794- عَن أَسْمَاءَ بنْتِ یَزِیدَ الأنصاریَّةِ& قالت: کانَ کُمُّ قمِیصِ رسول اللهr إِلى الرُّصْغِ. [ابوداود و ترمذی روایت کردهاند و ترمذی، آن را حسن دانسته است.]([1])
ترجمه: اسماء انصاری دختر یزید& میگوید: آستین پیراهن پیامبرr تا مچ دست بود.
795- وعن ابن عمر$ أَنّ النَّبىَّr قال: «مَنْ جَرَّ ثَوْبَهُ خُیَلاءَ لَمْ یَنْظُرِ الله إِلیهِ یَوْم القِیَامَةِ». فقال أَبو بکر: یا رسول الله إِنَّ إِزارى یَسْتَرْخی إِلا أَنْ أَتَعَاهَدَهُ، فقال لَهُ رسول اللهr: «إِنَّکَ لَسْتَ مِمَّنْ یَفْعَلُهُ خُیَلاءَ». [روایت بخاری؛ مسلم نیز بخشی از آن را روایت کرده است.]([2])
ترجمه: عبدالله بن عمر$ میگوید: رسولاللهr فرمود: «هرکس، از روی تکبر، لباسش را بر زمین بکشاند، الله روز قیامت به او نگاه نخواهد کرد». ابوبکرt گفت: ای رسولخدا! یک طرف لباسم پایین میافتد مگر اینکه مواظبش باشم. رسولاللهr فرمود: «تو، جزو کسانی نیستی که این عمل را از روی تکبر انجام میدهند».
796- وعن أبی هریرةt أَنَّ رسول اللهr قال: «لا ینْظُرُ الله یَوْم القِیَامة إِلى مَنْ جَرَّ إِزَارَهُ بَطراً». [متفقٌ علیه]([3])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «الله، روز قیامت به کسی که لباسش را از روی تکبر بر زمین بکشاند، نظر رحمت نمیکند».
797- وَعَنْهُ عَنِ النَّبِىِّr قال: «مَا أَسْفَلَ مِنَ الْکَعْبَیْنِ مِنَ الإِزارِ فَفِی النَّارِ». [روایت بخاری]([4])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: پیامبرr فرمود: «پایینتر از دو قوزکِ پای کسی که اسبال ازار میکند،([5]) در آتش دوزخ خواهد بود».
798- وعن أبی ذرٍّt عَنِ النَّبِىِّr قال: «ثلاثةٌ لا یُکَلِّمُهُمُ الله یَوْمَ القِیَامة، ولا یَنْظُرُ إِلَیْهم، وَلا یُزَکِّیهِم، وَلهُمْ عَذَابٌ أَلیمٌ». قال: فقَرأَها رسولُ اللهr ثَلاثَ مِرَارٍ. قال أَبو ذَر: خابُوا وخسِرُوا مَنْ هُمْ یا رسول الله؟ قال: «المُسبِل، والمنَّانُ وَالمُنْفِقُ سِلْعَتَهُ بِالحَلفِ الکاذِبِ». [روایت مسلم]([6])
ترجمه: ابوذرt میگوید: پیامبرr فرمود: «سه گروه هستند که الله، روز قیامت با آنها سخن نمیگوید، به آنان نظر نمیکند، آنها را پاکیزه نمیگرداند و عذاب دردناکی خواهند داشت». ابوذرt میگوید: پیامبرr این جمله را سه بار تکرار کرد. ابوذرt گفت: چقدر بدبخت و زیانکارند! ای رسولخدا! اینها چه کسانی هستند؟ فرمود: «کسی که اسبالِ ازار میکند، [یعنی کسی که شلوار یا لباسش را پایینتر از دو قوزک پایش قرار میدهد] کسی که- در برابر نیکیاش بر دیگران- منت میگذارد، و کسی که کالایش را با سوگند دروغ به فروش میرساند».
799- وعن ابن عمر$ عَنِ النَّبِىِّr قال: «الإِسْبَالُ فِی الإِزارِ وَالقَمِیصِ وَالعِمَامة، منْ جَرَّ شَیئًا خُیَلاءَ لَم یَنظُرِ الله إلیهِ یوْمَ القِیَامةِ». [روایت ابوداود و نسائى با اِسناد صحیح]([7])
ترجمه: ابنعمر$ میگوید: پیامبرr فرمود: «اسبال، [یعنی بلند کردن نامشروع لباس] در سه چیز است: لُنگ (شلوار)، پیراهن و عمامه؛ هرکس، چیزی از لباسش را از روی تکبر بر زمین بکشاند، الله روز قیامت به او نگاه نخواهد کرد».
شرح
در حدیثی که نووی/ در کتاب لباس ذکر کرده، آمده است: «دوستداشتنیترین لباس نزد رسولاللهr پیراهن بود». زیرا پیراهن، بهتر از ردا و ازار (لُنگ)، بدن را میپوشاند. مردم در دوران پیامبرr گاه با لُنگ و پارچهای که به دور خود میپیچیدند، خود را میپوشاندند و گاه پیراهن میپوشیدند. پیامبرr پیراهن را که برای پوشش بدن بهتر و مناسبتر بود، بیشتر دوست داشت. چون پیراهن، لباسی یکپارچه است که انسان آن را بهیک باره میپوشد و مانند ردا (بالاپوش) و ازار (لُنگ) نیست که انسان ناگزیر باشد، ابتدا بالاپوش را به دَوْرِ خود بپیچد و سپس لنگ را. البته اگر در مناطقی زندگی میکنید که پوشیدن ردا و ازار (لُنگ) رواج دارد، اشکالی ندارد که از چنین پوششی استفاده نمایید.([8]) مهم اینست که پوشش شما بر خلاف لباسهای مرسوم و شرعیِ مردم یا اهالی محل سکونت شما نباشد. زیرا به چنین لباسی، لباس شهرت گفته میشود که انسان را انگشتنما میگرداند و پیامبرr از پوشیدن لباس شهرت، منع کرده است.
این حدیث نشانگر اینست که اندازهی آستین، تا مچ دست میباشد. چنانکه آستین پیراهن پیامبرr تا مچ دست بود.
سپس مؤلف/ حدیث ابنعمر و حدیث ابوهریرهy را دربارهی اسبال ازار (بلند کردن لباس) ذکر کرده است؛ بلند کردن لباس، به دو شکل است:
یکم: اینکه کسی، لباسش را از روی تکبر بر زمین بکشاند.
دوم لباسش را بدون اینکه قصد تکبر داشته باشد، پایینتر از قوزک پایش قرار دهد.
پیامبرr برای موردِ نخست چهار مجازات را ذکر کرده است: «الله، روز قیامت با او سخن نمیگوید، به او نظر نمیکند، او را پاکیزه نمیگرداند و عذاب دردناکی خواهد داشت». چهار مجازات برای کسی که لباسش را از روی تکبر بر زمین بکشاند.
ابوبکرt پس از شنیدن این حدیث عرض کرد: «ای رسولخدا! یک طرف لباسم پایین میافتد مگر اینکه مواظبش باشم». یعنی آیا این هشدار مرا در برمیگیرد؟ رسولاللهr فرمود: «تو، جزو کسانی نیستی که این عمل را از روی تکبر انجام میدهند». بدینسان پیامبرr برای ابوبکر صدیقt گواهی داد که او از این گناه، پاک است و این مجازات، کسی را در برمیگیرد که لباسش را از روی تکبر بر زمین بکشاند.
مجازاتِ کسی که این عمل را از روی تکبر انجام نمیدهد، سبکتر است؛ چنانکه ابوهریرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «پایینتر از دو قوزکِ پای کسی که اسبال ازار میکند، در آتش دوزخ خواهد بود». در این حدیث، تنها یک مجازات را ذکر کرده است. این مجازات، همهی بدن را در برنمیگیرد؛ بلکه فقط همان عضوی مجازات میگردد که این گناه دربارهی آن انجام شده است؛ یعنی پایینتر از قوزک پا. لذا اگر انسان، لباس یا شلوارش را پایینتر از قوزک پایش قرار دهد، این قسمت از بدنش در آتش دوزخ خواهد سوخت و آتش، همهی بدنش را در بر نخواهد گرفت. به عبارت دیگر به همان اندازه که لباسش را پایینتر از قوزک قرار داده است، با آتش دوزخ، داغ میگردد. و این تعجب ندارد که فقط بخشی از بدن عذاب شود؛ زیرا وقتی پیامبرr برخی از یارانش را دید که با عجله وضو گرفتهاند و پشت پای آنها خشک مانده است، فرمود: «وَیْلٌ لِلأعْقَابِ مِنْ النَّارِ».([9]) یعنی: پُشت پای کسانی که هنگام وضو گرفتن عجله میکنند و آن را خوب نمیشویند، در معرض عذاب دوزخ است.
اینجاست که درمییابیم سخن نووی/ ضعیف میباشد که اسبال ازار از روی تکبر را حرام و بدون تکبر را مکروه دانسته است. صحیح، اینست که اسبال ازار، چه از روی تکبر باشد و چه بدون تکبر، حرام است و جزو گناهان کبیره بهشمار میآید؛ زیرا هر گناهی که مجازات ویژهای برای آن بیان شده، گناه کبیره میباشد و برای این عمل، مجازات ویژهای بیان شده است. برای کسی که بدون تکبر لباسش را پایینتر از قوزک پا قرار دهد، مجازات آتش ذکر گردیده و برای کسی که از روی تکبر این عمل را انجام میدهد، چهار عقوبت بیان شده است: «الله، روز قیامت با او سخن نمیگوید، به او نظر نمیکند، او را پاکیزه نمیگرداند و عذاب دردناکی خواهد داشت».
آنگاه مؤلف/ حدیث ابوذرt را آورده است؛ ابوذر میگوید: پیامبرr فرمود: «سه گروه هستند که الله، روز قیامت با آنها سخن نمیگوید، به آنان نظر نمیکند، آنها را پاکیزه نمیگرداند و عذاب دردناکی خواهند داشت». ابوذرt میگوید: «پیامبرr این جمله را سه بار تکرار کرد». زیرا وقتی یک موضوع بهطور کلی ذکر شود و آنگاه تکرار گردد، شنونده با رغبت و توجه بیشتری منتظر میماند تا آن مسأله را با شرح و توضیح بیشتری برای او بیان کنند. یعنی مشتاق میشود که جزئیات آن موضوع را دریابد. ابوذرt گفت: ای رسولخدا! اینها که اینهمه بدبخت و زیانکارند، چه کسانی هستند؟ فرمود: «کسی که اسبالِ ازار میکند، کسی که - در برابر نیکیاش به دیگران- منت میگذارد، و کسی که کالایش را با سوگند دروغ به فروش میرساند».
یکم: «کسی که اسبال ازار میکند»؛ یعنی کسی که از روی تکبر لباسش را بر زمین میکشد.
دوم: «کسی که در برابر نیکیاش به دیگران، منت میگذارد»؛ یعنی وقتی به کسی نیکی میکند، بر سرش منت نهاده، به او میگوید: من برای تو چنین و چنان کردم. منت گذاشتن بر دیگران جزو گناهان کبیره است؛ زیرا دربارهاش این وعید وارد شده که اجر و پاداش انسان را از میان میبرد. الله متعال میفرماید:
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُبۡطِلُواْ صَدَقَٰتِکُم بِٱلۡمَنِّ وَٱلۡأَذَىٰ﴾ [البقرة: ٢٦٤]
ای مؤمنان! صدقات و بخششهایتان را با منت و آزار باطل نکنید.
سوم: «کسی که کالایش را با سوگند دروغ به فروش میرساند»؛ یعنی همواره سوگند میخورَد تا قیمت کالایش را بالا ببرد. میگوید: «بهخدا قسم این را ده هزار تومان خریدهام»، در صورتی که فقط به هفت هزار تومان خریده است! بدینسان سوگند دروغ یاد میکند. چنین کسی، سزاوار چهار مجازات یادشده است: الله، روز قیامت با او سخن نمیگوید، به او نظر نمیکند، او را پاکیزه نمیگرداند و عذاب دردناکی خواهد داشت. [پناه بر الله.]
***
800- وعن أبی جُرَیٍّ جابر بن سُلَیمt قال: رَأَیتُ رَجلاً یصْدُرُ النَّاسُ عَنْ رَأْیهِ لاَ یَقُولُ شَیئًا إِلاَّ صَدَرُوا عَنْهُ، قُلْتُ: مَنْ هذا؟ قالوا: رسولُ اللهr. قُلْتُ: عَلیکَ السَّلامُ یا رسولَ الله مَرَّتَیْنِ قال: «لا تَقُل علَیکَ السَّلام، علَیکَ السلامُ تَحِیَّةُ الْموْتَى؛ قُل: السَّلامُ علَیک». قال: قُلْتُ: أَنتَ رسولُ الله؟ قال: «أَنَا رسولُ الله الَّذی إِذا أَصابَکَ ضَرٌّ فَدعَوْتَهُ کَشَفَهُ عنْکَ، وإِذا أَصَابَکَ عامُ سنَةٍ فَدَعَوْتَهُ أَنْبَتَهَا لَکَ، وإِذَا کُنتَ بِأَرْضٍ قَفْرٍ أَوْ فَلاَةٍ، فَضَلَّتْ راحِلَتُک، فَدَعَوْتَهُ رَدَّهَا علَیکَ». قال: قُلْتُ: اعْهَدْ إِلَیَّ. قال: «لا تَسُبَّنَّ أَحدًا». قال: فَما سَببْتُ بَعْدهُ حُرًّا، وَلا عَبْدًا، وَلا بَعِیرًا، وَلا شَاةً؛ «وَلا تَحقِرنَّ مِنَ الْمَعْروفِ شَیْئًا، وأَنْ تُکَلِّمَ أَخَاک وأَنتَ مُنْبسِطٌ إِلیهِ وجهُکَ، إِنَّ ذلک مِنَ المعرُوفِ. وارفَع إِزارکَ إِلى نِصْفِ السَّاقِ، فَإِن أبیتَ فإلى الکَعبیْنِ، وإِیَّاکَ وإِسْبالُ الإِزارِ فَإِنَّهَا مِن الْمَخِیلةِ وإِنَّ الله لا یُحِبُّ المَخِیلةَ، وإن امْرؤٌ شَتَمک وَعَیَّرکَ بِمَا یَعْلَمُ فیکَ فلا تُعیِّرْهُ بِمَا تَعلَمُ فِیهِ، فإِنَّمَا وبالُ ذلکَ علیهِ». [روایت ابوداود و ترمذی با اِسناد صحیح؛ ترمذی گفته است: این حدیث، حسن صحیح میباشد.]([10])
ترجمه: ابوجُرَی، جابر بن سُلَیمt میگوید: مردی را دیدم که مردم سخنش را میگرفتند و هرچه میگفت، میپذیرفتند. گفتم: این مرد کیست؟ گفتند: او رسولاللهr است. دو بار گفتم: علیکالسلام ای رسولخدا! فرمود: «نگو: علیکالسلام؛ زیرا علیکالسلام، درود و سلامِ مردگان است. بگو: السلامعلیک». جابرt میگوید: گفتم: آیا تو فرستادهی الله هستی؟ فرمود: «من، رسولالله هستم؛ فرستادهی همان ذاتی که وقتی زیانی به تو برسد و تو او را بخوانی، آن را از تو برطرف میکند و اگر گرفتار خشکسالی شوی و دعا کنی، او زمین را برای تو میرویاند و چنانچه در بیابان باشی و شترت گُم شود و تو الله را بخوانی، آن را به تو باز میگرداند». میگوید: گفتم: مرا پند بده. فرمود: «به هیچکس دشنام نده». میگوید: از آن پس به هیچ انسان آزاد یا غلام و به هیچ شتر و گوسفندی دشنام ندادم. - پیامبرr در ادامه فرمود:- هیچیک از کارهای نیک را کوچک و ناچیز نشمار؛ حتی این عمل را که با برادرت با گشادهرویی ملاقات کنی که این، از جملهی نیکیهاست. و لباس و شلوارت را تا نصفِ ساق یا لااقل تا قوزک پاهایت بالا بکش و از بلند کردن لباست - تا زیرِ قوزک یا کشاندن آن بر روی زمین- بپرهیز که این عمل، از تکبر است و الله، تکبر را دوست ندارد. و اگر کسی به تو دشنام داد یا تو را بهخاطر عیبی که در تو میشناخت، سرزنش نمود، تو او را بهخاطر عیبی که در او میشناسی، سرزنش نکن؛ زیرا گناهِ این عمل، تنها بر عهدهی خودش میباشد».
