، امیدوار باشد و با صبر و شکیبایی، آهنگِ رسیدن به این درجات را نماید، بهقطع از این فضیلتِ بزرگ برخوردار میشود. لذا انسان به سبب شکیبایی در برابر سختیها، به دو فضیلتِ بزرگ دست مییابد:
1- به رتبه و جایگاه صابرانی نایل میگردد که در برابر قضا و قدر الهی، تسلیم و شکیبا هستند.
2- ضمن اینکه به سبب امید به اجر و ثواب الهی، پاداش میگیرد، ترفیع درجه نیز مییابد.
و اما حدیث سعد بن ابیوقاصt؛ مؤلف/ روایت سعد بن ابیوقاصt را آورده است که در مکه - در حج وداع- بهشدت بیمار شده بود و پیامبرr به عیادتش رفت. سعد بن ابیوقاصt از مهاجرانیست که مکه را بهخاطر اللهU ترک گفتند و به مدینه هجرت کردند. مهاجران، مُردن در مکانی را که از آن هجرت کرده بودند، ناخوشایند میدانستند و سعد بن ابیوقاصt نیز در آن بیماری، از همین بابت نگران بود؛ زیرا او، مکه را بهخاطر الله ترک گفته بود و دوست نداشت که مرگش در مکه باشد. عیادت از بیماران، عادت رسولاللهr بود؛ لذا مطابقِ عادتش و بهخاطرِ اخلاق و منشِ نیکی که داشت، به عیادت یارانِ بیمارش میرفت. سعدt بهشدت بیمار بود و پیامبرr از او عیادت فرمود. سعدt عرض کرد: «ای رسولخدا! همینطور که میبینید، بهشدت بیمارم؛ من، ثروت زیادی دارم و جز تنها دخترم، وارث دیگری ندارم. آیا میتوانم دوسوم ثروتم را صدقه دهم؟» رسولاللهr فرمود: «خیر». گفت: «نصف ثروتم را چطور»؟ فرمود: «خیر». گفت: «آیا یکسوم آن را بدهم؟» فرمود: «الثُّلثُ والثُّلُثُ کثِیرٌ إِنَّکَ إِنْ تَذرَ وَرثتَک أغنِیاءَ خَیْرٌ مِن أَنْ تذرَهُمْ عالَةً یَتکفَّفُونَ النَّاس». یعنی: «یکسومش را صدقه بده؛ گرچه این هم زیاد است. اگر وارثانت را پس از خود، بینیاز ترک گویی، بهتر است از اینکه آنها را فقیر و نیازمند رها کنی تا دستِ گدایی پیش این و آن دراز کنند».
این فرمودهی رسول اللهr نشان میدهد که اگر انسان کمتر از یکسوم اموالش را صدقه دهد، بهتر و افضل میباشد. از اینرو دانشمند این امت، یعنی ابنعباس$ که رسولاللهr برایش دعا کرد که الله متعال به او دانش و بینش دینی عنایت کند، گفته است: «ای کاش مردم به جای یکسوم اموالشان، یکچهارمش را صدقه دهند».([6]) چراکه رسولاللهr فرموده است: «یکسوم؛ گرچه این هم زیاد است». البته صدقه دادنِ یکپنجم اموال از صدقه دادنِ یکچهارمِ آن، برتر میباشد؛ زیرا فقیهترین فردِ این امت، یعنی خلیفهی رسولاللهr، ابوبکر صدیقt فرموده است: «همان چیزی را میپسندم که الله برای خود پسندیده است». یعنی یکپنجم (خمس)؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَیۡءٖ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ﴾
و بدانید که یکپنجم غنایم (جنگی) که بهدست میآورید، از آنِ الله و پیامبر، و ... است.
از اینرو ابوبکرt یکپنجم اموالش را صدقه داد. فقها رحمهمالله گفتهاند: «بهتر و افضل، آنست که بهپیروی از ابوبکر صدیقt، به یکپنجم اموال وصیت شود». با این حال، گاه مشاهده میشود که برخی از کسانی که به یکسوم اموالشان وصیت مینمایند، در وصیتشان اولویت را رعایت نمیکنند و به جای وصیت به هزینه کردن در کارهای مهمتر و برتر، به هزینه کردن در مواردی وصیت میکنند که دارای اهمیت و فضیلتِ کمتریست. برخی از وصیتکنندگان، در وصیت کردن ناحقی میکنند؛ مثلاً بخشی از اموالشان را به پسرانِ خود میبخشند و چیزی به دختران خود نمیدهند! و گاه دیده میشود که وصیتِ برخی از وصیتکنندگان، بهگونهایست که زمینهساز اختلاف و نزاع در میان افرادی میگردد که برای آنها وصیت کردهاند؛ یعنی وصیت بهگونهایست که همینها در آینده با هم درگیر میشوند. لذا چه خوبست که مردم برای کارهای عامالمنفعه مانند ساختنِ مدارس و مساجد یا چاپ و نشر کتابهای سودمند و امثالِ آن وصیت کنند تا هم فواید این کار، در جریان باشد و هم از اجر و ثوابِ صدقهی جاری برخوردار شوند و وارثان یا کسانی که برایشان وصیت شده است نیز با یکدیگر اختلاف نکنند.
بر اهل علم و کسانی که وصیتنامهها را مینویسند، واجب است که دانش و بینشِ دینی داشته باشند و مردم را به آنچه که بهتر و برتر است، رهنمون شوند؛ زیرا شخصی که در زمینهی وصیت کردن از اینها مشاوره میخواهد یا از ایشان درخواست میکند که وصیتش را بنویسند، در حقیقت آنها را امینِ خود قرار داده و این، اشتباه است که نویسندهی وصیتنامه فقط به راضی کردنِ مردم بیندیشد. لذا مردم را به آنچه که برای دین و دنیایشان سودمندتر است، رهنمون شوید؛ گرچه بر خلافِ رسوم و عادتهایشان باشد. لذا بر شما واجب است که کسی را که بهقصد و ارادهی خیر نزدتان آمده است، به انجامِ کاری راهنمایی کنید که پس از مرگِ وی در قبرش به دردش بخورد و برایش مفید باشد.
و اما حدیث سوم از امالمؤمنین عایشهی صدیقه& میباشد؛ باری عایشه& نزدِ پیامبرr از سردرد نالید و عرض کرد: «وای سرم!» پیامبرr فرمود: «من هم (سردرد دارم)؛ وای سرم!» در این روایت، رسولاللهr هم ناله و خبر دادنِ امالمؤمنین& از سردرد را تأیید کرد و هم از سردردِ خویش خبر داد؛ یعنی در این حدیث، تأیید و خبر با هم وجود دارد. لذا در مییابیم که گفتنِ عبارتهایی چون: «وای سرم» یا «وای شکمم» و امثالِ آن ایرادی ندارد؛ البته بهشرطی که بیمار با گفتنِ چنین عبارتهایی بخواهد از بیماری و دردی خبر دهد که الله برایش مقدر فرموده است؛ نه اینکه هدفش شکایت از خالق به مخلوق باشد. لذا اگر هدفش خبر دادن از بیماری - بهویژه در نزد پزشک یا شخصِ معالِج- باشد و این کار را از روی خشم و اعتراض بر قضا و قدر الهی انجام ندهد، هیچ کراهتی در آن نیست. الله متعال همهی ما را از انواع بیماریها مصون بدارد و سلامتیِ ما را نیرویی در انجام طاعت و بندگیِ خویش قرار دهد؛ بهیقین او بر هر چیزی تواناست.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: (5648، 5667)؛ و صحیح مسلم، ش: 2571.
