144- باب: امر به عیادت بیمار و تشییع جنازه
899- عن البراء بن عازبٍ$ قال: أَمَرَنا رسولُ اللهr بِعَیادَةِ الَمرِیضِ، وَاتِّباع الجنازةِ، وَتشْمیتِ العَاطس، وإبرارِ الْمُقْسِمِ ونصرِ الْمَظْلومِ، وَإِجابَةِ الدَّاعِی، وإفْشاءِ السَّلام». [متفق علیه]([1])
ترجمه: براء بن عازب$ میگوید: رسولاللهr ما را به عیادتِ بیمار، تشییع جنازه، دعای خیر (و گفتن یرحمکالله) در جواب کسی که عطسه میزند، عملی ساختنِ سوگندِ کسی که سوگند یاد میکند، یاری رساندن به مظلوم، پذیرشِ دعوت و ترویج و آشکار نمودنِ سلام دستور داد.
شرح
پیشتر چند باب سودمند در رابطه با زندگان ذکر شد؛ سپس نووی/ در این باب به موضوعِ عیادتِ بیمار و تشییع جنازه پرداخته است.
برخی از علما عیادتِ بیمار را فرض کفایه میدانند و اگر کسی از بیمار عیادت نکند، عیادت از او بر کسی که از بیماریِ وی آگاه است، واجب میباشد؛ زیرا پیامبرr عیادت از بیمار را در شمارِ حقوق مسلمان بر برادرش برشمرده است. شایسته نیست که مسلمانان با وجودِ آگاهی از بیمار بودن برادرِ خویش، به عیادتش نروند یا هیچکس از او عیادت نکند؛ زیرا این، قطع رابطه با برادرِ مسلمان، و بسیار زشت و ناپسندیده است!
لذا قول راجح همین است که عیادت از بیمار، فرض کفایه میباشد. روشن است که معمولاً خویشاوندان و دوستانِ بیمار از او عیادت میکنند و بدینسان فرض کفایه انجام میشود؛ اما اگر مسلمانی غریب در شهرِ ما بیمار شد و ما از بیماریِ او مطلع بودیم و میدانستیم که هیچکس به عیادتش نرفته، بر ما واجب است که از او عیادت کنیم؛ زیرا عیادت از بیمار جزو حقوق مسلمان بر سایر مسلمانان است.
مستحب است که عیادتکننده، حالِ بیمار را از او بپرسد و دربارهی عبادتش از او سؤال کند؛ مثلاً بگوید: چگونه وضو میگیری یا چگونه نماز میخوانی؟ آیا حقی بر گردنِ کسی داری و آیا کسی، حقّی بر تو دارد؟ و اگر پاسخش مثبت بود، به او بگویید: چه حقی بر گردنِ توست؟ و از او بخواهید که وصیتش را بگوید؛ زیرا پیامبرr فرموده است: «مَا حَقُّ امْرِیءٍ مُسلِمٍ لَهُ شَیءٌ یُوصِی فِیه، یبِیتُ لَیْلَتَیْنِ إِلاَّ وَوَصِیَّتُهُ مَکْتُوبَةٌ عِنْدَهُ».([2]) یعنی: «برای مسلمانی که چیزی برای وصیت دارد، جایز نیست که دو شب بر او بگذرد و وصیتنامهاش را ننوشته باشد». البته نباید برای وصیت کردن روی بیمار فشار بیاورد یا در این باره پافشاری کند؛ بهویژه اگر حالِ بیمار مساعد نباشد. زیرا پافشاری و اصرار بر وصیت کردن، او را خسته و رنجور میگرداند. همچنین مدتِ زیادی نزدِ بیمار ننشینید؛ زیرا خسته میشود و چهبسا دوست دارد با خانوادهاش باشد. اما اگر هنگام عیادت بیمار، دریافتید که دوست دارد زمان زیادی نزدش بمانید، این کار را بکنید؛ بدینسان خوشحالش کردهاید و کار نیکی انجام دادهاید که ثواب دارد. چه بسا این کار که باعث خوشحالی او میشود، زمینهای برای بهبودش گردد؛ زیرا شادمانی و داشتن روحیهی خوب، تأثیر بهسزایی در بهبود و رفع بیماریها دارد. و بر عکس، غمگین کردنِ بیمار، یکی از اسباب و زمینههای افزایش یا طولانی شدن بیماریست. از اینرو عیادتکننده، باید به بیمار روحیه دهد و سخنانی از اینقبیل به او بگوید که ماشاءالله امروز، حال و وضع خوبی داری. و لازم نیست که با او بهگونهای سخن بگوید که سخنانش، گویای بهبود وضعیت جسمانی وی باشد؛ زیرا شاید وضعیت جسمانی بیمار نسبت به دیروز، بدتر شده باشد. از اینرو بهتر است بگوید: ماشاءالله وضعیت خوبی داری؛ چراکه در حقیقت، همهی اوضاع و احوال مؤمن، برای او خوبست؛ میتوانید به او بگویید: امروز از دیروز بهتری؛ زیرا پنج وقت نماز خواندهای؛ استغفار کردهای؛ «لاإلهإلاالله» گفتهای و بهخاطر این بیماری بر اجر و ثوابت افزوده شده است. بدینسان او را شادمان میکنید؛ درست نیست که به او بگویید: «دیروز از امروز بهتر بودی». این، اشتباه است؛ حتی اگر واقعاً حالِ بیمار از دیروز بدتر شده باشد. گفتنِ چنین سخنی اگر زیان نداشته باشد، فایدهای هم ندارد. اگر بیمار دوست داشت که با او حرف بزنید و برایش قصه بگویید، ایرادی ندارد که برایش داستانهای واقعی- نه دروغین- تعریف کنید؛ چراکه این امر، او را خوشحال میکند و روحیه دادن به بیمار، نیک و پسندیده است. وقتی قصدِ رفتن و ترکِ او را دارید، برای رفتن از او اجازه بگیرید و بگویید: اجازهی مرخصی میدهی؟ این هم او را شادمان میگرداند؛ زیرا شاید دوست داشته باشد مدت بیشتری نزدش بمانید. حتماً بکوشید که او را در بیماریاش به انجامِ کارهای نیک تشویق کنید و به او سخنان نیک و پسندیدهای بگویید؛ بهعنوان مثال: به او بگویید: «گاه الله متعال انسان را به بیماری مبتلا میکند تا به او نفع و فایده برساند و توجه و انابتش به سوی الله بیشتر شود». زیرا انسان بههنگام بیماری با توجه و عنایتِ بیشتری به ذکر و تلاوت قرآن و دیگر کارهای نیک میپردازد. شما با تشویق بیمار به کارهای نیک، در اجر و ثوابش سهیم خواهید بود؛ زیرا مشوقش بودهاید.
***
900- وعن أَبی هریرةt أَنَّ رسولَاللهr قال: «حقُّ الْمُسْلمِِ عَلَى الْمُسْلِمِ خمسٌ: رَدُّ السَّلام، وَعِیَادَةُ الْمرِیض، واتِّبَاعُ الْجنَائِز، وإِجابة الدَّعوةِ، وتَشمِیتُ العْاطِسِ». [متفق علیه]([3])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «حق مسلمان بر مسلمان، پنج مورد است: جواب سلام، عیادت بیمار، تشییع جنازه، قبول کردن دعوت، و دعای خیر (مانند گفتن یرحمکالله) برای کسی که عطسه میزند».
شرح
مؤلف، نووی/ در کتابش «ریاضالصالحین» میگوید: «کتاب: عیادت بیمار و تشییع جنازه».
کاربرد هر یک از واژههای «عیادت»، «ملاقات» و «تشییع» روشن است. ملاقات، بدین معناست که برای دیدنِ برادرِ دینیِ خود، به خانهاش بروید. و واژهی عیادت، برای بیمار بهکار میرود؛ عیادت به چندین دیدار و ملاقات گفته میشود؛ زیرا تا زمانیکه برادرِ مسلمانتان بیمار است، چند بار به دیدنش میروید.
و تشییع، یعنی غسل دادن و تکفین جنازه و نماز بر آن و سپس دفن یا خاکسپاریِ آن.
مؤلف، حدیث براء بن عازب$ را ذکر کرده است که پیشتر دربارهاش سخن گفتیم؛ شاهد موضوع از این حدیث، مسألهی عیادت بیمار است و چون رسولاللهr به عیادتِ بیمار دستور داده، پس عیادت بیمار فرض کفایه میباشد؛ یعنی اگر عدهای از بیمارِ مسلمان عیادت کنند، مسؤولیتش از دیگران ساقط میشود. و اگر هیچکس از بیمار عیادت نکند بر کسی که از بیماریِ برادرِ مسلمانش آگاه است، واجب میباشد که به عیادتِ وی برود. البته بیماری که از او عیادت میشود، بیماریست که خانهنشین یا بستری شده و نمیتواند بیرون برود؛ اما در مواردی که بیماری خفیف است و بیمار، بستری یا خانهنشین نمیشود و به میانِ مردم میرود، عیادت از او واجب نیست؛ بلکه کسی که از بیماریاش مطلع میباشد، از او احوالپرسی میکند.
عیادت بیمار، آداب فراوانی دارد؛ از جمله:
1- قصد و نیت عیادتکننده، عمل به دستورِ پیامبرr باشد؛ زیرا پیامبرr به عیادتِ بیمار دستور داده است.
2- نیتِ عیادتکننده، نیکی کردن به برادرِ مسلمانش باشد؛ زیرا بیماری که برادرِ مسلمانش به عیادتش میرود خوشحال میشود و روحیه میگیرد.
3- عیادتکننده فرصت را غنیمت بشمارد و بیمار را به توبه و استغفار و ادای حقوق مردم تشویق کند.
4- گاه، بیمار مشکلات و پرسشهایی دربارهی طهارت یا وضو و نمازش دارد؛ اگر عیادتکننده، کارشناس و عالِم دینی باشد، بیمار میتواند از او استفاده کند؛ حال چه بیمار، خود سؤالهایش را مطرح نماید و چه عیادتکننده توضیحات لازم را در اینباره ارائه دهد.
5- عیادتکننده باید شرایط را در نظر بگیرد که آیا مدتِ زیادی نزد بیمار بماند یا عیادتش را کوتاه کند؟ روشِ درست، همین است؛ یعنی مدت عیادت به شرایطِ بیمار بستگی دارد. البته برخی از علما گفتهاند: زمانِ عیادت، باید کوتاه باشد تا بیمار خسته و رنجور نشود. اما دیدگاهِ درست در اینباره این است که عیادتکننده، شرایط را در نظر بگیرد: اگر بیمار، خود دوست داشته باشد که عیادتکننده، مدت زیادی نزدش بماند، همین کار را بکند تا بیمار خوشحال شود؛ ولی اگر روشن بود که بیمار دوست دارد با خانوادهاش باشد، عیادتکننده به عیادتی کوتاه در حد احوالپرسی بسنده کند و برخیزد.
6- عیادتکننده باید نعمت سلامتی را بهیاد آورَد؛ زیرا انسان زمانی قدرِ یک نعمت را میداند که دیگران را از آن محروم میبیند. لذا هنگامِ عیادت بیمار، سپاس و ستایشِ الله را بر نعمتِ سلامتی بهجای آورید و از او بخواهید که این نعمت را بر شما مستدام بدارد.
7- یکی از فواید عیادت از بیمار، این است که ممکن است بیمار برای عیادتکننده دعا کند و دعای بیمار، شایستهی اجابت است؛ زیرا الله متعال با دلشکستگانیست که دلهایشان بهخاطرِ او شکسته است و آدمِ بیمار، بهویژه کسی که بیماریاش طولانی شده، دلشکسته و رنجور است و امیدِ بیشتری به پذیرفته شدنِ دعایش وجود دارد.
البته فوایدِ عیادت از بیمار، بیش از مواردیست که ذکر کردیم؛ از اینرو شایسته است که انسان بهخاطرِ اجر و ثوابِ فراوانِ این عمل، توجه و اشتیاق وافری به عیادت از بیماران داشته باشد.