شرح
مؤلف/ حدیثی بدین مضمون ذکر کرده است که جابر بن سُلَیمt به مدینه آمد و مردی را دید که مردم سخنش را میگرفتند و هرچه میگفت، میپذیرفتند. زیرا آن مرد، رسولاللهr بود. جابرt پرسید: این مرد، کیست؟ گفتند: او، رسولاللهr است. نزدشان رفت و گفت: تو، رسولخدا هستی؟ و نیز گفت: «علیکالسلام». یعنی خبر (گزاره) را ابتدا ذکر کرد. پیامبرr به او فرمود: «نگو: علیکالسلام؛ زیرا علیکالسلام، درود و سلامِ مردگان است»؛ یعنی مردم در دوران جاهلیت بر مردگانشان بدین ترتیب سلام میکردند. چنانکه شاعرشان چنین گفته است:
علیک سلام الله قیس بن عامر و رحمتـه ما شاء أن یتـرحم
[توضیح: شاعر در این بیت برای درود فرستادن بر قیس بن عامر که مرده بود، مطابق روش آن دوران ابتدا گزاره- یعنی واژهی علیک- را ذکر کرده است».]
لذا روشن شد که مردم در دوران جاهلیت برای سلام کردن یا درود فرستادن بر مرده، میگفتند: علیکالسلام. اما اسلام، این روش را منسوخ (باطل) گردانید و به جای آن، برای کسی که سلام میکند، «السلامعلیک» را قرار داد. حتی پیامبرr هنگامی که به قبرستان میرفت و به مردگان سلام میکرد، میفرمود: «السَّلامُ عَلَیْکُمْ دَارَ قَوْمٍ مُؤمِنینَ» و نمیگفت: «علیکمالسلام...».
رسولاللهr فرمود: «بگو: السلامعلیک». لذا درمییابیم که وقتی انسان به کسی سلام میکند، بگوید: «السلام علیک». یعنی ابتدا واژهی «سلام» را ذکر نماید و سپس «علیک» را با «صیغهی مفرد» بگوید. چنانکه در حدیث آن شخصی که بد نماز خواند و پیامبرr روش نماز را به او آموزش داد- یعنی در حدیث مسیء الصلاه- آمده است: وی به پیامبرr سلام کرد و گفت: «السلام علیک». لذا گفتنِ «السلام علیک» از گفتن «السلامعلیکم» بهتر است.
برخی از علما گفتهاند: «السلامعلیکم» بگویید و قصدِتان، سلام گفتن به طرف مقابل و نیز فرشتگانی باشد که با او هستند. اما بهتر است که مطابق سنت، «السلام علیک» بگوییم؛ مگر اینکه خواسته باشیم به یک گروه یا چند نفر سلام کنیم که در این صورت میگوییم: «السلامعلیکم».
سپس رسولاللهr خود را برای جابر بن سُلَیمt معرفی کرد و بیان نمود که او، فرستادهی پروردگار جهانیان، یعنی فرستادهی ذاتیست که ضرر و زیان را برطرف میکند و آنچه را مفید است، فراهم میگرداند. او، ذاتیست که وقتی شترت را در بیابان گم کنی و او را بخوانید، آن را به تو باز میگرداند. همچنین فرمود: «و اگر گرفتار خشکسالی شوی و دعا کنی، او زمین را برای تو میرویاند چون ضرر و زیانی به تو برسد و دست به دعا برداری، الله آن را برطرف میسازد». همانگونه که اللهY میفرماید:
﴿أَمَّن یُجِیبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ وَیَجۡعَلُکُمۡ خُلَفَآءَ ٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِ﴾ [نمل:62]
آیا (معبودان باطل بهترند یا) ذاتی که دعای درمانده را آنگاه که او را بخواند، اجابت میکند و سختی و گرفتاری را برطرف مینماید و شما را جانشین (یکدیگر) در زمین میگرداند؟ آیا معبود برحقی جز الله وجود دارد؟
بدینسان برای وی روشن ساخت که اللهU آنچه را به نفع بندگانش باشد، برایشان فراهم میگرداند و انگاه که بندهاش او را بخواند، دستِ خالی از درگاهش برنمیگردد. آری؛ هر دعایی که بکنید، از درگاه الاهی دستِ خالی برنمیگردید؛ گرچه بهظاهر درخواست شما پذیرفته نشود. زیرا دعا، خود نیکیست و پاداش آن را خواهید یافت؛ و هرکس، کار نیکی انجام دهد، ده برابر تا هفتصد برابرش و بلکه بیشتر پاداش مییابد. وقتی هیچ مانعی برای پذیرش دعا وجود نداشته باشد، الله متعال، درخواست بندهاش را برآورده میسازد و بنده، آن را به چشم خود میبیند؛ یا اینکه زیانی بزرگتر از خواستهاش را از او دور میگرداند یا اینکه پاداش دعایش را برای او نزد خویش نگه میدارد و در آخرت، به او میبخشد. لذا دعاکنندهای که شرایط دعا را رعایت نماید، از درگاه پروردگار متعال دستِخالی برنمیگردد.
گاه بنده گمان میکند در اجابت دعایش درنگ شده است؛ میگوید: چقدر دعا کردم، اما دعایم قبول نشد! شیطان، این وسوسه را در دلِ انسان میاندازد و به او میگوید: چه همه دعا کردی، اما به هدف خود نرسیدی! و سپس انسان را از رحمت الاهی ناامید میگرداند. در صورتی که ناامیدی از رحمت پروردگار، جزو گناهان کبیره است. پس، از رحمت الاهی ناامید نباشید؛ هرچند دعای شما دیر اجابت شود. چه میدانید که خیرِ شما در چیست؟ الله، بندگانش را به دعا کردن دستور داده و خود، هرگونه که صلاح بداند، دعای بندهاش را میپذیرد:
﴿وَقَالَ رَبُّکُمُ ٱدۡعُونِیٓ أَسۡتَجِبۡ لَکُمۡۚ﴾ [غافر: ٦٠]
و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم.
اما بنده، عجله میکند. هیچگاه عجله نکنید؛ بلکه منتظر باشید و همچنان به دعا کردن ادامه دهید. گاه اللهU به حکمت خویش دعای شما را دیرتر اجابت میفرماید تا شما، بیشتر دعا کنید و بدینسان به نیکیهای بیشتری دست یابید و حد و اندازهی خود و میزان نیازتان به پروردگار را درک نمایید. این، به نفع شماست.
لذا برای قبول شدن دعای خود عجله نکنید و با دعا و زاری به درگاه الاهی پافشاری نمایید و بدانید که اللهU آن دسته از بندگانش را که در دعا و زاری، پافشاری میکنند، دوست دارد. زیرا انسان، با دعا کسی را میخواند که فرجامِ همه چیز به اراده و خواست او بستگی دارد؛ یعنی ذاتی که پایان همه چیز به او برمیگردد و فرمانروایی همه چیز به دست اوست. فرقی ندارد که در نماز یا در خلوتِ خویش، پروردگار را بخوانید؛ حتی هنگامی که در نماز هستید، هر دعایی که میخواهید، بکنید. زیرا پیامبرr فرموده است: «وَأَمَّا السُّجُودُ فَأکْثرُوا فِیهِ بِالدُّعَاءِ».([11]) یعنی: «اما در سجده، زیاد دعا کنید». و چون دربارهی تشهد نماز سخن گفت، فرمود: «ثُمَّ لْیَتَّخِذْ مِنْ الدُّعَاء مَا شَاءَ». یعنی: «هر دعایی که خواست، بگوید». انسان، کسی جز الله ندارد و باید در مسایل ریز و بزرگِ خود به اللهU پناه ببرد. چنانکه در حدیث آمده است: «لِیَسْأَلْ أَحَدکُمْ رَبّه حَاجَتَهُ کُلَّهَا حَتَّى شِراکَ نَعْلِهِ إذَا انْقَطَعَ».([12]) یعنی: «هر یک از شما، همهی نیازهایش را از الله بخواهد؛ حتی بندِ کفش خود را زمانی که پاره میشود». بند کفش، کمترین یا کوچکترین چیزیست که انسان میتواند آن را از پروردگارش درخواست نماید؛ زیرا خواستن از پروردگار یا عرض نیاز به درگاهش، عبادت و بندگیِ اللهU، روی آوردن به سوی او، پیوند با او و پناهنده شدن به اوست و بدینسان قلب انسان همواره با پروردگارش میباشد. پس تا میتوانید، دعا کنید.
پیامبرr در ادامه به جابر بن سُلَیمt فرمود: «هیچیک از کارهای نیک را کوچک و ناچیز نشمار؛ حتی این عمل را که با برادرت با گشادهرویی ملاقات کنی که این، از جملهی نیکیهاست» و الله، نیکوکاران را دوست دارد.
همینکه به شخصی کمک کنید تا بارش را داخل ماشینش بگذارد، یک صدقه یا نیکیست؛ اگر کسی، به وسیلهای نیاز داشته باشد و شما آن را به او نزدیک کنید، این هم یک نیکیست. اگر خودکار خود را به کسی بدهید که میخواهد چیزی بنویسد، این، یک نیکی بهشمار میآید. پس، تا میتوانید نیکی کنید؛ زیرا الله نیکوکاران را دوست دارد. گفتنیست: یک اصل یا قاعدهی کلی وجود دارد که اگر انسان آن را بهخاطر بیاورد، نیکی کردن بر او آسان میشود. این اصل، از پیامبرr بهثبوت رسیده است: «مَنْ کَانَ فِی حَاجَةِ أَخِیهِ کَانَ الله فِی حاجتِه».([13]) یعنی: «کسی که در جهت برطرف کردن نیازِ برادرش بکوشد، الله، نیاز او را برآورده میسازد». وقتی اللهU خود، عهدهدار کارهای شما باشد، آیا هیچ کارِ سخت و دشواری برای شما وجود خواهد داشت؟ روشن است که خیر؛ بلکه الله متعال در همهی کارها شما را یاری میکند و بدینسان هر کاری، آسان میگردد. لذا تا زمانی که در جهت برطرف کردن نیازِ برادر خود بکوشید، اللهU نیازِ شما را برآورده میسازد. پس تا میتوانید نیکی کنید و هیچ کارِ نیکی را کوچک مپندارید؛ گرچه بهظاهر، کارِ کوچک یا اندکی باشد. پیامبرr به زنان مسلمان فرمود: «لا تَحْقِرَنَّ جارَةٌ لجارتِهَا وَلَوْ فِرْسَنَ شَاةٍ».([14])یعنی: «هیچ زنی، هدیهی خود به زن همسایهاش را کوچک نشمارد، اگرچه (هدیهی بهظاهر کوچکی مانند) استخوان کف پای گوسفند (پاچهی گوسفند) باشد».
سپس پیامبرr به جابر بن سُلَیمt فرمود: «هیچیک از کارهای نیک را کوچک و ناچیز نشمار؛ حتی این عمل را که با برادرت با گشادهرویی ملاقات کنی که این، از جملهی نیکیهاست». همینکه انسان با برادر مسلمانش گشادهرو باشد، نه اخمو، جزو نیکیهاست؛ زیرا بدینوسیله برادرِ مسلمانش را شادمان میگرداند و شاد کردن دیگران، نیکی و احسان، بهشمار میآید و الله متعال نیکوکاران را دوست دارد. البته در پاره ای از موارد که مستثناست، بهتر است در برابر شخصی که عمل ناپسندی انجام داده، اخم کنیم یا چهره در هم بکشیم تا بلکه به خود بیاید و دریابد که مرتکبِ عمل زشت و ناسپندی شده است؛ زیرا «هر سخن، جایی و هر نکته، مقامی دارد».
آنگاه رسولاللهr به جابر بن سلیمt دستور داد که لباس و شلوارش را تا نصفِ ساق یا لااقل تا قوزک پاهایش بالا بکشد. این، نشان میدهد بهترین حالت در پوشش، اینست که انسان لباسش را تا نصف ساقهایش بالا بکشد؛ البته ایرادی ندارد که لباسش را بالاتر از قوزک پایش قرار دهد. گرچه در حدیث از این کار به امتناع از سنت تعبیر کرد و فرمود: «اگر از این کار، امتناع ورزیدی، پس لباست را تا دو قوزک پا بالا بیاور». و چون وعید یا هشداری در این باره ذکر نکرد، ایرادی ندارد که انسان، لباسش را فقط تا دو قوزک پا بالا بکشد.
پیشتر حدیث گذشت که در آن آمده بود: ابوبکر صدیقt به پیامبرr عرض کرد: «ای رسولخدا! یک طرف لباسم پایین میافتد مگر اینکه مواظبش باشم». رسولاللهr فرمود: «تو، جزو کسانی نیستی که این عمل را از روی تکبر انجام میدهند». اینجاست که در مییابیم شلوار (لُنگ) ابوبکرt پایینتر از قوزک پایش نبود و فقط پایینتر از ساق پایش قرار میگرفت و این، ایرادی ندارد. لذا نباید بر خود یا دیگران سخت بگیریم و تأکید کنیم که حتماً لباس یا شلوار انسان، تا نصفِ ساقش باشد. زیرا همانطور که در حدیث آمده، گرچه سنت، اینست که انسان لباس یا شلوارش را تا نیمهی ساقش بالا بکشد، اما مطابق حدیث و اجازهی رسولاللهr، ایرادی ندارد که انسان لباسش را بالاتر از دو قوزک پایش قرار دهد.
سپس رسولاللهr جابرt را از کبر و غرور در راه رفتن و لباس پوشیدن یا سخن گفتن برحذر داشت؛ زیرا الله متعال، تکبر را دوست ندارد. خود فرموده است:
﴿وَلَا تُصَعِّرۡ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمۡشِ فِی ٱلۡأَرۡضِ مَرَحًاۖ إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخۡتَالٖ فَخُورٖ ١٨﴾ [لقمان: ١٨]
متکبرانه از مردم روی برنگردان و در زمین خرامان و باغرور راه مرو که بهراستی الله، هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد.
شایسته است که انسان در راه رفتن، لباس پوشیدن و همهی حرکات خود، متواضع و فروتن باشد؛ زیرا کسی که بهخاطر الله تواضع کند، الله متعال او را گرامی و والامقام میگرداند. اینها، آدابیست که پیامبرr به امتش آموزش داد و انسان باید خود را به این آداب، آراسته سازد تا به دو نتیجهی بزرگ و مهم دست یابد:
یکم: فرمانبرداری از پیامبرr؛ الله متعال میفرماید:
﴿وَمَن یُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ یُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِی مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾ [النساء : ١٣]
هر کس از الله و پیامبرش اطاعت نماید، الله او را وارد باغهایی میکند که در آن جویبارها روان است.
دوم: انسان از طریق آراستگی به این آداب و منشهای نیکو، خود را به صفات و ویژگیهای نیک و پسندیدهای آراسته میسازد که هیچیک از افراد بشر نمیتواند مردم را به سوی چنین ویژگیهایی سوق دهد. زیرا آداب و منشهایی که اسلام آورده است، بهترین آداب و منشهاست. سپس پیامبرr به جابرt فرمود: «و اگر کسی به تو دشنام داد یا تو را بهخاطر عیبی که در تو میشناخت، سرزنش نمود، تو او را بهخاطر عیبی که در او میشناسی، سرزنش نکن؛ زیرا گناهِ این عمل، تنها بر عهدهی خودش میباشد». زیرا شایسته است که انسان عفو و گذشت پیشه کند و هر سخنی را که به گوش او میرسد، معیار قضاوت دربارهی دیگران قرار ندهد. لذا از سخنان دیگران چشمپوشی کنید و عفو و گذشت پیشه سازید؛ چراکه الله متعال بندگان باگذشت و بخشندهی خود را دوست دارد و به آنها پاداش میدهد. اگر کسی را بهخاطر عیبی که در او میشناسید، سرزنش کنید یا به او طعنه بزند، درگیری و کشمکش شما با یکدیگر طولانی میگردد و چهبسا این امر، به کینه و دشمنی در میان شما میانجامد. اما اگر سکوت نمایید و هیچ نگویید، اوضاع، عادی میشود. تجربه ثابت کرده است که وقتی انسان به کسی که به او ناسزا گفته است، ناسزا بگوید، دشنامگویی به یکدیگر در میان آنها ادامه مییابد و به دوری و دشمنیِ انها با یکدیگر دامن میزند. اما اگر انسان سکوت کند و هیچ نگوید، بهتر و مفیدتر خواهد بود؛ همانگونه که الله متعال در توصیف بندگان نیک و شایستهاش میفرماید:
﴿خَاطَبَهُمُ ٱلۡجَٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَٰمٗا ٦٣﴾ [الفرقان: ٦٣]
و هنگامى که افراد نادان، آنان را مورد خطاب قرار مىدهند، سلام ـ سخن مسالمتآمیزی ـ مىگویند.
اللهU میفرماید:
﴿خُذِ ٱلۡعَفۡوَ وَأۡمُرۡ بِٱلۡعُرۡفِ وَأَعۡرِضۡ عَنِ ٱلۡجَٰهِلِینَ ١٩٩﴾ [الأعراف: ١٩٩]
عفو و گذشت (در پیش) بگیر و به کار نیک و پسندیده فرمان بده و از جاهلان روی بگردان.