([2]) یعنی: شدتِ بیماریام، دو برابرِ شدت بیماریِ هر یک از شماست.
([3]) صحیح بخاری، ش: 1296؛ و صحیح مسلم، ش:1628. [این حدیث، پیشتر بهشمارهی 7 ذکر شد.]
([4]) صحیح بخاری، ش: 5661؛ و روایت مسلم، بهشمارهی: 2387.
([5]) این، ترکیبی از دو حدیث است که شارح/ در قالبِ یک روایت آورده است: «أَستأنی بِهِم»، روایتِ احمد در مسندش (1/258) و نسائی در الکبری (6/380) بهنقل از ابنعباس$ میباشد و بخشِ دوم، روایتِ بخاری، ش: 3231 و مسلم، ش: 1795 بهنقل از عایشه& است.
([6]) صحیح مسلم، ش: 1629.
918- عن عِمْران بن الحُصَیْنِ$: أنَّ أمْرَأَةً مِنْ جُهَیْنَةَ أتَت النَّبِیَّr وَهِیَ حُبْلَى مِنَ الزِّنَا، فَقَالَتْ: یَا رسول الله، أصَبْتُ حَدّاً فَأقِمْهُ عَلَیَّ، فَدَعَا رسولُ اللهr وَلِیَّهَا، فَقَالَ: «أحْسِنْ إِلَیْهَا، فَإذَا وَضَعَتْ فَأتِنِی بِهَا» فَفَعَلَ، فَأمَرَ بِهَا النَّبِیُّr فَشُدَّتْ عَلَیْهَا ثِیَابُهَا، ثُمَّ أمَرَ بِهَا فَرُجِمَت، ثُمَّ صَلَّى عَلَیْهَا. [روایت مسلم]([1])
ترجمه: عمران بن حصین$ میگوید: زنی از قبیلهی "جُهَینه" که از بابت زنا حامله بود، نزد پیامبرr آمد و گفت: ای رسولخدا! مرتکب عملی شدهام که سزاوارِ حد (=مجازات شرعی) گشتهام؛ آنرا بر من اجرا کن. رسولاللهr سرپرستِ او را فرا خواند و فرمود: «به او نیکی کن و چون وضعِ حمل کرد، او را نزدِ من بیاور». سرپرستش همین کار را کرد. آنگاه به فرمانِ پیامبرr - که دستورِ رجمِ او را داد- لباسهایش محکم بر او بسته شد و سپس به فرمانِ پیامبرr سنگسار گردید و پیامبرr بر او نماز خواند.
شرح
مؤلف، نووی/ بابی پیرامونِ توصیه به خانوادهی بیمار برای نیکی کردن به وی و تحملِ او گشوده است؛ یعنی شایسته است که انسان به بیمار نیکی کند و او را تحمل نماید و در برابر سخنان تُند یا زخمِ زبانش که از عوارض بیماریست، شکیبا و خویشتندار باشد؛ زیرا بیمار، رنجور و ضعیف میشود و از خود و دنیا بهتنگ میآید و گاه سخنانِ تُند و زنندهای میگوید. از اینرو انسان باید در برابر این سختیها، شکیبایی ورزد و امیدوار باشد که اللهU به او در برابر نیکی به بیمار، پاداش دهد؛ نیکی کردن به زیردستی که نزدیک بودنِ مرگش محرز است یا در آستانهی مجازاتِ اعدام میباشد، حایز اهمیت است؛ همان گونه که در حدیث عمران بن حصین$ آمده است: «زنی از قبیلهی "جُهَینه" که از بابت زنا حامله بود، نزد پیامبرr آمد و گفت: ای رسولخدا! مرتکب عملی شدهام که سزاوارِ حد (=مجازات شرعی) گشتهام؛ آنرا بر من اجرا کن». آن زن، متأهل بود؛ لذا رسولاللهr سرپرستِ او را فرا خواند و فرمود: «به او نیکی کن و چون وضعِ حمل کرد، او را نزدِ من بیاور». پس از اینکه آن زن وضع حمل کرد، سرپرستش او را نزدِ پیامبرr آورد. پیامبرr به آن زن دستور داد که تا زمانِ از شیر گرفتنِ فرزندش صبر کند و چون فرزندش را از شیر گرفت، نزدِ پیامبرr آمد تا حدّ شرعی را بر او اجرا کنند. پیامبرr پیش از اجرای حکم، دستور داد که لباسش را محکم بر او بپیچند تا هنگامِ اجرای حکم، برهنه نشود و عورتش نمایان نگردد. سپس به فرمانِ پیامبرr سنگسار شد و پیامبرr بر او نماز خواند.
این نشان میدهد که باید خانواده و سرپرستانِ شخصی را که در آستانهی مرگ است، به خوشرفتاری با او و رفتارِ مناسب با وی سفارش کنیم؛ همانگونه که پیامبرr این کار را کرد. از این حدیث چنین برداشت میشود که در اعتراف به زنا، شرط نیست که شخص، چهار بار اقرار کند؛ اگر کسی که دارای سلامتِ روانیست، به زنا اقرار کند، اعترافش معتبر است و حدّ شرعی بر او اجرا میشود. این حدیث همچنین نشان میدهد که اجرای حد بر مُجرم نباید به آسیب رسیدن به کسی دیگر بینجامد؛ زیرا اگر آن زن بلافاصله پس از اقرارش سنگسار میشد، کودکِ بیگناهی که در شکم داشت نیز میمُرد؛ از اینرو رسولاللهr دستور داد که آن زن تا وضعِ حملش صبر کند و پس از اینکه بچهاش را از شیر گرفت، حد شرعی بر او اجرا شد. نکتهی دیگری که از این حدیث برداشت میشود، این است که هنگامِ سنگسارِ زن، گودالی حفر نمیکنند؛ بلکه لباسش را محکم بر او میپیچند و با سنگهای نه خیلی بزرگ و نه خیلی کوچک، او را رجم میکنند تا بمیرد. و چون در ارتکاب این گناه، همهی بدن لذت برده است، حکم بهگونهای اجرا میگردد که همهی بدن دردِ مجازات را بچشد؛ و این، از حکمتِ اللهU میباشد.
حدیث عمرانt، بیانگرِ این است که اجرای حدود و مجازاتهای شرعی، شخصِ مجرم را از گناهش پاک میگرداند؛ از اینرو پیامبرr و مردم، پس از اجرایِ حکمِ آن زن بر او نماز خواندند.
***
([1]) صحیح مسلم، ش: 1696.
147- باب: آنچه که شخص در هنگامِ ناامیدی از زندگی میگوید
916- عن عائشة& قالت: سَمِعْتُ النَّبِیَّr وَهُوَ مُسْتَنِدٌ إلَیَّ، یَقُولُ: «اللهمَّ اغْفِرْ لِی وارْحَمْنِی، وأَلْحِقْنِی بالرَّفِیقِ الأَعْلَى». [متفقٌ علیه]([1])
ترجمه: عایشه& میگوید: از پیامبرr -که لحظاتی پیش از وفاتش- به من تکیه زده بود، شنیدم که میفرمود: «یا الله! مرا بیامرز و بر من رحم بفرما و مرا به رفیق اعلی(= پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان) ملحق کن».