***
901- وَعَنْهُ قال قال رسولُ اللهr: «إنَّ اللهU یَقُولُ یَوْمَ القیَامَة: یَا ابْنَ آدَمَ مَرِضْتُ فَلَم تَعُدْنِی، قال: یا ربِّ کَیْفَ أعُودُکَ وأنْتَ رَبُّ العَالَمین؟ قال: أمَا عَلِمْتَ أنَّ عَبْدی فُلاَناًَ مَرِضَ فَلَمْ تَعُدْهُ، أمَا عَلِمْتَ أنَّک لو عُدْتَهُ لَوَجَدْتَنِی عِنْدَهُ؟ یَا ابْنَ آدمَ اسْتَطْعَمْتُکَ فَلَمْ تُطْعِمْنِی، قال: یا ربِّ کَیْفَ أُطْعِمُکَ وَأنْتَ رَبُّ العَالَمین؟ قال: أَمَا عَلِمْتَ أنَّهُ اسْتَطْعَمَکَ عَبْدِی فلانٌ فَلَمْ تُطْعِمْهُ، أما عَلِمْتَ أنَّکَ لَوْ أَطْعَمْتَهُ لَوَجَدْتَ ذلک عِنْدِی؟ یَا ابْنَ آدمَ اِسْتَسْقَیْتُکَ فَلَمْ تَسِقْنِی، قال: یا رَبَّ کیفَ أسْقیکَ وَأنْتَ ربُّ العالَمِینَ؟ قال: اسْتَسْقاکَ عَبْدِی فُلانٌ فَلَمْ تَسِقْهُ، أمَا عَلِمْتَ أنَّکَ لَوْ سَقَیْتَهُ لَوَجَدْتَ ذلکَ عِندِی؟» [روایت مسلم]([4])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «اللهU روز رستاخیز میفرماید: ای فرزندِ آدم! بیمار شدم و از من عیادت نکردی. - بنده- میگوید: پروردگارا! چگونه از تو عیادت کنم، در حالی که تو پروردگار جهانیان هستی (و بیمار نمیشوی)؟ میفرماید: آیا ندانستی که فلانبندهام بیمار شد؛ اما تو عیادتش نکردی؟ آیا نمیدانستی که اگر از او عیادت میکردی، مرا نزدِ او مییافتی؟ ای فرزندِ آدم! من از تو غذا خواستم و تو به من غذا ندادی. - بنده- میگوید: پروردگارا! چگونه به تو غذا بدهم، در حالی که تو پروردگار جهانیان هستی (و نیازی به غذا نداری)؟ میفرماید: آیا ندانستی که فلانبندهام از تو غذا خواست؛ اما تو به او غذا ندادی؟ آیا نمیدانستی که اگر به او غذا میدادی، پاداشِ آن را نزدِ من مییافتی؟ ای فرزندِ آدم! من از تو آب خواستم و تو به من آب ندادی. - بنده- میگوید: پروردگارا! چگونه به تو آب بدهم، در حالی که تو پروردگار جهانیان هستی (و نیازی به آب نداری)؟ میفرماید: آیا ندانستی که فلانبندهام از تو آب خواست؛ اما تو به او آب ندادی؟ آیا نمیدانستی که اگر به او آب میدادی، پاداشِ آن را نزدِ من مییافتی؟»
شرح
نووی/ این حدیث را در باب عیادت بیمار و تشییع جنازه آورده است.
ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «اللهU روز رستاخیز میفرماید: ای فرزندِ آدم! بیمار شدم و از من عیادت نکردی. - بنده- میگوید: پروردگارا! چگونه از تو عیادت کنم، در حالی که تو پروردگار جهانیان هستی (و بیمار نمیشوی)؟ میفرماید: آیا ندانستی که فلانبندهام بیمار شد؛ اما تو عیادتش نکردی؟ آیا نمیدانستی که اگر از او عیادت میکردی، مرا نزدِ او مییافتی؟»
هیچ ایرادی بر این حدیث وارد نیست؛ یعنی بر آن قسمتِ حدیث که اللهU میفرماید: «ای فرزندِ آدم! بیمار شدم و از من عیادت نکردی». زیرا بیمار شدنِ الله متعال، غیرممکن است؛ چون بیماری، صفت نقص میباشد و الله متعال از هر عیب و نقصی، پاک است؛ همانگونه که خود میفرماید:
﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّکَ رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ ١٨٠﴾ [الصافات : ١٨٠]
پروردگارت که پروردگار شکوه و عزت است، از آنچه (کافران) توصیف میکنند، پاک و منزه میباشد.
در اینجا منظور از بیماری، بیماریِ یکی از بندگان نیک و شایستهی الله متعال است؛ میدانید که دوستان و اولیای الاهی، بندگانِ ویژهی او هستند. از اینرو در حدیث قدسی آمده است: «منْ عادى لی ولیًّاً فقدْ آذنتهُ بالْحرْب».([5]) یعنی: «هرکس، با دوستان من دشمنی نماید، با او اعلام جنگ میکنم». به عبارت دیگر: کسی که با اولیا و دوستان الهی دشمنی میکند، به جنگ با الله برخاسته است؛ گرچه بهپندار خویش به جنگ با الله برنخاسته است. ولی دشمنی به دوستانِ الله به معنای محاربه و جنگیدن با خداست. همچنین هنگامیکه یکی از بندگانِ نیکِ الله متعال بیمار میشود، الله متعال با اوست؛ از اینرو فرمود: «آیا نمیدانستی که اگر از بندهام عیادت میکردی، مرا نزدِ او مییافتی؟» و نفرمود: «پاداشِ آن را نزدِ من مییافتی»؛ آنگونه که دربارهی آب و غذا فرمود. بلکه دربارهی بندهی بیمارش فرمود: «مرا نزدی او مییافتی». این، نشانگر نزدیک بودنی بیمار به الله متعال است. از اینرو علما گفتهاند: دعای بیمار، شایستهی اجابت است؛ یعنی اگر بیمار برای کسی یا بر ضدّ کسی دعا کند، دعایش پذیرفته میشود. اینجاست که به فضیلت و اهمیت عیادتِ بیمار پی میبریم؛ چراکه الله متعال، نزدِ بیمار و نیز نزدِ کسیست که از بیمار عیادت میکند. چراکه میفرماید: «...اگر از بندهام عیادت میکردی، مرا نزدِ او مییافتی». پیشتر دربارهی عیادت بیمار و آداب آن سخن گفتیم.
در ادامهی این حدیث آمده است: «ای آدمیزاد! من از تو غذا خواستم و تو به من غذا ندادی». روشن است که الله متعال برای خودش درخواست خوراک نمیکند؛ زیرا فرموده است:
﴿وَهُوَ یُطۡعِمُ وَلَا یُطۡعَمُ﴾ [الأنعام: ١٤]
...حال آنکه اوست که روزی میدهد و روزی نمیگیرد.
الله از هر چیزی بینیاز است و به آب و غذا نیاز ندارد؛ اما آنگاه که یکی از بندگانش گرسنه میشود و شخصی با وجودِ آگاهی از گرسنگیِ آن بنده، به او خوراک نمیدهد، الله متعال میفرماید: «آیا نمیدانستی که اگر به او غذا میدادی، پاداشِ آن را نزدِ من مییافتی؟» و پاداش این کار، برای تو نزدِ من ذخیره میشد؛ و هرکس کارِ نیکی انجام دهد، ده برابرش پاداش مییابد و چهبسا پاداشِ آن، هفتصد و بلکه بیشتر گردد. این، نشانگر اهمیت و پسندیده بودن غذا دادن به گرسنگان است و هرکس به گرسنگان غذا بدهد، پاداشِ آن را نزدِ الله مییابد.
در ادامهی حدیث آمده است: «ای فرزندِ آدم! من از تو آب خواستم و تو به من آب ندادی. - بنده- میگوید: پروردگارا! چگونه به تو آب بدهم، در حالی که تو پروردگار جهانیان هستی (و نیازی به آب نداری)؟ میفرماید: آیا ندانستی که فلانبندهام از تو آب خواست؛ اما تو به او آب ندادی؟ آیا نمیدانستی که اگر به او آب بدهی، پاداشِ آن را نزدِ من مییابی؟» این حدیث نشاندهندهی فضیلتِ آب دادن به کسیست که درخواستِ آب میکند؛ لذا اگر به کسی آب بدهید، پاداشِ آن را که چهبسا ده تا هفتصد برابر و بلکه بیشتر است، نزدِ الله متعال مییابید. شاهدِ موضوع از این حدیث جملهی نخست آن است که فرمود: «بیمار شدم و از من عیادت نکردی». لذا به اهمیت و استحبابِ عیادت از بیمار پی میبریم.
***
902- وعن أبی موسىt قال: قالَ رسولُ اللهr: «عُودُوا الْمَرِیضَ، وَأَطْعِمُوا الجَائعَ، وَفُکُّوا العَانی». [روایت بخاری]([6])
ترجمه: ابوموسیt میگوید: رسولاللهr فرمود: «از بیماران عیادت کنید؛ به گرسنگان غذا بدهید؛ و اسیران را آزاد کنید».
903- وَعَنْ ثوبانt عَنِ النَّبِیِّr قَالَ: «إنَّ المُسْلِمَ إِذَا عَادَ أخَاهُ المُسْلِمَ لَمْ یَزَلْ فی خُرْفَةِ الْجَنَّةِ حَتَّى یَرْجِعَ». قِیلَ: یَا رَسولَ الله، وَمَا خُرْفَةُ الجَنَّةِ؟ قَالَ: «جَنَاهَا». [روایت مسلم]([7])
ترجمه: ثوبانt میگوید: پیامبرr فرمود: «هنگامیکه مسلمان از برادرِ مسلمانش عیادت میکند، تا زمانیکه باز میگردد، در "خُرفهی بهشت" است». سؤال شد: خُرفهی بهشت چیست؟ فرمود: «چیدنِ میوههای بهشتی».
شرح
مؤلف/ حدیثی بدین مضمون آورده است که ابوموسی اشعریt میگوید: پیامبرr فرمود: «از بیمار عیادت کنید؛ به گرسنه غذا بدهید؛ و اسیر را آزاد نمایید». پیامبرr در این حدیث به سه کار دستور داده است:
نخست: عیادتِ بیمار؛ پیشتر بیان شد که عیادتی بیمار فرض کفایه است و اگر هیچکس از مسلمانِ بیمار عیادت نکند، بر کسی که از بیماریاش اطلاع دارد، واجب است که به عیادتش برود. زیرا عیادت بیمار یکی از حقوقِ مسلمانان بر یکدیگر است.
دوم: غذا دادن به گرسنه؛ یعنی هرگاه انسان گرسنهای را دیدیم، بر ما واجب است که به او غذا بدهیم؛ غذا دادن به گرسنه، فرض کفایه است و اگر یک نفر این کار را بکند، از دیگران ساقط میشود؛ اما اگر هیچ کس به گرسنه غذا ندهد، همهی کسانی که از حالِ گرسنه باخبرند، گنهکار هستند و بر آنان واجب است که به او غذا بدهند. لباس دادن به برهنگان نیز همین حکم را دارد؛ یعنی فرض کفایه است.
سوم: آزاد کردن اسیر؛ یعنی آزاد کردنِ مسلمانی که دربندِ کفار است. لذا اگر کفار، مسلمانی را بربایند، بر ما واجب است که برای آزادیِ او اقدام کنیم. همچنین اگر مسلمانی در جنگِ میان کفار و مسلمانان بهاسارتِ دشمن درآید، بر ما واجب است که او را آزاد کنیم آزاد کردن اسیران، فرض کفایه است.
مؤلف/ سپس حدیث ثوبانt را آورده که در آن آمده است: پیامبرr فرمود: «هنگامیکه مسلمان از برادرِ مسلمانش عیادت میکند، تا زمانیکه باز میگردد، در "خُرفهی بهشت" است». سؤال شد: خُرفهی بهشت چیست؟ فرمود: «چیدنِ میوههای بهشتی». یعنی: تا زمانی که نزدِ بیمار نشسته است، گویا در حالِ چیدنِ میوههای بهشتیست. پیشتر بیان شد که مدتزمانِ نشست در نزد بیمار، به شرایط و اوضاع وی بستگی دارد.
حدیث دوم نیز بیانگر فضیلتِ عیادت از بیمار است؛ چه کسی دوست دارد که از میوههای بهشت بچیند؟ آری؛ عیادتِ بیمار یکی از راهها و اسبابِ آن است.
***
904- وَعَنْ علیٍّt قال: سَمِعْتُ رسولَ اللهr یَقُولُ: «مَا مِنْ مُسْلِمٍ یَعُودُ مُسْلِماً غُدْوةً إِلا صَلَّى عَلَیْهِ سَبْعُونَ ألْفَ مَلَکٍ حَتَّى یُمْسِی، وَإنْ عَادَهُ عَشِیَّةً إِلا صَلَّى عَلَیْهِ سَبْعُونَ ألْفَ مَلَکٍ حَتَّى یُصْبِحَ، وَکَانَ لَهُ خَرِیفٌ فی الْجَنَّةِ». [ترمذی، این حدیث را روایت کرده و گفته است: حدیثی حسن است.]([8])
ترجمه: علیt میگوید: از رسولاللهr شنیدم که میفرمود: «هر مسلمانی که بامداد مسلمانی را عیادت کند، هفتادهزار فرشته تا شامگاه برای او دعا و استغفار میکنند و اگر شامگاهان به عیادت برادرِ مسلمانش برود، هفتادهزار فرشته تا صبح برای او دعای رحمت میکنند و میوههای چیدهشده(ی بهشتی) برای او فراهم خواهد بود».
905- وَعَنْ أنسٍt قال: کَانَ غُلاَمٌ یَهُودِیٌّ یَخْدُمُ النَّبِیَّr فَمَرِضَ، فَأتَاهُ النَّبِیُّr یَعُودُهُ، فَقَعَدَ عِنْدَ رَأسِهِ، فَقَالَ لَهُ: «أَسْلِمْ» فَنَظَرَ إِلَى أبِیهِ وَهُوَ عِنْدَهُ؟ فَقَالَ : أَطِعْ أَبَا القَاسِمِ ، فَأسْلَمَ، فَخَرَجَ النَّبِیُّr وَهُوَ یَقُولُ: «الحَمْدُ للهِ الَّذِی أنْقَذَهُ منَ النَّارِ». [روایت بخاری]([9])
ترجمه: انسt میگوید: پسری یهودی بود که به پیامبرr خدمت میکرد و بیمار شد. پیامبرr به عیادتش رفت و بر بالینش نشست و به او فرمود: «اسلام بیاور». پسر به پدر که نزدش بود، نگریست. پدرش گفت: از ابوالقاسم اطاعت کن. لذا آن پسر مسلمان شد. پیامبرr در حالی بیرون رفت که میفرمود: «حمد و سپاس الله را سزاست که او را از آتش دوزخ نجات داد».