﴿è{ uqøÿyèø9$#﴾ یعنی با اخلاق و رفتارِ سبک و ناشایست مردم، سازگار باش و از مردم نخواه و توقع نداشته باش که در برخورد با تو به بهترین شکل عمل کنند؛ مردم، هیچگاه مطابق میل تو نخواهند بود. پس ساده ترین رفتار مردم را بپذیر و سخت نگیر. از اینرو الله متعال فرمود: ﴿وَأۡمُرۡ بِٱلۡعُرۡفِ وَأَعۡرِضۡ عَنِ ٱلۡجَٰهِلِینَ﴾: «و به کار نیک و پسندیده فرمان بده و از جاهلان روی بگردان». وقتی یک آدمِ جاهل به تو دشنام داد یا به تو بد کرد، خیر و مصلحت در اینست که از وی روی بگردانی.
***
801- وعن أبی هریرةt قال: بینما رَجُلٌ یُصَلِّی مُسْبِلٌ إِزَارَه، قال لَهُ رسولُ اللهr: «اذهَب فَتَوضَّأْ» فَذهَب فَتَوضَّأَ، ثُمَّ جاءَ، فقال: «اذهبْ فَتَوضَّأْ». فقال لَهُ رجُلٌ: یا رسول الله! ما لَکَ أَمرْتَهُ أَن یَتَوَضَّأَ ثم سَکَتَّ عَنْهُ؟ قال: «إِنَّهُ کانَ یُصلِّی وَهُوَ مُسْبلٌ إِزارَهُ، إِنَّ الله لا یَقْبَلُ صَلاةَ رجُلٍ مُسبِلٍ». [روایت ابوداود با اسنادی که مطابق شرط مسلم است.]([15])
ترجمه: ابوهریرهt میگوید: مردی که لُنگ (شلوارش) را پایینتر از قوزک پایش انداخته بود، نماز میخواند. رسولاللهr به او فرمود: «برو و وضو بگیر». آن مرد رفت و وضو گرفت؛ سپس آمد. رسولاللهr فرمود: «برو و وضو بگیر». مردی به پیامبرr عرض کرد: «ای رسولخدا! چرا به او فرمان دادی که وضو بگیرد و دیگر، دربارهاش چیزی نگفتید؟ فرمود: «او در حالی نماز میخواند که اسبال ازار کرده بود و الله متعال، نماز کسی را که اسبال ازار کند، نمیپذیرد».
شرح
پیامبرr در احادیثی که پیشتر ذکر شد، بیان فرمود که هرکس لباسش را از روی تکبر بر زمین بکشد، الله متعال روز قیامت به او نظر رحمت نمیکند، با او سخن نمیگوید، او را پاکیزه نمیگرداند و چنین شخصی عذابی دردناک در پیش دارد. و این حدیث نیز گذشت که: «پایینتر از دو قوزکِ پای کسی که اسبال ازار میکند، در آتش دوزخ خواهد بود». این نکته را هم بیان کردیم که این عمل، جزو گناهان کبیره است و برای مرد پوشیدن لباسی که پایینتر از قوزک پایش قرار بگیرد، جایز نیست؛ اما پوشیدن لباسی که تا قوزک پایش بلند است، یعنی قوزک را نمیپوشاند و نیز لباسی که تا نیمهی ساق میباشد، جایز است. اما پوشیدن شلوار، پیراهن و لباسی که پایینتر از قوزک قرار میگیرد، جایز نیست و جزو گناهان کبیره میباشد.
علما رحمهمالله اختلاف نظر دارند که آیا نماز کسی که با چنین پوششی نماز میخواند، درست است یا خیر؟
برخی از علما گفتهاند: نمازش درست نیست؛ زیرا لباسی که پوشیده، حرام است و الله متعال فقط پوشیدن لباسهای مباح را برای ما جایز قرار است:
﴿یَٰبَنِیٓ ءَادَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمۡ عِندَ کُلِّ مَسۡجِدٖ﴾ [الأعراف: ٣١]
ای فرزندان آدم! (هنگام هر نماز و) در هر مسجدی زیورتان - یعنی لباسهایتان- را بپوشید.
بدینسان به پوشیدن لباسهای جایز دستور داده، نه لباسهایی که پوشیدن آن برای ما جایز نیست. این دسته از علما، همچنین به حدیث یادشده استدلال کردهاند که ابوهریرهt میگوید: مردی که لُنگ (شلوارش) را پایینتر از قوزک پایش انداخته بود، نماز میخواند. رسولاللهr به او فرمود: «برو و وضو بگیر». آن مرد رفت و وضو گرفت؛ سپس آمد. رسولاللهr فرمود: «برو و وضو بگیر». مردی به پیامبرr عرض کرد: «ای رسولخدا! چرا به او فرمان دادی که وضو بگیرد؟ فرمود: «او در حالی نماز میخواند که اسبال ازار کرده بود و الله متعال، نماز کسی را که اسبال ازار کند، نمیپذیرد». اینها میگویند: این، نص و متنی آشکار از سنت نبوی دربارهی باطل بودن نماز کسیست که اسبال ازار میکند؛ بلکه نشان میدهد که چنین شخصی باید نمازش را دوباره بخواند.
مؤلف/ میگوید: «ابوداود، این حدیث را با اِسنادی صحیح و مطابق شرط مسلم، روایت کرده است». این سخن، جای بحث و بررسی دارد؛ زیرا این حدیث، ضعیف میباشد و صحتش از پیامبرr ثابت نشده است.
از میان اقوال علما، دیدگاه صحیح اینست که نماز کسی که اسبال ازار میکند، درست است؛ گرچه چنین شخصی، گنهکار میباشد. مانندِ کسی که لباس حرام مثلِ لباسِ دزدی میپوشد و با آن نماز میخواند یا لباسی میپوشد که در آن تصویر یا عکس حیوان یا صلیب وجود دارد. پوشیدن چنین لباسهای در نماز و بیرون نماز، حرام است و اگر کسی در چنین لباسهایی نماز بخواند، نمازش درست میباشد، اما خودش گنهکار است.
این، قولِ راجح دربارهی مسأله مذکور است؛ زیرا نهی از اسبال ازار و نهی از پوشیدن لباسِ حرام، مخصوص نماز نیست. بلکه پوشیدن لباس حرام، در نماز و بیرون نماز حرام میباشد. از اینرو نماز را باطل نمیکند. این، قاعدهایست که جمهور علما، آن را پذیرفتهاند. البته اگر این حدیث، صحیح بود، حکم این موضوع روشن میشد و دیگر جایی برای اختلاف وجود نداشت. آن دسته از علما که این حدیث را ضعیف دانستهاند، نمازِ کسی را که اسبال ازار میکند، درست میدانند و آن دسته از علما که این حدیث را صحیح دانستهاند، میگویند: نماز کسی که در حالِ اسبال ازار نماز میخوانَد، باطل است. در هر حال انسان باید از پروردگارش بترسد و از نعمت الاهی در جهت معصیت و نافرمانی از او استفاده نکند. کسی که آشکارا از الله متعال نافرمانی میکند و چون به او تذکر میدهند که اسبال ازار، حرام و جزو گناهان کبیره است و او بیپروا از کنارِ این موضوع میگذرد، در حقیقت از نعمت الله برای نافرمانی و معصیت او استفاده میکند. [پناه بر الله]
***
802- وعن قَیسِ بن بشرٍ التَّغْلبیِّ قال: أَخْبَرنِی أبِی وکان جلیسًا لأبی الدَّرداءِ قال: کان بِدِمشقَ رَجُلٌ من أَصحاب النَّبِیِّr یُقَالُ لَهُ سهلُ بنُ الحنظَلیَّةِ، وکانَ رَجُلاً مُتَوحِّدًا قَلَّمَا یُجالسُ النَّاسَ، إِنَّمَا هُوَ صَلاةٌ، فَإِذا فرغَ فَإِنَّمَا هو تسبیحٌ وتکبیرٌ حتَّى یأْتیَ أهْلَهُ، فَمَرَّ بِنَا ونَحنُ عِند أبی الدَّردَاءt، فقال له أَبو الدَّردَاء: کَلِمةً تَنْفَعُنَا ولا تضُرُّک. قال: بَعثَ رسولُ اللهr سَرِیَّةً فَقَدِمَت، فَجَاءَ رَجُلٌ مِنهم فَجَلسَ فِی المَجْلِس الَّذی یَجلِسُ فِیهِ رسولُ اللهr، فَقَالَ لِرجُلٍ إِلى جَنْبِهِ: لَوْ رَأَیتنَا حِینَ التقَیْنَا نَحنُ والعدُوُّ، فَحمَل فلانٌ فَطَعَن، فقال: خُذْهَا مِنِّی وأَنَا الغُلامُ الغِفَارِی، کَیْفَ تَرى فی قوْلِهِ؟ قال: مَا أَرَاهُ إِلا قَدْ بَطَلَ أَجرُهُ. فسَمِعَ بِذلکَ آخَرُ فقال: مَا أَرَى بِذَلَکَ بأْسًا، فَتَنَازعا حَتى سَمِعَ رسول اللهr فقال: «سُبْحان الله! لا بَأْس أَن یُؤْجَرَ ویُحْمَد». فَرَأَیْتُ أَبا الدَّرْدَاءِ سُرَّ بِذلک، وَجَعَلَ یَرْفَعُ رأْسَه إِلَیهِ وَیَقُول: أأَنْتَ سمِعْتَ ذَلکَ مِنْ رسول اللهr؟ فیقول: نعَم، فما زال یعِیدُ عَلَیْهِ حَتَّى إِنّی لأَقولُ لَیَبرُکَنَّ على رکْبَتَیْه.
قال: فَمَرَّ بِنَا یَوماً آخَر، فقال لَهُ أَبُو الدَّرْدَاء: کَلِمَةً تَنفَعُنَا ولا تَضُرُّک، قال: قال لَنَا رسول اللهr: «المُنْفِقُ عَلى الخَیْلِ کالبَاسِطِ یَدَهُ بالصَّدَقة لا یَقْبِضُهَا». ثُمَّ مرَّ بِنَا یوماً آخر، فقال لَهُ أَبوالدَّرْدَاء: کَلِمَةً تَنْفَعُنَا وَلا تَضرُّک، قال: قال رسول اللهr: «نعْمَ الرَّجُلُ خُرَیْمٌ الأَسَدی، لَوْلا طُولُ جُمَّتِهِ وَإِسْبَالُ إِزَارِه». فبَلغَ ذلک خُرَیْمًا، فَعجََّلَ فَأَخَذَ شَفْرَةً فَقَطَعَ بِهَا جُمَّتَهُ إِلى أُذُنَیْهِ، وَرَفَعَ إِزَارَهُ إِلى أَنْصَاف سَاقَیْهِ. ثَمَّ مَرَّ بنَا یَوْماً آخَرَ فَقَالَ لَهُ أَبُو الدَّرْدَاء: کَلِمةً تَنْفَعُنَا ولاَ تَضُرُّکَ قَال: سَمعْتُ رسُولَ اللهr یقُول: «إِنَّکُمْ قَادمُونَ عَلى إِخْوانِکُم. فَأَصْلِحُوا رِحَالَکم، وأَصْلِحُوا لبَاسَکُمْ حَتَّى تَکُونُوا کَأَنَّکُمْ شَامَةٌ فِی النَّاسِ، فَإِنَّ الله لاَ یُحبُّ الفُحْشَ وَلاَ التَّفَحُش». [روایت اَبوداود با اِسناد حسن، جز قیس بن بشر که در ثقه یا ضعیف بودن او اختلاف دارند و مسلم از او حدیث روایت کرده است.]([16])
ترجمه: قیس بن بشر تغلبی میگوید: پدرم که همنشین ابودرداءt بود، به من گفت: مردی از اصحاب پیامبرr به نام سهل بن حنظلیه در دمشق بود؛ مردی گوشهگیر که با مردم کم مینشست و همواره در نماز بود و پس از نماز به تسبیح و تکبیر مشغول میشد تا اینکه نزد خانوادهاش میرفت. روزی نزد ابودرداءt نشسته بودیم که سهلt از کنارِمان گذشت. ابودرداءt به او گفت: سخنی بگو که برای ما سودمند باشد و زیانی به تو نرساند. گفت: پیامبرr دستهای از مجاهدان را به جنگ فرستاد. وقتی بازگشتند، یکی از آنها در محلی که پیامبرr مینشست، نشست و مردی که کنارش بود، گفت: کاش وقتی با دشمن روبهرو شدیم، ما را میدیدی که فلانی حمله کرد و نیزه انداخت و - به دشمن، با غرور و افتخار- گفت: بگیر که من، از بنیغفار هستم. نظرت دربارهی سخنش چیست؟ آن مرد پاسخ داد: به گمانم پاداش وی، از میان رفته است. شخصی دیگر این را شنید و گفت: ایرادی در این نمیبینم. و بدین ترتیب در اینباره با هم اختلاف کردند تا اینکه پیامبرr بگومگوی آنها را شنید؛ فرمود: «سبحانالله! اشکالی ندارد که انسان - بهخاطر کارِ پسندیدهاش هم- پاداش بیابد و هم ستایش شود». دیدم ابودرداءt از شنیدن این حدیث، خوشحال شد و سرش را به سوی سهلt بلند میکرد و میگفت: تو خود این را از رسولاللهr شنیدی؟ و سهل میگفت: آری. و ابودرداء همواره این سخن را از آن صحابی میپرسید و من با خود میگفتم: شاید او به زانو بیفتد.
پدرم - پدر قیس- میگوید: روزی دیگر نیز از کنارِ ما گذشت. ابودرداءt به او گفت: سخنی بگو که برای ما سودمند باشد و زیانی به تو نرساند. گفت: رسولاللهr فرمود: «کسی که برای پرورش و نگهداری اسب - به منظور استفاده از آن در میدان جهاد- هزینه میکند، مانند کسیست که دستش همواره برای صدقه دادن باز است و آن را نمیبندد».
روزِ دیگری نیز از کنارِ ما گذشت. ابودرداءt به او گفت: سخنی بگو که برای ما سودمند باشد و زیانی به تو نرساند. گفت: رسولاللهr فرمود: «خُرَیم اسدی، مرد نیکیست، اگر موهای سرش بلند نبود و اسبال ازار نمیکرد». این سخن به خریم رسید و او بلافاصله تیغی برداشت و موهایش را تا مقابل گوشهایش کوتاه کرد و ازار (لُنگ) خود را تا نصف ساق پایش بالا کشید.
وی، روزی دیگر هم از کنار ما گذشت. ابودرداءt به او گفت: سخنی بگو که برای ما سودمند باشد و زیانی به تو نرساند. گفت: از رسولاللهr شنیدم که میفرمود: «شما نزد دوستانتان میروید؛ پس سواری- و سر و وضع خود- و لباستان را درست و مرتب کنید تا در میان مردم مانند خال - یعنی مرتب و زیبا و در بهترین وضعیت- به نظر آیید؛ زیرا الله، زشتی و زشتکاری - ظاهر و رفتارِ ناپسند- را دوست ندارد».
شرح
در حدیثی که مؤلف/ ذکر کرده، چند نکتهی آموزنده وجود دارد؛ همانگونه که در این روایت آمده است: ابن حنظلیهt تنهایی را دوست داشت و معمولاً مشغول نماز و تسبیح یا در خدمت خانوادهاش بود. یعنی دوست نداشت که وقتش در بگومگو و سخنان بیهوده با مردم تَلَف شود. از اینرو همواره نماز میخواند یا به ذکر پروردگار یا خدمت خانوادهاش میپرداخت.
یکی از روزها ابودرداءt با دوستانش نشسته بود که در این میان، ابنحنظلیهt از کنارشان گذشت. ابودرداءt به او گفت: «سخنی بگو که برای ما سودمند باشد و زیانی به تو نرساند». ابنحنظلیهt گفت: «پیامبرr سریهای را به جنگ فرستاد». سریه، به دستهای از مجاهدان گفته میشود که کمتر از چهارصد نفر هستند. وقتی به مدینه بازگشتند، یکی از آنها در محلی که پیامبرr مینشست، یعنی در حضورِ پیامبرr نشست تا از عملکرد این دسته گزارش دهد. وی، از یکی از تیراندازان سخن گفت که در میدان نبرد به سوی دشمن تیر میانداخت و با غرور و افتخار میگفت: بگیر که من، از بنیغفار هستم.
ایرادی ندارد که انسان در میدان نبرد، در برابر دشمن، رفتار و گفتار غرورآمیزی داشته باشد؛ یعنی انسان میتواند در میدان نبرد، برای شکستن روحیهی دشمن و اظهار قدرت و هیبت، خرامان و با غرور و تکبر راه برود و عزت و قدرت خود را به رُخ دشمن بکشد. چنانکه در گذشته برخی از مجاهدان، پَرِ شترمرغ روی عمامهی خود نصب میکردند که نشانگر عزت بود و بدینسان دشمن را آزار میدادند. هر چیزی که مایهی خشم و آزار دشمن شود، نزد اللهU اجر و پاداش دارد. حتی سخنی که دشمن را خوار و خشمگین میگرداند، نزد الله متعال مایهی عزت است و ثواب دارد.