917- وعنها قالت: رَأیتُ رسولَ اللهr وَهُوَ بِالمَوْتِ، عِنْدَهُ قَدَحٌ فِیهِ مَاءٌ، وَهُوَ یُدْخِلُ یَدَهُ فی القَدَحِ، ثُمَّ یَمْسَحُ وَجْهَهُ بالماءِ، ثُمَّ یَقُولُ: «اللهمَّ أعِنِّی عَلَى غَمَرَاتِ المَوْتِ وَسَکَرَاتِ المَوْتِ». [روایت ترمذی]([2])
ترجمه: عایشه& میگوید: رسولاللهr را در آستانهی مرگ دیدم که کاسهای آب کنارش بود؛ وی، دستش را در کاسه فرو میبُرد و روی صورتش آب میمالید و میفرمود: «یا الله! مرا بر سختیها و دشواریهای مرگ یاری بفرما».
شرح
مؤلف/ در کتابش «ریاض الصالحین» بابی بدین عنوان گشوده است: «آنچه که شخص در هنگامِ ناامیدی از زندگی میگوید».
کسی که در آستانهی مرگ قرار میگیرد، از زندگی ناامید میشود؛ اما انسان پیش از آن، هرچقدر که بیمار باشد، از زندگی ناامید نمیگردد. چهبسیار انسانهایی که سخت بیمار گشتهاند و خانوادههایشان، برای خاکسپاریِ آنها آماده شدهاند؛ اما الله متعال آنان را شفا داده است و سلامتیِ خود را باز یافتهاند! و چه بسیار انسانهایی که در بیابانهای خشک و بیآب، بدون اینکه آب و غذایی داشته باشند، تا آستانهی مرگ پیش رفتهاند؛ اما الله متعال نجاتشان داده است! همانگونه که پیامبرr فرموده است: «للَّهُ أَشدُّ فرحاً بِتَوْبةِ عَبْدِهِ حِین یتُوبُ إِلْیهِ مِنْ أَحَدِکُمْ کان عَلَى راحِلَتِهِ بِأَرْضٍ فلاةٍ، فانْفلتتْ مِنْهُ وعلَیْها طعامُهُ وشرَابُهُ فأَیِسَ مِنْهَا، فأَتَى شَجَرةً فاضْطَجَعَ فی ظِلِّهَا، وقد أَیِسَ مِنْ رَاحِلتِه، فَبَیْنما هوَ کَذَلِکَ إِذْ هُوَ بِها قَائِمة عِنْدَه، فَأَخذ بِخطامِهَا ثُمَّ قَالَ مِنْ شِدَّةِ الفَرح: اللهمَّ أَنت عبْدِی وأَنا ربُّکَ، أَخْطَأَ مِنْ شِدَّةِ الفرح». یعنی: «خداوند، از توبهی بندهاش بیشتر از فردی شادمان میشود که در بیابانی، بر شتر خود سوار است؛ شترش که آب و غذای او را بر پشت دارد، از او میرَمَد و فرار میکند و او، از یافتنش ناامید میشود؛ زیر سایهی درختی میرود و ناامید از یافتن شترش، دراز میکشد. در آن حال که بهکلی ناامید شده، ناگهان شترش را میبیند که کنارش ایستاده است. افسار شتر را میگیرد و از شدت خوشحالی، بهاشتباه میگوید: خدایا! تو، بندهی منی و من، پروردگار تو هستم». این شخص، پیش از یافتنِ شترش، بهکلی از زندگی ناامید میشود؛ اما حقیقتِ ناامیدی از زندگی، زمانیست که انسان در احتضار و در آستانهی مرگ قرار میگیرد و مطمئن میشود که امکان زنده ماندنش منتفیست. الله متعال میفرماید:
﴿فَلَوۡلَآ إِذَا بَلَغَتِ ٱلۡحُلۡقُومَ ٨٣ وَأَنتُمۡ حِینَئِذٖ تَنظُرُونَ ٨٤ وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَیۡهِ مِنکُمۡ وَلَٰکِن لَّا تُبۡصِرُونَ ٨٥ فَلَوۡلَآ إِن کُنتُمۡ غَیۡرَ مَدِینِینَ ٨٦ تَرۡجِعُونَهَآ إِن کُنتُمۡ صَٰدِقِینَ ٨٧﴾ [الواقعة: ٨٣، ٨٧]
پس آنگاه که جانِ (شخصی) به حلقوم (گلوگاه) میرسد. و شما در آنهنگام نظارهگر (مرگِ وی) هستید. و ما، از شما به او نزدیکتریم؛ ولی شما نمیبینید. پس اگر شما جزا نمییابید، اگر راست میگویید، چرا جانش را باز نمیگردانید؟
آری؛ در آن هنگام اطرافیانِ انسان، شاهدِ مردنِ وی هستند و فرشتگان را نمیبینند. آیا کسی میتواند جانِ شخص را پس از آنکه به گلوگاه میرسد، باز گردانَد؟ هرگز. انسان در آن هنگام که انسان مرگ را میبیند، از زندگی ناامید میشود؛ اما چه بگوید؟ عایشه& میگوید: پیامبرr میفرمود: «یا الله! مرا بیامرز و بر من رحم بفرما و مرا به رفیق اعلی ملحق کن». پیامبرr که آمرزیدهی الاهی بود، در هنگامِ وفاتش، این دعا را بر زبان داشت و درخواست رحمت و آمرزش میکرد.
اما رفیق اعلی چه کسانی هستند؟ آنها، پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان هستند و چه رفیقان نیکی میباشند! پیامبرr در هنگام وفاتش چنین میفرمود و ظرفِ آبی کنارش بود. سختیهای مرگ برای پیامبرr از هر کسی شدیدتر بود؛ زیرا شدتِ بیماریِ پیامبرr همواره دو برابر سختیِ بیماریهای دیگران بود. از اینرو دشواریهای مرگ نیز برای ایشان دوچندان بود تا به بالاترین درجات صبر و شکیبایی نایل گردد؛ چراکه باید دلیلی برای صبر و شکیبایی وجود داشته باشد و الله متعال برای پیامبرشr چنین اراده فرمود که بیماری و وفاتش، سخت و دشوار باشد تا به بالاترین درجاتِ صابران دست یابد.
پیامبرr دستش را در کاسهی آب فرو میبُرد و روی صورتش آب میمالید و میفرمود: «یا الله! مرا بر سختیها و دشواریهای مرگ یاری بفرما»؛ یعنی: یاریام کن تا در برابرِ این سختیها، شکیبا باشم و هوشیاریِ خود را از دست ندهم و با گفتن شهادتین، دنیا را ترک کنم؛ زیرا شرایطِ سخت و دشواریست و اگر متعال در آن شرایط به بندهاش کمک نکند و به او صبر ندهد، انسان در معرضِ خطر قرار دارد؛ از اینرو پیامبرr در آن هنگام میفرمود: «یا الله! مرا بر سختیها و دشواریهای مرگ یاری بفرما». و در روایتِ دیگری آمده است که میفرمود: «لاإلهإلاالله؛ مرگ، سختیهای شدیدی دارد». و راست میفرمود؛ همانگونه که اللهU میفرماید:
﴿وَجَآءَتۡ سَکۡرَةُ ٱلۡمَوۡتِ بِٱلۡحَقِّۖ ذَٰلِکَ مَا کُنتَ مِنۡهُ تَحِیدُ ١٩﴾ [ق: ١٩]
و سختی مرگ، بهراستی (و با آشکار شدن حقایق اخروی) فرا میرسد (و گفته میشود: ای انسان!) این، همان چیزی است که از آن میگریختی.
از الله متعال میخواهم که همهی ما را بر سختیهای مرگ یاری کند و خاتمهی ما را نیکو بگرداند و مرگِ ما را بر ایمان و توحید قرار دهد و ما را در حالی بمیراند که از ما راضیست؛ بهیقین او بر هر چیزی تواناست.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: 4450؛ و صحیح مسلم، ش: 2444.