شرح
مؤلف/ حدیثی بدین مضمون آورده است که علیt میگوید: از رسولاللهr شنیدم که میفرمود: «هر مسلمانی که بامداد مسلمانی را عیادت کند، هفتادهزار فرشته تا شامگاه برای او دعا و استغفار میکنند و اگر شامگاهان به عیادت برادرِ مسلمانش برود، هفتادهزار فرشته تا صبح برای او دعای رحمت میکنند و میوههای چیدهشده(ی بهشتی) برای او فراهم خواهد بود».
این حدیث، شاهدِ دیگری هم دارد که پیشتر ذکر شد؛ چنانکه در هر دو حدیث بدین نکته اشاره شده است که وقتی انسان به عیادتِ برادر مسلمانش میرود، در خُرفهی بهشت، یعنی در حالِ چیدنِ میوههای بهشتیست.
اما دعا و استغفار فرشتگان برای عیادتکننده، جای بحث و تأمل دارد؛ گرچه فضل و رحمت اللهU بیکران میباشد، اما از دیدگاهِ علما یکی از نشانههای حدیث ضعیف، این است که در آن پاداش فراوانی برای عملی اندک ذکر شده باشد. ولی از آنجا که اصلِ عیادتِ بیمار، عملی مشروع و پسندیده است، لذا ذکر فضایلِ چنین اعمالی بهقصدِ تشویق و ترغیب به آن، ایرادی ندارد؛ البته مشروط به اینکه آن عمل، اساسی شرعی داشته باشد و ضعفِ حدیثی که در فضایلِ آن ذکر میگردد، زیاد و شدید نباشد. چراکه اگر آن حدیث، از پیامبرr ثابت باشد، انسان با انجامِ آن عمل به فضیلتِ مذکور در حدیث دست مییابد و اگر آن حدیث ثابت نباشد، بهرغم ضعفی که داشته، مشوّق انسان برای انجامِ کار نیک بوده است. در هر حال این حدیث، نشانگر فضیلت و اهمیت عیادت از بیمار است. اگر این عیادت صبحگاهان انجام شود، دعا و استغفارِ فرشتگان تا شب برای عیادتکننده ادامه دارد و چنانچه این عیادت شامگاهان بهانجام برسد، اینهمه فرشته تا صبح برای عیادتکننده استغفار و دعای رحمت میکنند.
در حدیث انس بن مالکt آمده است: نوجوانی یهودی به پیامبرr خدمت میکرد و چون بیمار شد، پیامبرr به عیادتش رفت و بالای سرش نشست و فرمود: «مسلمان شو». نوجوان به پدرش که آنجا نشسته بود، نگاه کرد؛ گویا میخواست نظرِ پدرش را جویا شود. پدرش به او گفت: «از ابوالقاسم اطاعت کن»؛ زیرا در حقانیت پیامبرr شک نداشت. در نتیجه آن پسر مسلمان شد. رسولاللهr در حالی بیرون میآمد که میفرمود: «الله را سپاس که این نوجوان را از آتش دوزخ نجات داد».
و اما نکاتی که از این حدیث برداشت میشود:
1- استخدام یا بهخدمت گرفتنِ یهودی، جایز است؛ البته مشروط به اینکه مسلمان از نیرنگِ یهودی، مطمئن و درامان باشد. زیرا یهودیان نیرنگباز، دسیسهکار و اهلِ خیانتاند و بهسادگی نمیتوان به آنان اطمینان کرد؛ نه به پیمان خود وفا میکنند و نه امانتدارند. اما اگر از ناحیهی آنان مطمئن بودید، ایرادی ندارد که انها را بهکار بگیرید.
2- عیادت از یهودی، جایز است؛ زیرا پیامبرr به عیادتِ این نوجوان یهودی رفت. البته شاید عیادتِ پیامبرr از این یهودی بهخاطر خدمتِ آن یهودی به پیامبرr و از روی قدرشناسیِ خدماتش بوده است. اگر این احتمال را در نظر بگیریم، نتیجه این میشود که عیادت از هر یهودیای جایز نیست؛ شاید هم پیامبرr بهقصدِ عرضهی اسلام به آن یهودی به عیادتش رفته است. لذا عیادت از بیمارِ یهودی و دیگر کافران، با چنین هدفی، پسندیده است تا بلکه ایمان بیاورند و از عذاب الاهی نجات یابند. پیامبرr فرموده است: «لأَنْ یَهْدِیَ الله بِکَ رَجُلاً وَاحِداً خَیْرٌ لَکَ مِنْ حُمْرِ النَّعَمَ».([10]) یعنی: «اگر الله، یک نفر را بهوسیلهی تو هدایت کند، برای تو از شتران سرخمو بهتر است». شترانِ سرخمو نزد عربها از بهترین انواع شتر و جزو نفیسترین اموالشان بود.
3- شایسته است که عیادتکننده، بیمار را به سوی حقیقت و کارهای نیک راهنمایی و تشویق کند و اگر میدانست که بیمار، در انجامِ عبادات کوتاهی کرده است، به او بگوید: «فلانی! توبه کن و از الله آمرزش بخواه». بهترین هدیهای که میتوانید به بیمار بدهید، این است که نفعی دینی به او برسانید و قصهگویی را به وقتِ دیگری موکول کنید.
4- معمولاً والدین فرزندانشان را بر خود ترجیح میدهند؛ یعنی چهبسا خود کار نیک انجام ندهند، اما فرزند خویش را به انجام کار نیک امر کنند؛ همانگونه که این یهودی به پسرش گفت: «از ابوالقاسم پیروی کن»؛ اما خودش مسلمان نشد! زیرا گاه والدین خود از نیکیها محروماند، اما فرزندانشان را به آن توصیه میکنند. پناه بر الله.
5- این حکایت، بیانگر حقانیتِ پیامبرr است؛ زیرا آن یهودی به پسرش گفت: «از ابوالقاسم پیروی کن». چه حقیقتی بالاتر از اینکه دشمن به آن اعتراف کند؟ روشن است که یهود و نصارا پیامبرr را میشناختند؛ همانگونه که فرزندان خویش را میشناختند. الله متعال میفرماید:
﴿ٱلَّذِینَ ءَاتَیۡنَٰهُمُ ٱلۡکِتَٰبَ یَعۡرِفُونَهُۥ کَمَا یَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمۡۖ﴾ [البقرة: ١٤٦]
کسانی که به آنها کتاب دادهایم، محمد را میشناسند؛ همانگونه که پسران خویش را میشناسند.
زیرا الله متعال میفرماید:
﴿ٱلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِیَّ ٱلۡأُمِّیَّ ٱلَّذِی یَجِدُونَهُۥ مَکۡتُوبًا عِندَهُمۡ فِی ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِیلِ یَأۡمُرُهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَیَنۡهَىٰهُمۡ عَنِ ٱلۡمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّیِّبَٰتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیۡهِمُ ٱلۡخَبَٰٓئِثَ وَیَضَعُ عَنۡهُمۡ إِصۡرَهُمۡ وَٱلۡأَغۡلَٰلَ ٱلَّتِی کَانَتۡ عَلَیۡهِمۡ﴾ [الأعراف: ١٥٧]
آنان که از پیامبر درسنخواندهای که نامش را در تورات و انجیل میبینند، پیروی میکنند؛ پیامبری که به سوی نیکی فرا میخواند و از بدی باز میدارد و نعمتهای پاک را برایشان حلال میگرداند و ناپاکی را بر آنان حرام مینماید و تکالیف سنگین و قید و بندهایی را که بر عهدهی آنان بود، از آنان رفع میکند.
یعنی: آنها، پیامبرr را با اسم و شهرتش میشناختند؛ اما حسادت و سرکشی، آنان را از ایمان آوردن به رسولاللهr باز داشت:
﴿وَدَّ کَثِیرٞ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡکِتَٰبِ لَوۡ یَرُدُّونَکُم مِّنۢ بَعۡدِ إِیمَٰنِکُمۡ کُفَّارًا حَسَدٗا مِّنۡ عِندِ أَنفُسِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ ٱلۡحَقُّۖ﴾ [البقرة: ١٠٩]
بسیاری از اهل کتاب، به سبب حسادتی که در وجودشان ریشه کرده، دوست دارند شما را که ایمان آوردهاید، به کفر بازگردانند؛ هرچند حق و حقیقت برایشان روشن شده است!
بنابراین اگر کافری بیمار شد، ایرادی ندارد که به عیادتش بروید؛ البته مشروط به اینکه از عیادتش امیدِ خیر داشته باشید، مثلاً با این هدف از او عیادت کنید که اسلام را به او عرضه نمایید یا امیدوار باشید که اسلام بیاورد. اینک که کارگران و فعالانِ اقتصادیِ غیرمسلمان در کشورهای اسلامیِ ما مشغول کار هستند، شایسته نیست که آنان را به حال خودشان رها کنیم یا بگذاریم که مانند چارپا برای ما کار کنند و آنها را به سوی حقیقت رهنمون نشویم! آنها بر گردنِ ما حق دارند که آنان را به سوی اسلام فرا بخوانیم، حقیقت را برایشان بیان کنیم و آنان را به حق و حقیقت تشویق نماییم تا مسلمان شوند. اما بهرغم اینهمه کارگر نصرانی و بودایی و امثالشان که در کشورهای اسلامی کار میکنند، آمارِ پایینِ مسلمان شدنِ چنین کسانی، از آن حکایت دارد که ما فعالیتی جدی در زمینهی دعوت اسلامی نداریم؛ یعنی آنگونه که باید و شاید آنان را بهسوی اسلام فرا نمیخوانیم. این، نشانهی کوتاهیِ ماست؛ و گرنه، کارگری که برای لقمهای نان یا برای گذرانِ زندگیِ خود کار و تلاش میکند، انگیزهای برای سرکشی ندارد؛ بلکه در او زمینه و بستر کافی برای پذیرش حق فراهم است و اگر او را با نرمی و حکمت دعوت دهیم، نتیجهاش را خواهیم دید و بهزودی مردمان زیادی بهدستِ ما مسلمان میشوند؛ اما متأسفانه ما در این زمینه کوتاهی میکنیم و آنگونه که باید چنین فرصتهایی را غنیمت نمیشماریم. و توفیق با الله متعال است.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: (1239، 6222)؛ و صحیح مسلم، ش: 2066. [این حدیث پیشتر بهشمارهی 244 و 851 ذکر شد. (مترجم)]
([2]) صحیح بخاری، ش: 2738؛ و صحیح مسلم، ش: 1627 بهنقل از ابنعمرم.
([3]) صحیح بخاری، ش: 1240؛ و صحیح مسلم، ش: 2162. [این حدیث پیشتر بهشمارهی 243 ذکر شد. (مترجم)]
([4]) صحیح مسلم، ش: 2569.
([5]) صحیح بخاری، ش: 6502 بهنقل از ابوهریرهt.
([6]) صحیح بخاری، ش: (3046، 5649).
([7]) صحیح مسلم، ش: 2568.
([8]) صحیح الجامع، از آلبانی/ ش: 5767.
([9]) صحیح بخاری، ش: 1356.
([10]) صحیح بخاری در جند مورد، از جمله: (2942، 4210) و صحیح مسلم، ش: 2406
890- عَنْ أَبِی الْخَطّابِ قَتادَةَ قال: قُلْتُ لأنسٍ: أکَانتِ الْمُصافَحةُ فِی أصْحابِ رسولِ اللهr؟ قال: نَعَم. [روایت بخاری]([1])
ترجمه: ابوخطّاب، قتاده میگوید: به انسt گفتم: آیا مصافحه (=دست دادن) در میانِ اصحاب رسولاللهr معمول بود؟ فرمود: بله.
891- وَعَنْ أَنَسٍt قال: لَمَّا جَاءَ أهْلُ الیَمَنِ قال رسولُ اللهr: «قَدْ جَاءَکُمْ أهْلُ الْیَمَن، وَهُمْ أولُ مَنْ جَاءَ بالمُصَافَحَة». [روایت ابوداود با اِسناد صحیح]([2])
ترجمه: انسt میگوید: هنگامی که یمنیها - به مدینه- آمدند، رسولاللهr فرمود: «اهل یمن نزد شما آمدهاند و ایشان نخستین کسانی هستند که مصافحه (=دست دادن) را رایج کردند».
892- وَعَنْ الْبَرَاءِt قال: قال رسولُ اللهr: «ما مِنْ مُسْلِمَیْنِ یَلْتَقِیَانِ فَیَتَصافَحَانِ إلاّ غُفِرَ لَهُمَا قَبْلَ أنْ یَفْتَرِقا». [روایت ابوداود]([3])
ترجمه: بَراءt میگوید: رسولاللهr فرمود: «هر دو مسلمانی که به هم میرسند و با هم مصافحه میکنند، پیش از آنکه از هم جدا شوند، بهقطع موردِ آمرزش قرار میگیرند».