این تیراندازِ غفاری نیز به غرور و افتخار به دشمن میگفت: بگیر؛ یعنی تیر را بگیر که من، از بنیغفار هستم. یکی از حاضران، گفت: او، با گفتنِ این سخن خود را بیاجر کرده کرده است؛ زیرا فخرفروشی و به خود بالیدن، درست نیست. الله متعال میفرماید:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخۡتَالٖ فَخُورٖ ١٨﴾ [لقمان: ١٨]
همانا الله، هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد.
آری؛ الله متعال تکبر و فخرفروشی را دوست ندارد؛ اما در جنگ، مستثناست. لذا یکی دیگر از حاضران گفت: ایرادی ندارد که انسان در جنگ، عزتش را به رخ دشمن بکشد. بدین ترتیب در اینباره با هم اختلاف کردند تا اینکه پیامبرr بگومگوی آنها را شنید؛ فرمود: «سبحانالله!» یعنی الله از هر عیب و نقصی پاک و منزّه است و صفات الله از هر جهت کامل میباشد؛ هیچ نقصی در علم، قدرت، حکمت و عزتش نیست. همهی صفات او از هر جهت کامل است.
پیامبرr فرمود: «سبحانالله!» یعنی چرا و چگونه در اینباره بگومگو میکنید؟ «اشکالی ندارد که انسان - بهخاطر کارِ پسندیدهاش هم- پاداش بیابد و هم ستایش شود». به عبارت دیگر الله متعال، برای بندهی نیکوکار و مجاهدش خیرِ دنیا و آخرت را یکجا جمع میکند و بدینسان مردم او را میستایند و دربارهاش میگویند: آدمِ شجاعیست. در آخرت نیز این بنده از اجر و پاداش الهی برخوردار میشود و ایرادی در این نیست که بندهی نیکوکار هم در دنیا ستایش شود و هم در آخرت، اجر و پاداش بیابد.
عامر بن اکوعt خود را به سارقانی رساند که شتران شیردهِ پیامبرr را دزدیده بودند و با خود میبردند. او شروع به تیراندازی کرد و میگفت:
أَنَا ابـْنُ الأَکْـوَعِ وَالْیَوْمُ یَوْمُ الرُّضَّعْ
یعنی: «من، فرزند اکوع هستم و امروز، روز نابودیِ فرومایگان است». و بدینسان به نژاد و خانوادهی خود میبالید و موقعیت و جایگاه خانوادگیاش را به رخ دشمن میکشید. لذا ایرادی ندارد که انسان در جنگ، به خود، خانواده و قدرت و جایگاه خویش ببالد و آن را به رخ دشمن بکشد.
ابن حنظلیهt روزی دیگر نیز از کنار ابودرداء و یارانش عبور کرد. ابودرداءt به او گفت: سخنی بگو که برای ما سودمند باشد و زیانی به تو نرساند. گفت: رسولاللهr فرمود: «کسی که برای پرورش و نگهداری اسب - به منظور استفاده از آن در میدان جهاد- هزینه میکند، مانند کسیست که دستش همواره برای صدقه دادن باز است و آن را نمیبندد». لذا خرج کردن برای اسبی که از آن در میدان نبرد استفاده میشود، جزو صدقات است.
ابنحنظلیهt روزِ دیگری نیز از کنارِ ابودرداءt گذشت. ابودرداءt به او گفت: سخنی بگو که برای ما سودمند باشد و زیانی به تو نرساند. گفت: رسولاللهr مردی را ستود و از او به نیکی یاد کرد و فرمود: «مرد نیکیست، اگر موهای سرش بلند نبود و اسبال ازار نمیکرد». یعنی مقداری متکبر و خودبین است. این سخن به آن مرد رسید و او بلافاصله تیغی برداشت و موهایش را تا شانههایش کوتاه کرد و ازار (لُنگ) خود را تا نصف ساقِ پایش بالا کشید.
اینجاست که درمییابیم بلند بودن موی سر برای مردان، نشانهی تکبر است و موی سر مرد، نباید از شانهها یا نرمهی گوش او بلندتر باشد. زیرا این زن است که به خودآرایی از طریق بلند کردن موی سرش نیاز دارد. لذا برای مردان جایز نیست که خود را در مو و امثال آن شبیه زنها بسازند. زیرا پیامبرr مردانی را خود را شبیهِ زنان و زنانی را که خود را شبیه مردان میسازند، نفرین کرده است.
الله متعال، انسانها را از دو جنس مرد و زن آفریده و به هر جنسی، ویژگیهای مناسب خودش را داده است؛ لذا نباید مرد و زن را در همه چیز یکسان بدانیم. من، هیچ مسلمانی را سراغ ندارم که مرد و زن را در همه چیز یکسان بداند. اما اوضاع آن دسته از کافران که زن را در همه چیز بر مرد مقدم قرار دادهاند، واژگون شده و طبیعت و سرشتشان، بهکلی دگرگون و برعکس گردیده است. اینها زن و مرد را در همه چیز و در هر کاری، بدون هیچ تفاوتی شریک و یکسان میدانند. بدون شک چنین تفکری، بر خلاف طبیعتیست که الله متعال انسانها را بر اساس آن، سرشته و نیز بر خلاف آیین و شریعتیست که پیامبران آوردهاند؛ زیرا مردان، ویژگیهای خاص خود را دارند و زنان، ویژگیهای خاص خود را.
وقتی آن مرد، فرمودهی پیامبرr را شنید، بلافاصله تیغی برداشت و موهایش را تا شانههایش کوتاه کرد. این، نشانگر فرمانبرداری صحابهy از پیامبرr است. چنانکه بهسرعت به رهنمودهایش عمل میکردند و برای اجرای آن بر یکدیگر سبقت میجستند. این، نشانهی ایمان است. اما کسی که در اجرای فرمان الله و پیامبرش درنگ میکند، در او خصلتی از منافقانی وجود دارد که چون به نماز میایستند، با تنبلی و کسالت نماز میخوانند. از اینرو گاه مشاهده میشود که وقتی شخصی از حُکم الله و پیامبرش باخبر میشود، در انجام آن تنبلی و درنگ میکند و آنقدر دیر و سست به انجامِ آن میپردازد که گویا سنگ یا وزنهی بزرگ و سنگینی روی اوست؛ تازه نزد این و آن عالِم میرود تا بلکه رخصتی بیابد و از انجام آن کار، شانه خالی کند. در صورتی که علما گفتهاند: جستجو یا دنبال کردن رخصتها، فسق است و کسی که چنین رویکردی دارد، فاسق میباشد. حتی یکی از علما گفته است: کسی که چنین رویکردی داشته باشد، سرانجام بیدین میشود و دین و ایمانش را از دست میدهد.
لذا انسان همینکه حکم الله و پیامبرش را از شخصی شنید که علم و ایمانش قابل اعتماد است، باید به حکم الله و پیامبرش عمل کند؛ گفتم: از شخصی که به علم و ایمانش میتوان اعتماد کرد. زیرا دیده میشود که شخصی، دیندار و پرهیزگار است و یک یا چند حدیث از پیامبرr یاد دارد؛ لذا در میان مردم بهگونهای سخن میگوید که گویا یکی از امامان و پیشوایان دینیست. پس، از چنین شخصی و از فتواهایش بپرهیزید؛ چراکه به سبب کمعلمیاش، اشتباههای فراوانی از او سر میزند.
و گاه مشاهده میشود که فردی، علم و دانش فراوانی دارد؛ اما اهل هوا و هوس است و مطابق میل و رضایت مردم فتوا میدهد، نه مطابق رضایت پروردگار. چنین شخصی هم عالم امت بهشمار نمیآید. پس علما بر سه دسته هستند: عالمِ ربانی، عالم حکومتی و عالم امت (عالم ملی).
عالم ربانی، کسیست که به نشر و گسترش اسلام میپردازد و از روی علم و آگاهی دربارهی دین اسلام و احکام و آموزههایش فتوا میدهد و برایش مهم نیست که حکم شرعی، مطابق میل مردم باشد یا نه.
عالمِ حکومتی، کسیست که نگاه میکند حکومت چه میخواهد و مطابق میل و خواستهی حکومت فتوا میدهد؛ گرچه در فتوایش تحریف کتابالله و سنت رسولاللهr باشد.
و اما عالم ملی، کسیست که مطابق میل و خواستهی مردم فتوا میدهد. اگر مردم به کاری عادت کنند، دربارهی آن کار فتوایی میدهد که مردم را راضی نماید؛ حتی بدین منظور متون کتاب و سنت را تحریف میکند. امید است که الله متعال ما را در جرگهی علمای ربانی و عاملان به قرآن و سنت قرار دهد.
مهم، اینست که انسان دین را ابزار فریفتن دیگران قرار ندهد و خود نیز در مسیر دین و علوم دینی، فریفته نشود؛ بلکه دینش را از کسی بگیرد که میتوان به علم و دین او، اعتماد کرد. چنانکه یکی از بزرگان سلف گفته است: این علم، دین است؛ پس بنگرید دین خود را از چه کسی میگیرید.
آری؛ علم و دانش، همان دین و مسیریست که انسان را به اللهU میرساند. اما عدهای سادهلوح، به کفار فریفته شده، از آنها تقلید میکنند؛ حتی در نحوهی لباس پوشیدن! چنان که منتظر چاپ جدید مجلههای مُد لباس هستند و همینکه شمارهی جدیدش وارد بازار میشود، بلافاصله آن را خریده، به خانه میبرند و میگویند: به این لباسها یا به این مُدهای جدید نگاه کنید! مجلههایی با تصاویر برهنه و لباسهایی که مخالف ارزشهای اخلاقی و شریعت اسلامیست. و زنِ کوتهبین و سستایمان نیز با دیدن چنین مدها و لباسهایی، به شوهر خود میگوید: من نیز چنین لباسی میخواهم. یا خود به خیاطی میرود و مُد روز را سفارش میدهد! و بدین ترتیب جامعهی اسلامی در ظاهر و طرز لباس خود نیز از کفار تقلید میکند. - پناه بر الله- این، مسألهی بسیار خطرناکیست؛ زیرا پیامبرr فرموده است: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ».([17]) یعنی: «هرکس خود را شبیه قومی بسازد، از جرگهی آنهاست».
یکی از کارهای ناپسند که بهتازگی مُد شده، اینست که زنها، موی خود را مانند مردان کوتاه میکنند و بهاصطلاح، موهای خود را مردانه میزنند! در گذشتهی نه چندان دور، خواستگار از زنِ مورد علاقهاش سؤال میکرد که موهایش بلند است یا کوتاه؟ یعنی بلند بودن موی سر برای زن، نیک و پسندیده بود؛ اما اینک بر عکس شده و زن، موهای خود را مانند موهای مرد، کوتاه میگرداند! خلاصه اینکه امروزه زنها موها را به روشهای عجیب و غریبی کوتاه میکنند که رهآورد غرب و کافران است. سببش، غفلت مردان از همسرانشان میباشد. بر هر مردی واجب است که مردِ خانهاش باشد، نه اینکه نام مرد را یدک بکشد و هیچ نشانهای از مردانگی در او یافت نشود. وقتی همسر خود را دیدید که نسبت به وظایف شرعی خود کوتاهی میکند، به او تذکر دهید و اگر لازم بود، مطابق رهنمودهای شرعی او را بزنید. زیرا شما دربارهی خانوادهی خود مسؤولید. رسولاللهr فرموده است: «والرَّجُلُ رَاعٍ فی أَهْلِهِ ومسئولٌ عَنْ رَعِیَّتِه».([18]) یعنی: «و مرد، مسؤول خانوادهاش میباشد و دربارهی خانوادهاش بازخواست میشود». این منصب یا این مسؤولیت را فرماندار، استاندار یا وزیر و رییسجمهور به تو نداده است؛ این منصب را محمد رسولاللهr به تو داده است؛ پس تو، فرماندار خانهی خویش هستی. «هر مردی، مسؤول خانوادهاش میباشد و دربارهی خانوادهاش بازخواست میشود». فقط به اینکه مرد مسؤول خانوادهی خود میباشد، بسنده نکرد؛ زیرا در این صورت، مسأله، خیلی آسان بود. اما رسولاللهr افزون بر اینکه فرمود: «مرد مسؤول خانوادهی خود میباشد»، بیان نمود که: «هر مردی دربارهی خانوادهاش بازخواست میشود». لذا خود ببینید که دربارهی این مسؤولیت، روز قیامت چه پاسخی در برابر الله متعال خواهید داشت؟ پس باید به این مسایل اهمیت دهیم و پیش از آنکه سیل خانمانبرانداز، همهی هستی و ارزشهای ما را از میان ببرد، به خود بیاییم و از پیروی و تقلید از نصارا بپرهیزیم و عادتها و سبک زندگی خود را مطابق اسلام و آموزههای دینی قرار دهیم.
سپس مؤلف/ بقیهی حدیث را ذکر کرده است. پیامبرr در این بخش حدیث برای یارانش بیان نمود که با سر و وضعی نیک و آراسته، نزد دوستانشان بروند؛ فرمود: «شما نزد دوستانتان میروید؛ پس سواری- و سر و وضع خود- و لباستان را درست و مرتب کنید». در گذشته که سفر، سخت و طاقتفرسا بود، آثار سفر یا گرد و غبار راه بر چهره و لباس مسافر، نمایان میشد و مسافر لباسی غبارآلود و موهایی ژولیده داشت. اما امروزه که امکانات سفر، زیاد شده و مردم با هواپیماهای تمیز سفر میکنند، دیگر، مشکلات گذشته وجود ندارد. خلاصه اینکه پیامبرr یارانش را راهنمایی کرد که وقتی نزد دوستانشان میروند، سر و وضع خود را مرتب و موهایشان را شانه کنند و لباسی تمیز و مرتب بپوشند که آثار سفر در آن نباشد تا هنگام رویارویی با مردم، آنها را چِندش نشود و بدشان نیاید.
این، اشارهایست به اینکه انسان باید به چنین مسایلی اهمیت دهد و نسبت به آنها کوتاهی نکند و در حد شرعی و بدون اسراف، لباسهای شیک و زیبایی بپوشد. باری پیامبرr فرمود: «لا یَدْخُلُ الجَنَّةَ مَنْ کَانَ فی قَلْبِهِ مثْقَالُ ذَرَّةٍ مَنْ کِبرٍ». یعنی: «کسی که در قلبش بهاندازهی ذرهای کبر باشد، وارد بهشت نمیشود». عرض کردند: ای رسولخدا! همهی ما دوست داریم کفش و لباس خوب و زیبا بپوشیم؛ این هم تکبر است؟ فرمود: «إِنَّ الله جَمِیلٌ یُحِبُّ الجَمالَ». یعنی: «همانا الله زیباست و زیبایی را دوست دارد». به عبارت دیگر ایرادی ندارد که کفش و لباستان، خوب زیبا باشد. این، تکبر نیست؛ بلکه: «الکِبْرُ بَطَرُ الحَقِّ وغَمْطُ النَّاسِ».([19]) یعنی: «کبر، سرپیچی از حق و تحقیر مردم است». بدینسان که وقتی به کسی گفته شود: این، حق است، از آن روی بگرداند. تحقیر مردم اینست که با دیدهی تحقیر به آنها بنگرد. شخصی به فرزندش گفت: مردم را چگونه میبینی؟ گفت: بزرگ و گرامی مانند پادشاه. آن مرد گفت: مردم نیز تو را همینگونه، یعنی بزرگ و گرامی میبینند. لذا با هر دیدهای که به مردم نگاه کنیم، نگاهشان به ما، همانگونه خواهد بود و اگر مردم را چیزی بهحساب نیاوریم، آنها نیز از ما حساب نمیبرند. مردم به هر کسی بهاندازهی نگاهی که به آنها دارد، نگاه میکنند.
***
803- وعن أبی سعیدٍ الخدْرِیِّt قال: قَالَ رسُولُ اللهr: «إزرَةُ الْمُسلِمِ إِلى نصْفِ السَّاقِ، وَلاَ حَرَجَ أَوْ لا جُنَاحَ فیما بَیْنَهُ وَبَیْنَ الکَعْبَیْن، فَمَا کانَ أَسْفَلَ منَ الکعْبَینِ فَهَوُ فی النَّارِ، ومَنْ جَرَّ إِزارهُ بَطَراً لَمْ یَنْظرِ الله إِلَیْهِ». [روایت ابوداود با اِسناد صحیح]([20])
ترجمه: ابوسعید خدریt میگوید: رسولاللهr فرمود: «شلوار مسلمان، تا نصفِ ساق است و مانع یا گناهی ندارد که بین ساق و قوزک باشد و پایینتر از قوزک - چنانچه با شلوار پوشیده شود- در آتش است و الله به کسی که شلوار (لُنگ) خود را از روی تکبر بر زمین بکشد، نگاه نمیکند».