([2]) ضعیف است؛ ر.ک: ضعیف الجامع، از آلبانی/ ش: 1176؛ آلبانی، این حدیث را در مشکاۀ نیز بهشمارهی 1564 ضعیف دانسته است.
146- باب: مستحب بودنِ احوالپرسیِ بیمار از خانوادهی وی
915- عن ابن عباسٍ$ أنَّ علیَّ بْنَ أَبی طالبt خَرَجَ مِنْ عِنْدِ رسول اللهr فی وَجَعِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ، فقالَ النَّاسُ: یَا أَبَا الحَسَنِ، کَیْفَ أصْبَحَ رَسُولُ اللهِr؟ قَالَ : أصْبَحَ بِحَمْدِ اللهِ بَارئاً. [روایت بخاری]([1])
ترجمه: ابنعباس$ میگوید: علی بن ابیطالبt بههنگامِ بیماریِ پیامبرr که به وفاتِ ایشان انجامید، از خانهی آن بزرگوار بیرون آمد؛ مردم گفتند: ای اباالحسن! حالِ رسولاللهr چگونه است؟ - علیt- پاسخ داد: الحمدلله خوب شده است.
شرح
مؤلف/ پس از ذکر مسایلی دربارهی آداب عیادت از بیمار، به موضوعی پرسیدن از نزدیکان بیمار دربارهی حال وی پرداخته و یادآور شده که این کار، در سنت آمده است. چنانکه ابنعباس$ میگوید: علی بن ابیطالبt بههنگامِ بیماریِ پیامبرr که به وفاتِ ایشان انجامید، از خانهی آن بزرگوار بیرون آمد؛ مردم گفتند: ای اباالحسن! حالِ رسولاللهr چگونه است؟ - علیt- پاسخ داد: الحمدلله خوب شده است.
علی بن ابیطالبt، داماد و پسرعموی رسولاللهr و برترین فردِ اهل بیت و چهارمین خلیفهی این امت بود. زمانی که رسولاللهr رهسپار غزوهی «تبوک» شد، علیt را به عنوان جانشین خود در مدینه گذاشت تا به نیازهای خانوادهی ایشان، رسیدگی کند. علیt دوست داشت که با پیامبرr به تبوک برود؛ رسولاللهr که این موضوع را دریافت، به او فرمود: «أَمَا تَرْضَى أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلا أَنَّهُ لَیْسَ نَبِیٌّ بَعْدِی».([2]) یعنی: «آیا دوست نداری که برای من، به منزلهی هارون برای موسی باشی؟ البته پس از من، پیامبری نخواهد آمد». به عبارت دیگر: من، تو را بهعنوان جانشین خود در میان خانوادهام میگمارم تا به کارهایشان، رسیدگی نمایی؛ همانطور که موسیu وقتی به میقات پروردگارش رفت، برادرش هارونu را به عنوان جانشین خود در میان قومش تعیین کرد و به او گفت:
﴿ٱخۡلُفۡنِی فِی قَوۡمِی وَأَصۡلِحۡ وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِیلَ ٱلۡمُفۡسِدِینَ ١٤٢﴾ [الأعراف: ١٤٢]
تو در میان قوم من جانشینم باش و به اصلاح بپرداز و از راه و روش مفسدان و تبهکاران پیروی مکن.
خلاصه اینکه علیt در بیماریِ وفاتِ پیامبرr از خانهی ایشان بیرون آمد. گفتنیست: پیامبرr در آن زمان نُه همسر داشت و نوبتشان را رعایت میکرد؛ البته سوده بنت زمعه& نوبتش را به عایشه& داده بود. آنگاه که بیماریِ پیامبرr شدید شد، پیاپی از همسرانش میپرسید: «فردا کجایم؟ فردا کجایم؟» همسرانش@ دریافتند که دوست دارد در خانهی عایشه& باشد؛ از اینرو اجازه دادند که بیماریاش را در خانهی عایشه& سپری کند. پیامبرr آخرین هفتهی زندگانیاش را در خانهی عایشه& گذراند و همانجا وفات نمود. در یکی از این روزها علیt از خانهی پیامبرr بیرون آمد؛ مردم از او پرسیدند: حالِ رسولاللهr چگونه است؟ پاسخ داد: «خدا را شکر، حالش خوب است». لذا اگر امکانِ رفتن به نزدِ بیمار وجود نداشته باشد، باید از نزدیکان و خانوادهی وی، جویای حالَش شویم؛ بهویژه امروزه که میتوان با یک تماسِ تلفنی و بدون نیاز به اجازه گرفتن برای ورود به خانه، حالِ بیمار را پرسید؛ از اینرو اگر امکان عیادتِ بیمار از نزدیک وجود ندارد، با یک تماسِ تلفنی حالَش را بپرسید؛ انشاءالله که پاداشی برای شما ثبت خواهد شد.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: (4447، 6266).
([2]) صحیح بخاری، ش: (3706، 4416)؛ و صحیح مسلم، ش: 2404 بهنقل از سعد بن ابیوقاصt.
145- باب: آنچه با آن برای بیمار دعا میشود
906- عن عائشةَ& أنَّ النَّبِیَّr کَانَ إِذَا اشْتَکى الإنسان الشَّیْءَ مِنْهُ، أَوْ کَانَتْ بِهِ قَرْحَةٌ أَوْ جُرْحٌ، قَالَ النَّبیُّr بِأُصْبُعِهِ هکَذا -وَوَضَعَ سُفْیَانُ بْنُ عُیَیْنَة الرَّاوی سَبَّابَتَهُ بِالأَرْضِ ثُمَّ رَفَعَها- وقال: «بِسمِ اللهِ، تُرْبَةُ أرْضِنَا، بِرِیقَةِ بَعْضِنَا، یُشْفَى بِهِ سَقِیمُنَا، بإذْنِ رَبِّنَا». [متفقٌ علیه]([1])
ترجمه: عایشه& میگوید: هرگاه کسی در عضوی از بدنش دردی داشت یا زخمی چرکین و یا جراحتی برمیداشت،- آنگونه که راوی حدیث، سفیان بن عیینه نشان داد و انگشتِ اشارهاش را (پس از خیس کردن با آب دهان) بر زمین مالید و سپس آن را بلند کرد- پیامبرr با انگشت خود همین کار را میکرد (و آنرا بر محلّ درد یا زخم میکشید) و میفرمود: «به نام الله؛ بیمارمان با این خاک (که) با آب دهانِ یکی از ما (آغشته است)، به فرمان پروردگارمان بهبود مییابد».