893- وَعَنْ أَنَسٍt قال: قال رجل: یا رسولَ الله، الرَّجُلُ مِنَّا یَلْقَى أخَاُهُ أوْ صَدیقَهُ أیَنْحَنِی لَه؟ قال: «لا» قال: أفَیَلْتَزِمُهُ ویُقَبِّلُهُ؟ قال: «لا» قال: فَیَأْخُذُ بِیَدِهِ وَیُصَافِحُه؟ قال: «نَعَم». [ترمذی این حدیث را روایت کرده و گفته است: حدیثی حسن میباشد.]([4])
ترجمه: انسt میگوید: مردی عرض کرد: ای رسولخدا! شخصی از ما با برادر یا دوستش دیدار میکند؛ آیا میتواند برای او خم شود؟ فرمود: «خیر». پرسید: آیا میتواند او را به آغوش بگیرد و ببوسد؟ فرمود: «خیر». گفت: آیا میتواند دستش را بگیرد و با او مصافحه کند؟ فرمود: «بله».
شرح
مؤلف، نووی/ این باب را در ادامهی آداب سلام و مسایل مربوط به آن گشوده است؛ از جمله مسألهی مصافحه یا دست دادن؛ آیا سنت است که انسان هنگامِ ملاقات برادرش با او دست دهد؟ پاسخ: بله؛ سنت است. زیرا قتاده از انس بن مالکt پرسید: آیا دست دادن در میان اصحاب پیامبرr رایج بود؟ انسt پاسخ داد: «آری». ناگفته نماند که مصافحه باید با دستِ راست باشد؛ و همانگونه که در حدیث آمده است: دو مسلمانی که به هم میرسند و با هم دست میدهند، آمرزیده میشوند. این، بیانگر فضیلتِ مصافحه میباشد؛ البته این به زمانی مربوط میشود که دو مسلمان به هم میرسند و با هم سخن میگویند؛ لذا در دیدنِ اتفاقی یکدیگر در کوچه و بازار، نیازی به دست دادن نیست و سلام کردن، کافیست؛ زیرا صحابهy در هنگامِ حرکت یا رفت و آمد به سلام کردن به یکدیگر بسنده میکردند. از اینرو وقتی در کوچه و بازار از کنارِ مردم عبور میکنید، فقط کافیست که سلام کنید؛ اما اگر توقف کردید تا با کسی سخن بگویید، با او دست دهید.
برخی از مردم پس از پایانِ نماز جماعت با نمازگزاری که در کنارشان است، دست میدهند و گاه میگویند: «تقبل الله» یا «قبول باشد». این، یک بدعت و پدیدهی نوپیداست که صحابهy انجام نمیدادند. نمازگزار همینکه به راست و چپش سلام میدهد و میگوید: «السَّلامُ عَلَیْکُم وَرَحْمةُ الله»، کافیست.
و اما خم شدن در برابر دیگران بههنگام دیدار با آنان یا معانقه و در آغوش گرفتنشان؛ از پیامبرr پرسیدند: آیا در برابر دیگران خم شویم؟ فرمود: «خیر». سؤال کردند: «آیا برادرِ مسلمان خود را در آغوش بگیریم؟» فرمود: «خیر». البته خم شدن بهمراتب بدتر است؛ زیرا در آن نوعی خضوغ برای غیرالله میباشد و به رکوع میمانَد که انسان در برابرِ اللهU انجام میدهد. از اینرو از خم شدن در برابر دیگران نهی شده است. اما معانقه (=به آغوش گرفتن) و بوسیدنِ کسی که از سفر میآید، ایرادی ندارد. شاید این پرسش مطرح شود که: پیامبرr از خم شدن در برابر دیگران نهی فرمود؛ اما الله متعال دربارهی برادران یوسفu میفرماید:
﴿فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَىٰ یُوسُفَ ءَاوَىٰٓ إِلَیۡهِ أَبَوَیۡهِ وَقَالَ ٱدۡخُلُواْ مِصۡرَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ ءَامِنِینَ ٩٩ وَرَفَعَ أَبَوَیۡهِ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ وَخَرُّواْ لَهُۥ سُجَّدٗاۖ﴾ [یوسف: ٩٨، ٩٩]
هنگامی که نزد یوسف رفتند، او پدر و مادرش را کنار خویش جای داد و گفت: به خواست الله در کمال امنیت وارد مصر شوید. و پدر و مادرش را بالای تخت برد و همه برایش سجده کردند.
پاسخش، این است که این مسأله در شریعتِ یوسف و پیش از اسلام بوده و شریعتِ اسلامیِ ما، آن را منسوخ کرده و از آن باز داشته است؛ لذا برای هیچکس جایز نیست که برای دیگری سجده کند؛ گرچه قصدش عبادت نیز نباشد. همچنین خم شدن در برابر دیگران نیز روا نیست؛ زیرا پیامبرr از کار منع فرموده است. از اینرو اگر کسی از این موضوع بیخبر بود و در برابرِ شما خم شد، او را نصیحت و راهنمایی کنید و به او بگویید که این کار، ممنوع و نارواست و در برابر کسی جز الله، کُرنش نکن.
البته بوسیدن دستِ مردانِ شایسته ایرادی ندارد.
***
894- وعن صَفْوان بن عَسَّالٍt قال: قال یَهُودیٌّ لِصَاحِبِهِ اذْهب بِنا إلى هذا النَّبِیِّ فَأَتَیا رسولَاللهr فَسَألاهُ عَنْ تِسْع آیاتٍ بَیِّناتٍ فَذَکرَ الْحَدیثَ إلى قَوْله: فقَبَّلا یَدَهُ وَرِجْلَهُ وقالا: نَشْهَدُ أنَّکَ نبِیٌّ. [روایت ترمذی و غیرِ او با اِسنادهای صحیح]([5])
ترجمه: صفوان بن عسّالt میگوید: یک نفر یهودی به دوستش گفت: ما را نزدِ این پیامبر ببَر؛ سپس هر دو نزد رسولاللهr آمدند و از او دربارهی نُه نشانهی واضح و روشن([6]) پرسیدند. و آنگاه ادامهی حدیث را ذکر میکند تا آنجا که میگوید: آندو دست و پای پیامبرr را بوسیدند و گفتند: گواهی میدهیم که تو پیامبری.
895- وَعَن ابْنِ عُمَرَ$ قِصَّةٌ قال فِیها: فَدَنَوْنا مِنَ النَّبِیِّr فَقَبَّلْنا یَدَهُ. [روایت ابوداود]([7])
ترجمه: از ابنعمر$ حکایتی روایت شده که در آن گفته است: سپس به پیامبرr نزدیک شدیم و دستش را بوسیدیم.
896- وَعَنْ عائشةَ& قالت: قَدِمَ زَیْدُ بْنُ حَارِثةَ المدینةَ ورسولُاللهr فِی بَیْتِی فأتَاهُ فَقَرَعَ البابَ. فَقَام إلیْهِ النَّبِیُّr یَجُرُّ ثوْبَهُ فَاعْتَنَقَهُ وَقَبَّلَهُ». [ترمذی این حدیث را روایت کرده و آنرا حسن دانسته است.]([8])
ترجمه: از عایشه& روایت شده که گفته است: زید بن حارثهt - از سفری- به مدینه بازگشت؛ آن روز پیامبرr در خانهی من بود. زید نزد پیامبرr آمد و در زد. پیامبرr برخاست و در حالی که لباسش را به دنبالِ خود میکشید، به سوی زید رفت و او را در آغوش گرفت و بوسید.
897- وَعَنْ أبی ذَرٍّt قال: قال لی رَسُولُ اللهr: «لاَ تَحقِرنَّ مِن المعْرُوفِ شَیْئاً ولَوْ أنْ تلْقَى أخَاکَ بِوجهٍ طلِیقٍ». [روایت مسلم]([9])
ترجمه: ابوذرt میگوید: رسولاللهr به من فرمود: «هیچ کار نیکی را کوچک و ناچیز مپندار؛ حتی این عمل را که با برادرت با گشادهرویی ملاقات کنی».
شرح
امام نووی/ این احادیث را در باب آداب مصافحه و معانقه و مسایل مربوط به آن ذکر کرده است؛ از جمله: حدیث صفوان بن عسّالt که گفته است: یک نفر یهودی به دوستش گفت: ما را نزدِ این پیامبر ببَر؛ سپس هر دو نزد رسولاللهr آمدند و از او دربارهی نُه نشانهی واضح و روشن پرسیدند. و چون پیامبرr نُه نشانهی آشکار را برای آندو برشمرد، دست و پای پیامبرr را بوسیدند و گفتند: «گواهی میدهیم که تو پیامبری».
یهودیان مدینه در اصل از مصر و از بنیاسرائیل بودند که به فرمانِ پیامبرشان موسیu به سرزمین مقدس، یعنی شام نقل مکان کردند:
﴿یَٰقَوۡمِ ٱدۡخُلُواْ ٱلۡأَرۡضَ ٱلۡمُقَدَّسَةَ ٱلَّتِی کَتَبَ ٱللَّهُ لَکُمۡ﴾ [المائدة: ٢١]
ای قوم من! وارد سرزمین پاکی شوید که الله برایتان مقرر نموده است.
آنها در تورات میخواندند که در آخر زمان، پیامبری از مکه برانگیخته میشود که به مدینه هجرت میکند؛ از اینرو بسیاری از یهودیان از شام به مدینه مهاجرت کردند و منتظر ظهور پیامبرِ آخر زمان بودند تا از او پیروی کنند؛ زیرا در تورات و انجیل فضیلت پیامبرr بیان شده بود. الله متعال میفرماید:
﴿ٱلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِیَّ ٱلۡأُمِّیَّ ٱلَّذِی یَجِدُونَهُۥ مَکۡتُوبًا عِندَهُمۡ فِی ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِیلِ یَأۡمُرُهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَیَنۡهَىٰهُمۡ عَنِ ٱلۡمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّیِّبَٰتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیۡهِمُ ٱلۡخَبَٰٓئِثَ وَیَضَعُ عَنۡهُمۡ إِصۡرَهُمۡ وَٱلۡأَغۡلَٰلَ ٱلَّتِی کَانَتۡ عَلَیۡهِمۡۚ﴾ [الأعراف: ١٥٧]
آنان که از پیامبر درسنخواندهای که نامش را در تورات و انجیل میبینند، پیروی میکنند؛ پیامبری که به سوی نیکی فرا میخواند و از بدی باز میدارد و نعمتهای پاک را برایشان حلال میگرداند و ناپاکی را بر آنان حرام مینماید و تکالیف سنگین و قید و بندهایی را که بر عهدهی آنان بود، از آنان رفع میکند.
هرگاه مشاجرهای میان یهودیان و مشرکان روی میداد، با استناد به بعثت پیامبر خاتم امید پیروزی بر کافران را مطرح میکردند و میگفتند: بهزودی پیامبری برانگیخته میشود که ما از او پیروی میکنیم و بر شما چیره میگردیم:
﴿وَکَانُواْ مِن قَبۡلُ یَسۡتَفۡتِحُونَ عَلَى ٱلَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَآءَهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِۦ﴾ [البقرة: ٨٩]
و (با آنکه) پیشتر (با استناد به بعثت پیامبر خاتم) امید پیروزی بر کافران را مطرح میکردند، اما با این حال زمانی که پیامبر، مطابق نشانههایی که او را با آن شناختند، نزدشان آمد، به او کفر ورزیدند.
یهودیان مدینه، سه قبیله بودند: بنیقینقاع، بنینضیر، و بنیقریظه. پیامبرr در بدو ورود به مدینه با همهی اینها پیمان بست؛ ولی آنها، پیمانشکنی کردند. در نتیجه الله متعال به دست پیامبرش، شکست سختی بر آنان وارد ساخت. آخرین گروه یهودی، «بنیقریظه» بودند که چون در جنگ «احزاب» خیانت و پیمانشکنی کردند، حدود هفتصد تن از آنها کشته شدند. آنان در دژهای «خیبر» مستقر شده بودند. پیامبرr خیبر را فتح کرد و اجازه داد که یهودیان در آنجا بمانند؛ زیرا آنها کشاورزان ماهری بودند و صحابهy به کارهای مهمتری اشتغال داشتند و فرصتِ کافی برای کشاورزی در خیبر را نداشتند؛ پیامبرr پذیرفت که یهودیان در خیبر بمانند و در مقابل، نیمی از محصولات کشاورزیِ آنجا را به مسلمانان بدهند؛ البته مشروط به اینکه هرگاه پیامبرr بخواهد، آنان را از آنجا بیرون کند. یهودیان در دورانِ پیامبرr و در خلافت ابوبکر صدیقt در خیبر بودند و آنگونه که تاریخشان نشان میدهد، همواره اهل خیانت و پیمانشکنی بودهاند؛ لذا در دوران عمر فاروقt خیانت کردند و همین، باعث شد که عمرt آنها را در سال شانزدهم هجری از خیبر به «اذرعات» در شام تبعید کند. این، مختصری از سرگذشت یهودیانِ ساکن در شبهجزیرهی عربستان بود که در انتظار بعثت پیامبرr به این سرزمین هجرت کرده بودند تا از او پیروی کنند و چون پیامبرr برانگیخته شد، با اینکه او را بهخوبی شناختند و دریافتند که بهراستی فرستادهی الاهیست، به او کفر ورزیدند؛ برخی از علما گفتهاند: یهودیان گمان میکردند که پیامبرِ خاتم از بنیاسرائیل است؛ اما وقتی دیدند که از نسل اسماعیلu است، حسادت ورزیدند و به او ایمان نیاوردند. البته این نکته، برای من ثابت و روشن نیست؛ زیرا الله متعال میفرماید:
﴿ٱلَّذِینَ ءَاتَیۡنَٰهُمُ ٱلۡکِتَٰبَ یَعۡرِفُونَهُۥ کَمَا یَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمۡ﴾ [البقرة: ١٤٦]
کسانی که به آنها کتاب دادهایم، محمد را میشناسند؛ همانگونه که پسران خویش را میشناسند.