804- وعن ابنِ عمر رضیَ الله عنهما قال: مَرَرْتُ عَلى رسُولِ اللهr وَفِی إِزاری اسْترْخَاءٌ. فَقَال: «یا عَبْدَ الله، ارْفَعْ إِزارَکَ»، فَرفعتهُ ثُمَّ قَال: «زِدْ»، فَزِدْتُ، فَمَا زِلْتُ أَتَحرَّاها بَعْد. فَقَالَ بَعْضُ القُوْم:إِلى أَیْن؟ فَقَال: «إِلى أَنْصاف السَّاقَیْنِ». [روایت مسلم]([21])
ترجمه: ابنعمر$ میگوید: باری از کنارِ رسولاللهr گذشتم و شلوارم مقداری پایین افتاده بود. پیامبرr فرمود: «ای عبدالله! شلوارت را بالا بکش». آن را بالا کشیدم. فرمود: «بیشتر بالا بکش». همچنان شلوارم را بالا میکشیدم؛ شخصی پرسید: تا کجا؟ فرمود: «تا نیمهی دو ساق».
805- وعنه قال: قالَ رسُولُ اللهr: «مَنْ جَرَّ ثَوبَه خُیَلاءَ لَمْ یَنْظُرِ الله إِلَیْهِ یَوْمَ القیامِةِ». فقالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَکَیْفَ تَصْنَعُ النِّسَاءُ بِذُیُولِهن؟ قال: «یُرْخینَ شِبْرًا». قَالَتْ: إِذن تَنکَشفُ أَقْدامُهُنَّ. قال: «فیُرْخِینَهُ ذِراعاً لاَ یَزِدْنَ». [روایت ابوداود و ترمذی؛ ترمذی گفته است: این حدیث، حسن صحیح میباشد.]([22])
ترجمه: ابن عمر$ میگوید: رسولاللهr فرمود: «الله، روز قیامت به کسی که لباسش را از روی تکبر بر زمین بکشد، نگاه نمیکند». امسلمه& گفت: پس زنان با دامنهای خود چکار کنند؟ فرمود: آن را یک وجب - روی زمین- رها نمایند». امسلمه عرض کرد: در این صورت، قدمهایشان نمایان میشود. فرمود: «پس یک ذراع (یک گَز) رها کنند و بر آن نیفزایند».
شرح
مؤلف/ حدیثی بدین مضمون نقل کرده است که ابوسعید خدریt میگوید: پیامبرr فرمود: «شلوار مسلمان، تا نصفِ ساق است و مانع یا گناهی ندارد که بین ساق و قوزک باشد و پایینتر از قوزک - چنانچه با شلوار پوشیده شود- در آتش است و الله به کسی که شلوار (لُنگ) خود را از روی تکبر بر زمین بکشد، نگاه نمیکند». بدینترتیب پیامبرr اندازهی لباس اعم از پیراهن، شلوار یا لُنگ را به چهار دسته تقسیم کرد:
نخست: سنت و تا نصف ساق است.
دوم: رخصت است؛ یعنی از نصف ساق تا قوزکِ پا.
سوم: حرام، و یکی از گناهان کبیره است؛ بدینسان که لباسِ کسی پایینتر از قوزک پایش باشد و این عمل را از روی تکبر انجام ندهد.
و چهارمین حالت، بدترین نوع لباس، اینست که کسی لباسش را از روی تکبر، بر زمین بکشد یا لباسش را پایینتر از قوزک پایش قرار دهد. الله متعال به چنین کسی، نظر رحمت نمیکند.
لذا درمییابیم که هرکس لباسش، یعنی پیراهن یا شلوار یا لُنگ خود را پایینتر از قوزک پایش قرار دهد، مرتکب گناه کبیره شده است؛ فرقی ندارد که این عمل را از روی تکبر انجام دهد یا قصدِ تکبر نداشته باشد. زیرا پیامبرr در این حدیث، میان این عمل از روی تکبر و انجام آن بدون تکبر، فرق گذاشته و فرموده است: «کسی که این عمل را از روی تکبر انجام دهد، الله متعال، روز قیامت به او نگاه نمیکند». با پیوست این حدیث به حدیث ابوذرt که پیشتر ذکر شد، روشن میشود که هرکس این عمل را از روی تکبر انجام دهد، چهار عقوبت دارد: الله به او نگاه نمیکند، با او سخن نمیگوید، او را پاکیزه نمیگرداند و چنین شخصی عذاب دردناکی خواهد داشت.
اما پایینتر از پای کسی که نه بهقصد تکبر، بلکه از روی بیتوجهی اسبال ازار میکند، در آتش دوزخ خواهد بود و به مجازاتهای چهارگانهی مذکور، گرفتار نمیگردد.
سپس مؤلف/ حدیث ابنعمر$ را ذکر کرده است که پیامبرr به او دستور داد که شلوار خویش را بالا بکشد. ابنعمرt شلوارش را بالا کشید؛ شخصی پرسید:» ای رسولخدا! تا کجا بالا بکشد؟ فرمود: «تا نیمهی دو ساق».
یعنی بیشترین مقداری که باید لباس خود را بالا بکشیم، نیمهی ساقِ پاست و کمتر از آن تا قوزک پا، جایز میباشد. البته بهتر است که تا نیمهی ساق، بالا بکشیم.
و در حدیث دیگر آمده است که پیامبرr بنا بر پرسش امسلمه& اجازه داد که زنها، لباس خود را یک وجب روی زمین رها کنند. امسلمه& عرض کرد: در این صورت، قدمهایشان دیده میشود. پیامبرr فرمود: «پس یک ذراع (یک گَز) رها کنند و بر آن نیفزایند». زیرا قدمهای زن، عورت است و اگر نمایان گردد و مردم قدمهای زن را ببینند، در فتنه میافتند. لذا زن باید لباسش را روی زمین رها کند تا پاها یا قدمهایش دیده نشود.
این، نشانگر وجوبِ پوشش صورت برای زنان است؛ زیرا وقتی پوشاندنِ قدم که کمتر مایهی فتنه میگردد، واجب است، پوشاندن صورت از باب اولی واجب میباشد و امکان ندارد شریعتی که از سوی پروردگاری حکیم و دانا نازل شده، به زنها دستور دهد که قدمهای خود را بپوشند و صورتهایشان را رها کنند. و این، تناقض در احکام بهشمار میآید؛ مگر میشود که شریعت به پوشاندن قدمها حکم کند و از صدور این حکم دربارهی صورت که مهمتر است، غفلت ورزد؟ چنین چیزی در شریعتی که خود، معیار عدل و عدالت است، قابل تصور نیست. لذا پندار کسانی که پوشش قدم را برای زن واجب دانسته و در عین حال، پوشاندن صورت را برای زن واجب نمیدانند، اشتباه است؛ دیدگاه درست، اینست که برای زن جایز نیست که صورتش را جز به شوهر یا محارم خویش نشان دهد.([23])
***
([1]) ضعیف است؛ ر.ک: السلسلۀ الضعیفۀ، ش: 2458؛ ضعیف أبیداود، ش:1700؛ و مختصر الشمائل، ش:47؛ همهی این کتابها از آلبانیست. این حدیث پیشتر بهشمارهی 524 گذشت.
([2]) صحیح بخاری، ش: (3665، 5784)؛ و صحیح مسلم، ش: 2085.
([3]) صحیح بخاری، ش: 5788؛ و صحیح مسلم، ش: 2087. [این حدیث پیشتر بهشمارهی 621 گذشت. (مترجم)]
([4]) صحیح بخاری، ش: 5787.
([5]) اسبال ازار، یعنی بلند بودن شلوار بهگونهای که دو قوزک پا را بپوشاند.
([6]) صحیح مسلم، ش: 106.
([7]) صحیح الجامع، ش: 2770؛ و صحیح أبی داود، آلبانی/، ش: 3450.
([8]) استفاده از لُنگ برای پوشش، همچنان در پارهای از مناطق جنوب ایران مرسوم است. [مترجم]
([9]) صحیح بخاری، ش: (60، 96، 163)؛ و مسلم، ش: 241 بهنقل از عبدالله بن عمرو$. این حدیث شواهد دیگری نیز در «صحیحین» دارد.
([10]) صحیح الجامع، ش: 7402؛ السلسلۀ الصحیحۀ، ش: 1403؛ صحیح أبی داود، آلبانی/، ش: 3442.
([11]) صحیح مسلم، ش: 479.
([12]) ضعیف است؛ روایت ابنحبان، (866، 894)، و ابویعلی در مسندش (3404) و بیهقی در شعب الایمان (2/41) از طریق قطن بن نسیر از جعفر بن سلیمان از ثابت از انس بن مالکt به صورت مرفوع؛ بیهقی گوید: قطن بن نسیر بهصورت مسند و جز او، به صورت مرسَل روایت کردهاند. و نیز روایت: ابنعدی در الکامل (6/52). ابنالمدینی در علل خود، ص72 میگوید: «جعفر، بهکثرت از ثابت روایت کرده و روایتهای مرسَلش فراوان است و بسیاری از آنها، منکَر میباشد». علامه آلبانی/ در السلسلۀ الضعیفۀ (1362) این حدیث را ضعیف دانسته است.
([13]) صحیح بخاری، ش: (2442، 6951)؛ و صحیح مسلم، ش: 2580. [این حدیث پیشتر بهشمارهی 238 گذشت. (مترجم)]
([14]) صحیح بخاری، ش: (2566، 6017)؛ و صحیح مسلم، ش: 1030. ر.ک: همین کتاب، حدیث شمارهی:126.
([15]) ضعیف است؛ ضعیف أبی داود، آلبانی/، ش: 884.
([16]) ضعیف است؛ ضعیف أبی داود، آلبانی/، ش: 885.
([17]) صحیح است؛ علامه آلبانی/ این حدیث را در کتاب «حجاب المرأۀ المسلمۀ»، ص 104، و در إرواءالغلیل، ش: 1269 صحیح دانسته است.
([18]) صحیح بخاری، ش: (893، 5188، 5200، 7138)؛ و صحیح مسلم، ش: 1829 بهنقل از ابنعمر$. [ر.ک: حدیث شمارهی 288 همین کتاب. (مترجم)]
([19]) صحیح مسلم، ش: 91 بهنقل از عبدالله بن مسعودt. [ر.ک: حدیث شمارهی 617. (مترجم)]
([20]) صحیح أبی داود، آلبانی/، ش: 3449.
([21]) صحیح مسلم، ش: 2086.
([22]) صحیح الجامع، ش: 6187؛ غایۀ المرام، ش: 90؛ و صحیح أبی داود، آلبانی/، ش: 3467.
([23]) آلبانی/ با نگاهی دیگر و متفاوت از دیدگاه شارح/، کتابی مفید در این موضوع دارد که مطالعهی آن به دانشپژوهان و اهل تحقیق، پیشنهاد میشود. کتابِ : «الرد المفحم على من خالف العلماء وتشدد وتعصب وألزم المرأة أن تستر وجهها وکفیها وأوجب ولم یقنع بقولهم : إنه سنة ومستحبة». [مترجم]
793- عن أُمِّ سَلمةَ رضی الله عنها قالت:کان أَحَبَّ الثِّیابِ إِلى رسول اللهr القَمیص. [روایت ابوداود و ترمذی؛ ترمذی، گفته است: حدیثی حسن میباشد.]([1])
ترجمه: امسلمه& میگوید: دوستداشتنیترین لباس نزد رسولاللهr پیراهن بود.
([1]) صحیح الجامع، ش: 4625؛ و صحیح أبی داود، آلبانی/، ش: 3396.
الله متعال میفرماید:
﴿یَٰبَنِیٓ ءَادَمَ قَدۡ أَنزَلۡنَا عَلَیۡکُمۡ لِبَاسٗا یُوَٰرِی سَوۡءَٰتِکُمۡ وَرِیشٗاۖ وَلِبَاسُ ٱلتَّقۡوَىٰ ذَٰلِکَ خَیۡرٞۚ٢٦﴾ [الأعراف: ٢٦]
ای فرزندان آدم! لباسی برایتان فرو فرستادیم که شرمگاههایتان را میپوشاند و نیز لباسی که مایهی زینت شماست؛ و لباس تقوا بهتر است.
شرح
مؤلف/ میگوید: «کتاب لباس». این، بهترین ترتیب در طرح موضوع است؛ زیرا خوردن و آشامیدن، لباس باطن است و پوشاک، لباس ظاهر. الله متعال میفرماید:
﴿إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعۡرَىٰ ١١٨ وَأَنَّکَ لَا تَظۡمَؤُاْ فِیهَا وَلَا تَضۡحَىٰ ١١٩﴾
[طه: ١١٨، ١١٩]
بیگمان در بهشت نه گرسنه میشوی و نه برهنه. و در آن دچار تشنگی و آفتابزدگی نمیگردی.
فرمود: «در بهشت نه گرسنه میشوی و نه برهنه». زیرا گرسنگی، برهنگی درونی یا خالی شدن شکم از غذاست. از اینرو لاین پرسش برای برخی از مردم پیش میآید که چرا نفرمود: گرسنه و تشنه نمیشوی؟ یا نفرمود: برهنه و آفتابزده نمیگردی؟ لذا اندکی دقتِ نظر در مفهومی که ذکر کردیم، بلاغت قرآن را نشان میدهد. ﴿أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا﴾، نفی برهنگی یا عاری شدنِ درون است و ﴿وَلَا تَعۡرَىٰ﴾، نفی برهنگیِ ظاهری. همچنین ﴿لَا تَظۡمَؤُاْ﴾، نفی عَطَش و حرارت درون است؛ ﴿وَلَا تَضۡحَىٰ﴾، نفیِ آفتابزدگی یا آسیب دیدن از حرارتِ خورشید میباشد؛ یعنی نفیِ حرارت ظاهری. بدینسان به تناسبِ مفهومیِ واژههای این دو آیه پی میبریم.
مؤلف/ نیز ابتدا آداب غذا خوردن را مطرح کرده و سپس آدابِ نوشیدن و آنگاه به موضوع لباس ظاهری و آداب آن پرداخته است؛ وی، این آیه را سرآغاز این بخش قرار داده که اللهU میفرماید:
﴿یَٰبَنِیٓ ءَادَمَ قَدۡ أَنزَلۡنَا عَلَیۡکُمۡ لِبَاسٗا یُوَٰرِی سَوۡءَٰتِکُمۡ وَرِیشٗاۖ وَلِبَاسُ ٱلتَّقۡوَىٰ ذَٰلِکَ خَیۡرٞۚ﴾ [الأعراف: ٢٦]
ای فرزندان آدم! لباسی برایتان فرو فرستادیم که شرمگاههایتان را میپوشاند و نیز لباسی که مایهی زینت شماست؛ و لباس تقوا بهتر است.
میبینیم که الله متعال در این آیه، دو نوع لباس را ذکر نموده است: لباس ظاهری و لباس باطنی؛ یا لباس قابلِ حس و لباس معنوی. همچنین بیان فرمود که لباس ظاهری بر دو گونه است: لباس ضروری برای پوشیدن شرمگاه، و لباس شیک و زیبا که همان لباس زینت است.
الله متعال از حکمتش انسانها را برای پوشاندن شرمگاههایشان نیازمند پوشاک گردانیده است. انسان همانگونه که برای پوشاندن جسم خود به لباس نیاز دارد، نیازمند پوششیست که عیوب معنویاش، یعنی گناهان او را بپوشاند و این از حکمت الاهیست.
از اینرو مشاهده میکنیم که بیشترِ مخلوقات جز انسانها، با مو، پشم، کُرک و پَر پوشیده شدهاند؛ زیرا مانند انسان نیستند که به یادآوری بدیها و عیوب معنوی خود نیاز داشته باشند و این، انسانها هستند که به یادآوریِ عیبها و گناهان خود نیازمندند. الله متعال، ما را از شرّ بدیها و گناهان در پناه خویش قرار دهد.
﴿یَٰبَنِیٓ ءَادَمَ قَدۡ أَنزَلۡنَا عَلَیۡکُمۡ لِبَاسٗا یُوَٰرِی سَوۡءَٰتِکُمۡ وَرِیشٗاۖ﴾ [الأعراف: ٢٦]
ای فرزندان آدم! لباسی برایتان فرو فرستادیم که شرمگاههایتان را میپوشاند و نیز لباسی که مایهی زینت شماست؛
لباس زینت، به لباسی گفته میشود که افزون بر نیازِ انسان است و برای خودآرایی میپوشند. الله متعال در ادامه میفرماید: ﴿وَلِبَاسُ ٱلتَّقۡوَىٰ ذَٰلِکَ خَیۡرٞ﴾؛ یعنی: و لباس تقوا که همان لباس معنویست، از لباس ظاهری بهتر میباشد. فرقی نمیکند که لباس ظاهری، در حد ضرورت باشد یا لباس زینت و تجمل.