907- وعنها أنَّ النَّبیَّr کَانَ یَعُودُ بَعْضَ أهْلِهِ یَمْسَحُ بِیدِهِ الیُمْنَى ویقولُ: «اللهمَّ رَبَّ النَّاسِ، أذْهِبِ البَأسَ، وَاشْفِ أنْتَ الشَّافِی، لا شِفَاءَ إِلا شِفاؤُکَ، شِفَاءً لا یُغَادِرُ سَقماً». [متفقٌ علیه]([2])
ترجمه: عایشه& میگوید: پیامبرr - هرگاه- به عیادتِ یکی از همسرانش میرفت، دست راستِ خود را (روی بیمار) میکشید و میفرمود: «اللهمَّ رَبَّ النَّاسِ، أذْهِبِ البَأسَ، وَاشْفِ أنْتَ الشَّافِی، لا شِفَاءَ إِلا شِفاؤُکَ، شِفَاءً لا یُغَادِرُ سَقماً».([3])
شرح
مؤلف/ پس از ذکر احادیثی دربارهی مستحب بودن عیادت از بیمار، احادیثی پیرامون دعاهایی که بر بیمار خوانده میشود، آورده است؛ از جمله دو حدیث از مادر مؤمنان، عایشهی صدیقه&:
حدیث نخست: هرگاه کسی در عضوی از بدنش دردی داشت یا زخمی چرکین و یا جراحتی برمیداشت، پیامبرr با انگشت خود را با آب دهان خویش خیس میکرد و سپس آن را بر خاک میمالید و آنگاه آنرا بر محلّ درد یا زخم میکشید و میفرمود: «بِسمِ اللهِ، تُرْبَةُ أرْضِنَا، بِرِیقَةِ بَعْضِنَا، یُشْفَى بِهِ سَقِیمُنَا، بإذْنِ رَبِّنَا»؛ یعنی: «به نام الله؛ بیمارمان با این خاک (که) با آب دهانِ یکی از ما (آغشته است)، به فرمان پروردگارمان بهبود مییابد». لذا شایسته است که انسان زخم و جراحت را به این روش درمان کند؛ زیرا: بهفرمودهی پیامبرr، خاک، پاک است؛ همانگونه که فرموده است: «جُعِلَتْ تُرْبَتهَا لَنَا طَهُورًا».([4]) یعنی: «خاکِ زمین برای ما پاک گردیده است». آبِ دهان مؤمن نیز پاک است و آنگاه که این دو مادهی پاک با توکل بر اللهU و اطمینان به او استعمال شود، بیمار بهبود مییابد؛ البته به دو شرط:
1- یقین کامل و بالا به اینکه الله متعال، بیمار را به این روش شفا میدهد.
2- بیمار، خود این را بپذیرد و باور داشته باشد که این کار برای او سودمند است.
اما اگر این کار صرفاً بهخاطر تجربه کردن یا از روی بختآزمایی انجام شود، سودی ندارد؛ زیرا باید به درستیِ کارهای پیامبرr یقینِ کامل داشت و خودِ بیمار نیز باید به سودمند بودن این کار ایمان داشته باشد؛ و گرنه، هیچ فایدهای نخواهد داشت. زیرا اثری که آیات و نشانههای الاهی بر بیماردلان دارد، این است که بر پلیدیِ آنها میافزاید. پناه بر الله.
و اما حدیث دوم: پیامبرr - هرگاه- به عیادتِ یکی از همسرانش میرفت، دست راستِ خود را (روی بیمار) میکشید و این دعا را بر او میخواند: «اللهمَّ رَبَّ النَّاسِ، أذْهِبِ البَأسَ، وَاشْفِ أنْتَ الشَّافِی، لا شِفَاءَ إِلا شِفاؤُکَ، شِفَاءً لا یُغَادِرُ سَقماً». یعنی: «ای پروردگار مردم! بیماریاش را برطرف کن و آنچنان بهبودی و شفایی عنایت بفرما که هیچ بیماریای باقی نگذارد. چرا که تو، شفادهندهای و هیچ شفایی، جز شفای تو وجود ندارد». میفرمود: «اللهمَّ رَبَّ النَّاسِ» و بدینسان به ربوبیتِ فراگیرِ اللهU متوسل میشد. آری؛ اللهU آفریننده، مالک و مدبرِ همهی امور هستیست. لذا وقتی بیمار میشوید، با خود بگویید که الله متعال، مرا سالم آفریده و او، خود این بیماری را برای من رقم زده است؛ لذا ذاتی که مرا پس از تندرستی و سلامتی بیمار کرده است، تواناییِ شفا دادن مرا دارد. «أذْهِبِ البَأسَ»؛ یعنی: «بیماریِ این بیمار را برطرف کن». «وَاشْفِ أنْتَ الشَّافِی»؛ یعنی: «و او را شفا بده که تو شفا دهندهای». «شِفا»، یعنی بهبود یافتن از بیماری؛ اما «شَفا» به معنای مرگ است؛ لذا باید بگوییم: «شِفا بده» و گفتنِ «شَفا بده»، اشتباه است. تودهی مردم گمان میکنند که دو واژهی «شِفا» و «شَفا» به یک معناست؛ اما تفاوت فراوانی میان این دو واژه وجود دارد.
«شافی» یا شِفادهنده، اللهU میباشد و تنها اوست که شِفا میدهد؛ داروهای درمانی و نیز انچه که بر بیمار خوانده میشود، فقط اسباب هستند که گاه سودمندند و گاه بیفایده؛ شِفا و بهبودی فقط به دستِ الله متعال است. از اینرو گاه دو نفر یک بیماری دارند و از یک نوع دارو استفاده میکنند؛ اما یکی از انها بهبود مییابد و دیگری، میمیرد؛ زیرا همهی امور به دستِ اللهU میباشد و تنها اوست که شِفا میبخشد. البته ما وظیفه داریم که از اسبابِ شِفا استفاده کنیم؛ رسولاللهr فرموده است: «تَدَاوَوْا، وَلاَ تَدَاوَوْا بِحَرَامٍ».([5]) یعنی: «دارو بخورید؛ اما با حرام به درمانِ خود نپردازید». به عبارت دیگر: برای درمانِ بیماریهایتان از دارو استفاده کنید؛ اما نه از داروهای حرام». همچنین فرموده است: «مَا أَنْزَلَ الله مِن دَاءٍ إلاَّ وَأَنْزَلَ لَهُ دَوَاءً».([6]) یعنی: «الله، هیچ بیماریای نیافریده، مگر اینکه دارو و درمانِ آن را نیز آفریده است».
رسولاللهr فرمود: «لا شِفَاءَ إِلا شِفاؤُکَ»؛ آری؛ رسولاللهr راست فرمود؛ بهراستی که هیچ شفایی، جز شفای الله وجود ندارد. آنچه مردم برای شفا و بهبودیِ بیمارانشان انجام میدهند، فقط پارهای از اسباب و اقدامات درمانیست و شِفا تنها به دستِ اللهU میباشد. پزشک و دارو شفا نمیدهند؛ بلکه شِفادهنده فقط خداست.
فرمود: «شِفَاءً لا یُغَادِرُ سَقماً»؛ یعنی: «آنچنان بهبودی و شفایی عنایت بفرما که هیچ بیماریای باقی نگذارد». شفا و بهبودیِ کامل، این است که بیماری بهکلی از میان برود و عوارضِ آن باقی نماند. لذا پسندیده است که وقتی به عیادتِ بیماری میروید، با دستِ راست خود روی بیمار بکشید و این دعا را بخوانید.
***
908- وعن أنسٍt أنَّه قَالَ لِثابِتٍ رحمهاللهُ: ألا أرْقِیکَ بِرُقْیَةِ رسولِ اللهr؟ قَالَ: بَلَى، قَالَ: «اللهمَّ رَبَّ النَّاسِ، مُذْهِبَ البَأسِ، اشْفِ أنْتَ الشَّافِی، لا شَافِیَ إِلا أنْتَ، شِفَاءً لا یُغَادِرُ سَقماً». [روایت بخاری]([7])
ترجمه: از انسt روایت است که به ثابت/ گفت: آیا دعایی را که رسولاللهr بر بیماران میخواند، بر تو بخوانم؟ ثابت گفت: آری. و انس این دعا را خواند: «اللهمَّ رَبَّ النَّاسِ، مُذْهِبَ البَأسِ، اشْفِ أنْتَ الشَّافِی، لا شَافِیَ إِلا أنْتَ، شِفَاءً لا یُغَادِرُ سَقماً».([8])
909- وعن سعدِ بن أَبی وقاصٍt قال: عَادَنِی رسولُ اللهr فَقَالَ: «اللهمَّ اشْفِ سَعْداً، اللهمَّ اشْفِ سَعْداً، اللهمَّ اشْفِ سَعْداً». [روایت مسلم]([9])
ترجمه: سعد بن ابیوقاصt میگوید: رسولاللهr از من عیادت کرد و فرمود: «یا الله! سعد را شِفا بده؛ یا الله! سعد را شِفا بده؛ یا الله! سعد را شِفا بده».