لذا اهل کتاب میدانستند که پیامبر خاتم، عرب و از نسل اسماعیلu است. علم یقین یا دانشِ قطعی با عین یقین و اینکه یک حقیقت را با چشم خویش ببینند، فرق میکند. آنها ابتدا گمان میکردند که اگر پیامبرِ خاتم برانگیخته شود، از او پیروی خواهند کرد؛ اما همینکه مبعوث شد، حسادت ورزیدند و کافر شدند. - پناه بر الله-.
خلاصه اینکه آن دو یهودی، دست و پای پیامبرr را بوسیدند و پیامبرr آنان را از این کار باز نداشت؛ لذا این، نشان میدهد که بوسیدن دست و پایِ کسی که دارای علم و شرافت است، جایز میباشد؛ همچنین بوسیدن دست و پای پدر و مادر و امثالِ آنها رواست؛ زیرا حقّ بزرگی دارند و این، یعنی تواضع و نیکی به آنها.
مؤلف/ همچنین حدیث ابنعمر$ را آورده که گفته است: نزدِ پیامبرr آمدیم و دستش را بوسیدیم». و پیامبرr آنان را از این کار باز نداشت.
بوسیدنِ دست مانند بوسیدنِ سر است؛ اما شگفتا از کسانی که بوسیدن دست را بیش از بوسیدنِ سر رد میکنند؛ در صورتی که هیچ تفاوتی میان بوسیدن سر و دست نیست. البته ایراد بر کسانی وارد است که وقتی کسی به آنها سلام میگوید، دستشان را دراز میکنند تا سلامکننده دستشان را ببوسد! یا حتی آشکارا میگویند: دستم را ببوس! روشن است که باید نادرستیِ کارِ اینها را یادآوری کرد و مردم را از بوسیدنِ دستِ اینها باز داشت. اما اگر کسی، خود بهاحترامِ شما دست یا پیشانی یا سرِتان را بوسید، ایرادی ندارد؛ البته مشروط به اینکه همیشه و هر بار که شما را میبیند، چنین نکند؛ زیرا پیشتر حدیثی گذشت که از پیامبرr سؤال شد: آیا وقتی شخصی برادرش را میبیند، برای او خم شود؟ فرمود: «خیر». پرسشگر پرسید: آیا میتواند او را در آغوش بگیرد و ببوسد؟ فرمود: «خیر». پرسید: آیا میتواند با او مصافحه کند؟ فرمود: «آری». ولی اگر به سببی چون بازگشت از سفر و غربت باشد، ایرادی ندارد. از اینرو مؤلف/ حدیث عایشه& دربارهی بازگشت زید بن حارثهt از سفر را ذکر کرده است که وقتی زیدt از سفر بازگشت و نزدِ پیامبرr آمد، پیامبرr در حالی که لباس خود را به دنبال خویش میکشید، به سوی زید برخاست و او را در آغوش گرفت و بوسید. زیدt غلامِ آزادشدهی پیامبرr بود که خدیجه& به ایشان هدیه کرد و پیامبرr او را آزاد ساخت. پیامبرr زید و فرزندش اسامه$ را بسیار دوست داشت. از اینرو اسامهt به «حبّ بن حب»، یعنی «محبوب پسر محبوب» مشهور شده بود؛ زیرا پدر و پسر، هر دو محبوب رسولاللهr بودند.
لذا پیامبرr زیدt را که از سفر بازگشته بود، در آغوش گرفت و بوسید؛ پس معانقه با کسی که از سفر میآید و بوسیدنِ او، ایرادی ندارد. ولی اشکال در این است که برادر مسلمان خود را هر بار که میبینید، ببوسید؛ زیرا پیامبرr از این کار باز داشته است.
پیامبرr سفارش کرده است که انسان نباید هیچ کارِ نیکی را کوچک و ناچیز بشمارد؛ یعنی هیچ گاه نیکی و احسانی را که به مردم میکنید، کوچک و ناچیز نپندارید و نگویید که این، کم یا ناچیز است؛ حتی اگر خودکار یا چیزِ بهظاهر ارزان و کم ارزشی به کسی میدهید. زیرا طرفِ مقابل، حتماً روزی این نیکیِ شما را بهیاد میآورَد و میگوید: پارسال فلانی به من هدیه داد. هر چیزی که مهر و محبت بیاورد، ارزشمند است و نباید آن را ناچیز بشماریم؛ از اینرو پیامبرr فرمود: «هیچ کار نیکی را کوچک و ناچیز مپندار؛ حتی این عمل را که با برادرت با گشادهرویی ملاقات کنی». آری! تا این حد که با چهرهای باز و با خوشرویی، نه با اخم و ترشرویی، برادرِ مسلمانتان را ملاقات کنید. البته گاه انسان، مسایل و مشکلاتی دارد که مردم از آن بیاطلاعاند؛ لذا نمیتواند گشادهرو باشد؛ اما باید سعی کند تا آنجا که میتواند خوشرو و بشاش باشد؛ زیرا این، جزو نیکیهاست و مهر و محبت میآورَد و دین اسلام دین محبت، برادری، و صفا و صمیمیت است؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿وَٱذۡکُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَیۡکُمۡ إِذۡ کُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَیۡنَ قُلُوبِکُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا﴾ [آل عمران: ١٠٣]
و نعمت الله را بر خودتان بهیاد آورید که با هم دشمن بودید و الله دلهایتان را نسبت به همدیگر مهربان کرد و به لطف الله با هم برادر شدید.
از الله متعال میخواهیم که همهی ما را به سوی اخلاق نیک و کارهای شایسته رهنمون شود؛ بهیقین تنها اوست که به سوی بهترین اخلاق و رفتار رهنمون میگردد. و از او میخواهیم که اخلاق و رفتار ناشایست را از همهی ما دور بگرداند؛ و تنها اوست که چنین میکند.
***
898- وعن أبی هریرةt قال: قبَّل النَّبِیُّr الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ$ فقال الأقْرَعُ بْنُ حَابِسٍ: إنَّ لِی عَشَرةًَ مِنَ الْوَلَد ما قَبَّلْتُ مِنهُمْ أحَدًا. فقال رسولُ اللهr: «مَنْ لا یَرْحَمْ لا یُرْحَمْ». [متفق علیه]([10])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: پیامبرr حسن بن علی$ را بوسید. اقرع بن حابس گفت: من، ده فرزند دارم و هیچیک از آنها را نبوسیدهام. رسولاللهr فرمود: «کسی که مهر نورزد، مورد رحمت قرار نمیگیرد».
شرح
نووی/ این حدیث را دربارهی مسایل مربوط به معانقه و بوسیدن آورده است که بوسیدنِ کودکان از روی مهر و محبت از آن جمله میباشد. همانگونه که پیامبرr حسن بن علی بن ابیطالب$ را بوسید. حسنt پسر فاطمه بنت رسولاللهr بود؛ یعنی پیامبرr پدربزرگِ مادریِ حسنt بوده است. ایشان، حسن و حسین$ را دوست داشت و میفرمود: «الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ».([11]) یعنی: «حسن و حسین$ دو سردارِ جوانانِ بهشتیاند». البته حسنt از حسینt برتر است؛ زیرا پیامبرr دربارهاش فرمود: «إنَّ ابْنِی هَذَا سَیِّدٌ وَلَعَلَّ الله أَنْ یُصْلِحَ بِهِ بَیْنَ فِئَتَیْنِ مِنْ الْمُسْلِمِینَ».([12]) یعنی: «این فرزندِ من، آقاست؛ امید است که الله، او را سببِ صلح و سازش در میان دو گروه از مسلمانان قرار دهد». همینطور هم شد و زمانی که حسنt پس از پدرش، علی بن ابیطالبt به خلافت رسید، پس از آنکه مسایل و فتنههایی پدید آمد، بهخاطر جلوگیری از قتل و خونریزی در میانِ مسلمانان، از خلافت چشمپوشی کرد و آن را به معاویه بن ابیسفیان$ واگذار نمود؛ هرچند که از معاویهt به خلافت سزاوارتر بود. و بدینسان فرمودهی رسولاللهr به حقیقت پیوست و حسنt به این فضیلت بزرگ دست یافت.
آنگاه که پیامبرr نوهاش، حسنt را بوسید، اقرع بن حابس - یکی از سرداران قبیلهی «بنیتمیم» - آنجا بود؛ روشن است که صحرانشینان، مقداری سرسخت و سنگدل بودهاند. اقرع از این کارِ پیامبرr تعجب کرد و گفت: چگونه این کودک را میبوسید؟! من، ده فرزند دارم و هیچیک از آنها را نبوسیدهام. رسولاللهr فرمود: «کسی که رحم نکند، مورد رحمت قرار نمیگیرد». یعنی کسی که نسبت به بندگان اللهU مهربان نیست، از رحمت الهی محروم میشود. این، نشان میدهد که بوسیدن کودکان از روی مهر و شفقت جایز است و فرقی نمیکند که فرزندان انسان یا نوههای دختری و پسریِ او باشند یا هیچ نسبتی با انسان نداشته باشند؛ زیرا بوسیدنِ کودکان، نشانهی داشتنِ قلبِ مهربان نسبت به کودکان است و انسان هرچه نسبت به بندگانِ الله مهربانتر باشد، به رحمت الهی نزدیکتر است؛ حتی اللهU زنی زناکار را آمرزید؛ زیرا آن زن، سگی دید که از شدت تشنگی دهانش را باز کرده و زبانش را بیرون آورده بود و آن را به خاک مرطوب میمالید. آن زن از چاه، پایین رفت و جوراب چرمیِ خود را پُر از آب کرد و جورابش را به دهان گرفت و از چاه، بالا آمد و به سگ، آب داد و چون دلش به حالِ سگ سوخت و او را آب داد، الله متعال او را آمرزید.([13]) وقتی الله متعال دلِ انسان را نسبت به خردسالان و ضعفا مهربان بگرداند، بدین معناست که انسان از رحمت الهی برخوردار خواهد شد. امید است که اللهU همهی ما را به رحمتش بنوازد.
پیامبرr فرمود: «کسی که مهر نورزد، مورد رحمت قرار نمیگیرد». لذا چه خوب است که انسان، قلبی مهربان و نرم داشته باشد. بر خلافِ برخی از افراد سبکسر و بیخرد که وقتی کودکی نزدشان میرود، او را از خود دور میکنند. در صورتی که پیامبرr بهعنوان خوشاخلاقترین و خوشرفتارترین بندهی الله، روزی برای مردم امامت میداد و در سجده بود که در این اثنا حسن بن علی بن ابیطالب$ آمد و مانندِ هر کودکی، روی پشت پیامبرr رفت. از اینرو پیامبرr سجدهاش را طول داد؛ صحابهy تعجب کردند. رسولاللهr فرمود: «فرزندم مرا سواریِ خویش قرار داد؛ لذا صبر کردم تا کارش را تمام کند». این، از مهر و محبت پیامبرr بود؛ چنانکه باری رسولاللهr نوهی دختریاش، یعنی امامه بنت زینب$ را بر دوش گرفته بود و او را با خود به مسجد بُرد. رسولاللهr در حالی که امامه& را در بغل گرفته بود، برای مردم امامت داد و چون به سجده میرفت، امامه را روی زمین میگذاشت و ان گاه که برمیخاست، او را برمیداشت. همهی این ها از روی مهر و عطوفت پیامبرr نسبت به امامه& بود؛ و گرنه، این امکان برای پیامبرr وجود داشت که امامهی کوچولو را نزد عایشه& یا یکی دیگر از همسرانش بگذارد. شاید هم وابستگیِ امامه& به پدربزرگشr باعث شد که رسولاللهr او را با خود به مسجد ببرند. روزی رسولالله برای مردم سخنرانی میکرد؛ در این اثنا حسن و حسین$ که لباسِ نو پوشیده بودند، وارد مسجد شدند و چون لباسشان بلند بود، هنگام راه رفتن سکندری میخوردند. رسولاللهr با دیدن نوههایش که سکندری میخوردند و هر آن ممکن بود روی زمین بیفتند، تاب نیاورد و از روی منبر پایین آمد و آندو را جلوی خود گرفت و فرمود: الله متعال راست فرموده است که: ﴿إِنَّمَآ أَمۡوَٰلُکُمۡ وَأَوۡلَٰدُکُمۡ فِتۡنَةٞۚ﴾([14])
چه خوب است که خود را به محبت کردن به کودکان عادت دهیم و بکوشیم به هر کسی که محتاج محبت است، از جمله: یتیمان، فقیران و ضعفا مهر بورزیم و مهر و محبت را در دلهایمان جای دهیم تا بدینسان از رحمت الهی برخوردار شویم؛ زیرا به رحمتِ الله، سخت نیازمندیم و مهرورزی به بندگانِ الله، رحمت الهی را در پی دارد. امید است که الله متعال همهی ما را به رحمتی خویش بنوازد.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: 6263.