وقتی لباس تقوا از لباس ظاهری بهتر است، پس باید بیندیشیم که آیا به نظافت لباس ظاهری خود بیشتر اهمیت میدهیم یا به پاکیزگی لباس معنوی خویش. انسان همینکه کوچک ترین لکهای روی لباسش ببیند، آن را با آب و صابون و دیگر شویندهها میشوید؛ اما بسیاری از مردم به لباس تقوا اهمیت نمیدهند که آیا تمیز است یا آلوده؟ در صورتی که اللهU میفرماید: «و آن- یعنی لباس تقوا- بهتر است». این، اشارهایست به اینکه توجه و عنایت به لباس تقوا باید بیش از توجه به لباس ظاهری باشد. زیرا لباس تقوا، مهمتر است. الله متعال میفرماید: ﴿وَلِبَاسُ ٱلتَّقۡوَىٰ ذَٰلِکَ خَیۡرٞۚ﴾؛ یعنی برای بیان برتری لباس تقوا، «اسم اشاره به دور» بهکار برده است که این، نشان گر جایگاه والای این لباس میباشد. چنانکه الله متعال برای بیان عظمت کتابش اسم اشاره به دور را آورده و فرموده است:
﴿الٓمٓ ١ ذَٰلِکَ ٱلۡکِتَٰبُ لَا رَیۡبَۛ فِیهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِینَ ٢﴾
الف، لام، میم. در آن کتاب که راهنما و هدایتگر پرهیزگاران است، هیچ شک و تردیدی وجود ندارد.
نفرمود: «این کتاب»؛ این، اشارهای به جایگاه والای قرآن کریم است. همانگونه که ﴿ذَٰلِکَ خَیۡرٞ﴾، به اهمیت و جایگاه والای لباس تقوا اشاره دارد. لذا انسان باید به نظافت این لباس اهمیت دهد و تقوای الاهی پیشه کند و همواره در اندیشهی گناهان و بدیهایش باشد. زیرا پاک کردن گناهان و بدیها، از تمیز کردن لباس ظاهری، سادهتر است؛ تمیز کردن لباس ظاهری، به کار و زحمت، آماده کردن آب و شوینده، نیاز دارد، اما پاک کردن لکهی گناه از وجود خود، آسانتر میباشد. اللهU میفرماید:
﴿وَٱلَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَٰحِشَةً أَوۡ ظَلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ ذَکَرُواْ ٱللَّهَ فَٱسۡتَغۡفَرُواْ لِذُنُوبِهِمۡ﴾
[آل عمران: ١٣٥]
و آنان که چون کار زشتی انجام دهند یا بر خویشتن ستم نمایند، الله را یاد میکنند و برای گناهشان آمرزش میخواهند.
یعنی با توبه و استغفار، همهی گناهان گذشتهی انسان، محو میگردد. امید است که الله متعال به همهی ما توفیق توبه عنایت کند و با لطف و بزرگواری خود، توبهی ما را بپذیرد.
***
الله متعال میفرماید:
﴿وَجَعَلَ لَکُمۡ سَرَٰبِیلَ تَقِیکُمُ ٱلۡحَرَّ وَسَرَٰبِیلَ تَقِیکُم بَأۡسَکُمۡ﴾ [النحل: ٨١]
و - الله- لباسهایی برایتان فراهم نمود که شما را از گرما نگه میدارد و نیز لباسهایی برایتان پدید آورد که از شما در جنگ و نبرد شما محافظت میکند.
783- وعن ابنِ عبَّاس رضیَ الله عنْهُما أنَّ رسُولَ اللهr قال: الْبَسُوا مِنْ ثِیَابِکُمُ البَیَاضَ، فَإِنَّهَا مِن خَیْرِ ثِیابِکُم، وَکَفِّنُوا فِیها مَوْتَاکُمْ». [روایت ابوداود و ترمذی؛ ترمذی گفته است: حسن صحیح میباشد.]([1])
ترجمه: ابن عباس$ میگوید: رسولاللهr فرمود: «لباسهای سفیدتان را بپوشید؛ زیرا لباس سفید، بهترین لباسهای شماست. و مردگان خود را در آن کفن کنید».
784- وعن سَمُرَةَt قال: قالَ رسُولُ اللهr: «الْبَسُوا البَیَاضَ، فَإِنَّهَا أَطْهرُ وأَطَیبُ، وکَفِّنُوا فِیها مَوْتَاکُمْ». [روایت نسائى و حاکم؛ حاکم، این حدیث را صحیح دانسته است.]([2])
ترجمه: سَمُرهt میگوید: رسولاللهr فرمود: «لباس سفید بپوشید که پاکتر و بهتر است و مردگان خود را در آن کفن کنید».
785- وعن البراءِt قال: کانَ رسولُ اللهr مَرْبُوعًا وَلَقَدْ رَأَیْتُهُ فی حُلَّةٍ حمْراءَ ما رأَیْتُ شَیْئًا قَطُّ أَحْسَنَ مِنْه. [متَّفقٌ علیه]([3])
ترجمه: براءt میگوید: پیامبرr میانهقامت بود و من، او را در جامهای سرخرنگ دیدم که هرگز چیزی زیباتر از او ندیدهام.
شرح
مؤلف/ آیهای دیگر ذکر کرده است؛ این آیه که اللهU میفرماید:
﴿وَجَعَلَ لَکُمۡ سَرَٰبِیلَ تَقِیکُمُ ٱلۡحَرَّ وَسَرَٰبِیلَ تَقِیکُم بَأۡسَکُمۡۚ﴾ [النحل: ٨١]
و - الله- لباسهایی برایتان فراهم نمود که شما را از گرما نگه میدارد و نیز لباسهایی برایتان پدید آورد که از شما در جنگ و نبرد شما محافظت میکند.
در گذشته در جنگ و کارزار، لباس رزمی یا تنپوش آهنی میپوشیدند تا شمشیر، تیر و نیزه به آنها اصابت نکند و آسیبی نبینند. تنپوشهای رزمی، مجموعهی بههمبافتهای از تعداد زیادی حلقهی آهنی بود. چنانکه اللهU روش ساختِ آن را به داوودu آموزش داد؛ اللهU در اینباره میفرماید:
﴿أَنِ ٱعۡمَلۡ سَٰبِغَٰتٖ وَقَدِّرۡ فِی ٱلسَّرۡدِۖ﴾ [سبا: ١١]
- و به داوود آموزش دادیم- زرههای فراخ بساز و در بافتن حلقهها، اندازه نگه دار.
﴿سَرَٰبِیلَ تَقِیکُمُ ٱلۡحَرَّ﴾: «لباسهایی که شما را از گرما نگه میدارد»؛ یعنی لباسهای پنبهای و امثال آن. شاید کسی بپرسد چرا به لباسهای گرم اشاره نکرد که انسان را از سرما حفظ میکند؟ علما در پاسخش گفتهاند: این مفهوم بهصورت پوشیده یا محذوف در این آیه قابل برداشت است؛ از آن جهت تنها به گرما اشاره کرد که این سوره، مکیست و اهالی مکه با سرما سر و کار ندارند؛ لذا اللهU در بیان لطف و منت خویش بر اهالی مکه، به لباسهایی اشاره کرد که آنها را از گرما حفظ میکند. همچنین گفته شده که هیچ عبارت محذوفی در این آیه وجود ندارد و تنپوشهای آهنی، انسان را از حرارت ناشی از اصابت تیر و شمشیر، حفظ میکند و لباسهای نازک، محافظ انسان در برابر حرارت یا گرمای هواست. زیرا اگر انسان در هوای گرم و آفتابی، لباس نازکی نپوشد، آفتاب داغ او را میسوزاند و پوستش را خشک و سیاه میگرداند. لذا الله متعال به لطف خویش لباسهایی در اختیارمان گذاشته که ما را از گرما، نگه میدارد.
سپس مؤلف/ حدیث ابنعباس و حدیث سمرهy را ذکر کرده است؛ پیامبرr در این دو حدیث به پوشیدن لباس سفید تشویق نموده و فرموده است: «لباس سفید، از بهترین لباسهای شماست». «و مردههای خود را در آن کفن کنید». آری؛ پیامبرr درست فرموده است. زیرا لباس سفید از نظر نور و روشنی، از سایر لباسها بهتر است؛ همچنین وقتی کوچکترین آلودگی و لکهای روی آن بیفتد، دیده میشود و انسان به شستن آن میپردازد. اما سایر لباسها، چرک و لکهی زیادی برمیدارند که دیده نمیشود؛ از اینرو انسان در شستن آنها درنگ میکند. تازه پس از شستن نیز معلوم نیست که آیا تمیز شدهاند یا خیر؟ از اینرو پیامبرr فرمود: «لباس سفید، بهترین لباسهای شماست. و مردگان خود را در آن کفن کنید». این، شامل همهی لباسها از جمله پیراهن، شلوار و لُنگ و امثال آن میشود. یعنی بهتر است همهی پوشش یا لباس انسان، سفید باشد. البته پوشیدن لباسهای رنگی ایرادی ندارد. بهشرطی که جزو لباسهای زنانه نباشد؛ یعنی لباس و رنگش مخصوص زنان نباشد که در این صورت، پوشیدن آن برای مرد، جایز نیست. زیرا پیامبرr مردانی را خود را شبیهِ زنان میسازند، نفرین کرده است. همچنین لباس مرد، نباید یکدست، قرمز باشد. چون پیامبرr از پوشیدن لباس سرخ منع نموده است؛ البته در صورتی که یکپارچه قرمز باشد و اگر قرمز و سفید، باشد ایرادی ندارد.
در سومین حدیثی که مؤلف/ ذکر کرده، آمده است: پیامبرr جامهای سرخ پوشیده بود؛ از جمعبندی این حدیث و حدیث نهی از پوشیدن لباس سرخ، بدین نتیجه میرسیم که اگر لباسی، یکپارچه قرمز باشد، پوشیدن آن ممنوع است و پوشیدن لباسِ سرخ و سفید، ایرادی ندارد.
***
786- وعن أبی جُحَیْفَةَ وهْبِ بنِ عبدِ اللهt قال: رَأَیْتُ النَّبِیَّr بمَکَّةَ وَهُوَ بِالأَبْطَحِ فی قُبَّةٍ لَهُ حمْراءَ مِنْ أَدَمٍ فَخَرَجَ بِلالٌ بِوَضوئِه، فَمِنْ نَاضِحٍ ونَائِل، فَخَرَجَ النَّبىُّr وعَلَیْهِ حُلَّةٌ حَمْرَاءُ، کَأَنِّى أَنْظُرُ إِلى بَیَاضِ ساقَیْهِ، فَتَوضَّأَ وَأَذَّنَ بِلالٌ، فَجَعَلْتُ أَتَتبَّعُ فَاهُ ههُنَا وههُنَا، یقولُ یَمِینًا وشِمَالاً: حَیَّ عَلى الصَّلاة، حیَّ على الفَلاَح. ثُمَّ رُکِزَتْ لَهُ عَنَزَةٌ، فَتَقَدَّمَ فَصَلَّى یَمُرُّ بَیْنَ یَدَیْهِ الکَلْبُ وَالحِمَارُ لاَ یُمْنَعُ. [متَّفقٌ علیه]([4])
ترجمه: ابوجحیفه، وهب بن عبداللهt میگوید: پیامبرr را در مکه دیدم که در وادی "ابطح" در خیمهی سرخرنگش بود. بلالt آب وضوی پیامبرr را بیرون آورد. برخی از اصحاب به آب وضوی پیامبرr دست یافتند -و برای تبرک بر خود مالیدند- و آنها که دست نیافتند، به آبی که دوستانشان گرفته بودند، دست میکشیدند. پیامبرr -ابتدای ظهر- در حالی که جامهای سرخرنگ پوشیده بود، بیرون آمد؛ گویا اینک به سفیدیِ ساقهایش نگاه میکنم. وضو گرفت و بلالt اذان گفت. من، سر و دهان بلال را دنبال میکردم که به اینسو و آن سو حرکت مینمود؛ یعنی هنگام گفتن «حَیَّ عَلى الصَّلاة» و «حیَّ على الفَلاَح»، صورتش را به راست و چپ میگرداند. چوبدستی - یا نیزهای- برای پیامبرr - به عنوان سُتره- در زمین فرو بردند. پیامبرr جلو رفت و شروع به نماز کرد؛ در حالی که سگ و الاغ از مقابلش- یعنی از آن سوی ستره- میگذشتند و منع نمیشدند.
787- وعن أبی رِمْثة رفاعَةَ التَّمیْمِیِّt قال: رأَیتُ رسُولَ اللهr وَعَلَیْهِ ثَوْبَانِ أَخْضَرانِ. [روایت ابوداود و ترمذی با اِسناد صحیح]([5])
ترجمه: ابورمثه، رفاعهی تیمیt میگوید: رسولاللهr را دیدم، در حالی که دو لباس- یعنی ردا و ازاری- سبز پوشیده بود.
788- وعن جابرٍt أَنَّ رَسُولَ اللهr دَخَلَ یَوْمَ فَتْحِ مَکَّةَ وعَلَیْهِ عِمامةٌ سوْداءُ. [روایت مسلم]([6])
ترجمه: جابرt میگوید: رسولاللهr روز فتح مکه، در حالی وارد مکه شد که عمامهای سیاه بر سَرَش بود.
شرح
مؤلف/ حدیثی بدین مضمون ذکر کرده که ابوجحیفه، وهب بن عبداللهt میگوید: «پیامبرr را در مکه دیدم که در وادی "ابطح" در خیمهی سرخرنگش بود». این دیدار در سال دهم هجری در حج وداع روی داد که پیامبرr برای حج به مکه رفته بود. ایشان، روز یکشنبه هنگام چاشت، در چهارمین روز ذیالحجه وارد مکه شد، به مسجدالحرام رفت، طواف نمود و سعی صفا و مروه را انجام داد و سپس به ابطح رفت و تا روز هشتم ذیالحجه آنجا ماند و این مدت را در خیمهای که ذکر شد، سپری نمود.
وهب بن عبداللهt میگوید: «پیامبرr در حالی که جامهای سرخرنگ پوشیده بود، بیرون آمد»؛ و خروجش در ابتدای ظهر بود. لباس پیامبرr یکپارچه سرخ نبود؛ بلکه نقش و نگارش سرخ بود. زیرا پیامبرr خود از پوشیدن لباسی که یکدست سرخ باشد، منع نموده است. بلالt باقیماندهی آب وضوی پیامبرr را بیرون آورد. اصحاب آمدند تا از آب وضوی پیامبرr تبرک بجویند که به برخی، آبِ فراوانی رسید و به عدهای هم آبِ اندکی. پیامبرr از خیمهاش بیرون آمد. وهبt میگوید: «گویا اینک به سفیدیِ ساقهایش نگاه میکنم». بلالt اذان گفت. و آنگاه عصایی مانند نیزه که انتهایش پیکانی آهنی بود، در زمین نصب کردند تا سترهی پیامبرr باشد. پیامبرr معمولاً این چوبدستی را در سفر با خود داشت و هنگام نماز به عنوان ستره استفاده میکرد. لذا چه خوب است که انسان در سفر چنین چیزی با خود داشته باشد و از آن به عنوان ستره استفاده نماید.
وهبt میگوید: پیامبرr جلو شد؛ دو رکعت نماز ظهر و دو رکعت نماز عصر را بهجا آورد. این، نشان میدهد که انسان در سفر میتواند میان نمازها جمع کند؛ یعنی نماز ظهر و عصر و نیز نماز مغرب و عشاء را با هم بخواند؛ گرچه در جایی اتراق کرده باشد. البته افضل، اینست که بدون ضرورت، جمع نکند. یعنی اگر کسی، در مسیرِ مسافرت و در حال حرکت باشد، میان نماز با تقدیم یا تأخیر، جمع میکند؛ اما برای کسی که در جایی اتراق کرده، بهتر است میان نمازها جمع نکند.([7])
سپس وهب بن عبداللهt چگونگی اذان گفتن بلالt را بیان کرده است؛ میگوید: «من، سر و دهان بلال را دنبال میکردم که به اینسو و آن سو حرکت مینمود؛ یعنی هنگام گفتن «حَیَّ عَلى الصَّلاة» و«حیَّ على الفَلاَح»، صورتش را به راست و چپ میگرداند».
علما اختلاف نظر دارند که آیا مؤذن بار نخست که «حَیَّ عَلى الصَّلاة» میگوید به راست نگاه کند و بار دوم به چپ و نیز هنگام گفتن «حیَّ على الفَلاَح» در مرتبهی اول، صورتش به راست بگرداند و مرتبهی دوم به سمت چپ، یا هنگام گفتن «حَیَّ عَلى الصَّلاة» در هر دو بار به راست نگاه کند و هنگام گفتنِ «حیَّ على الفَلاَح» به چپ؟ میگوییم: به هر دو روش میتواند عمل کند و به هر یک از روشهای یادشده اذان بگوید، ایرادی ندارد.