910- وعن أَبی عبدِ الله عثمان بنِ أَبی العاصِt أَنَّهُ شَکَا إِلَى رسولِ اللهr وَجَعاً یَجِدُهُ فی جَسَدِهِ، فَقَالَ لَهُ رسولُ اللهr: «ضَعْ یَدَکَ عَلَى الَّذِی تَألَّمَ مِنْ جَسَدِکَ وَقُلْ: بسم اللهِ ثَلاثاً، وَقُلْ سَبْعَ مَرَّاتٍ: أعُوذُ بِعِزَّةِ الله وَقُدْرَتِهِ مِنْ شَرِّ مَا أجِدُ وَأُحَاذِرُ». [روایت مسلم]([10])
ترجمه: از ابوعبدالله، عثمان بن ابیالعاصt روایت است که وی از دردی که در بدن داشت، نزد رسولاللهr نالید. رسولاللهr به او فرمود: «دستِ خود را بر محلِّ درد بگذار و سه بار بگو: "بسم اللهِ" و هفت بار بگو: "أعُوذُ بِعِزَّةِ الله وَقُدْرَتِهِ مِنْ شَرِّ مَا أجِدُ وَأُحَاذِرُ"».([11])
911- وعن ابن عباسٍ$ عَنِ النَّبِیِّr قَالَ: «مَنْ عَادَ مَرِیضاً لَمْ یَحْضُرْهُ أجَلُهُ، فقالَ عِنْدَهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ: أسْأَلُ اللهَ العَظیمَ، رَبَّ العَرْشِ العَظیمِ، أنْ یَشْفِیَکَ، إِلا عَافَاهُ اللهُ مِنْ ذَلِکَ المَرَضِ». [روایت ابوداود و ترمذی؛ ترمذی، این حدیث را حسن دانسته و حاکم گفته است: «حدیثی صحیح بنا بر شرط بخاریست».]([12])
ترجمه: ابنعباس$ میگوید: پیامبرr فرمود: «هرکس به عیادتِ بیماری برود که زمانِ مرگش نرسیده باشد و هفت بار نزدِ او بگوید: «أسْأَلُ اللهَ العَظیمَ، رَبَّ العَرْشِ العَظیمِ، أنْ یَشْفِیَکَ»،([13]) بهقطع الله متعال، مریض را از آن بیماری بهبود میبخشد».
شرح
مؤلف/ در کتابش «ریاضالصالحین» احادیثی دربارهی دعاهایی که هنگام عیادتِ بیمار گفته میشود، آورده است.
در حدیث سعد بن ابیوقاصt آمده است: پیامبرr از سعدt که بیمار بود، عیادت کرد و فرمود: «یا الله! سعد را شِفا بده؛ یا الله! سعد را شِفا بده؛ یا الله! سعد را شِفا بده». این حدیث، نشان میدهد که عیادت از بیمار سنت است؛ این حدیث همچنین بیانگرِ رفتار و اخلاقِ نیک پیامبرr با یارانش میباشد؛ چنانکه به عیادتِ یارانِ بیمارش میرفت و برایشان دعا میکرد. از این حدیث در مییابیم که مستحب است: وقتی به عیادتِ بیماری میرویم، برای بهبودیاش دعا کنیم و سه بار بگوییم: «یا الله! فلانی را شِفا ده». چراکه این، سببی برای بهبود یافتِ بیمار خواهد بود. از این حدیث چنین برمیآید که انسان، دعا را سه بار تکرار کند؛ همان گونه که پیامبرr هنگامِ دعا، آن را سه بار تکرار میکرد و نیز وقتی سلام میگفت و طرفِ مقابل متوجه نمیشد، سلامش را سه بار تکرار میفرمود. تکرار دعا، امری مشروع است که پیامبرr در نماز انجام میداد و میگفت: «رَبّ اِغْفِرْ لِی؛ رَبّ اِغْفِرْ لِی؛ رَبّ اِغْفِرْ لِی». دعا برای بیمار نیز همینگونه است.
سپس مؤلف/ حدیث عثمان بن ابیالعاصt را ذکر کرده است؛ وی بهخاطرِ دردی که در بدنش داشت، از پیامبرr چارهجویی کرد. پیامبرr به او فرمود: «دستِ خود را بر محلِّ درد بگذار و سه بار بگو: "بسم اللهِ" و هفت بار بگو: "أعُوذُ بِعِزَّةِ الله وَقُدْرَتِهِ مِنْ شَرِّ مَا أجِدُ وَأُحَاذِرُ"». این دعا نیز از اسباب شِفاست و شایسته است که انسان، هنگامیکه در قسمتی از بدنش احساسِ درد میکند، این دعا را بخواند. و اگر با یقین و ایمان به آن، این کار را بکند، دردش به فرمانِ اللهU آرام خواهد شد. این دعا، از داروهایی چون قرصها، شربتها و آمپولها مفیدتر است؛ زیرا انسان با این دعا به ذاتی پناه میبرد که فرمانرواییِ آسمانها و زمین به دستِ اوست؛ همان ذاتی که این بیماری را آفریده است و او، خود بندهاش را از شرّ بیماری در پناهِ خویش قرار میدهد.
در حدیث ابنعباس$ آمده است: «هرکس به عیادتِ بیماری برود که زمانِ مرگش نرسیده باشد و هفت بار نزدِ او بگوید: «أسْأَلُ اللهَ العَظیمَ، رَبَّ العَرْشِ العَظیمِ، أنْ یَشْفِیَکَ»، بهقطع الله متعال، مریض را از آن بیماری بهبود میبخشد». این، در صورتیست که اجلِ بیمار نرسیده باشد؛ اما اگر زمان مرگش رسیده باشد، نه دارو سودی میبخشد و نه دعا؛ زیرا الله متعال میفرماید:
﴿وَلِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٞۖ فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ لَا یَسۡتَأۡخِرُونَ سَاعَةٗ وَلَا یَسۡتَقۡدِمُونَ ٣٤﴾
[الأعراف: ٣٤]
هر نسلی، اجل و زمان مشخصی دارد و چون اجلشان فرا رسد، نه لحظهای تأخیر میکنند و نه لحظهای پیش میافتند.
***
912- وعنه: أنَّ النّبِیَّr دَخَلَ عَلَى أعْرَابِیٍّ یَعُودُهُ، وَکَانَ إِذَا دَخَلَ عَلَى مَنْ یَعُودُهُ، قَالَ: «لا بَأسَ؛ طَهُورٌ إنْ شَاءَ اللهُ». [روایت بخاری]([14])
ترجمه: ابنعباس$ میگوید: پیامبرr به عیادتِ یک بادیهنشین رفت و چون به عیادت کسی میرفت، میفرمود: «لا بَأسَ؛ طَهُورٌ إنْ شَاءَ اللهُ». [یعنی: «مشکلی نیست؛ انشاءالله که این بیماری، پاککننده(ی گناهان) است».
شرح
مؤلف/ حدیثی بدین مضمون آورده است که ابنعباس$ میگوید: پیامبرr به عیادتِ بادیهنشینی رفت و چون به عیادت بیماری میرفت، میفرمود: «لا بَأسَ؛ طَهُورٌ إنْ شَاءَ اللهُ».