([2]) صحیح أبی داود، از آلبانی/ ش: 4344؛ آلبانی/ گوید: «وَهُمْ أولُ مَنْ جَاءَ بالمُصَافَحَة »، سخن انسt میباشد که در حدیث گنجانده شده است.
([3]) صحیح الجامع، ش: (5777، 5778)؛ السلسلۀالصحیحۀ، ش: 525؛ و صحیح أبی داود، از آلبانی/ ش: 4343.
([4]) صحیح الترمذی، از آلبانی/ ش: 2195.
([5]) ضعیف است؛ ر.ک: ضعیف الترمذی، از آلبانی/ ش: 517.
([6]) منظور از نُه نشانهی آشکار، نشانههای نُهگانهایست که الله متعال به موسی داد؛ این نشانهها، عبارت بودند از: عصا، دست (ید بیضاء)، خشکسالیهای پیاپی، کاهش محصولات، توفان، هجوم ملخ، شپش و قورباغه، و خونآلود شدنِ آبهای بنیاسرائیل. [مترجم]
([7]) ضعیف است؛ ر.ک: ضعیف أبی داود، از آلبانی/ ش: 1117؛ و ضعیف الترمذی، ش: 517.
([8]) ضعیف است؛ ر.ک: ضعیف الترمذی، از آلبانی/ ش: 516.
([9]) صحیح مسلم، ش: 2626. [این حدیث، پیشتر به شمارهی 123 و 700 ذکر شد. (مترجم)].
([10]) صحیح بخاری، ش: 5997؛ و صحیح مسلم، ش: 2318. [این حدیث، پیشتر بهشمارهی 230 ذکر شد. (مترجم)]
([11]) حسن است؛ روایت: ترمذی (3768)؛ نسائی در الکبری (5/50)؛ احمد در مسند خود (3/3، 62، 64، 83) و در فضائل الصحابۀ (1368، 1384) بهنقل از ابوسعید خدریt؛ این حدیث شواهد دیگری هم دارد که علامه آلبانی/ در السلسلۀ الصحیحۀ (796، 797) ذکر کرده و در صحیح ابنماجه (96)، و صحیح الترمذی (2965) و صحیح الجامع (3180) آنرا حسن دانسته است.
([12]) صحیح بخاری، ش: 2704، 3629، 3746، 7109) بهنقل از ابیبکرهt.
([13]) آن گونه که در حدیث شمارهی 128 همین کتاب آمده است، این ماجرا دربارهی یک مرد روی داده و شارح محترم آن را دربارهی یک زنِ زناکار ذکر کرده است. (مترجم)
([14]) سورهی تغابن، آیهی 15. ترجمه: « اموال و فرزندانتان، فقط مایهی آزمایش (شما) هستند».
883- عن أبی هریرةt أنَّ النَّبِیَّr: «إنَّ الله یُحِبُّ الْعُطاسَ وَیَکْرَهُ التَّثَاؤُبَ، فَإذَا عَطَس أحَدکُم وَحَمِدَ اللّهَ تعالى کانَ حقًّا عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ سَمِعَهُ أن یَقُولَ لَهُ یَرْحَمُکَ الله وأمَّا التّثاؤُبُ فإنَّما هُوَ مِنَ الشَّیطانِ، فَإذا تَثَاءَبَ أَحَدُکُمْ فَلْیَرُدَّهُ مَا اسْتَطَاعَ، فَإنَّ أَحَدَکُمْ إِذَا تَثَاءَبَ ضَحِکَ مِنْهُ الشَّیطانُ». [روایت بخاری]([1])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: پیامبرr فرمود: «الله، عطسه را میپسندد و خمیازه را نمیپسندد؛ هریک از شما عطسه زد و "الحمدلله" گفت، بر هر مسلمانی که آنرا میشنود، لازم است که به او بگوید: "یَرْحَمُکَ الله". اما خمیازه از سوی شیطان است؛ لذا هریک از شما را خمیازه گرفت، تا آنجا که میتواند آنرا برگردانَد. زیرا وقتی یکی از شما خمیازه میکشد، شیطان به او میخندد».
884- وَعَنْهُ عَنِ النَّبِیِّr: «إِذَا عَطَسَ أَحَدُکُمْ فَلْیَقُلْ: الْحَمْدُ لله، وَلْیَقُلْ لَهُ أَخُوهُ أَوْ صَاحِبُهُ: یَرْحَمُکَ الله، فإذا قال لَهُ: یَرْحَمُکَ الله فَلْیَقُلْ: یَهْدِیکُمُ اللّهُ وَیُصْلِحُ بَالَکُمْ». [روایت بخاری]([2])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: پیامبرr فرمود: «هرگاه یکی از شما عطسه زد، باید بگوید: "الْحَمْدُلِلّه" و برادر یا دوستش به او بگوید: "یَرْحَمُکَالله" و چون (برادر یا دوستش) به او "یَرْحَمُکَالله" گفت، عطسهزننده بگوید: "یَهْدِیکُمُ اللّهُ وَیُصْلِحُ بَالَکُمْ"». [یعنی: الله، شما را هدایت کند و احوالتان را اصلاح بگرداند.]
885- وعن أبی موسىt قال: سَمِعْتُ رسولَ اللهr یقولُ: «إذا عَطَسَ أحدُکُمْ فَحَمِدَ الله فَشَمِّتُوهُ، فَإِنْ لَمْ یَحْمَدِ الله فَلا تُشَمِّتُوهُ». [روایت مسلم]([3])
ترجمه: ابوموسیt میگوید: از رسولاللهr شنیدم که میفرمود: «هرگاه یکی از شما عطسه زد و "الْحَمْدُلِلّه" گفت، او را دعا کنید (و به او "یَرْحَمُکَالله" بگویید). و اگر یکی از شما عطسه زد و "الْحَمْدُلِلّه" نگفت، او را دعا نکنید (و به او "یَرْحَمُکَالله" نگویید)».
886- وَعَنْ أَنَسٍt قال: عَطَسَ رَجُلانِ عِنْدَ النَّبِیِّr فَشَمَّتَ أَحَدَهُمَا وَلَمْ یُشَمِّتِ الآخَرَ، فَقَالَ الَّذِی لَمْ یُشَمِّتْهُ: عَطَسَ فُلانٌ فَشَمَّتَّهُ وَعَطَسْتُ فَلَم تُشَمِّتْنِی؟ فقال: «هذا حَمِدَ الله، وإنَّکَ لَمْ تَحْمَدِ الله». [متفق علیه]([4])
ترجمه: انسt میگوید: دو نفر نزد پیامبرr عطسه کردند و پیامبرr برای یکی از آنها دعا کرد (و به او "یَرْحَمُکَالله" گفت) و برای دیگری دعا نکرد (و به او "یَرْحَمُکَالله" نگفت). کسی که پیامبرr برایش دعا نکرد، گفت: فلانی عطسه زد و شما برایش دعا کردید؛ ولی من عطسه کردم و شما برایم دعا نکردید؟! فرمود: «این شخص، "الْحَمْدُلِلّه" گفت و تو نگفتی».
شرح
مؤلف، نووی/ در کتاب «ریاضالصالحین» میگوید: «باب: مستحب بودن دعا برای کسی که هنگام عطسه زدن، "الْحَمْدُلِلّه" بگوید؛ و بیان آداب عطسه و خمیازه».
عطسه از سوی اللهU میباشد و الله، آن را میپسندد؛ همانگونه که در حدیث ابوهریرهt آمده است که پیامبرr فرمود: «إنَّ الله یُحِبُّ الْعُطاسَ»؛ یعنی: «الله، عطسه را میپسندد». زیرا عطسه، بیانگر نشاط و چالاکیست؛ از اینرو انسان هنگامیکه عطسه میزند، سبک و چالاک میشود و الله متعال، انسانِ کوشا و چالاک را دوست دارد. در حدیث صحیح آمده است که پیامبرr فرمود: «المُؤمنُ القَویُّ خیرٌ وأحبُّ إلی اللهِ مِن المؤمنِ الضَّعیفِ وفی کُلٍّ خیر».([5]) یعنی: «مؤمن توانمند و قوی، نزد الله از مؤمن ضعیف، بهتر و محبوبتر است و در هر دو، خیر و نیکیست». از آنجا که عطسه نشانهی سبکی و چالاکیست، اللهU آنرا میپسندد و انسان بهدستورِ شریعت، باید هنگام عطسه کردن "الْحَمْدُلِلّه" بگوید؛ زیرا عطسه، نعمتیست که الله متعال به او ارزانی داشته است و باید حمد و سپاسِ الله بر این نعمت را بهجای آوَرَد. لذا انسان هنگامیکه عطسه میزند، هر جا که باشد- چه در نماز و چه بیرونِ نماز- باید "الْحَمْدُلِلّه" بگوید. البته علما گفتهاند: مگر اینکه در دستشویی باشد که باید با قلب خویش "الْحَمْدُلِلّه" بگوید؛ زیرا علما رحمهم الله گفتهاند: دستشویی، مکان مناسبی برای ذکرِ الله متعال نیست. از اینرو اگر کسی عطسه کرد و "الْحَمْدُلِلّه" گفت، بر هر مسلمانی که آنرا میشنود، واجب است که به عسطهکننده "یَرْحَمُکَالله" بگوید و برایش بدان جهت که اللهU را ستوده است، دعای رحمت کند؛ زیرا عطسهکننده "الْحَمْدُلِلّه" گفته و شایسته است که برادرانش برای او دعای رحمت کنند.
در بخشی از این حدیث آمده است: «کانَ حقًّا عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ سَمِعَهُ أن یَقُولَ لَهُ یَرْحَمُکَ الله»؛ یعنی: «بر هر مسلمانی که آنرا میشنود، لازم است که به او بگوید: "یَرْحَمُکَ الله"». لذا چنین بهنظر میرسد که گفتنِ "یَرْحَمُکَ الله" بر همهی شنوندگان واجب است؛ و فرمودهی پیامبرr در حدیثِ دیگر، این را تأیید میکند؛ چنانکه فرموده است: «هرگاه یکی از شما عطسه زد و "الْحَمْدُلِلّه" گفت، او را دعا کنید (و به او "یَرْحَمُکَالله" بگویید).
برخی از علما بر این باورند که دعای رحمت برای کسی که عطسه میکند و "الْحَمْدُلِلّه" میگوید، فرض کفایه است؛ یعنی اگر یکی از شنوندگان به عطسهکننده "یَرْحَمُکَالله" بگوید، کافیست؛ اما احتیاط، این است که مطابق رهنمودِ پیامبرr و آنچه در حدیث آمده است، همهی کسانی که "الْحَمْدُلِلّه" گفتنِ آنشخص را میشنوند، به او "یَرْحَمُکَالله" بگویند.
و اما خمیازه از سوی شیطان است و الله متعال آن را نمیپسندد؛ چرا؟ برای اینکه خمیازه نشانهی تنبلیست و افرادِ پُرخواب یا کسانی که زیاد میخوابند، زیاد هم خمیازه میکشند. لذا از آنجا که خمیازه نشانهی تنبلیست، الله متعال آنرا نمیپسندد. از اینرو اگر کسی را خمیازه گرفت، تا آنجا که میتواند آنرا برگردانَد؛ یعنی از خمیازه کشیدن جلوگیری کند. علما گفتهاند: برای جلوگیری از خمیازه و فرو بردنِ آن، لبِ پایینی را بهآرامی گاز بگیرید تا دهانتان باز نشود و خمیازه نیاید؛ البته لبِ خویش را بهگونهای گاز بگیرید که زخمی نشود. مهم این است که انسان با این روش یا هرگونه که میتواند از خمیازه جلوگیری کند. و اگر نتوانستید جلوی خمیازه را بگیرید، دستِ خویش را روی دهانتان بگذارید؛ اینکه برخی از علما رحمهم الله گفتهاند: باید پشتِ دست را روی دهان گذاشت، هیچ اصلی ندارد و درستش، گذاشتنِ کفِ دست بر روی دهان در هنگام خمیازه است. انسان هنگامیکه خمیازه میکشد، شیطان به او میخندد؛ زیرا خمیازه نشانهی تنبلیست و شیطان، انسانهای تنبل را دوست دارد. الله متعال همهی ما را از تنبلی و تنپروری در پناهِ خویش قرار دهد. از سوی دیگر، شیطان، انسانهای کوشا و چالاک را دوست ندارد. از اینرو اگر شما را خمیازه گرفت، تا آنجا که میتوانید خمیازه را فرو برید و از آن جلوگیری کنید. این، سنت است؛ و گرنه، دست خود را بر روی دهانِ خویش بگذارید.
اما آیا لازم است که هنگامِ خمیازه بگویید: «أعوذ بالله مِن الشیطان الرجیم»؟
پاسخ: خیر؛ زیرا این کار از پیامبرr ثابت نشده است. پیامبرr به ما آموخته است که هنگامی خمیازه چهکار کنیم و نگفته که این عبارت را بر زبان بیاوریم؛ بلکه باید مطابق رهنمود آن بزرگوار تا آنجا که میتوانیم، خمیازه را برگردانیم؛ و گرنه، دست خویش را بر روی دهانمان بگذاریم. لذا بر خلافِ پندارِ برخی از مردم، گفتنِ «أعوذ بالله مِن الشیطان الرجیم» در هنگام خمیازه هیچ اصلی ندارد. ناگفته نماند که مبنا و اساسِ عبادتها، شریعت است؛ نه امیال و خواستههای افراد. ممکن است: این پرسش مطرح شود که الله متعال میفرماید:
﴿وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ ٱلشَّیۡطَٰنِ نَزۡغٞ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِۚ إِنَّهُۥ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ٢٠٠﴾
[الأعراف: ٢٠٠]
و اگر وسوسهای از سوی شیطان به تو رسید، به الله پناه ببر؛ بهراستی که او، شنوای داناست.