مؤلف/ سپس دو حدیث ذکر کرده که در یکی از آنها آمده است: پیامبرr لباس سبز پوشیده بود و دیگری، اینکه پیامبرr عمامهای سیاه بر سر داشت. لذا در مییابیم که پوشیدن لباس سبز و لباس سیاه، جایز است.
***
789- وعن أبی سعید عمرو بن حُرَیْثٍt قال: کَأَنِّی أَنظُرُ إِلى رسولِ اللهr وعَلیْهِ عِمَامَةٌ سَوْدَاءُ قدْ أَرْخَى طَرَفیها بَیْنَ کتفیْه. [روایت مسلم]([8])
وفی روایةٍ لَهُ: أَنَّ رسولَ اللهr خَطَبَ النَّاسَ، وعَلَیْهِ عِمَامَةٌ سَودَاءُ.
ترجمه: ابوسعید، عمرو بن حُرَیثt میگوید: گویا اینک به رسولاللهr نگاه میکنم که عمامهای سیاه بر سر دارد و یک سرِ آن را در میان دو شانهی خود، انداخته و آویزان کرده است.
و در روایتی دیگر از او آمده است: رسولاللهr برای مردم سخنرانی کرد و عمامهای سیاه بر سرَش بود.
790- وعن عائشة رضی الله عنها قالت:کُفِّنَ رسولُ اللهr فی ثلاثةِ أَثْوَابٍ بیضٍ سَحُولیَّةٍ مِنْ کُرْسُف، لَیْسَ فیهَا قَمِیصٌ وَلا عِمامَةٌ. [متفقٌ علیه]([9])
ترجمه: عایشه& میگوید: رسولاللهr در سه تکهپارچهی سَحولی- منسوب به روستای سحول در یمن- کفن گردید و پیراهن و عمامهای در کفنش، وجود نداشت.
791- وعنها قالت:خَرَجَ رسول اللهr ذات غَداةٍ وَعَلَیْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ منْ شَعْرٍ أَسوَدَ. [روایت مسلم]([10])
ترجمه: عایشه& میگوید: پیامبرr صبحِ یکی از روزها در حالی از خانه بیرون رفت که پیراهنی از موی سیاه، منقوش به کاروان شتر بر تن داشت.
792- وعن المُغِیرةِ بن شُعْبَةَt قال: کُنْتُ مَعَ رسول اللهr ذاتَ لیلَةٍ فِی مسیرٍ، فقال لی: «أَمعَکَ مَاءٌ؟» قلتُ:نَعَم، فَنَزَلَ عن راحِلتِهِ فَمَشى حتَّى توَارَى فی سَوادِ اللَّیْلِ ثُمَّ جاءَ فَأَفْرَغْتُ علَیْهِ مِنَ الإِدَاوَة، فَغَسَلَ وَجْهَهُ وَعَلَیهِ جُبَّةٌ مِنْ صُوفٍ، فلم یَسْتَطِعْ أَنْ یُخْرِجَ ذِراعَیْهِ منها حتَّى أَخْرَجَهُمَا مِنْ أَسْفَلِ الجُبَّة، فَغَسَلَ ذِرَاعیْهِ وَمَسَحَ برأْسِهِ ثُمَّ أَهْوَیْتُ لأَنزِعَ خُفَّیْهِ، فقال: «دعْهمَا فَإِنِّى أَدخَلْتُهُما طَاهِرَتَینِ»؛ وَمَسَحَ عَلَیْهِما. [متفقٌ علیه]([11])
وفی روایةٍ: وعَلَیْهِ جُبَّةٌ شامِیَّةٌ ضَیقَةُ الْکُمَّیْن.
وفی روایةٍ: أَنَّ هذِه القصةَ کانت فی غَزْوَةِ تَبُوک.
ترجمه: مغیره بن شعبهt میگوید: شبی در راهی با رسولاللهr بودم؛ به من فرمود: «آیا با تو آب هست؟» عرض کردم: بله. آنگاه از شترش پایین آمد و پیاده رفت تا اینکه در تاریکیِ شب، ناپدید شد؛ سپس بازگشت و من، از ظرف آب روی دستش آب ریختم. صورتش را شَست. جُبه (لباسی) پشمین بر تن داشت. نتوانست دو ساعد خود را از آن بیرون بیاورد؛ لذا دستانش را از زیر جبه بیرون آورد و آنها را شُست و سَرَش را مسح کشید. میخواستم موزهها (جورابهایش) را بیرون بیاورم؛ فرمود: «آنها را بیرون نیاور؛ زیرا من، آنها را پس از طهارت و وضو پوشیدهام». سپس بر موزههایش مسح کشید.
در روایتی آمده است: جُبّهای شامی بر تن داشت که آستینهایش تنگ بود.
و در روایتی دیگر آمده است: این داستان در غزوهی تبوک روی داده است.
شرح
احادیثی که مؤلف/ در کتاب لباس ذکر کرده، نشان میدهد که انسان هر لباسی با هر رنگی بپوشد، جایز است؛ سفید، سیاه، سبز، زرد، و قرمز، جز قرمزِ خالص یا لباسی که یکپارچه سرخ باشد؛ زیرا پیامبرr از پوشیدن آن منع کرده است. لذا نباید لباسی به رنگِ قرمز خالص بپوشد، مگر اینکه آمیخته به رنگی دیگر باشد.
در حدیث عمرو بن حُرَیث آمده است که وی، پیامبرr را در عمامهای سیاه دیده است؛ پیشتر روایتی بدین مضمون گذشت که پیامبرr روز فتح مکه، در حالی وارد مکه شد که عمامهای سیاه بر سَرَش بود. و این، نشان میدهد که پوشیدنِ عمامه و لباس سیاه جایز است.
این حدیث، همچنین نشانگر جواز گذاشتن عمامه بر سر میباشد. البته بهتر است که عمامه، دنباله داشته باشد؛ یعنی یک سوی آن، همانند عمامهی پیامبرr آویزان باشد. عمامهای که یک سوی آن آویزان نیست، «دستار» نامیده میشود و هر دو، جایز است؛ همچنین بنا بر قول راجح، مسح کشیدن بر هر دو بهجای مسحِ سر، جایز میباشد.
در حدیث عایشه& آمده است: «رسولاللهr در سه تکهپارچهی سَحولی- منسوب به روستای سحول در یمن- کفن گردید و پیراهن و عمامهای در کفنش، وجود نداشت». اینجاست که درمییابیم، بهتر است مُرده را در سهتکهپارچهی سفید کفن کنند. این در صورتیست که امکانش وجود دارد و گرنه، مرده را میتوان در پارچهای با هر رنگی جز قرمزِ خالص کفن کرد. همانگونه که زندهها به هر رنگی - جز سرخِ یکدست- میتوانند لباس بپوشند.
حدیث عایشه& نشان میدهد که در کفنِ مُرده، پیراهن و عمامه وجود ندارد. بلکه سهتکهپارچه روی هم میگذارند و آنگاه مرده را روی آن قرار داده، پارچهها را بهترتیب به دور او میپیچند و از قسمت سَر و پاهایش، تا کرده، آن را میبندند وپس از اینکه مُرده را در قبر گذاشتند، بندهایی را که به دَوْر کفن بستهاند، باز میکنند. علما گفتهاند: علتش اینست که مُرده، باد میکند و اگر بندها را باز نکنند، شاید بترکد.
در حدیث مغیره بن شعبهt آمده است: پیامبرr در غزوهی "تبوک" از شترش پایین آمد و ظرفِ آب را گرفت و پیاده رفت تا اینکه در تاریکیِ شب، ناپدید شد؛ زیرا شرم پیامبرr از همه بیشتر بود و دوست نداشت کسی، او را در حالی که برای قضای حاجت نشسته است، ببیند؛ اگرچه عورتش نمایان نباشد.
این، از کمال ادب است که انسان دور از چشم دیگران، قضای حاجت کند تا کسی، او و شرمگاهش را نبیند. زیرا پوشاندن عورت واجب است و برهنه کردن آن در برابر مردم، جایز نیست. البته بهتر و افضل اینست که کسی، انسان را در حالِ قضای حاجت نبیند؛ گرچه عورتش دیده نشود. این، روش پیامبرr است. بهراستی روش پیامبرr بهترین و کاملترین روش میباشد. سپس رسولاللهr بازگشت و میخواست وضو بگیرد؛ پیامبرr در تبوک، یعنی در نزدیکی "شام" بهسر میبرد که هوایش سرد است. از اینرو جُبه (لباسی) پشمین بر تن داشت و چون آستینهایش تنگ بود، نتوانست دو ساعد خود را از آن بیرون بیاورد؛ لذا دستانش را از زیر جبه بیرون آورد و آنها را شُست و سَرَش را مسح کشید. وقتی میخواست پاهایش را بشوید، مغیرهt دستان خود را دراز کرد تا جورابهای پیامبرr را بیرون بیاورد؛ زیرا پیامبرr دستانش را از زیر جبه بیرون آورده و شسته بود؛ از اینرو مغیرهt گمان میکرد که پیامبرr میخواهد پاهایش را نیز از جوراب بیرون بیاورد و بشوید. اما پیامبرr به او فرمود: «آنها را بیرون نیاور؛ زیرا من، آنها را پس از طهارت و وضو پوشیدهام». سپس بر موزهها- جورابهای چرمیاش- مسح کشید.
چند نکته از این حدیث برداشت میشود؛ از جمله اینکه:
پیامبرr مانند سایر انسانها احساس گرما و سرما میکرد و از پیشامدهای طبیعی متأثر میشد. باری معاویهt پیامبرr را در حالی دید که دگمههای پیراهنش را باز کرده بود؛ الله بهتر میداند، ولی گویا از شدت گرما دگمههایش را باز کرده بود. لذا معاویهt این را سنت میدانست. البته باز کردن دگمه بهطور مطلق، سنت نیست؛ مگر اینکه هوا گرم باشد و انسان برای راحت کردن جسم خود، این کار را انجام دهد. لذا ایرادی ندارد که انسان، در هوای گرم دگمههای بالای پیراهنش را باز کند و این، سنت است؛ اما باز کردن دگمهها بدون سبب، سنت نیست. زیرا اگر سنت بود، پس قرار دادن دگمه در لباس، بیهوده میباشد. در صورتی که هیچ چیزِ بیهودهای در دین اسلام وجود ندارد و اسلام، سراسر جدیست.
از این حدیث درمییابیم نه تنها ایرادی ندارد که انسان از خودش در برابر گرما و سرما محافظت کند؛ بلکه بهتر و افضل میباشد که از خودش در برابر گرما و سرما و هر چیزِ آزاردهندهای محافظت نماید. زیرا این، به معنای توجه و رسیدگی به خویشتن و رعایت حقِ نفس است. علامه ابوالعباس حرانی/، خوردن چیزی را که مایهی اذیت و آزار انسان است، حرام میداند. یعنی اگر میخواستید غذا بخورید و نگران بودید که باعث اذیت شما میشود، چه به علت پُرخوری و زیانهای ناشی از آن باشد و چه بدان سبب که از نوبت قبلی، زمان زیادی نگذشته، در این صورت، خوردن غذا بر شما حرام است؛ زیرا توجه به سلامت جسم و رعایت حقوق آن بر انسان، واجب است.
نکتهی دیگری که از این حدیث برداشت میشود، اینست که در وضو مسح کشیدن بر هیچ حایلی جز جوراب و عمامه درست نیست. لذا اگر انسان، لباسی بر تن داشت که آستینهایش تنگ بود، نمیتواند همانگونه که بر موزه (جوراب) مسح میکشد، بهجای شستن دستانش بر روی آستین مسح کند. این، جایز نیست و باید دستانش را بیرون بیاورد و بشوید. اگرچه درآوردن دستان، مشکل باشد. زیرا شستن دستها در وضو فرض است و هیچ دلیلی بر جواز مسح آنها از روی آستین وجود ندارد.
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا قُمۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَکُمۡ وَأَیۡدِیَکُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ﴾ [المائدة: ٦]
ای مؤمنان! هنگامی که میخواستید به نماز بایستید، صورت و دستانتان را تا آرنج بشویید.
از این حدیث به جهل و ناآگاهی آن دسته از مردم پی میبریم که گمان میکنند لاکِ دست، مانند موزه (جوراب) است. بهپندار اینها اگر زن، وضو داشته باشد و ناخنهایش را لاک بزند، به مدت یک شبانهروز میتواند بر روی آنها مسح کند. این، اشتباه است. بلکه زن باید هنگام وضو، لاکِ ناخنهایش را پاک نماید تا آب به ناخنها و اطرافِ انگشتانش برسد.
یکی از نکاتی که از این حدیث برداشت میشود، اینست که به خدمت گرفتن انسانهای آزاد جایز میباشد؛ زیرا مغیرهt به پیامبرr خدمت میکرد. البته شکی نیست که خدمت کردن به پیامبرr افتخار بزرگیست و هر کسی به خدمت کردن به پیامبرr افتخار میکند. برخی از انسانهای آزاد مانند عبدالله بن مسعود، انس بن مالک و مغیره بن شعبهy به پیامبرr خدمت میکردند.
این حدیث نشان میدهد که کمک کردن به کسی که وضو میگیرد، جایز است؛ یعنی ریختن آب روی دستانش یا نزدیک کردن ظرف وضو به او و امثال آن ایرادی ندارد. حتی اگر خود، قادر به شستن اعضای وضو نباشد، مثلاً دستش شکسته یا فلج باشد، شما اعضای وضویش را بشویید.
نکتهی دیگری که از این حدیث برداشت میشود، اینست که وقتی انسان در حالتِ وضو موزه یا جوراب پوشیده است، برای وضوی مجدد میتواند روی آنها مسح کند و مسح کشیدن بهتر از درآوردن جورابها و شستن پاهاست. زیرا پیامبرr به مغیرهt فرمود: «آنها را بیرون نیاور؛ چون من، آنها را پس از طهارت و وضو پوشیدهام». سپس بر موزههایش مسح کشید.
برخی از علما از این حدیث چنین برداشت کردهاند که مسح بر جورابها به یکباره انجام میشود؛ یعنی بهطور همزمان با دست راست بر روی پای راست و با دست چپ بر روی پای چپ مسح میکشیم. زیرا مغیرهt ذکر نکرده که پیامبرr ابتدا پای راستش را – که در موزه بود- مسح کرد و سپس پای چپش را. از اینرو برخی از علما چنین برداشت کردهاند که مسح بر هر دو موزه یا هر دو پا، همزمان بوده است. البته به هر دو روش میتوان عمل کرد. یعنی اگر در حالت وضو و طهارت، جوراب پوشیده ایم، برای وضوی دوباره، میتوانیم هر دو پا را که در جوراب است، همزمان مسح کنیم یا ابتدا پای راست را مسح نماییم و سپس پای چپ را. زیرا مسح، جایگزین شستن شده است و ترتیب شستن پا از راست به چپ میباشد.
این حدیث نشانگر اینست که مسح بر جوراب یا موزه، زمانی درست است که انسان، آنها را درحالت طهارت و وضو بپوشد و اگر بیوضو باشد و جوراب بپوشد، هنگام وضو بر او واجب است که جورابهایش را بیرون بیاورد و پاهایش را بشوید.
([1]) صحیح الجامع، ش: 1236؛ صحیح أبی داود، آلبانی/، ش: 3426.
([2]) صحیح النسائی، آلبانی/، ش:4915.
([3]) صحیح بخاری، ش: 3551؛ و صحیح مسلم، ش: 2337؛ صحیح الجامع، ش: 1235.
([4]) صحیح بخاری، ش: (187، 633)؛ و صحیح مسلم، ش: 503.
([5]) صحیح أبی داود، آلبانی/، ش: 3430.
([6]) صحیح مسلم، ش: 1358.
([7]) این، اجتهاد و دیدگاه فقهی شارح/ میباشد؛ و گرنه افضل، همان عملیست که پیامبرr انجام داده است. [مترجم]
([8]) صحیح مسلم، ش: 1359.
([9]) صحیح بخاری، ش: 1264؛ و صحیح مسلم، ش: 941.
([10]) صحیح مسلم، ش: 2081.
([11]) صحیح بخاری، ش: 5799؛ و صحیح مسلم، ش: 274.