«لا بَأسَ» یعنی: مشکل و رنجی بر تو نیست. «طَهُورٌ إنْ شَاءَ اللهُ» یعنی: انشاءالله که این بیماری، پاککنندهی گناهان است. پیامبرr از آن جهت «انشاءالله» فرمود که این جمله، جملهی خبریست؛ نه دعایی. زیرا انسان در دعا باید با قاطعیت و یقین، درخواستِ خود را مطرح کند؛ نه اینکه بگوید: اگر میخواهی، چنین کن. پیامبرr فرموده است: «لا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمُ: اللهمَّ اغْفِرْ لِی إِنْ شِئتَ، اللهمَّ ارْحَمْنِی إِنْ شِئتَ، لِیَعْزِمِ الْمَسْأَلَةَ، فَإِنَّهُ لا مُکْرِهَ لَهُ».([15]) یعنی: «هیچیک از شما نگوید: یا الله! اگر خواستی، مرا بیامرز یا اگر خواستی، به من رحم کن؛ بلکه با یقین و قاطعیت بخواهد؛ زیرا هیچکس نمیتواند الله را- به کاری- مجبور سازد». چراکه اگر الله بخواهد، شما را میآمرزد و اگر نخواهد، نمیآمرزد. عبارتِ «اگر خواستی»، به کسی گفته میشود که گویا تحتِ فرمان و یا مجبور است. لذا از بهکار بردن این عبارت در دعاها، بپرهیزید.
«لا بَأسَ؛ طَهُورٌ إنْ شَاءَ اللهُ»، جملهی خبری و از روی امیدواری و خوشبینیست؛ گویا پیامبرr با گفتنِ این جمله به بیمار روحیه میداد که سختی و رنجی بر تو نیست و سپس میفرمود: «انشاءالله»؛ زیرا همه چیز به دستِ خداست. در هر حال مستحب است که هنگام عیادتِ بیمار، بگوییم: «لا بَأسَ؛ طَهُورٌ إنْ شَاءَ اللهُ».
***
913- وعن أَبی سعید الخدریt أنَّ جِبریلَ أتَى النَّبِیَّr فَقَالَ : یَا مُحَمَّدُ، اشْتَکَیْتَ؟ قَالَ: «نَعَمْ» قَالَ: بِسْمِ الله أرْقِیکَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ یُؤْذِیکَ، مِنْ شَرِّ کُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَیْنِ حَاسِدٍ، اللهُ یَشْفِیکَ، بِسمِ اللهِ أرقِیکَ. [روایت مسلم]([16])
ترجمه: ابوسعید خدریt میگوید: جبرئیل نزد پیامبرr آمد و گفت: ای محمد! آیا بیمار شدهای؟ فرمود: «آری». جبرئیل گفت: «بِسْمِ الله أرْقِیکَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ یُؤْذِیکَ، مِنْ شَرِّ کُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَیْنِ حَاسِدٍ، اللهُ یَشْفِیکَ، بِسمِ اللهِ أرقِیکَ».([17])
شرح
مؤلف/ حدیثی بدین مضمون آورده است که: ابوسعید خدریt میگوید: جبرئیل نزد پیامبرr آمد و گفت: ای محمد! آیا بیمار شدهای؟ فرمود: «آری». جبرئیل گفت: «بِسْمِ الله أرْقِیکَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ یُؤْذِیکَ، مِنْ شَرِّ کُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَیْنِ حَاسِدٍ، اللهُ یَشْفِیکَ، بِسمِ اللهِ أرقِیکَ». این، دعای برترین فرستاده از میان فرشتگان برای برترین فرستاده از میان انسانهاست؛ جبرئیلu از پیامبرr پرسید: آیا بیمار هستی؟ رسولاللهr پاسخ داد: «آری». لذا ایرادی ندارد که وقتی از کسی احوالپرسی میکنند و بیمار است، بگوید که «من، بیمارم». این، به معنای نالیدن و گلایه از خداوندU نیست؛ ایراد در این است که کسی، از خالق به مخلوق بنالد و بگوید: خداوند مرا بیمار کرده است. شکایت از خالق به مخلوق، جایز نیست؛ از اینرو یعقوبu گفت: ﴿إِنَّمَآ أَشۡکُواْ بَثِّی وَحُزۡنِیٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾؛ یعنی: «از غم و اندوهم تنها به الله شکایت میبرم». بنابراین اگر قصدِ بیمار، خبر دادن از بیماریاش باشد، نه شکایت از خالق، ایرادی ندارد.
مفهومِ دعای جبرئیلu این است که: «به نامِ الله بر تو دعای شفا میخوانم (و از او میخواهم) که تو را از آنچه که تو را میآزارد و از هر نفس یا چشمِ حسودی در پناه خویش قرار دهد؛ الله، تو را شِفا بخشد که به نامِ او، برای تو دعایِ شِفا و بهبودی میکنم».
«هر نفس» هم شاملِ نفوس انسانها میشود و هم شاملِ جنها؛ و منظور از «چشمِ حسود»، همان زخم چشم است که عموم مردم، آن را چشمِ شور مینامند. حسود به کسی میگویند که به نعمتهایی که الله به کسی داده است، رشک میبرد؛ یعنی ضمیری پلید و بدخواه دارد که گاه حسادتش به دیگران آسیب میرساند. از اینرو الله متعال میفرماید:
﴿وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ٥﴾ [الفلق: ٥]
...و از شر هر حسودی، آنگاه که حسادت میورزد.
گاه، کسی که به او حسادت میورزند، در نتیجهی زخمِ چشم، دچارِ غم و اندوه میگردد. از اینرو جبرئیلu برای پیامبرr دعا کرد که اللهU او را از هر چشمِ حسودی در پناهِ خویش قرار دهد و بیماریاش را برطرف کند. آغاز و پایان این دعا با نام الله بود؛ چنانکه جبرئیلu در اغاز و پایانِ دعا گفت: «بِسْمِ الله أرْقِیکَ»؛ یعنی به نامِ الله بر تو دعا میخوانم.
بهتر است که انسان، دعاها و عباراتی را بگوید که در سنت آمده است و اگر این دعاها را یاد نداشت، با هر زبانی که میتواند، برای بیمار دعایِ شفا کند؛ مثلاً بگوید: «از الله میخواهم که تو را شِفا دهد» یا بگوید: «از الله برای تو درخواستِ سلامتی میکنم».
این حدیث، نشان میدهد که پیامبرr نیز مانندِ سایر انسانها بوده و به بیماری مبتلا میشده است. این حدیث، همچنین نشانگرِ این است که خواندنِ دعا بر بیمار، منافاتی با کمالِ توکل ندارد؛ البته اگر خودِ بیمار از دیگران بخواهد که دعایی بر او بخوانند، این، بر خلافِ کمالِ توکل است و نقصِ در توکل بهشمار میآید؛ زیرا از مخلوق، درخواست کرده و به درخواستِ از مخلوق اعتماد نموده است. ولی اگر عیادتکننده، خود دعایی شرعی بخواند و بیمار او را باز ندارد، ایرادی در آن نیست و نقص در توکل بهشمار نمیآید؛ از اینرو پیامبرr بر دیگران دعا خوانده است و چون خودش بیمار شد، بدون درخواستِ آن بزرگوار، بر ایشان دعا خواندند. بنابراین، اگر خواندنِ دعا بدونِ درخواستِ شخص باشد، منافاتی با کمالِ توکل ندارد.