برخی از مردم میگویند: الله متعال در این آیه دستور داده است که اگر وسوسهای از سوی شیطان به انسان رسید، باید به الله پناه ببرد و رسول اللهr فرموده است: «خمیازه از سوی شیطان است». پس خمیازه، نوعی وسوسه است. در پاسخِ اینها میگوییم: خیر؛ شما در فهمِ آیه دچار اشتباه شدهاید؛ زیرا منظور از وسوسهی شیطان، این است که انسان را به ارتکاب معصیت یا ترکِ واجبات فرا بخواند. لذا وسوسهی شیطان بدین معناست که انسانها را به ارتکاب معاصی و ترک واجبات فرا میخواند و هرگاه احساس کردید که شیطان شما را به انجامِ گناهی یا ترک واجبی وسوسه میکند، از او به الله متعال پناه ببرید؛ سنتِ عملی دربارهی خمیازه، این است که آنرا برگردانیم یا از آن جلوگیری کنیم و اگر نتوانستیم خمیازه را فرو ببریم، دست خود را روی دهانمان بگذاریم.
و از آداب عطسه، این است که انسان هنگامِ عطسه کردن دستمال یا لباسش را روی صورتش بگیرد. علما گفتهاند: در این کار دو حکمت وجود دارد:
حکمت نخست: معمولاً با عطسه عواملِ بیماریزا از بدن بیرون میآید و در اطرافِ انسان پراکنده میشود.
حکمت دوم: ممکن است به همراه عطسه چیزهای چندشآوری چون آبِ بینی بیرون بیفتد و باعث چندش و اذیت اطرافیان شود؛ از اینرو اگر انسان هنگام عطسه کردن صورتش را بپوشاند، خوب و پسندیده است. اینکه برخی از مردم هنگام عطسه کردن بینیِ خود را میگیرند، اشتباه است؛ زیرا گرفتن بینی از خروجِ باد یا هوای درون بینی در هنگام عطسه جلوگیری میکند و ممکن است زیانبار باشد.
در احادیثی که مؤلف آورده، آشکار آمده است که اگر کسی عطسه کرد و "الْحَمْدُلِلّه" نگفت، به او "یَرْحَمُکَالله" گفته نمیشود؛ زیرا دو نفر نزد پیامبرr عطسه کردند و پیامبرr به یکی از آنها "یَرْحَمُکَالله" گفت و به دیگری "یَرْحَمُکَالله" نگفت. نفرِ دوم عرض کرد: ای رسولخدا! فلانی عطسه زد و شما به او "یَرْحَمُکَالله" گفتید؛ ولی من عطسه کردم و شما این را به من نگفتید؟! فرمود: «این شخص، "الْحَمْدُلِلّه" گفت و تو نگفتی». از اینرو اگر کسی عطسه کرد و "الْحَمْدُلِلّه" نگفت، در جوابش "یَرْحَمُکَالله" نگویید؛ اما آیا باید گفتنِ "الْحَمْدُلِلّه" را به او یادآوری کنیم؟ پاسخ: خیر؛ حدیث بیانگرِ این است که گفتنِ "الْحَمْدُلِلّه" را به او یادآوری نمیکنیم؛ زیرا پیامبرr دستور نداد که اگر کسی عطسه کرد و "الْحَمْدُلِلّه" نگفت، گفتنِ این عبارت را به او یادآوری نمایید؛ بلکه فرمود: «و اگر یکی از شما عطسه زد و "الْحَمْدُلِلّه" نگفت، او را دعا نکنید (و به او "یَرْحَمُکَالله" نگویید)». البته پس از اندکی بهقصد آموزش به او میگوییم: انسان هنگامیکه عطسه میکند، باید "الْحَمْدُلِلّه" بگوید؛ و هدفِ ما از این یادآوری، آموزشِ وی باشد. عطسهکننده باید "الْحَمْدُلِلّه" را با صدای بلند و بهگونهای بگوید که برای اطرافیان قابلِ شنیدن باشد و وقتی به او "یَرْحَمُکَالله" گفتند، در جوابشان بگوید: "یَهْدِیکُمُ اللّهُ وَیُصْلِحُ بَالَکُمْ". یعنی: «الله، شما را هدایت کند و احوالتان را اصلاح بگرداند». برخی از مردم میگویند: «یَهْدِینا أو یَهْدِیکُمُ اللّهُ»؛ یعنی: «خداوند، ما یا شما را هدایت کند». این، اشتباه و بر خلافِ رهنمودِ شریعت است؛ درست، همین است که بگویند: «یَهْدِیکُمُ اللّهُ وَیُصْلِحُ بَالَکُمْ».
***
887- وعن أبی هریرةt قال: کان رسول اللهr إذَا عَطَسَ وَضَعَ یَدَهُ أوْ ثَوبَهُ عَلى فیهِ وَخَفَضَ أوْ غَضَّ بَها صَوْتَهُ. [روایت ابوداود و ترمذی؛ ترمذی، این حدیث را حسن صحیح دانسته است.]([6])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr هنگامیکه عطسه میکرد، دست یا لباسش را روی دهانش میگذاشت و با آن صدایش را آرام میکرد یا با آن صدایش را پایین میآورد.
888- وعن أبی موسىt قال: کان الْیَهُودُ یَتَعَاطسُونَ عِنْدَ رسولِ اللهr یَرْجُونَ أنْ یَقُولَ لَهُمْ «یَرْحَمُکُم الله»، فیقول: «یَهدْیکمُ الله ویُصْلِحُ بالَکُمْ». [روایت ابوداود و ترمذی؛ ترمذی، این حدیث را حسن صحیح دانسته است.]([7])
ترجمه: ابوموسیt میگوید: یهودیان - بهعمد و از روی دروغ- نزد رسولاللهr عطسه میزدند؛ به این امید که پیامبرr به آنان «یَرْحَمُکُم الله»([8]) بگوید؛ ولی پیامبرr میفرمود: «یَهدْیکمُ الله ویُصْلِحُ بالَکُمْ».([9])
889- وعن أبی سعید الخدریt قال: قال رسولُ اللهr: «إذَا تَثاءَبَ أحَدُکُمْ فَلْیُمْسِکْ بِیَدِهِ عَلَى فِیهِ فَإنَّ الشَّیْطانَ یَدْخُلُ». [روایت مسلم]([10])
ترجمه: ابوسعید خدریt میگوید: رسولاللهr فرمود: «هرگاه یکی از شما خمیازه کشید، دستش را روی دهانش بگیرد؛ زیرا شیطان، - از این راه به پیکرِ انسان- وارد میشود».
***
([1]) صحیح بخاری، ش: 6223.
([2]) صحیح بخاری، ش: 6224.
([3]) صحیح مسلم، ش: 2992.
([4]) صحیح بخاری، ش: 6225؛ و صحیح مسلم، ش: 2991.
([5]) صحیح مسلم، ش: 4816.
([6]) صحیح الجامع، ش: 4755؛ و صحیح أبی داود، از آلبانی/ ش: 4207. [راوی در بین «خَفَضَ» و «غَضَّ » شک کرده است.]
([7]) صحیح أبی داود، از آلبانی/ ش: 4213.
([8]) یعنی: الله بر شما رحم کند.
([9]) یعنی: الله، شما را هدایت کند و احوالتان را اصلاح بگرداند.
([10]) صحیح مسلم، ش: 2995.
879- عن أنسt فِی حدیثِهِ المشهورِ فِی الإسراء، قال: قال رسول اللهr: «ثُمَّ صَعِدَ بِی جِبْریلُ إلى السّماء الدُّنیا فاستفتح، فقیل: منْ هذا؟ قال: جبْریلُ، قِیل: وَمَنْ مَعَک؟ قال: مُحمَّد. ثمَّ صَعِدَ إلى السَّماء الثّانیة فاستفتح، قیل: مَنْ هذا؟ قال: جبریل، قیل: وَمَنْ مَعَک؟ قال: مُحَمدٌَّ» والثّالثة والرَّابعة وَسَائرهنَّ وَیُقالُ فی باب کُلِّ سماءٍ: مَنْ هذا؟ فَیقُول: جبریل. [متفق علیه]([1])
ترجمه: از انسt در حدیثِ مشهور «اِسراء» روایت است: رسولاللهr فرمود: «...سپس جبرئیل مرا به آسمان دنیا بالا بُرد و گشوده شدن دروازه را درخواست کرد. گفته شد: کیستی؟ پاسخ داد: جبرئیل هستم. گفته شد: چه کسی با توست؟ گفت: محمد. آنگاه مرا به آسمان دوم بالا بُرد و خواستارِ باز شدن آن شد. گفتند: کیستی؟ پاسخ داد: جبرئیل هستم. گفته شد: چه کسی با توست؟ گفت: محمد». و در آسمانِ سوم و چهارم و دیگر آسمانها و در دروازهی هر آسمان پرسیده میشد: کیستی؟ و جبرئیل میگفت: جبرئیل هستم.
880- وعن أبی ذرٍt قال: خَرَجْتُ لَیْلةً مِنَ اللّیالِی فإذا رسولُ اللهr یَمْشِی وَحْدَهُ، فَجَعَلْتُ أَمْشِی فِی ظِلِّ الْقَمَرِ، فَالْتَفَتَ فَرَآنِی فَقَال: «مَنْ هذا؟» فَقُلْتُ: أبو ذَرٍ. [متفق علیه]([2])
ترجمه: ابوذرt میگوید: شبی از شبها بیرون رفتم؛ پیامبرr را دیدم که تنها راه میرفت. در سایه(ای که از نورِ) ماه (پدید آمده بود)، به راهم ادامه دادم (تا در مهتاب دیده نشوم و خلوتِ پیامبرr را بههم نزنم). پیامبرr نگاه کرد و مرا دید؛ فرمود: «کیستی؟» گفتم: ابوذر.
881- وعن أُمَّ هانئ& قالت: قَالت:أَتَیْتُ النَّبِیَّr وَهُو یَغْتسِلُ وفاطمةُ تسْتُرُهُ فقال: «مَنْ هذه؟» فَقُلْتُ: أَنَا أُمُّ هَانئ. [متفق علیه]([3])
ترجمه: امهانی& میگوید: نزد پیامبرr آمدم و پیامبرr استحمام میکرد و فاطمه& پارچهای را برای پوشاندن ایشان گرفته بود. پیامبرr پرسید: این زن کیست؟ گفتم: من، امهانی هستم.
882- وعن جابرٍt قال: أتَیْتُ النَّبِیَّr فَدَقَقْتُ البابَ فقال: «مَنْ هذا؟» فَقُلْتُ: أنا، فقال: «أنا أنا؟» کَأَنَّهُ کَرِهَهَا. [متفق علیه]([4])
ترجمه: جابرt میگوید: نزدِ پیامبرr آمدم و در زدم؛ پرسید: «کیستی؟» گفتم: منم. فرمود: «(یعنی چه که) منم، منم؟!» گویا از این طرز جواب، خوشَش نیامد.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: (3207، 3887)؛ و صحیح مسلم، ش: 162.
([2]) صحیح بخاری، ش: 6443؛ و صحیح مسلم، ش: 94.
([3]) صحیح بخاری، ش: 357؛ و صحیح مسلم، ش: 336؛ این حدیث پیشتر بهشمارهی 869 گذشت.
([4]) صحیح بخاری، ش: 6250؛ و صحیح مسلم، ش: 2155.
140- باب: اجازه خواستن و آداب آن
الله متعال میفرماید:
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَدۡخُلُواْ بُیُوتًا غَیۡرَ بُیُوتِکُمۡ حَتَّىٰ تَسۡتَأۡنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلَىٰٓ أَهۡلِهَاۚ ذَٰلِکُمۡ خَیۡرٞ لَّکُمۡ لَعَلَّکُمۡ تَذَکَّرُونَ ٢٧﴾ [النور : ٢٧]
ای مؤمنان! واردِ خانههایی غیر از خانههای خودتان نشوید تا آنکه اجازه بگیرید و بر ساکنان خانه سلام کنید.
و میفرماید:
﴿وَإِذَا بَلَغَ ٱلۡأَطۡفَٰلُ مِنکُمُ ٱلۡحُلُمَ فَلۡیَسۡتَٔۡذِنُواْ کَمَا ٱسۡتَٔۡذَنَ ٱلَّذِینَ مِن قَبۡلِهِمۡ﴾
[النور : ٥٩]
و آنگاه که کودکانتان به بلوغ رسیدند، باید مانند کسانی که پیش از آنان اجازه میگرفتند، اجازه بگیرند.
875- وعن أبی موسى الأشعریt قال: قال رسولُ اللهr: «الاستِئْذاُن ثَلاَثٌ، فَإِنْ أُذِنَ لَکَ وَ إلاَّ فَارْجِع». [متفق علیه]([1])
ترجمه: ابوموسی اشعریt میگوید: رسولاللهr فرمود: «اجازه خواستن سه بار است؛([2]) اگر به تو اجازه داده شد، (وارد شو) و گرنه، باز گرد».