778- عَنْ أَنسٍt قال: حَضَرَتِ الصَّلاة، فَقَامَ مَنْ کانَ قَریبَ الدَّارِ إِلى أَهْلِه، وبقِى قَوْمٌ فَأَتَى رسُولُ اللهr بِمِخْضَبٍ مِن حِجَارَة، فَصَغُرَ المِخْضَبُ أَن یَبْسُطَ فِیهِ کَفَّه، فَتَوَضَّأَ القَوْمُ کُلُّهُم. قَالُوا: کَم کُنْتُمْ؟ قَال: ثَمَانِین وزِیادةً. [متفقٌ علیه؛ این، روایت بخاری است.]([1])
وفی روایة لَهُ ولِمُسلمٍ: أَنَّ النَّبیَّr دَعا بِإِناءٍ مِنْ ماءٍ، فأُتِیَ بِقَدحٍ رَحْرَاحٍ فِیهِ شَیءٌ مِنْ مَاءٍ، فَوَضَعَ أَصَابِعَهُ فِیهِ. قَالَ أَنس: فَجعَلْتُ أَنْظُرُ إِلى الماءِ یَنْبُعُ مِنْ بَیْنِ أَصابِعِه، فَحزَرْتُ مَنْ تَوَضَّأَ ما بیْنَ السَّبْعِینَ إِلى الثَّمَانِینَ.
ترجمه: انسt میگوید: وقت نماز فرا رسید؛ آنها که خانههایشان نزدیک بود، برای وضو به خانههایشان رفتند و بقیه ماندند. در آن هنگام ظرفی سنگی برای رسولاللهr آوردند که در آن مقداری آب بود. ظرف، کوچکتر از آن بود که پیامبرr دستش را در آن باز کند. با این حال، همهی حاضران از آن وضو گرفتند. از انسt پرسیدند: شما چند نفر بودید؟ پاسخ داد: بیش از هشتاد نفر.
در روایتی دیگر از بخاری و مسلم، آمده است: پیامبرr ظرفی آب خواست. ظرفِ پهن و کمعمقی برایش آوردند. پیامبرr انگشتانش را در آن قرار داد. انسt میگوید: دیدم از میان انگشتانش آب میجوشید. کسانی را که با آن وضو گرفتند، هفتاد تا هشتاد نفر تخمین زدم.
779- وعن عبد الله بنِ زیدٍt قال: أَتَانَا النَّبِیُّr فَأَخْرَجْنَا لَهُ مَاءً فی تَوْرٍ مِنْ صُفرٍ فَتَوَضَّأَ. [روایت بخاری]([2])
ترجمه: عبدالله بن زیدt میگوید: پیامبرr نزدمان آمد؛ برایش در کاسهای مسی آب بردیم که با آن وضو گرفت.
780- وعن جابرٍt أَنَّ رسُولَ اللهr دَخَلَ على رَجُلٍ مِنَ الأَنْصارِ، ومَعهُ صاحبٌ لَهُ، فقالَ رسُولُ اللهr: «إِنْ کَانَ عِنْدَکَ مَاءٌ بَاتَ هَذِهِ اللَّیْلَةَ فی شَنَّةٍ وَإِلاَّ کَرَعْنا». [روایت بخاری]([3])
ترجمه: جابرt میگوید: رسولاللهr با یکی از یارانش نزدِ مردی از انصارy رفت؛ فرمود: «اگر نزد تو آبی هست که دیشب در مشک بوده - و سرد شده است، بیاور تا بنوشیم- و گرنه، با دهانمان از جوی، آب مینوشیم».
781- عن حذیفةt قال: إِنَّ النَّبِیَّr نَهَانَا عَن الحَریرِ والدِّیبَاجِ والشُّرْبِ فی آنِیةِ الذَّهَبِ والفِضَّة، وقال: «هِیَ لَهُمْ فی الدُّنْیا، وهى لَکُمْ فی الآخِرَةِ». [متَّفقٌ علیه]([4])
ترجمه: حذیفهt میگوید: پیامبرr ما را از پوشیدن انواع ابریشم و دیبا و نیز نوشیدن در ظروف طلا و نقره منع نمود و فرمود: «اینها، در دنیا از آنِ کفار است و در آخرت، مخصوص شما».
782- وعن أُمِّ سلمة& أَنَّ رسُولَ اللهr قال: «الَّذِی یَشْرَبُ فی آنِیَةِ الفِضَّةِ إِنَّما یُجَرْجِرُ فی بَطْنِهِ نَارَ جَهَنَّمَ». [متفق علیه]([5])
وفی روایة لِمُسلمٍ: «إِنَّ الَّذی یَأْکُلُ أَوْ یَشْرَبُ فی آنِیَةِ الفِضَّةِ والذَّهَبِ».
وفی روایة لَه: «مَنْ شَرِبَ فی إِناءٍ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فضةٍ فَإِنَّما یُجَرْجِرُ فی بَطْنِهِ نَارًا مِنْ جَهَنَّمَ».
ترجمه: امسلمه& میگوید: رسولاللهr فرمود: «کسی که در ظروف نقره بنوشد، آتش دوزخ را در شکم خود میریزد».
و در روایتی از مسلم آمده است: «کسی که در ظروف نقره و طلا میخورد و میآشامد...».
و در روایتی دیگر از او آمده است: «کسی که در ظرف طلا یا نقره آب بنوشد، آتشی از دوزخ را در شکمش میریزد».
شرح
مؤلف/ این باب را دربارهی حکم استفاده از ظروف گوناگون گشوده است. باید دانست اصل بر اینست که همهی آفریدههای الله در زمین، حلالاند؛ مگر آنچه که دلیلی بر حرام بودنش وجود داشته باشد. زیرا الله متعال میفرماید:
﴿هُوَ ٱلَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی ٱلۡأَرۡضِ جَمِیعٗا﴾ [البقرة: ٢٩]
او، ذاتیست که هر آنچه را که در زمین وجود دارد، برای شما آفرید.
لذا همهی حیوانات، میوهها و گیاهان و سایر چیزهایی که در زمین هستند، برای ما جایزند؛ مگر آنچه که دلیلی شرعی بر حرام بودن آن وجود دارد. این، یک قاعدهی کلیست که الله متعال در کتابش بیان فرموده است؛ لذا هرکس بگوید: فلانچیز حرام است، باید دلیلش را ذکر کند. مثلاً اگر کسی، بگوید: این، حیوان حرام است، به او میگوییم: دلیلت چیست؟ اگر بگوید: این ظرف، حرام است، از او میپرسیم: چرا و به کدامین دلیل؟ زیرا کسی که میگوید: فلان چیز حلال است، سخنش مبتنی بر اصلی میباشد که الله متعال در قرآن کریم بیان فرموده است:
﴿هُوَ ٱلَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی ٱلۡأَرۡضِ جَمِیعٗا﴾ [البقرة: ٢٩]
او، ذاتیست که هر آنچه را که در زمین وجود دارد، برای شما آفرید.
و نیز فرموده است:
﴿وَسَخَّرَ لَکُم مَّا فِی ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِی ٱلۡأَرۡضِ جَمِیعٗا مِّنۡهُۚ﴾ [الجاثیة : ١٣]
و همهی آنچه را که در آسمانها و زمین است، از فضل خویش برای شما مسخّر کرد.
این، یک اصل است. از اینرو مؤلف/ این باب را با این عبارت گشوده است: «جایز بودن نوشیدن از همهی ظروف...»؛ چه از جنس سنگ باشند و چه از چوب یا هر جنس دیگری جز طلا و نقره. زیرا خوردن و آشامیدن در ظروف طلا و نقره، جایز نیست. دلیلش حدیث حذیفه بن یمان و امسلمه$ میباشد. در حدیث حذیفهt تصریح شده است: پیامبرr نیز از نوشیدن در ظروف طلا و نقره منع نمود و فرمود: «اینها، در دنیا از آنِ کفار است و در آخرت، مخصوص شما». چنانکه در حدیث امسلمه& نیز بدین نکته تصریح شده است.
کفار در آخرت، در آتش دوزخ هستند و آنگاه که از شدت تشنگی درخواست آب میکنند، آبی چون مسِ گداخته به آنان میدهند. چنانکه اللهU میفرماید:
﴿وَإِن یَسۡتَغِیثُواْ یُغَاثُواْ بِمَآءٖ کَٱلۡمُهۡلِ یَشۡوِی ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا ٢٩﴾ [الکهف: ٢٩]
و اگر در خواست آب کنند، آبی چون مس گداخته به آنان داده میشود که چهرهها را میسوزاند. چه آشامیدنی بدی! و دوزخ جایگاه بسیار بدیست.
وقتی این آب را به سوی دهانشان میبرند، از حرارتش، چهرههایشان میسوزد. اللهY میفرماید:
﴿وَسُقُواْ مَآءً حَمِیمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ ١٥﴾ [محمد : ١٥]
آبی جوشان نوشانده میشوند که رودههایشان را پارهپاره میکند.
پناه بر الله! اما ببینیم بهشتیان چه وضعی دارند؛ الله متعال ما را در جرگهی اهل بهشت قرار دهد. میفرماید:
﴿یُسۡقَوۡنَ مِن رَّحِیقٖ مَّخۡتُومٍ ٢٥ خِتَٰمُهُۥ مِسۡکٞۚ وَفِی ذَٰلِکَ فَلۡیَتَنَافَسِ ٱلۡمُتَنَٰفِسُونَ ٢٦﴾ [المطففین: ٢٥، ٢٦]
از شرابی ناب و مُهرشده (و دستنخورده) به آنان مینوشانند. مُهرش، از مشک است. مشتاقان چنین نعمتهایی باید در طلبش بر یکدیگر پیشی بگیرند.
آری؛ در ظرفهایی زرین و سیمین، از اینها پذیرایی میکنند؛ از اینرو پیامبرr از خوردن و آشامیدن در ظروف طلا و نقره منع فرمود؛ زیرا اینها، ظروفِ بهشت است.
همچنین از پوشیدن انواع ابریشم از جمله حریر و دیبا برای مردان، منع کرد؛ زیرا اینها لباس بهشتیان است. الله متعال پوشیدن حریر و دیگر لباس ابریشمی را برای زنان، جایز گردانیده است؛ چراکه بدینسان خود را برای شوهرانشان میآرایند و اگر مصلحتِ خودآرایی برای شوهران در کار نبود، پوشیدن حریر برای زنان نیز حرام میشد.
لذا اصل بر اینست که جز ظروف طلا و نقره، سایر ظروفِ شیشهای، سفالی، چوبی، سنگی و سایر ظروف از هر جنس و با هر قیمتی که باشند، جایزند؛ زیرا علتش بر خلافِ پندار برخی از فقها، این نیست که در استفاده از ظروف قیمتی، تجمل و تکبر وجود دارد و ممکن است به دلشکستگی فقرا بینجامد. خیر؛ بلکه اگر این، دلیلِ حرام بودنِ ظروف طلا و نقره بود، در این صورت، خوردن و آشامیدن در هر ظرفی که باعث سرخوردگی و دلشکستگی فقرا میشد، حرام بود. رسولاللهr خود علتش را بیان نموده و فرموده است: «زیرا اینها، در دنیا از آنِ کفار است و در آخرت، مخصوص شما». این، بهطور خاص دربارهی طلا و نقره بیان شده است. لذا خوردن و آشامیدن در ظروف گرانبهاتر از طلا و نقره تا زمانی که به حدّ اسراف نرسیده است، جایز میباشد. اما خوردن و آشامیدن در ظروف طلا و نقره، جایز نیست. زیرا پیامبرr از این کار منع نموده و دلیلش را بیان فرموده است.
حدیث امسلمه& نشانگر اینست که خوردن و نوشیدن در ظروف طلا و نقره، جزو گناهان کبیره است؛ زیرا پیامبرr در این حدیث هشدار داده که هرکس این عمل را انجام دهد، آتش دوزخ را در شکمش شعلهور میسازد. در این حدیث آمده است: «إِنَّما یُجَرْجِرُ فی بَطْنِهِ نَارَ جَهَنَّمَ» که مفهومش ذکر شد. در زبان عربی به صدای بلیعدن یک چیز یا فرورفتن آن در گلو، «جرجر» میگویند. [چنانکه به صدای گُرگُرِ آتش نیز «جرجر» گفته میشود.] لذا در مییابیم که خوردن و نوشیدن در ظروف طلا و نقره، گناه کبیره است؛ زیرا دربارهاش این وعید شدید وارد شده و هر گناهی که دربارهاش وعیدی ذکر شده باشد، جزو گناهان کبیره بهشمار میآید.
علما ظروفی را که آب طلا و نقره داده میشوند، یعنی ظروف طلااندود و نقرهاندود را مانند ظروفی میدانند که از طلا و نقره ساخته شدهاند؛ لذا خوردن و نوشیدن در چنین ظروفی جایز نیست.
***
([1]) صحیح بخاری، ش: (195، 3574)؛ صحیح مسلم، ش: 2279؛ روایت دیگر در صحیح بخاری، ش: 200 و صحیح مسلم، ش: 2279 آمده است.
([2]) صحیح بخاری، ش: 197.
([3]) صحیح بخاری، ش: (5613، 5621).
([4]) صحیح بخاری، ش: (5632، 5831)؛ و صحیح مسلم، ش: 2067.
([5]) صحیح بخاری، ش: 5634؛ و صحیح مسلم، ش: 2065.
115- باب: مستحب است که ساقی (آبدهنده)، پس از همه آب بنوشد
777- عَن أبی قتادةt عَنِ النَّبیِّr قال: «سَاقى القَوْمِ آخِرُهُمْ» یعنى: شرْبًا. [ترمذی این حدیث را راویت کرده و گفته است:حدیث حسن صحیح میباشد.]([1])
ترجمه: ابوقتادهt میگوید: پیامبرr فرمود: «ساقی (آبدهندهی) یک گروه، - در نوشیدن- آخرینشان است». [یعنی در پایان آب بنوشد.]
شرح
مؤلف/ بابی بدین عنوان گشوده است: «مستحب است که ساقی (آبدهنده)، پس از همه آب بنوشد». لذا کسی که به گروهی آب، چای و یا قهوه میدهد، خود آخر از همه مینوشد تا بدینسان دیگران را بر خود ترجیح دهد و اگر نوشیدنی، کم باشد، ساقی از سهم خود بگذرد. شکی نیست که این، فرمانبرداری از رهنمود پیامبرr است؛ لذا اگر ساقی پس از پذیرایی از یک گروه، به آب یا نوشیدن میل نداشته باشد، ملزم نیست که حتما آب بخورد. از این حدیث چنین برداشت میشود که ساقی با وجود میل و رغبت به آب و نوشیدنی، صبر میکند تا همه بنوشند و آنگاه خود مینوشد. و این، اشارهایست به اینکه انسان، در خوردن و آشامیدن به برادرانش خدمت میکند. اگر میزبان یا صاحبخانه است، آب و غذا را پیشِ مهماناناش میگذارد؛ مانندَ ابراهیمu که اللهU دربارهاش میفرماید:
﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِینٖ ٢٦ فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَیۡهِمۡ قَالَ أَلَا تَأۡکُلُونَ ٢٧﴾
[الذاریات: ٢٦، ٢٧]
سپس پنهانی نزد خانوادهاش رفت و برای مهمانانش گوسالهای فربه (و بریان) آورد. و آن را نزدیکشان برد و گفت: مگر نمیخورید؟
لذا صاحبخانه آب و غذا را پیش مهمان میگذارد و خود، در پایان میخورَد. حال این پرسش مطرح میشود که آیا بهتر با مهمانانش غذا بخورد یا برایشان آب و غذا بیاورد و تنهایشان بگذارد تا خود مشغول خوردن شوند؟ این، به عادت و عُرف مردم بستگی دارد. اگر مهمانانش دوست داشتند که با آنها سرِ سفره بنشیند، همین کار را بکند و اگر عادت مردم، اینست که صاحبخانه با مهمانانش سر سفره ننشیند، پس به همین شکل عمل نماید. یعنی این امر، به عرف مردم برمیگردد. از اینرو اگر عرف مردم در پذیرایی از مهمان، اینست که با او سرِ سفره ننشینید و این را مهماننوازی میدانند، به همین ترتیب عمل کنید و مهمان را آزاد بگذارید تا خود، هرچه دوست داشت، بخورد. مهم، اینست که تعریف مردم از نحوهی پذیرایی از مهمان چه باشد؛ لذا مطابق عُرف از مهمان پذیرایی میکنیم. زیرا پیامبرr فرموده است: «مَنْ کَان یُؤْمِنُ بِالله والْیَوْمِ الآخر، فَلْیُکرِمْ ضَیْفَهُ».([2]) یعنی: «هرکس، به الله و روز قیامت ایمان دارد، مهمانش را گرامی بدارد». میبینیم که پیامبرr روش مهماننوازی را بیان نفرمود؛ در نتیجه این موضوع به عُرف مردم بستگی دارد.
***
([1]) صحیح الجامع، ش: 3588؛ صحیح الترمذی، ش: آلبانی/، ش: 1544؛ این حدیث بهصورت طولانی در صحیح مسلم، ش: 681 آمده است.
([2]) صحیح بخاری، ش: 6018؛ و صحیح مسلم، ش:47.