***
914- وعن أَبی سعید الخدری وأبی هریرة$: أنَّهُمَا شَهِدَا عَلَى رسول اللهr أنّه قَالَ: «مَنْ قَالَ: لا إله إِلا اللهُ وَاللهُ أکْبَرُ، صَدَّقَهُ رَبُّهُ فَقَالَ: لا إله إِلا أنَا وأنَا أکْبَرُ. وَإِذَا قَالَ: لا إله إِلا اللهُ وَحدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، قَالَ: یقول: لا إله إلا أنَا وَحْدِی لا شَریکَ لِی. وَإِذَا قَالَ: لا إله إِلا اللهُ لَهُ المُلْکُ وَلَهُ الحَمْدُ، قَالَ: لا إله إِلا أنَا لِیَ المُلْکُ وَلِیَ الحَمْدُ. وَإِذَا قَالَ: لا إله إِلا اللهُ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا باللهِ، قَالَ: لا إله إِلا أنَا وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا بی» وَکَانَ یقُولُ: «مَنْ قَالَهَا فی مَرَضِهِ ثُمَّ مَاتَ لَمْ تَطْعَمْهُ النَّارُ». [ترمذی، این حدیث را روایت کرده و گفته است: حدیثی حسن میباشد.]([18])
ترجمه: ابوسعید خدری و ابوهریره$ گواهی دادهاند که رسول اللهr فرمود: «هر کس بگوید: لا إله إِلا اللهُ وَاللهُ أکْبَرُ،([19]) پروردگارش او را تصدیق میکند و میفرماید: معبود راستینی جز من نیست و من، بزرگترینم. و آنگاه که بنده میگوید: لا إله إِلا اللهُ وَحدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ،([20]) - الله متعال- میفرماید: معبود راستینی جز من وجود ندارد و من یکتا هستم و شریکی ندارم. و هنگامی که - بنده- میگوید: لا إله إِلا اللهُ لَهُ المُلْکُ وَلَهُ الحَمْدُ،([21]) - الله متعال- میفرماید: معبود راستینی جز من وجود ندارد؛ فرمانروایی و ستایش، از آنِ من است. و چون - بنده- میگوید: لا إله إِلا اللهُ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا باللهِ،([22]) - الله متعال- میفرماید: معبود راستینی جز من نیست؛ هیچ بازدارندهای (از گناه) و هیچ نیرویی (برای اطاعت) جز به خواست و توفیقِ من وجود ندارد». پیامبرr میفرمود: «هرکس در بیماریاش این را بگوید و سپس بمیرد، طعمهی آتش (دوزخ) نمیشود».
شرح
این، آخرین حدیثیست که مؤلف در باب: «آنچه با آن برای بیمار دعا میشود»، آورده است. احادیثی که پیشتر ذکر شد، دربارهی دعاهایی بود که عیادتکننده بر بیمار میخوانَد؛ اما این حدیث، بیانگرِ دعاییست که خودِ بیمار میخوانَد. در این حدیث آمده است که ابوسعید خدری و ابوهریره$ میگویند: رسول اللهr فرمود: «هر کس بگوید: لا إله إِلا اللهُ وَاللهُ أکْبَرُ، پروردگارش او را تصدیق میکند و میفرماید: معبود راستینی جز من نیست و من، بزرگترینم. و آنگاه که بنده میگوید: لا إله إِلا اللهُ وَحدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، - الله متعال- میفرماید: معبود راستینی جز من وجود ندارد و من یکتا هستم و شریکی ندارم. و هنگامی که - بنده- میگوید: لا إله إِلا اللهُ لَهُ المُلْکُ وَلَهُ الحَمْدُ، - الله متعال- میفرماید: معبود راستینی جز من وجود ندارد؛ فرمانروایی و ستایش، از آنِ من است. و چون - بنده- میگوید: لا إله إِلا اللهُ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا باللهِ، - الله متعال- میفرماید: معبود راستینی جز من نیست؛ هیچ بازدارندهای (از گناه) و هیچ نیرویی (برای اطاعت) جز به خواست و توفیقِ من وجود ندارد». پیامبرr میفرمود: «هرکس در بیماریاش این را بگوید و سپس بمیرد، طعمهی آتش (دوزخ) نمیشود». یعنی: خواندنِ این دعا، یکی از اسبابِ محفوظ ماندنِ انسان از آتشِ دوزخ میباشد؛ لذا شایسته است که انسان، این را حفظ کند و در بیماریاش، آن را همواره بر زبان بیاورد تا بهخواستِ الله متعال ختمِ بهخیر شود.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: 5745؛ و صحیح مسلم، ش: 2194.
([2]) صحیح بخاری، ش: 5743؛ و صحیح مسلم، ش: 1291.
([3]) ترجمهی دعا: «ای پروردگار مردم! بیماریاش را برطرف کن و آنچنان بهبودی و شفایی عنایت بفرما که هیچ بیماریای باقی نگذارد. چرا که تو، شفادهندهای و هیچ شفایی، جز شفای تو وجود ندارد».
([4]) صحیح مسلم، ش: 552 بهنقل از: حذیفه بن یمانt.
([5]) صحیح است؛ ر.ک: صحیح الجامع، ش: 1762.
([6]) صحیح بخاری، ش: 5678 بهنقل از ابوهریرهt با این لفظ: «مَا أَنْزَلَ اللَّهُ دَاءً إلاَّ أَنْزَلَ لَهُ دَوَاءً».
([7]) صحیح بخاری، ش: 5742.
([8]) ترجمهی دعا: «ای پروردگار مردم! و ای از میانبرندهی بیماری! - این بنده را- شِفا ده که تو شِفادهندهای و هیچ شفادهندهای جز تو وجود ندارد؛ آنچنان بهبودی و شفایی عنایت بفرما که هیچ بیماریای باقی نگذارد».
([9]) صحیح بخاری، ش: 1296؛ و صحیح مسلم، ش: 1628.
([10]) صحیح مسلم، ش: 2202.
([11]) ترجمهی دعا: «از دردی که احساس میکنم و از شرّ چیزی که میترسم، به عزت و قدرتِ الله پناه میبرم».
([12]) صحیح الجامع، از آلبانی/ ش: 6388.
([13]) ترجمهی دعا: «از اللهِ بزرگ، پروردگارِ عرشِ بزرگ، میخواهم که تو را شِفا دهد».
([14]) صحیح بخاری، ش: (3616، 5656).
([15]) صحیح بخاری، ش: (6339، 7477)؛ و مسلم، ش: 2679 بهنقل از ابوهریرهt.
([16]) صحیح مسلم، ش: 2186.
([17]) ترجمه: «به نامِ الله بر تو دعای شفا میخوانم (و از او میخواهم) که تو را از آنچه که تو را میآزارد و از هر شخص یا چشمِ حسودی در پناه خویش قرار دهد؛ الله، تو را شِفا بخشد که به نامِ او، برای تو دعایِ شِفا و بهبودی میکنم».
([18]) صحیح الجامع، از آلبانی رحمه الله، ش: 317.
([19]) ترجمه: معبود راستینی جز الله نیست و الله از هرچیز و هرکس، بزرگتر است.
([20]) ترجمه: معبود راستینی جز الله نیست و او یکتاست و شریکی ندارد.
([21]) ترجمه: معبود راستینی جز الله وجود ندارد؛ فرمانروایی و ستایش، از آنِ اوست.
([22]) ترجمه: معبود راستینی جز الله نیست؛ هیچ بازدارندهای (از گناه) و هیچ نیرویی (برای اطاعت) جز به خواست و توفیقِ الله وجود ندارد.