876- وعن سهلِ بنِ سعدt قال: قال رسول اللهr: «إنَّمَا جُعِلَ الاستئذاُن منْ أَجْلِ البَصَر». [متفق علیه]([3])
ترجمه: سهل بن سعدt میگوید: رسولاللهr فرمود: «اجازه خواستن بهخاطرِ نگاه (و جلوگیری از دیدنِ نامحرم) مقرر شده است».
877- وعن رِبْعِیِّ بن حِرَاشٍ قال: حدَّثّنا رَجُلٌ من بَنِی عَامرٍ أنَّهُ استأذَنَ عَلَى النَّبِیِّr وَهُوَ فی بیت فقال: أألِج؟ فقال رسول اللهr لِخادِمِه: «أُخْرُج إلى هذا فَعَلِّمْهُ الإستئذَانَ فَقُل لَهُ: قُل: السَّلامُ عَلَیکُم، أأدْخُل؟» فَسَمِعهُ الرَّجُلُ فقال: السَّلام عَلَیکم، أأدْخُل؟ فَأذن لَهُ النَّبِیُّr فَدَخَل. [روایت ابوداود با اِسناد صحیح]([4])
ترجمه: ربعی بن حِراش میگوید: مردی از «بنیعامر» برای ما روایت کرد که او از پیامبرr که در خانهای بود، اجازهی ورود خواست و گفت: آیا وارد شوم؟ رسولاللهr به خدمتکارِ خود فرمود: «نزد اینشخص برو و به او روش اجازه خواستن را آموزش بده؛ به او بگو که بگوید: السلام علیکم؛ آیا وارد شوم؟» آن مرد سخن پیامبرr را شنید و گفت: «السلام علیکم؛ آیا وارد شوم؟» پیامبرr به او اجازهی ورود داد و او هم وارد شد.
878- عن کلدة بن الحنبلt قال: أَتَیْتُ النَّبِیَّr فَدَخَلْتُ عَلَیْه ولم أُسَلِّم؛ فقال النَّبِیُّr: «ارْجِعْ فَقُلْ: السَّلامُ عَلَیکُم أَأَدْخل؟» [روایت ابوداود و ترمذی؛ ترمذی گوید: حدیثی حسن است.]([5])
ترجمه: کلده بن حنبلt میگوید: نزدِ پیامبرr آمدم و بدون اینکه سلام کنم، وارد شدم. پیامبرr فرمود: «برگرد و بگو: السلام علیکم؛ آیا وارد شوم؟»
شرح
مؤلف/ در کتابش «ریاض الصالحین» بابی به نام «اجازه خواستن و آداب آن» گشوده است. منظور از اجازه خواستن، این است که وقتی میخواهید واردِ خانهای شوید، از صاحبخانه اجازه بگیرید؛ اگر اجازه داد، وارد شوید و گرنه، واردِ خانه نشوید و اگر آشکارا به شما گفت: «برگرد»، باید باز گردید. همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿وَإِن قِیلَ لَکُمُ ٱرۡجِعُواْ فَٱرۡجِعُواْۖ هُوَ أَزۡکَىٰ لَکُمۡۚ﴾ [النور : ٢٨]
و اگر به شما گفته شد: بازگردید (و اجازهی ورود ندادند)، پس بازگردید که این برای شما پاکیزهتر است.
تو ای صاحبخانه! از گفتنِ «برگرد» یا از اجازه ندادن شرم مکن؛ و تو که اجازهی ورود خواستهای! اگر به تو اجازهی ورود ندادند یا به تو گفتند که برگرد، ناراحت نشو؛ زیرا چهبسا انسان ضرورت یا شرایطی دارد که نمیتواند پذیرای کسی باشد. لذا نباید برای ورود، پافشاری کنید یا صاحبخانه را در تنگنا قرار دهید؛ چراکه اگر به خواستهی صاحبخانه عمل کنید و برگردید، این به فرمودهی الله متعال برای دلهای شما پاکیزهتر است: ﴿فَٱرۡجِعُواْۖ هُوَ أَزۡکَىٰ لَکُمۡۚ﴾.
مؤلف/ دو آیه از کتابالله آورده است:
آیهی نخست که پیشتر درباره اش سخن گفتیم؛ این آیه که الله متعال میفرماید:
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَدۡخُلُواْ بُیُوتًا غَیۡرَ بُیُوتِکُمۡ حَتَّىٰ تَسۡتَأۡنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلَىٰٓ أَهۡلِهَاۚ ذَٰلِکُمۡ خَیۡرٞ لَّکُمۡ لَعَلَّکُمۡ تَذَکَّرُونَ ٢٧﴾ [النور : ٢٧]
ای مؤمنان! واردِ خانههایی غیر از خانههای خودتان نشوید تا آنکه اجازه بگیرید و بر ساکنان خانه سلام کنید. این کار برای شما بهتر است؛ باشد که پند بگیرید.
پیشتر گفتیم: ﴿تَسۡتَأۡنِسُواْ﴾ بدین معناست که اجازه بگیرید؛ یا بدین معناست که مطمئن باشید که صاحبخانه آمادگی ورودِ شما به خانهاش را دارد. مثلاً صاحبخانه به شما میگوید: «بعد از نماز ظهر به خانهام بیا» و شما در موعدِ مقرر میروید و میبینید که دربِ خانه باز است؛ در اینصورت نیازی به اجازه خواستن نیست. لذا فرقی نمیکند که اجازه خواستن بنا بر قرار قبلی باشد یا هنگامی که دربِ خانه میرسید، اجازهی ورود بخواهید. البته وقتی قرارِ قبلی دارید، مادامی که مطمئنید که صاحبخانه دربِ خانهاش را برای شما باز گذاشته است، ایرادی ندارد که وارد شوید؛ اما بدون شک بهتر است که هنگام ورود به خانه سلام کنید تا بدینسان هم از اجر و ثواب سلام کردن برخوردار شوید و هم دعای برادر مسلمانتان که میگوید: «وعلیک السلام»، شامل شما شود.
و اما آیهی دوم که مؤلف/ ذکر کرده است؛ الله متعال میفرماید:
﴿وَإِذَا بَلَغَ ٱلۡأَطۡفَٰلُ مِنکُمُ ٱلۡحُلُمَ فَلۡیَسۡتَٔۡذِنُواْ کَمَا ٱسۡتَٔۡذَنَ ٱلَّذِینَ مِن قَبۡلِهِمۡۚ﴾ [النور : ٥٩]
و آنگاه که کودکانتان به بلوغ رسیدند، باید مانند کسانی که پیش از آنان اجازه میگرفتند، اجازه بگیرند.
هر کودکی پس از اینکه به سن بلوغ رسید، باید برای ورود به خانه اجازه بگیرد؛ البته در این مسأله برای کودکانی که به سن تشخیص نرسیدهاند، آسان گرفته شده است و فقط در سه مورد، اینها نیز حتماً باید اجازه بگیرند:
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ لِیَسۡتَٔۡذِنکُمُ ٱلَّذِینَ مَلَکَتۡ أَیۡمَٰنُکُمۡ وَٱلَّذِینَ لَمۡ یَبۡلُغُواْ ٱلۡحُلُمَ مِنکُمۡ ثَلَٰثَ مَرَّٰتٖۚ مِّن قَبۡلِ صَلَوٰةِ ٱلۡفَجۡرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ ٱلظَّهِیرَةِ وَمِنۢ بَعۡدِ صَلَوٰةِ ٱلۡعِشَآءِۚ﴾ [النور : ٥٨]
ای مؤمنان! بردگان و کودکانتان که به حد بلوغ نرسیدهاند، (هنگام ورود به اتاقتان) باید در سه وقت از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح؛ و هنگام (استراحت) نیمروز که لباسهایتان را در میآورید و پس از نماز عشا.
این سه وقت، هنگامِ خلوت ما انسانهاست و در این اوقات برای ورود به اتاق، کودکان نیز باید اجازه بگیرند؛ زیرا در این اوقات، چهبسا انسان برای خوابیدن آماده میشود و لباسی میپوشد که دوست ندارد کسی او را در آن وضعیت ببیند. از اینرو در این سه وقت، اجازه گرفتن برای ورود به اتاق ضروریست.
اما در رابطه با نگاه کردن کودک به زنِ نامحرم، حدّ بلوغ مطرح نیست؛ بلکه اگر مشخص بود که کودکی -حتی اگر کمتر از ده سال داشته باشد- مسایل جنسی را در مییابد و یا با نظر شهوت به زن نگاه میکند، در این صورت، زن باید از چنین کودکی حجاب بگیرد؛ یعنی خودش را در برابرِ وی بپوشاند؛ زیرا الله متعال میفرماید:
﴿وَقُل لِّلۡمُؤۡمِنَٰتِ یَغۡضُضۡنَ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِنَّ وَیَحۡفَظۡنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبۡدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنۡهَاۖ وَلۡیَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُیُوبِهِنَّۖ وَلَا یُبۡدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآئِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِیٓ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِیٓ أَخَوَٰتِهِنَّ أَوۡ نِسَآئِهِنَّ أَوۡ مَا مَلَکَتۡ أَیۡمَٰنُهُنَّ أَوِ ٱلتَّٰبِعِینَ غَیۡرِ أُوْلِی ٱلۡإِرۡبَةِ مِنَ ٱلرِّجَالِ أَوِ ٱلطِّفۡلِ ٱلَّذِینَ لَمۡ یَظۡهَرُواْ عَلَىٰ عَوۡرَٰتِ ٱلنِّسَآءِۖ﴾ [النور : ٣١]
و به زنان مؤمن بگو: چشمانشان را پایین بگیرند و شرمگاههایشان را حفظ نمایند و زیور خویش را ـ جز آنچه ظاهر است ـ آشکار نکنند و روسریهایشان را بر گریبانهایشان بیندازند و زیورشان را ظاهر نسازند جز برای شوهر یا پدر یا پسر یا پدرشوهر یا برادر یا برادرزادهها یا خواهرزادهها و یا زنان همکیش خویش یا غلامانشان یا مردان پیر که به زنان بیرغبتند یا کودکانی که به مسایل جنسی زنان آگاهی ندارند.
شاهد اینجاست که فرمود: ﴿أَوِ ٱلطِّفۡلِ ٱلَّذِینَ لَمۡ یَظۡهَرُواْ عَلَىٰ عَوۡرَٰتِ ٱلنِّسَآءِۖ﴾؛ علما گفتهاند: منظور از کودکانی که به مسایلِ جنسیِ زنان آگاهی ندارند، کودکانی هستند که به زنان رغبت جنسی ندارند و اصلاً چنین چیزی به ذهنشان خطور نمیکند؛ زیرا چهبسا کودکی کمتر از ده سال دارد، اما با نگاهِ شهوت به زنان مینگرد و این، بستگی به محیطی دارد که در آن بزرگ شده است؛ اگر محیطی که کودک در آن پرورش مییابد، محیطی باشد که دربارهی چنین مسایلی زیاد سخن میگویند، طبیعیست که شهوت و میل جنسی از همان ابتدا در آن کودک زبانه بکشد؛ اما اگر در محیطی مانند کلاسهای حفظ قرآن پرورش یابد، غریزهی جنسیاش تحریک نمیشود. بههر حال اگر کودک سر از مسایل جنسی درمیآورد و به چنین مسایلی دربارهی زنان آگاهی دارد، در این صورت بر زن مسلمان واجب است که حجابش را در برابر این کودک رعایت کند؛ گرچه آن کودک ده ساله و یا کوچکتر باشد. حتما تعجب میکنید که بشنوید: کسی در 11 سالگی دارای فرزند شده باشد! آری؛ گفته میشود که عمرو بن عاصt فقط یازده سال از فرزندش عبداللهt بزرگتر بود. امام شافعی/ گفته است: «مادربزرگی دیدم که فقط بیست و یک سال داشت»! اما در دوران ما، برخی از دختران در این سن و سال بالغ میشوند و سن ازدواج از این هم بالاتر رفته است. ممکن است دختری در نه سالگی بالغ شود و ازدواج کند و در نخستین سال ازدواجش باردار گردد و در ده سالگی صاحبِ فرزندِ دختر شود؛ دخترش نیز در نه سالگی ازدواج کند و فرزندی بهدنیا بیاورد؛ بدینترتیب زنی بیست ساله، مادربزرگ میشود. پس امام شافعی درست فرموده که مادربزرگی بیست و یک ساله دیده است.
کودکی که به حدّ بلوغ میرسد، برای ورود به خانه حتما باید اجازه بگیرد و اگر مسایلِ جنسی را در مییابد یا درکِ این مسایل در نگاه و سخنانش پیداست، در این صورت بر زن مسلمان واجب است که خودش را در برابر این کودک بپوشاند؛ هرچند کودک، دهساله و یا کوچکتر باشد.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: 6245؛ و صحیح مسلم، ش: 2153.
([2]) یعنی برای ورود به جایی باید سه بار اجازه خواست. (مترجم)
([3]) صحیح بخاری، ش: (6242، 6901)؛ و صحیح مسلم، ش: 2156.
([4]) صحیح الجامع، ش: 234؛ السلسلۀ الصحیحۀ، ش: 1170؛ و صحیح أبی داود، از آلبانی/ ش: 4312.
([5]) صحیح أبی داود، ش: 4311.